عصر قم - «لباس شخصی» بعد از هفت سال از قفس توقیف بیرون آمد و در اکران خصوصی آن را دیدم. فیلمی که قرار بود درباره نفوذ حزب توده در سالهای ابتدایی انقلاب باشد.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، «لباس شخصی» بعد از هفت سال از قفس توقیف بیرون آمد و در اکران خصوصی آن را دیدم. فیلمی که قرار بود درباره نفوذ حزب توده در سالهای ابتدایی انقلاب باشد، اما خودش قربانی ترسی شد که از روایت این نفوذ وجود داشت. باید صریح گفت: این فیلم نه یک شاهکار بینقص است و نه یک شکست تمامعیار، اما در سینمای سیاسی ایران، همینکه جسارت میکند به لایههای پنهان و خاکخورده تاریخ بپردازد، یک اتفاق است .
«لباس شخصی» نخستین فیلم بلند امیرعباس ربیعی است؛ محصول سازمان هنری رسانهای اوج با تهیهکنندگی حبیب والینژاد و مشاوره ابراهیم حاتمیکیا. فیلم در سال ۱۳۹۸ تولید و در جشنواره فجر همان سال رونمایی شد، اما حدود هفت سال دربند ماند تا سرانجام در تیر ۱۴۰۵ به اکران عمومی برسد. ربیعی فیلمنامه را پس از سه سال پژوهش درباره پرونده حزب توده و مطالعه اسناد و بازجوییهای اعضای این حزب نوشته است. او دلیل توقیف را «سوءتفاهم فرهنگی» مینامد، اما واقعیت این است که موضوع نفوذ، آنهم از نوع ایدئولوژیک و شرقیاش، برای برخی نهادها آنقدر وحشتآور بوده که ترجیح دادهاند سالها آن را خاک بخورد. ربیعی خود میگوید در نخستین اکران جشنواره فجر با مخالفت مسئولان بالادستی مواجه شد و پس از نمایش نیز توقیف شد و در یک سال اخیر ۱۸ مورد اصلاحیه برای آن تعیین شد .
برای فهم اهمیت این فیلم، باید شرایط اوایل انقلاب را به یاد آورد. سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ ، ایران صحنه حضور احزاب و گروههای گوناگونی بود که هرکدام به دنبال سهمخواهی از نظام نوپا بودند. حزب توده بهعنوان حزبی که از ایدئولوژی مارکسیستی لنینیستی پیروی میکرد، در ظاهر بهصف طرفداران انقلاب پیوست و با نزدیکی به خط امام و حمایت از تصرف سفارت آمریکا، درصدد تضعیف شعار «نه شرقی و نه غربی» برآمد. این حزب در ساختار قدرت و برخی سازمانها نفوذ داشت. بیش از ۳۰ هزار عضو داشت که مرکز اصلی نفوذش تهران، آبادان، گیلان و مازندران بود. در همین حال، سازمان مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اعلام جنگ مسلحانه کرد و ترورهای گستردهای را آغاز نمود. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ که به شهادت آیتالله بهشتی و ۷۲ تن از مسئولان نظام منجر شد، و ترور نافرجام رهبر انقلاب در ششم تیر همان سال، اوج این خشونتها بود. در چنین فضایی، مرز میان «خادم» و «خائن» به یکی از پیچیدهترین چالشهای هر نظام سیاسی تبدیل شد؛ چالشی که فیلم «لباس شخصی» دقیقاً به سراغ آن میرود و آن را در قالب یک تریلر سیاسی روایت میکند .
نکته محوری فیلم، همان چیزی است که آن را از تریلرهای جاسوسی رایج متمایز میکند: تفاوت جنس نفوذ در شرق و غرب. در آثار معمول، نفوذ غربی یعنی ترور، خرابکاری، جاسوس حرفهای و براندازی سخت. اما «لباس شخصی» به سراغ نفوذ ایدئولوژیک حزب توده میرود؛ نفوذی که از درون میجوشد، با باور و اعتقاد پیش میرود و فرد نفوذی حتی تصور میکند در حال خدمت است. ربیعی دراینباره میگوید دغدغهاش یک «امر فلسفی و انسانی» بوده؛ چگونه یک انسان باورمند میتواند در دام نفوذی بیفتد که خود تصور میکند در حال خدمت است، اما درواقع ابزار دشمن شده است. فیلم با تصویر کردن شخصیتهایی چون نورالدین کیانوری و... در تیتراژ مستند ابتدایی و انتهایی، پلی میزند بین درام و واقعیت تاریخی. این انتخاب هوشمندانه، فیلم را از سطح یک تعلیق ساده فراتر میبرد .
بزرگترین امتیاز «لباس شخصی» پژوهش قوی و پرداختن به لایههای پنهان حزب توده است. برای اولین بار، تماشاگر ایرانی با چهرهای از نفوذ روبهرو میشود که نه اسلحه دارد، نه پول خرج میکند، نه آدم کش حرف ای است. نفوذی از جنس فرهنگ، باور و ایدئولوژی. فیلم در ایجاد تعلیق هم موفق است؛ تا بخش زیادی از روایت، مخاطب نمیداند فرد نفوذی کیست و همین حدس و گمان، کشش لازم را ایجاد میکند. بازی مهدی نصرتی در نقش یاسر و توماج دانشبهزادی در نقش حنیف، از جذابترین بخشهای فیلم است. یاسر، مأمور جوان و تیزبینی است که برخلاف همکارانش فقط به درگیری خیابانی فکر نمیکند و به عمق تهدید پی برده است .
اما «لباس شخصی» بیعیب نیست. پرشهای داستانی در میانه فیلم، ریتم را میشکند و شخصیتهای فرعی را در حاشیه رها میکند. فیلمنامه بهجای ایجاد تناسب در پرداختهای عاطفی، بیشازحد به حجم اطلاعات تاریخی تکیه میکند و همین باعث میشود برخی صحنهها خشک و آموزشی به نظر برسند. نقطهضعف اصلی فیلم در فیلمنامه آن است؛ جایی که بهجای شکل دادن به شخصیتهایی چندلایه و موقعیتهایی پرتنش، همهچیز بر یک تقسیمبندی ساده و ازپیشتعیینشده استوار شده است. شخصیتهای مقابل نیروهای امنیتی نیز تا حد زیادی در حاشیه ماندهاند و تقابل روانی دو طرف بهاندازه ظرفیت داستان پررنگ نشده است .
اما شاید بخشی از این ضعفها را نباید صرفاً بهحساب فیلمنامه نوشت. ربیعی خود در نشست خبری جشنواره فجر اعتراف کرد که حدود سه سکانس و پنج شش دیالوگ از فیلم حذفشده است و افزود: «دلایلش را نمیتوانم بگویم. فشارهایی از درون برای حذف این سکانسها بود اما این فشارها از طرف سازمان اوج و تهیهکننده نبود». توماج دانشبهزادی، بازیگر نقش حنیف، نیز تأکید کرده که «حذفیات به روایت اصیل تاریخی این فیلم آسیب زده و آن را دچار تحریف کرده است». این اعترافها نشان میدهد پرشهای داستانی و گسستهای روایی که مخاطب در فیلم حس میکند، احتمالاً نتیجه همان حذفیاتی است که در جریان نهاییسازی فیلم اتفاق افتاده. فیلمی که سه سال پژوهش پشت آن بوده، حالا با حذف چند سکانس کلیدی، بخشی از انسجام روایی خود را ازدستداده است. این خود یک تراژدی است: فیلمی که درباره نفوذ و پنهانکاری ساختهشده، خودش قربانی پنهانکاری و سانسور شده است .
اکران با هفت سال تأخیر، نبود ستارههای شناختهشده و تکراری شدن مضمون تریلرهای سیاسی، «لباس شخصی» را در گیشه با ابهام مواجه کرده است. اما این ابهام، بیش از آنکه به ضعف فیلم مربوط باشد، به توقیف طولانیمدت و بیمهری نهادها برمیگردد. ربیعی معتقد است موضوع نفوذ که هنگام ساخت فیلم چندان برای جامعه ملموس نبود، پس از تحولات اخیر معنای تازهای برای عموم مردم پیدا کرد و مخاطبان امروز گاه تصور میکنند فیلم در زمان حال ساختهشده است. این حرف تلخی است: فیلمی که میتوانست در سال ۱۳۹۸ ذهنها را برای مواجهه بانفوذ آماده کند، حالا در ۱۴۰۵ آمده؛ درحالیکه موضوعش برای مخاطب امروز ملموستر از همیشه است .
«لباس شخصی» یک اثر جسورانه و متفاوت است. نه به خاطر اینکه بینقص است، بلکه به خاطر اینکه جرئت میکند بهجایی سرک بکشد که سالها خاک خورده است. توقیف هفتسالهاش نه به خاطر ضعف هنری، بلکه به خاطر وحشت از بازخوانی تاریخی بود. حالا که از قفس بیرون آمده، باید دید و دربارهاش حرف زد. اما یک پرسش تلخ باقی میماند: اگر خود فیلم درباره نفوذ، قربانی سانسور شده باشد، آن چند سکانس حذفشده چه چیزی را میگفتند که هنوز هم نباید گفته شود؟ پاسخ این پرسش را شاید فقط ربیعی بداند؛ همان کسی که فیلمش را با هفت سال تأخیر و با زخمهای حذفیات به دست مخاطب سپرد. و شاید همین پرسش بیپاسخ، تلخترین درس «لباس شخصی» باشد: در سینمای سیاسی ایران، گاهی خطرناکترین نفوذ، سکوتی است که در تدوین نهایی اعمال میشود .
اگر روایتِ درست و تمامقد از جریانِ نفوذ در اوایل انقلاب — از حزب توده تا منافقین — به بهانهٔ دلخوریِ اینوآن گروه و شخص و جناح خودسانسوری شود و «خواصِ بیبصیر» ترجیح دهند بهجای «أین عمار» گفتن، سکوت کنند تا مبادا کسی برنجد، نتیجهاش همین میشود که امروز با جریاناتِ انحرافیِ ضعیف و بیریشهای روبهروییم که چون ذهنِ مخاطب برای پذیرشِ روایتِ صحیحِ اسلامی تربیت نشده، به اسم «انقلابسازی» به جانِ اصلِ انقلاب میافتند و همان کاری را میکنند که دیروز تودهایها و منافقین در لباسِ خودی کردند. مگر نه اینکه خطرناکترین جریان، آن بود که ادعای مسلمانی داشت اما به حکومتِ اسلامی اعتقادی نداشت؟ امروز هم همانها با لباسِ تقدس و تدین، مردم را از گردِ ولایت پراکنده میکنند. فیلم «لباس شخصی» اگرچه با حذفیات و پرشهای فیلمنامهاش زخمخورده، اما همینکه جرئت کرد سراغِ لایههای پنهانِ نفوذِ ایدئولوژیک برود، یکقدم به جلو است؛ چراکه تا روایتِ کاملِ آن روزها گفته نشود، فردا هم جوانهای انقلابی نمیدانند دشمن از کدام روزنه وارد میشود.
تلختر از توقیف هر فیلمی، سکوت ماست؛ زیرا اگر روایت واقعی نفوذ را از ترس دلخوری نگوییم، دشمن «پادروایت» خود را میسازد — پادروایتی بیریشه که به نام انقلاب و اسلام، به اصل انقلاب ضربه میزند.
حامد حجتی