عصر قم - در نشستی علمی تأکید شد که فلسفه اسلامی نه صرفاً میراثی ترجمهشده از یونان، بلکه سنتی فکری است که در تعامل عمیق با قرآن، سنت و معارف اهلبیت(ع) شکل گرفته و کوشیده است آموزههای وحیانی را با روش عقلی و برهانی تحلیل و صورتبندی شود.
به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، نشست «جایگاه و نقش ابنسینا در شکلگیری فلسفه اسلامی و مقدار تطابق آن با معارف وحیانی» به مناسبت بزرگداشت این حکیم نامدار در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد و در آن، روند شکلگیری فلسفه در جهان اسلام، جایگاه فارابی و ابنسینا در این جریان و میزان استقلال فلسفه سینوی از میراث یونانی مورد بررسی قرار گرفت .
محمدباقر خراسانی، دبیر این نشست با گرامیداشت یاد شهدای انقلاب و دفاع از امنیت کشور، ابنسینا را یکی از برجستهترین و فرهیختهترین شخصیتهای جهان اسلام دانست.
وی با اشاره به تعابیر امام خمینی(ره)، شهید مطهری و رهبر انقلاب درباره جایگاه علمی و نبوغ ابنسینا، این حکیم را الگویی برای پژوهشگران، طلاب و دانشجویان معرفی کرد .
خراسانی با اشاره به دیدگاهی که اساساً عنوان «فلسفه اسلامی» را نادرست میداند و این جریان را صرفاً انتقال فلسفه یونانی به جهان اسلام تلقی میکند، گفت: بررسی تاریخی شکلگیری فلسفه در جهان اسلام میتواند زمینهای برای ارزیابی دقیقتر نسبت اندیشه فیلسوفان مسلمان با میراث یونانی و معارف وحیانی فراهم کند .

در ادامه، حجتالاسلام یارعلی کرد فیروزجایی، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم، با تأکید بر ضرورت توجه به سرمایههای فکری و تمدنی جهان اسلام، ابنسینا را یکی از برجستهترین شخصیتهای تمدن ایرانی ـ اسلامی دانست و گفت: برای بررسی جایگاه او باید از مراحل نخست ورود مباحث فلسفی به جهان اسلام آغاز کرد .
وی با اشاره به مفهوم «حکمت» در اندیشه اخلاقی ابنسینا اظهار کرد: حکمت در معنای دقیق خود، به معنای پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اعتدال در رفتار و فعالیتهای انسان است؛ مفهومی که میتواند در تحلیل شخصیتهای علمی و اجتماعی نیز مورد توجه قرار گیرد.
این استاد دانشگاه سپس به موضوع اصلی نشست بازگشت و خاطرنشان کرد: با ظهور اسلام و قرار گرفتن قرآن کریم به عنوان وحی آسمانی در اختیار جامعه بشری، مرحله جدیدی در تاریخ اندیشه آغاز شد؛ چراکه قرآن و سخنان پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین(ع) سرشار از آموزههای عقلانی و حکمتآمیز است .
وی ادامه داد: گسترش قلمرو اسلام و مواجهه مسلمانان با تمدنها و ادیان مختلف، زمینه ورود آثار فلسفی یونانی، اسکندرانی و دیگر سنتهای فکری به جهان اسلام را فراهم کرد. این آثار به عربی ترجمه شدند و به تدریج جریان فلسفی در جهان اسلام شکل گرفت. در این میان، کندی از مرحله ترجمه صرف فراتر رفت و تلاش کرد مفاهیم فلسفی یونان را در قالب زبان و فرهنگ اسلامی بازسازی و ارائه کند؛ هرچند فیروزجایی این مرحله را هنوز تأسیس فلسفه اسلامی به معنای دقیق آن نمیداند . همزمان با این تحولات، مواجهه مسلمانان با پیروان ادیان و مکاتب مختلف و نیز اختلافات درونی جامعه اسلامی، موجب گسترش علم کلام و پیدایش مکاتب متعدد کلامی شد. مخالفت جریانهایی همچون اهل حدیث و ظاهرگرایان با فلسفه یونانی نیز فضای فکری جهان اسلام را به عرصهای برای مواجهه میان عقل فلسفی، کلام و معارف دینی تبدیل کرد .
حجت الاسلام فیروزجایی در ادامه، فارابی را یکی از مهمترین حلقههای تحول فلسفه در جهان اسلام دانست و گفت: فارابی کوشید فلسفه را از آشفتگیهای موجود خارج کند، شاخههای آن را تعریف و تصویری منسجم از این دانش ارائه کند. اهمیت فارابی تنها در ساماندهی میراث یونانی نبود، بلکه او تلاش کرد میان فلسفه و معارف اسلامی نیز پیوند برقرار کند .
وی با اشاره به کتاب «آراء اهل المدینه الفاضله» اظهار کرد: فارابی در این اثر، مجموعهای از باورهای مرتبط با سعادت انسان، خداوند، صفات الهی، نبوت، معاد و جامعه مطلوب را در قالب زبان فلسفی مطرح کرده است. هرچند نمیتوان این مباحث را بهطور کامل معادل اصول اعتقادی اسلام دانست، اما همپوشانی میان آنها قابل توجه است. فیروزجایی تأکید کرد که دغدغه اصلی فارابی، سعادت انسان و اصلاح جامعه و حکومت برای رسیدن به این سعادت بود .
این استاد دانشگاه سپس تفاوت نقش فارابی و ابنسینا را مورد توجه قرار داد و تصریح کرد: فارابی را میتوان بنیانگذار و ساماندهنده فلسفه اسلامی دانست، اما ابنسینا این سنت را به یک نظام فلسفی گسترده و منسجم تبدیل کرد. آنچه بعدها در آموزش فلسفه اسلامی به متن اصلی تبدیل شد و قرنها موضوع شرح، حاشیه، نقد و بازخوانی قرار گرفت، عمدتاً نظام فلسفی ابنسینا بود .
حجت الاسلام فیروزجایی ابنسینا را نقطه عطف تاریخ فلسفه اسلامی دانست و تأکید کرد: فیلسوفانی مانند سهروردی، میرداماد و ملاصدرا، با وجود اختلافهای جدی با مشرب سینوی، برای ارائه دیدگاههای خود ناگزیر از مواجهه با نظام ابنسینا بودهاند. برای فهم دقیق سهم ابنسینا، باید آثار او بهویژه «شفا» با آثار ارسطو و دیگر فیلسوفان یونان، همچنین آثار کندی، فارابی و ابوالحسن عامری و نیز آثار منتقدان و فیلسوفان پس از وی مقایسه شود .
وی در عین حال، ابنسینا را صرفاً شارح فلسفه یونان ندانست و خاطرنشان کرد: بررسی آثار او نشان میدهد که این حکیم از استقلال فکری قابل توجهی برخوردار بوده است. ابنسینا در مباحث متافیزیکی، الهیاتی و فلسفه نفس، بسیاری از مسائل را با صورتبندی و استدلالهایی متفاوت از میراث یونانی دنبال کرد و حتی در بهرهگیری از میراث نوافلاطونی، مطالب موجود را صرفاً نقل نکرد، بلکه آنها را با دستگاه استدلالی خود بازسازی کرد .
حجت الاسلام فیروزجایی همچنین با اشاره به نسبت ابنسینا با فارابی بیان داشت: ابنسینا از آثار فارابی بهره فراوان برد، اما بسیاری از مباحثی را که فارابی به اختصار مطرح کرده بود، به صورت گسترده و نظاممند بسط داد. نمونه روشن این مسئله را میتوان در فلسفه نفس مشاهده کرد؛ جایی که ابنسینا بخش قابل توجهی از «شفا» را به تحلیل قوای نفس و مسائل مرتبط با آن اختصاص داده است .
وی در پایان با اشاره به تأثیر گسترده ابنسینا بر فیلسوفان پس از خود، از جمله ملاصدرا، تأکید کرد: حتی در بررسی نوآوریهای صدرایی نیز نمیتوان از پیشینه سینوی چشم پوشید. بسیاری از مباحثی که فیلسوفان متأخر با صورتبندی تازه مطرح کردهاند، سابقهای در آثار ابنسینا دارند و شناخت نظام فلسفی او برای فهم دقیق تحولات بعدی فلسفه اسلامی ضروری است .
خراسانی نیز در جمعبندی نشست، پیشینه ورود مباحث فلسفی به جهان اسلام و روند شکلگیری فلسفه اسلامی را از نکات مهم این بحث دانست و با تفکیک نقش فارابی و ابنسینا، فارابی را «مؤسس» و ابنسینا را «مصرّف فلسفه اسلامی» معرفی کرد؛ به این معنا که ابنسینا میراث فلسفی موجود را به نظامی گسترده، منسجم و اثرگذار تبدیل کرد و حذف آثار او از تاریخ فلسفه اسلامی، این سنت را با خلأیی جدی مواجه میسازد. وی بر ضرورت مطالعات تطبیقی میان ابنسینا و فیلسوفان پیش از او، بهویژه فارابی و کندی، و نیز بررسی نوآوریهایی که پس از دوره سینوی وارد جریان اصلی فلسفه اسلامی شد، تأکید کرد .
حجت الاسلام محمد رضاپور، عضو هیئت علمی جامعه المصطفی، در ابتدای سخنان خود با اشاره به جایگاه حکمی رهبر معظم انقلاب، اظهار کرد که به دلیل «حجاب معاصرت» و اشتغال ایشان به مسائل جاری سیاسی و اجتماعی، گاهی ابعاد حکمی و فلسفی اندیشه و منش ایشان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. وی تأکید کرد که تجسم حکمت عملی در شیوه حکمرانی و مواجهه با مسائل اجتماعی و سیاسی، از جنبههای مهمی است که میتواند موضوع پژوهشهای مستقل قرار گیرد .
وی همچنین با اشاره به تأکید رهبر معظم انقلاب بر فلسفه اسلامی و علوم انسانی اسلامی، این رویکرد را از عوامل مهم تقویت مباحث فلسفی در روزگار معاصر دانست و پیشنهاد کرد ابعاد حکمی اندیشه ایشان در حوزههایی مانند کلام، فلسفه، حکمت عملی و فلسفههای مضاف بهصورت علمی بررسی شود .
خاستگاه فلسفه اسلامی؛ نهضت ترجمه یا ظهور اسلام؟
رضاپور در ادامه با اشاره به تلقی رایج در تاریخ فلسفه گفت: در بسیاری از کتابهای تاریخ فلسفه، آغاز فلسفه اسلامی به نهضت ترجمه در نیمه دوم قرن دوم هجری و بهویژه دوره عباسیان نسبت داده میشود و یعقوب بن اسحاق کندی نیز نخستین فیلسوف مسلمان معرفی میشود .
وی با تأکید بر اینکه این تلقی به یک معنا قابل قبول است، افزود: درونمایههای تفکر عقلی و فلسفی بسیار پیشتر و در تعالیم قرآن، سنت پیامبر اکرم(ص) و سخنان ائمه معصومین(ع) وجود داشته است. از این منظر، نهضت ترجمه را میتوان پاسخی به یک مطالبه درونی دانست که خود معارف اسلامی ایجاد کرده بودند .
رضاپور با اشاره به دعوت گسترده قرآن به تعقل تصریح کرد که علامه طباطبایی به وجود بیش از ۳۰۰ آیه درباره دعوت به تعقل اشاره کرده است. به گفته وی، قرآن ضمن دعوت انسان به خردورزی، شیوه عمومی عقلانی و مبتنی بر بدیهیات اولیه را به رسمیت شناخته و از این جهت، فرهنگ اسلامی از ابتدا زمینه پرورش تفکر فلسفی را در درون خود داشته است .
وی همچنین تعالیم قرآن و روایات درباره خداشناسی، رابطه خدا و جهان و حقیقت نفس انسان را از جمله معارفی دانست که بدون بهرهگیری از دستگاه فلسفی، تبیین دقیق آنها دشوار است .
کندی، فارابی و ابنسینا؛ سه مرحله در شکلگیری فلسفه اسلامی
حجت الاسلام رضاپور درباره کندی گفت: سهم مهم او تلاش برای ایجاد سازگاری میان دستگاه عقلانی فلسفه یونانی، بهویژه فلسفه ارسطویی، با عقاید و جهانبینی اسلامی بود . هرچند فلسفه سیاسی در آثار فارابی جایگاه برجستهای دارد، اما نباید از عمق مباحث متافیزیکی او غفلت کرد. به اعتقاد رضاپور، فارابی بسیاری از مسائل فلسفی را به صورت فشرده و در قالب عبارات کوتاه مطرح کرده و ابنسینا بعدها همین مباحث را با نظم و تفصیل بیشتری توسعه داده است .
وی با اشاره به حکایت مشهور ابنسینا درباره مطالعه «ما بعدالطبیعه» ارسطو گفت که ابنسینا پس از بارها مطالعه این اثر، با مطالعه رساله «اغراض ما بعدالطبیعه» فارابی توانست دشواریهای آن را بهتر درک کند؛ موضوعی که به اعتقاد او نشاندهنده نقش مکمل فارابی و ابنسینا در شکلگیری فلسفه اسلامی است .
آیا فلسفه اسلامی صرفاً فلسفه عربی یا ایرانی است؟
حجت الاسلام رضاپور در ادامه با اشاره به دیدگاههایی که فلسفه اسلامی را «فلسفه عربی» یا «فلسفه ایرانی» مینامند، این تقسیمبندی را نارسا دانست و تأکید کرد که ابنسینا و دیگر حکمای مسلمان در بستر فرهنگ و معارف اسلامی پرورش یافتهاند .
وی با اشاره به تجربه حضور خود در آکادمی علوم روسیه گفت که برخی پژوهشگران غربی و غیرمسلمان، فلسفه اسلامی را صرفاً فلسفهای عربی و ترجمهای از فلسفه یونان میدانند. او در پاسخ به این دیدگاه، به فیلسوفان یهودی مانند موسی بن میمون اشاره کرد که آثار خود را به زبان عربی نوشتهاند، اما همین پژوهشگران معمولاً فلسفه آنان را «فلسفه یهودی» میدانند .
حجت الاسلام رضاپور همچنین با اشاره به زندگی ابنسینا گفت که وی در مواجهه با مسائل مابعدالطبیعه، در کنار مطالعه و تفکر فلسفی، به عبادت و نماز نیز روی میآورد و از این رو جداکردن اندیشه او از بستر معارف اسلامی، تصویری ناقص از شخصیت فلسفی وی ارائه میدهد .
فلسفه اسلامی و الهام از معارف وحیانی
در ادامه، حجتالاسلام والمسلمین یارعی کرد فیروزجایی با تفکیک میان وجوه مختلف «اسلامیبودن فلسفه» گفت که فلسفهای که در دامان فرهنگ اسلامی شکل گرفته باشد، فیلسوفی که مسلمان باشد و فلسفهای که با اسلام ناسازگار نباشد، هرکدام میتوانند وجهی از اسلامیبودن یک فلسفه باشند، اما هیچیک بهتنهایی برای تعریف فلسفه اسلامی کافی نیست .
وی تأکید کرد: وجه مهمتر، الهامگیری فلسفه از معارف و آموزههای اسلامی است؛ یعنی فیلسوف مسلمان در مواجهه با موضوعاتی مانند وحی، نبوت، معاد، بهشت، جهنم، معجزه، حدوث عالم و تناسخ، تلاش میکند این مسائل را با روش عقلی و فلسفی تحلیل کند .
فیروزجایی با اشاره به تفاوت میان فلسفه اسلامی و فلسفههایی مانند مارکسیسم و فلسفه دکارت، گفت که در فلسفه اسلامی، موضوعاتی همچون وحی و نبوت صرفاً بهعنوان باور دینی پذیرفته نمیشوند، بلکه فیلسوف مسلمان تلاش میکند آنها را در چارچوب استدلال فلسفی تحلیل کند .
وی «فاعل الهی» در فلسفه ابنسینا، تحلیل فلسفی وحی و نبوت، ضرورت حکومت و بحث تناسخ را از نمونههای تأثیرپذیری فلسفه اسلامی از معارف دینی دانست .
آیا فلسفه اسلامی همان کلام است؟
حجت الاسلام فیروزجایی در پاسخ به پرسش درباره نسبت فلسفه و کلام، تأکید کرد که فیلسوف بودن به معنای بیتعهدبودن نسبت به حقیقت نیست. به اعتقاد وی، «آزاداندیشی» بدون تعهد به حقیقت، مفهومی ناقص است و فلسفه نیز همواره در پی کشف و دفاع عقلانی از حقیقت است .
وی با اشاره به فلسفه کانت و نسبت آن با فیزیک نیوتن، گفت حتی فلسفههای غربی نیز در شکلگیری خود با مسائل و باورهای پیشین ارتباط داشتهاند. بنابراین، استفاده از یک باور یا معرفت پیشینی لزوماً فلسفه را از ماهیت فلسفی خارج نمیکند؛ آنچه اهمیت دارد، روش عقلانی و انتقادی در بررسی مسائل است .
حجت الاسلام فیروزجایی تأکید کرد که نمیتوان همه آرای فیلسوفان مسلمان را مصون از خطا دانست و راه پیشرفت فلسفه نیز نقد، اصلاح و تکمیل آرای پیشینیان است .
وی در جمعبندی، فلسفه اسلامی را «تفسیر عقلی قرآن و حدیث» دانست؛ با این توضیح که مفسر، متون دینی را با روش تفسیری بررسی میکند، اما فیلسوف میکوشد معارف وحیانی را با روش عقلی و برهانی تحلیل و تبیین کند. از این منظر، فلسفه اسلامی نه صرفاً فلسفهای برخاسته از جغرافیای جهان اسلام، بلکه سنتی فکری است که در تعامل عمیق با وحی و معارف اسلامی شکل گرفته و کوشیده است این معارف را در قالب استدلال فلسفی صورتبندی کند .