جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم:

استنباط آموزه‌های کلامی اجتماعی نیازمند ساختار هفت‌مرحله‌ای و قواعد بالادستی است

استنباط آموزه‌های کلامی اجتماعی نیازمند ساختار هفت‌مرحله‌ای و قواعد بالادستی است
عصر قم - عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم تأکید کرد که استنباط آموزه‌های کلامی اجتماعی نیازمند ساختار هفت‌مرحله‌ای و قواعد بالادستی است.
  بزرگنمايي:

عصر قم - عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم تأکید کرد که استنباط آموزه‌های کلامی اجتماعی نیازمند ساختار هفت‌مرحله‌ای و قواعد بالادستی است.

به گزارش سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، در ادامه‌ی سلسله پیش‌نشست‌های همایش ملی فلسفه کلام اجتماعی با تأکید بر اندیشه‌های کلامی رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، پیش‌نشست سوم با موضوع «روش‌های استنباط آموزه‌های کلامی اجتماعی از منابع دینی» با ارائه‌ی مهدی نصرتیان اهور و دبیری حجت‌الاسلام محمد رمضانی برگزار شد.
تفاوت کلام اجتماعی با مسائل اجتماعی کلام
دکتر نصرتیان اهور عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در ابتدای سخنان خود با اشاره به نشست‌های پیشین گفت: در یکی از نشست‌ها که جناب استاد رضوی نیز ارائه‌دهنده بودند، برای کلام اجتماعی چندین تعریف بیان کردند که شاید بتوان گفت کلام اجتماعی با «المسائل الاجتماعی للکلام» متفاوت است. در واقع کلام اجتماعی را دانشی دانستند که در آن، جامعه یک هویت مستقل نیز دارد؛ این‌طور نیست که فقط فرد باشد یا مسائل مربوط به افراد باشد؛ خود جامعه نیز هویت پیدا می‌کند.
وی افزود: حال باید بحث کنیم که اگر بخواهیم برای این دانشی که می‌خواهد به جامعه به عنوان یک هویت مستقل و واقعیت مستقل نگاه کند، می‌توانیم یک روش استنباط را در نظر بگیریم یا خیر.
منابع استنباط در کلام
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم با اشاره به منابع استنباط گفت: روش استنباط از چه چیزی است؟ به طور طبیعی منابع استنباط را اگر به صورت کلامی بخواهیم بگوییم، دو چیز است؛ اگر جزئی‌تر بخواهیم بگوییم، چندین منبع باید نام ببریم. اگر به صورت کلان بگوییم، عقل است و نقل. نقل یعنی وحی و گزارش وحی، و هر آنچه که غیر از وحی است، عقل می‌شود. تقسیم‌بندی‌ای که البته همه هم قبول ندارند؛ بعضی به این صورت تقسیم‌بندی می‌کنند، بعضی‌ها نیز به صورت جزئی‌تر مطرح می‌کنند: نقل را جدا و تفکیک کنیم به کتاب و سنت، عقل را همان عقل منبعی در نظر بگیریم، و بحث اجماع که حالا باید بحث شود که در کلام نیز هست.
چهار پاسخ به پرسش روش استنباط
دکتر نصرتیان اهور در ادامه به چهار پاسخ ممکن به پرسش روش استنباط اشاره کرد: پاسخ اول: رویکردهای عقلی، نقلی، عرفانی و تلفیقی.
وی در توضیح پاسخ اول گفت: رویکردهایی که دارند، می‌گویند، کلام روش استنباطش عقلی است. حالا به عقل‌گراها معروف شوند که این خود عقل‌گرا آیا عقل‌گرایی اعتدالی است یا نه، تقسیم‌بندی‌هایی که در قدیم بوده است؛ یا رویکرد نقل‌گراست و نقل‌گراست، یا رویکرد عرفانی و شهودی، و یا تلفیقی؛ تلفیقی از عقل و نقل و شهود. این پاسخ اول.
وی افزود: این پاسخ اول خیلی پاسخ مجملی است و از قدیم که هر موقع در مورد روش کلام صحبت کردیم، معمولاً اولین کلام و جواب دم‌دستی همین است: روش یا عقلی است یا نقلی یا ترکیبی.
پاسخ دوم: روش استقلالی و تعاملی
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در توضیح پاسخ دوم گفت: ما بیاییم نوع تعامل‌ها را نگاه کنیم که آیا من از یک منبع دارم استدلال می‌کنم که بشود روش استقلالی، یا از چند منبع با تعامل استدلال می‌کنم که بشود روش تعاملی. حالا این روش تعاملی را کوچک نگه داریم و یا روش تعاملی تعادلی؛ به این صورت که من یک مقدمه را از یک منبع بگیرم، مقدمه دوم را از منبع دیگر، بعد بین دو مقدمه ترکیب کنم و نتیجه بگیرم. حالا یا وزن‌دهی نسبت به یک مقدمه خیلی زیاد است و به یک منبع خیلی زیادتر و نسبت به منبع دیگر کمتر می‌شود تعاملی حداقل‌نگر یا کوچک‌نگر.
وی افزود: این پاسخ در واقع با پاسخ اول خیلی قرابت و نزدیکی دارد؛ در واقع عنایت به منبع دارد، نهایتاً مقدار استفاده از منبع و نحوه استفاده از منبع را بیان می‌کند. این دو رویکرد تقریباً رویکردی است که فراوان ما می‌بینیم در کتب از آن نام برده می‌شود.
پاسخ سوم: مقام توجیه و مقام صدق
دکتر نصرتیان اهور در توضیح پاسخ سوم گفت: این پاسخ شاید به نوعی ناظر به مباحث معرفت‌شناختی است. این پاسخ سوم این است که ما بیاییم مقام توجیه و مقام صدق را مقایسه کنیم. یعنی چه توجیه و مقام صدق را؟ می‌گویند ما باور را که نگاه می‌کنیم، معرفت را که نگاه می‌کنیم — به صورت حالا تعریف مشهور — این باور سه رکن دارد؛ این معرفت سه رکن دارد: یک رکن باوری دارد، یک رکنی که این باور صادق باشد، یک رکنی که موجه باشد؛ یعنی من دلیل داشته باشم بر اینکه این باور را بپذیرم. اولویت را به چه بدهم؟ اولویت را به مقام صدق بدهم یا اولویت را به مقام توجیه بدهم؟
وی افزود: در غالب قدمای ما، وقتی از این روش بخواهند استفاده کنند، اولویت را به مقام توجیه می‌دهند. نشانه‌اش چیست؟ نشانه‌اش این است که وقتی عقل با نقل تعارض پیدا کرد، کاری ندارند که این دلیل عقلی است یا دلیل نقلی؛ می‌روند سراغ وصف و اوصاف این دلیل: آیا قطعی است یا ظنی؟ هر کدام قطعی بود، آن مقدم می‌شود؛ هر کدام که ظنی بود، نمی‌گذاریم و کنار می‌گذاریم. سؤال: چرا شما در مقام تنافی بین دو دلیل، قطعی را انتخاب کردی و ظنی را گذاشتی کنار؟ می‌گوید چون در مقام توجیه من موجه بودم در پذیرش قطعی، موجه نبودم در پذیرش ظنی؛ پس ظنی را گذاشتم کنار و قطعی را پذیرفتم.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم تصریح کرد: برخی از مکاتب که حالا اسم نمی‌برم، از مکتب‌ها در کتاب‌هایشان نیز شاید به صورت غیرواضح اشاره می‌کنند به اینکه ما اولویت را به مقام صدق می‌دهیم؛ یعنی ما نمی‌آییم به وصف دلیل نگاه کنیم که قطعی است یا ظنی، به خود دلیل نگاه می‌کنیم. این دلیل آیا وحی است؟ وحی چون خطاپذیر نیست، وحی همیشه بر عقل مقدم است. حتی وحی که گزارشش ظنی نیست، در برابر عقل بشری که قطعی است مقدم می‌دارد. لذا اگر تعارض و تنافی اتفاق افتاد، می‌آیم سراغ اینکه این داده از چه منبعی تولید شده است: منبع عقل تولید شده یا از منبع نقل تولید شده. منبع نقل با هر اوصافی — چه قطعی چه ظنی — در برابر داده عقل با هر اوصاف — چه قطعی چه ظنی — مقدم است.
وی افزود: سؤال: در این رویکرد شما بار پذیرش را بر چه چیزی انداختی؟ بر مقام صدق؛ یعنی مطابقت این منبع با واقع بیشتر است از مطابقت منبع دیگر با واقع. خب این هم باز یک جواب است، اما بیشتر ناظر به چیست؟ ناظر به مقام تعارض. یعنی این پاسخ در عین اینکه به دلالت التزامی — نه به دلالت مطابقی — به دلالت التزامی می‌گوید عقل حجت است و نقل حجت است، منتها اگر تعارض و تنافی بین این دو اتفاق افتاد، نه صفت آن داده را می‌بینیم، بلکه مقام صدق مقدم است.
پاسخ چهارم: پیشنهاد چندلایه‌ای
دکتر نصرتیان اهور در توضیح پاسخ چهارم که آن را به عنوان یک پیشنهاد مطرح کرد، گفت: پیشنهاد چندلایه‌ای. یعنی در استنباط، اگر ما می‌خواهیم استنباطی صورت بگیرد از منابع دین در مباحث کلامی و کلام اجتماعی، ما باید یک پاسخ — و یک پاسخ چندلایه‌ای — داشته باشیم.
ساختار هفت‌مرحله‌ای استنباط
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در ادامه به تشریح ساختار پیشنهادی خود برای استنباط پرداخت و گفت: اولاً، من برای استنباط باید ساختار داشته باشم. صرف اینکه دلیل بر قول خودم را بیاورم و دلیل قول مخالف را نقد بکنم، به معنای استنباط نیست؛ به معنای کامل بودن استنباط نیست؛ این اتمام فرایند استنباط نیست. من باید برای استنباطم ساختار داشته باشم. ساختار پیشنهادی که دارم ساختار هفت‌مرحله‌ای است. این ساختار هم در کلام فردی و سنتی، هم در کلام اجتماعی واحد است؛ از جهت ساختار، بین کلام سنتی و کلام اجتماعی اصلاً تفاوتی وجود ندارد.
وی در تشریح ساختار هفت‌مرحله‌ای گفت:
مرحله اول: تأسیس اصل
معتقدم در هر استنباطی، پژوهشگر قبل از اینکه وارد ادله و ارزیابی ادله شود، باید مثل فقیه تأسیس اصل عملی بکند. بگوید که در این مورد اگر فرض کنم هیچ دلیلی نداشته باشم، نه قواعدی دارم نه دلیل خاص در این مسئله دارم، چه نظری باید داشته باشم؟ چه اعتقادی باید داشته باشم؟ اعتقادورزی من به چه صورت باید باشد؟ آیا تکلیف دارم به اعتقادورزی؟ اصلاً تکلیف ندارم؟ پس مرحله اول می‌شود تأسیس اصل.
وی افزود: این مرحله محل تقریباً بحث و اختلاف است و شاید قالب متفکران متکلمان ما این مرحله را نمی‌پذیرد؛ معتقدند اصول عملیه در اعتقادات اصلاً جایگاه ندارد. این را در یک مقاله‌ای توضیح دادم و هشت تقریر از آن آوردم که اگر کسی قائل شود که در اعتقادات اصل عملی کارکرد ندارد، مقصودش چیست. در نهایت معتقدم با توجه به ادله‌ای که آوردم، اصل عملی در اعتقادات کارایی دارد.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم تصریح کرد: با چند پیش‌فرض این اصل قابل پذیرش است: یک اینکه، اعتقادات فقط از سنخ شناخت نیست؛ چون اگر من اعتقادات و فقط از سنخ شناخت بدانم، ابداً نمی‌توانم اصل جاری بکنم. اصل جایی است که حتماً پای عمل به میان بیاید. از آن‌سو می‌دانم که اعتقادات عمل خاص جداگانه ندارد. پس چه باید قائل شوم؟ امر واسطه‌ای به نام «تدین»، «اعتقادورزی» یا «عقدالقلب»؛ عقد القلب نه عمل خارجی است نه شناخت؛ یک امری است بین این دو. اول شناخت حاصل می‌شود، عقدالقلبی صورت می‌گیرد، و ممکن است عمل خارجی در خارج باشد یا نه.
وی در توضیح نقش اصل عملی گفت: در روش استنباط، مرحله اول معتقدیم که باید در ساختار استنباطتان اصل عملی را بیاورید. چه نقشی دارد؟ دو نقش دارد: یک نقش پژوهشی دارد، یک نقشی به تسامح می‌گویم فتوا یا اعتقادورزی. نقش پژوهشی چیست؟ من به عنوان متکلم که می‌خواهم شروع کنم به جمع‌آوری اطلاعات در مورد یک مسئله کلامی، از کجا شروع کنم؟ اصل عملی به من می‌گوید چه کار کن؟ می‌گوید من به تو گفتم این مسئله اعتقادی بر تو واجب نیست. حالا اگر می‌خواهی بروی دنبال مرحله بعدی، برو ادله‌ای بگرد که خلاف من را می‌گوید. پس مسیر تعیین می‌کند پژوهشگر را.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم افزود: اما مسیر فتوادهی برعکس است: اصل عملی آخرین مرحله‌ای است که من به آن تمسک می‌کنم؛ یعنی همه مراحل قبل را رفتم و ارزیابی کردم و به نتیجه نرسیدم، یا دلیلی نبود یا بود و تکافع پیدا کرد و گذاشتم کنار؛ حالا در آخرین مرحله از روی ناچاری می‌آیم مطابق اصل اعتقاد می‌ورزم. پس اصل عملی آخرین مرحله اعتقادورزی است.
مرحله دوم: عمومات، اطلاقات و قواعد مخالف اصل
می‌روم سراغ عمومات، اطلاقات و قواعدی که مخالف اصل هستند. اصل من اگر می‌گفت واجب نیست، عموماتی پیدا کنم، اطلاقاتی پیدا کنم، قواعدی پیدا کنم که می‌گوید واجب است. یک چرخش محتوایی بخورد. لذا اینجا وقتی می‌گوییم عمومات و اطلاقات، همان نکته‌ای است که آقایون در استنباط می‌گویند و می‌گویند اصول لفظیه. اینجا دیگر مقصودم از عمومات و اطلاقات همان اصول لفظی است که آقایون می‌گویند.
مرحله سوم: مقیدات مرحله دوم
می‌روم دنبال مقیدات این مرحله دوم؛ یعنی می‌بینم آیا این اطلاق، عموم یا قاعده تخصیصی خورده یا نه؟ چون اگر تخصیص خورده باشد، گستره آن دلیل به دردم نمی‌خورد؛ مجموع این دو به دردم می‌خورد.
مرحله چهارم: دلیل خاص مخالف اصل
دلیل خاص در آن مسئله. به صورت خاص در این مورد دلیل دارم که این دلیل خاص از جهت محتوا مطابق است با جمع مرحله دوم و سوم.
مرحله پنجم: عمومات، اطلاقات و قواعد موافق اصل
می‌آیم اطلاقات، عمومات، قواعد موافق اصل پیدا می‌کنم؛ دقیقاً قواعدی پیدا می‌کند که محتوایش موافق است. باز یک چرخش محتوایی نسبت به سه مرحله قبل است، اما محتوای جدید، جدید نیست؛ چون با مرحله اول یکسان است.
مرحله ششم: مقیدات مرحله پنجم
سراغ مقیدات می‌روم.
مرحله هفتم: دلیل خاص موافق اصل
می‌روم سراغ دلیل خاص در این مسئله که موافق اصل است. انگار دو دلیل دارم: یکی موافق اصل است، یکی مخالف است. اگر داشته باشیم، خب این هفت مرحله تکمیل شد.
استاد نصرتیان اهور در پایان این بخش گفت: شروع می‌کنم به ارزیابی کردن. من محقق باید در هر مرحله اعلام نظر کنم؛ در مرحله اول باید اعلام نظر کنم، بچینم عموماتش را، قواعدش را پیدا کنم، دلیل خاصش را پیدا کنم، جانمایی کنم، نقد کنم، تهش بتوانم خروجی بگیرم. اگر این هفت مرحله را پیش رفتم، به نوعی استنباط من ضابطه‌مند است؛ اگر این هفت مرحله را نرفتیم، استنباط من ضابطه‌مند نیست.
نقش قواعد بالادستی در تمایز کلام سنتی و کلام اجتماعی
دکتر نصرتیان اهور در ادامه به دومین نکته پیشنهادی خود اشاره کرد و گفت: دوماً برای اینکه این استنباط من روشمند باشد، حتماً باید من یک سری قواعد بالادستی طراحی کنم. چون مرحله دوم و مرحله پنجم من چه بود؟ قواعد بود. مرحله دوم و مرحله پنجم، مرحله قواعد است. جایی که ما ضعف داریم؛ هم در کلام سنتی ضعف داریم، هم در کلام اجتماعی.
وی افزود: الان از دانش‌پژوه سطح ۴ کلام بپرسیم یا از کسی که تدریس می‌کند در زمینه کلام، بگوییم غیر از قاعده حسن و قبح، غیر از قاعده لطف، غیر از قاعده اصلح، هفت هشت ده تا قاعده نام ببر، در باب توحید قاعده نام ببر که من اگر می‌خواهم استنباط بکنم در مرحله دوم یا پنجم این قاعده را بگذارم. در باب امامت می‌خواهم یک مسئله استنباط کنم — مسئله امامتی — قاعده‌های بالادستی در مرحله دوم و مرحله پنجمی که در این ساختار قرار بدهم چیست؟ اشکال ندارد می‌خواهم الان یک مسئله معاد را استنباط کنم، دو تا قاعده بگو من به عنوان قواعد بالادستی در مرحله دوم و پنجم قرار بدهم؟
استاد نصرتیان اهور تصریح کرد: و این مرحله‌ای که دارم عرض می‌کنم — یعنی طراحی قواعد — اینجاست که سبب می‌شود که کلام سنتی با کلام اجتماعی متفاوت شود. در ساختن متفاوت نبوده؛ هر دو هفت مرحله باید پیش برود. آنچه باعث می‌شود که استنباط کلام سنتی از کلام اجتماعی متفاوت شود، آن قواعد است؛ یکی از قسمت‌هایش را، نه همش را؛ یکی از قسمت‌های آن قواعد است. یعنی این قاعده به من می‌گوید که به چه صورت استنباط کنم و به چه کیفیت بتوانم آن مسائل حاکم بر واقعیتی به نام اجتماع — را به کار ببرم. این قواعد تأثیر دارد.
وی با ذکر مثالی گفت: مثل اینکه شما بگویید در باب نبوت، قاعده اشاعه‌گرایی را بپذیرید؛ به این معنا که فرهنگ قابلیت تولید ندارد، فقط قابلیت انتقال دارد. اگر این را پذیرفتید، در خیلی جاها ممکن است از این قاعده کمک بگیرید. مثلاً آیا نبوت این فرد منطقه‌ای است یا جهانی؟ ممکن است از این استفاده کنیم که قاعده بالادستی باشد برای منطقه‌ای بودن نبوت.
ضرورت تسلط بر قواعد فهم متن و اصول فقه
استاد نصرتیان اهور در سومین نکته پیشنهادی خود گفت: نکته سوم این است که حتماً باید قواعد فهم متن را من داشته باشم. حتماً باید بروم سراغ قواعد فهم متن. یعنی چه سراغ قواعد فهم متن بروم؟ یعنی علاوه بر اینکه از ادبیات استفاده می‌کنم، علاوه بر اینکه از مباحث رجالی و درایه استفاده می‌کنم در مبحث اعتباردهی نقل، باید از اصول فقه به صورت حداکثری استفاده کند. این یک خطاست که فکر کنم چون من دیگر فقه نمی‌خوانم و کلام دارم می‌خوانم، اصول فقه به درد من نمی‌خورد؛ خطای بسیار فاحشی است. حتماً و حتماً من متکلم باید قواعد علم اصول را کاملاً بلد باشم. مسلط باشم. اگر این را مسلط بودم می‌توانم استنباط بکنم و الا به مشکل برمی‌خوریم.
وی با ذکر مثالی در این زمینه گفت: مثلاً اگر آمدیم به ادله مراجعه کردیم در مورد بدن برزخی. بدن مثالی. انسان در برزخ در یک قالبی است کقالبه فی الدنیا. سؤال: آیا این بدن ماده دارد یا ندارد؟ اگر شما آمدی قاعده «حذف متعلق مشعر به عموم» را استفاده کردید، باید بگویید که آن بدن هم ماده دارد. اگر شما گفتید نه، این حذف متعلق مشعر است ولی ظهور ندارد، اصلاً قاعده را قبول نکردید؛ استنباط شما متفاوت خواهد شد. برای همین عرض می‌کنم اگر می‌خواهیم استدلال بکنیم، اول باید قواعد اصول را تطبیق بدهیم، بعد خروجیش را حالا یا می‌پذیریم یا قید می‌خواهیم بزنیم.
تحلیل تعلیمی: اعلام نظر بر اساس مبانی مختلف
دکتر نصرتیان اهور در چهارمین نکته پیشنهادی خود گفت: چهارم این است که — البته این نکته چهارم که می‌خواهم بگویم به نوعی شبه استحباب وجود ندارد در استنباط، اما اسمش را حالا گذاشته‌ام «تحلیل تعلیمی» — یعنی چه؟ یعنی من اگر می‌خواهم استنباط بکنم، نیایم فقط بر اساس مبنای خودم اعلام نظر کنم؛ بیایم بر اساس مبانی مختلف اعلام نظر کنم: اگر کسی مبنای الف را بپذیرد این‌طور نتیجه می‌گیرد، مبنای ب این‌طور نتیجه می‌دهد، مبنای جیم این‌طور نتیجه می‌دهد.
وی در توضیح فواید تحلیل تعلیمی گفت: چند فایده دارد: اینکه مخاطب شما یاد می‌گیرد اگر استنباط بلد نیست، استنباط چطور اتفاق می‌افتد، چه اجزایی در استنباط دخالت دارد. الان ما می‌رویم در درس خارج، درس خارج می‌نشینیم، چندین سال در درس خارج نشستیم اما نتوانستیم به حالت استنباط برسیم. چرا؟ چون تحلیل تعلیمی اتخاذ نشده. تحلیل تعلیمی یعنی اعلام نظر در هر مسئله بر اساس مبانی مختلف و انتخاب رای مختار و نظریه پذیرفته‌شده من این است که این رای را پذیرفتم، رای‌های دیگر و نظرهای دیگر را نپذیرفتم و چرا؟
تعیین محدوده و گستره حجیت منابع
نصرتیان اهور در آخرین نکته پیشنهادی خود گفت: آخرین نکته‌ای که در استنباط، روش‌شناسی استنباط به نظرم ضروری است: بحث تعیین محدوده و گستره حجیت منابع است. خلاصه، من اگر می‌خواهم منابع را حجت بدانم، این عقل در چه محدوده‌ای، با چه اوصاف و ویژگی‌هایی حجت است؟ نقل در چه محدوده‌ای، با چه اوصاف و ویژگی‌هایی حجت است؟ آیا نقل قطعی حتماً باید باشد؟ آیا نقل ظنی حجت است؟
وی افزود: در این قسمت پنجمی که عرض کردم — یعنی بحث محدوده و گستره حجیت منابع — به نظرم باید یک عدم ترسی هم داشته باشیم؛ یعنی نباید در یک ساختار حرکت بکنیم. معمولاً می‌گوییم منابع ما یا عقل است و نقل است و تمام. حالا نقل را هم می‌گوییم بحث قرآن است و سنت؛ سنتش هم معمولاً می‌گوییم سنت قطعی. در حالی که به نظرم اینجا باید یه مقدار بحث بیشتر صورت بگیرد.
استاد نصرتیان اهور در تشریح این بحث گفت: بحث از اینکه آیا ظنون را من حجت بدانم یا نه، و اگر حجت ندانستم تالی فاسدش را می‌پذیرم یا نمی‌پذیرم. یعنی اگر من رفتم سراغ آیات قرآنی و ظهورگیری کردم، ظهورم که قطع نیست — الا طبق مبنای حضرت آیت‌الله العظمی سبحانی، طبق مبنای مرحوم آیت‌الله روحانی و یکی دو نفر دیگر که ظهور را جز ادله قطعی بدانم، ظواهر ادله را — و الا غالباً ظواهر ادله را جز ظنون می‌دانند و حجت نیست. از آن‌سو برای این مسئله اعتقادی آیه می‌آوری، به آیه نصب نیست. پس یک جا ما باید تعیین تکلیف بکنیم که آیا ظنون را می‌پذیریم یا نمی‌پذیریم، و اگر نمی‌پذیریم تبعاتش را بپذیریم و پایبندیم یا پایبند نیستیم.
وی افزود: به نظرم بحث شهرت، اجماع، سیره، سیره عقلا، ارتکاز عقلا، سیره متشرعه — این‌ها هم بیاید. این‌ها اگر بخواهد بیاید در کلام اجتماعی خیلی اثر دارد. در کلام سنتی ما مثلاً بحث از شهرت کمتر رواج داشته باشد، بحث سیره کمتر رواج داشته باشد؛ اما بحث جایگاه شهرت و امثال این و حتی اجماع در کلام اجتماعی می‌تواند تأثیر زیادی داشته باشد.
استاد نصرتیان اهور در پایان سخنان خود با اشاره به بیانات رهبری در سال ۷۴ گفت: بیانات مرحوم رهبری را در سال ۷۴ استفاده می‌کنم که ایشان می‌فرماید که فقاهت را آن وقت تعریف می‌فرمایند: شیوه استنباط؛ می‌فرمایند که این شیوه استنباط خودش چیزی دارد که نیاز به پیشرفت دارد. قدما انجام دادند، تمام. در مسائل کلامی هر چی حرف بوده — مرحوم شیخ مفید، مرحوم سید، مرحوم علامه — فرمودند، تمام. اتفاقاً تمام فرمایشات آن‌ها را در یک ساختار بریزیم، ببینیم چه مرحله خَلَع دارد؟، به چه صورت بتوانیم آن‌ها را تکمیل بکنیم.


نظرات شما