عصر قم - ایرنا / مترجم کتاب «داستایفسکی در ده روایت» با بیان اینکه مخاطب زمانی که آثار این نویسنده را میخواند باید فکر کند، گفت: در طول تاریخ در کشورهای مختلف شاهد تاثیر داستایفسکی بر ادبیات بودیم. اینکه هر نویسنده با هر نگاهی خود را مجبور کرده است که موضعی درباره داستایفسکی داشته باشد، نشان از تاثیر او دارد.
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، فیودور داستایفسکی یکی از شناخته شدهترین نویسندگان روس در ایران است. آثار او توسط مترجمان مختلف ترجمه شده است و ناشران آن را چاپ کردند. رمانهای داستایفسکی اگر چه گاهی به دلیل اسامی دشوار و بلند روسی برای برخی دشوارخوان میشود، اما کتابخوانهایی که آثار این نویسنده را دنبال میکنند، بعد از خواندن کتابهایش به سختی میتوانند رمان دیگری را شایسته مطالعه بدانند.
کتاب «داستایفسکی در ده روایت» ترجمه فرناز شهیدثالث مترجم و مروج کتاب مجموعهای از ۱۰ نقد ادبی درباره رمانهای داستایفسکی است که توسط رنه ولک ترجمه و ویرایش شده است. درباره این کتاب و چرایی انتخاب آن با شهیدثالث گفتوگویی انجام دادیم که در ادامه میخوانید.
این کتابی است که رنه ولک یکی از بزرگترین منتقدان ادبیات داستانی جمعآوری کرده است، او کتاب «تاریخ نقد جدید» را در هشت جلد نوشته که این کتاب در ایران توسط نشر نیلوفر منتشر شده است. رنه ولک برای افرادی که به شکل جدی ادبیات را در حوزه نقد دنبال میکنند اسم معتبر و شناخته شدهای است.
اغلب منتقدان از آثار داستایفسکی استفاده کردند تا نظر خود را موجه جلوه بدهند
میتوان گفت با شناختی که از خصوصیات رنه ولک داریم در این کتاب ۱۰ مقاله را از تمامی نقدهایی که درباره فیودور داستایفسکی منتشر شده، انتخاب کرده است. او مقدمه مفصلی به عنوان تاریخچه مقالات انتقادی درباره داستایفسکی نوشته یعنی در کتاب با ۱۱ مقاله مواجه هستیم که یکی از آنها مقدمه رنه ولک به عنوان ویراستار است. او در این مقاله توضیح داده است که چطور نقد درباره داستایفسکی شکل گرفت، از کجا شروع شد، در روسیه چگونه با آثار او برخورد شد. ولک نوشته که کتابهای داستایفسکی چگونه به زبانهای مختلف ترجمه شدند، نخستین کشورهایی را که کتابهای داستایفسکی وارد شد، مانند آلمان، فرانسه و بعد انگلستان و امریکا بررسی کرده است. او نوشته که نگاه به داستایفسکی در هرکشور چه سیری داشته است و هر کدام چقدر در شکلگیری نقد و معرفی داستایفسکی در آن جامعه موثر بودند.
مقالههایی که ولک برای کتاب انتخاب کرده است، مقالههایی با نگاههای مختلف و از زاویههای مختلف است که یک نگاه کلی، نسبت به داستایفسکی ارائه کرده است
مقدمه رنه ولک به نظرم کامل و جامع است تا اگر ما به داستایفسکی علاقهمند هستیم، بدانیم که این علاقه از چه ریشههایی آمده است و اگر به ادبیات داستایفسکی علاقهمند نیستیم، بدانیم به دلیل کدام ویژگیهای نوشتههای او است. زمانی که مقالهها را میخواندم و آن را با دقت بیشتری برای ترجمه بررسی میکردم دیدم تا چه اندازه نکتههایی در مقدمه آمده مهم است.
رنه ولک در مقدمه گفته است که اغلب منتقدان از آثار داستایفسکی استفاده کردند تا نظر خود را موجه جلوه بدهند و این را در جریان نقدهایی که درباره داستایفسکی نوشته شده میبینید. مقالههایی که ولک برای کتاب انتخاب کرده است، مقالههایی با نگاههای مختلف و از زاویههای مختلف است که یک نگاه کلی، نسبت به داستایفسکی ارائه کرده است.
نکته مهم دیگر این است که رنه ولک نقدهایی را انتخاب کرده است که با هم زاویه دارند و هم مسیر، هم جهت و همفکر نیستند، خیلی جالب است که با خواندن دو مقاله میتوانید نظر انتقادی درباره منتقدان پیدا کنید، که یکی دیدگاه کاملا متفاوتی نسبت به نظر دیگری ارائه میکند. به همین دلیل میشود حرف هیچکدام را ۱۰۰ درصد نپذیرفت، زیرا نظرهای مخالف را میبینید که ممکن است با آن موافق باشید یا نباشید و در کل فکر میکنم این کتاب کلاس درس خوبی است.
آثار زیگموند فروید و گئورگ لوکاچ میتواند برای مخاطبان آشناتر از باقی نویسندگان باشد، برای دیگر نویسندگان هم شرح حالی نوشته شده است. البته هر کدام از نویسندگان مانند دیاچ لارنس در انگلستان نویسنده معروفی است اما ممکن است در ایران شناخته شده نباشد، یا دو نویسنده روس هستند که در ایران شاید شناخته شده نباشد اما کشورهای دیگر آنها را میشناسند.
منتقدان از کشورهای مختلف در این کتاب اثر دارند؟
این کتاب مجموعهای از مقالههای منتقدان از کشورهای مختلف مانند انگلستان، امریکا، آلمان و مجارستان است. مقاله لوکاچ به زبان آلمانی بود و رنه ولک برای نخستین بار آن را به انگلیسی ترجمه کرد. اسم مترجمهای مقالههایی که به زبان انگلیسی نبود در کتاب نوشته شده است.
به نظرم فروید از آثار داستایفسکی استفاده شخصی کرده است تا نظریه پدرکشی خود را مطرح کند
برای مثال عنوان مقاله زیگموند فروید «داستایفسکی و پدرکشی» است، میدانیم که پدرکشی یکی از ایدههای مطرح شده توسط فروید است و او به نظرم از آثار داستایفسکی استفاده شخصی کرده است تا نظریه پدرکشی خود را مطرح کند. این مقاله در نقدهای کتاب جنبه روانشناسی داشت. مقاله دیگری وجود دارد که از منظر فلسفی به موضوع نگاه کرده است. نویسنده در مقاله درباره اینکه چطور داستایفسکی ایده گئورگ ویلهلم فریدریش هگل را به رمان تبدیل کرده است، مینویسد. در مقاله دیگر در موضوع الاهیات و شخصیت مفتش اعظم (یک فصل از رمان «برادران کارامازوف» به قلم فئودور داستایفسکی است) موضوع اصلی است و اینکه چطور این شخصیت در الاهیات مسیحی جا میگیرد.
هر کدام از مقالات نگاهی به آثار داستایفسکی دارد، مساله این مجموعه فقط ادبیات نیست، فلسفه، الاهیات، تاریخ و روانشناسی است و همه اینها باعث میشود که مجموعه کامل و جامعی برای کسی باشد که با داستایفسکی و ادبیات جدیتر مواجه است.
آیا رنه ولک برای دیگر نویسندگان هم چنین مجموعههایی را تهیه کرده و ممکن است در آینده شما آنها را ترجمه کنید؟
وقتی به فهرست کارهای رنه ولک نگاه میکردم، در آخر این کتاب توضیحی درباره رنه ولک و نویسندگان کتاب وجود دارد و همچنین از رنه ولک پیشتر ترجمههایی به فارسی داشتیم. او استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه ییل و چند عنوان از کتابهایش درباره تاریخ ادبیات و کانت در انگلستان است. کتاب «نظریه ادبیات» او به فارسی ترجمه شده است اما واقعیت این است کار تخصصی من نقد ادبی نیست، من مروج کتاب هستم.
چرا کتاب «داستایفسکی در ده روایت» را برای ترجمه انتخاب کردید؟
این کتاب را یکی از مدیران انتشارات امیرکبیر به من پیشنهاد داد، همچنین این کتاب را برای پیدا کردن پاسخ به سوال شخصی خودم به عنوان رماننویس خواندم. همیشه فکر میکردم چه مسالهای باعث میشود نویسندهای مانند داستایفسکی که ۱۰۰ سال پیش از اینکه من به دنیا بیایم، از دنیا رفته است، هنوز مخاطب دارد. قاعدتا باید تمام شده باشد. چرا وقتی آثار او را میخوانیم، این اندازه فکر میکنم و کسی که میخواهد رمان بخواند هنوز میتواند از آثار داستایفسکی لذت ببرد و هنوز میتواند به عنوان «اثر لذتبخش» با آن مواجه شود؟ دلیل این مساله چیست؟
آشنایی من با نقد ادبی به صورت تخصصی و آکادمیک به معنی کلمه نیست کاری که من در حوزه ادبیات انجام دادم و بخشی از فعالیتم به گذشته باز میگردد این است که به عنوان مروج کتاب داستان کار کردم و به عنوان مروج با نظریهها و نقد ادبی آشنا هستم اما نه به صورت تخصصی.
این کتاب برای کدام سطح مطالعاتی جامعه است افرادی که داستایفسکی خوانده اند یا برای افرادی است که کتابهای این نویسنده را نخوانده اند و پله اول برای آشنایی با داستایفسکی حساب میشود؟
طبیعتا اگر کسی علاقهمند به داستایفسکی باشد و آثار او را خوانده باشد، از مطالعه این کتاب بیشتر لذت میبرد. در اساس فکر میکنم این کتاب برای مخاطب جدی ادبیات و ممکن است برای افراد رمانخوان اثر جذابی نباشد، زیرا خیلی دقیق وارد حوزههای مختلف میشود. ممکن است یک نفر رمانخوان باشد و هفتهای دو رمان بخواند اما رمان را برای لذت شخصی بخواند، چرایی اینکه از رمان لذت میبرد برایش مهم نباشد. البته در ایران بخشی از مخاطبان ادبیات و رمان افرادی هستند که این دغدغه را دارند تا تفکر پشت رمان را بدانند. افرادی که دنبالکننده داستایفسکی و دنبالکننده جدی کتاب و ادبیات باشند میتوانند به این کتاب علاقه داشته باشند.
مخاطب این کتاب به طورکلی باید کسی باشد که ادبیات، کتاب و فکر کردن برایش دغدغه باشد و البته کسی که داستایفسکی میخواند حتما مخاطب جدی ادبیات است و مخاطب آثار پرفروش ممکن است داستایفسکی نخواند، زیرا وقتی داستایفسکی میخوانید باید مقداری هم فکر کنید.
چیزی که بعد از خواندن این کتاب برای من واضحتر شد و در مقدمه رنه ولک بخش عمده پاسخم را گرفتم این بود که طبیعتا نویسندهای که روی فلسفه و اندیشیدن انسانهای بعد از خودش تاثیر میگذار نمیتواند به سادگی حذف شود، زیرا نمیتوان گفت که این نویسنده رمانی با تاریخ انقضا دارد. این فرد روی شیوه اندیشیدن تاثیر گذاشته است و این اصلا اتفاق کمی نیست. ما در طول تاریخ در کشورهای مختلف شاهد تاثیر داستایفسکی بر ادبیات بودیم. اینکه میبینیم هر نویسنده با هر نگاهی خود را مجبور کرده است که موضعی درباره داستایفسکی بگوید، نشان از تاثیر او دارد. در ۱۰ مقاله این کتاب برخی همدل و موافق داستایفسکی هستند و برخی نقد تندی به او دارند.
در ایران صادق هدایت (که قابل مقایسه با داستایفسکی نیست) را به عنوان نمونه داریم. هدایت روی ادبیات ما تاثیر گذاشته است یعنی نویسندههای بعد از صادق هدایت در برابر او موضع دارند و همه طرفدار و تاییدکننده یا منتقد او هستند و اگر هم کسی بگوید بیغرض با هدایت مواجه میشود اما باز هم با این نویسنده مواجه میشود.
هدایت روی ادبیات ما تاثیر گذاشته است یعنی نویسندههای بعد از صادق هدایت در برابر او موضع دارند و همه طرفدار و تاییدکننده یا منتقد او هستند
باید توجه داشت صادق هدایت روی ادبیات ایران این تاثیر را داشته است و نه روی حوزههای دیگر، گستره تاثیرگذاری هدایت به دلایل مختلف برمیگردد؛ این جامعه چقدر آثار صادق هدایت را خوانده و آثار او چقدر وارد فرهنگ عامه شده است اینها همه مسائل مهمی است. در حوزه ظرفیت تاثیرگذاری داستایفسکی را میتوان به ظرف بزرگی تشبیه کرد که هرکس از هر حوزهای با هر نگاهی میتواند بیاید و جرعهای از این ظرف بنوشد.
همچنین از خواندن این مقالات حتی مقاله فروید لذت بردم. تا جایی که توانستم جستوجو کنم این مقالات پیشتر به فارسی ترجمه نشده بودند و به همین دلیل برای من آموزنده بودند. منظور من این نیست که همه مقالات درست بودند اما نگاه و جهانبینی که هرکدام از این نویسندگان دارند و مواجهه آنها با ادبیات و رمان آموزنده است.
بیشتر این مقالهها در قرن بیستم نوشته شده است، این نشان میدهد که در این سالها لحن نقد ادبی تغییر کرده است. میتوانیم تاریخچه نقد ادبی را در این مقالهها ببینیم.نشر امیرکبیر در یک سال اخیر کتابهای خوبی را منتشر میکند و امیدوارم مطالعه این کتابها به هزینه زمانی و مالی مخاطب بیارزد.