عصر قم - فارس- گسترش اعتراضات معیشتی در فرانسه، ایتالیا، بلژیک و پرتغال این پرسش را ایجاد می کند که آیا این کشورها اکنون هزینه سیاستهای جنگطلبانه را در اقتصاد داخلی و خیابانهای شهرهایشان احساس میکنند؟.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در فارس، غرب سالها تصور میکرد که تحریم، سلاحی یکطرفه در دست قدرتهای سلطهگر است؛ ابزاری برای فشار اقتصادی بر ملت ایران، محدودسازی صادرات نفت و گاز کشور و تحمیل اراده سیاسی واشنگتن و متحدانش به تهران. اما تحولات جنگ و بحران انرژی در سال ۲۰۲۶ بار دیگر یک واقعیت راهبردی را به نمایش گذاشته است: اقتصاد جهانی شبکهای بههمپیوسته است و هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه از پیامدهای تصمیمات نظامی و سیاستهای فشار خود مصون بماند.
امروز، در حالی که گزارشها از گسترش اعتراضات معیشتی در فرانسه، ایتالیا، بلژیک و پرتغال حکایت دارند، پرسش مهمی پیش روی افکار عمومی جهان قرار گرفته است: آیا دولتهایی که سالها از تحریم اقتصادی بهعنوان ابزار فشار علیه ملتهای مستقل استفاده کردهاند، اکنون هزینه سیاستهای جنگطلبانه خود را در اقتصاد داخلی و خیابانهای شهرهایشان احساس میکنند؟
تنگه هرمز؛ نقطهای که معادلات قدرت را تغییر میدهد
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ یکی از مهمترین گلوگاههای راهبردی اقتصاد جهان است. هرگونه اختلال در عبور نفتکشها و جریان انرژی از این منطقه، میتواند قیمت نفت، فرآوردههای نفتی، حملونقل و هزینه تولید را در کشورهای مختلف تحت تأثیر قرار دهد.
گزارشهای اقتصادی منتشرشده در سال جاری نیز از شوک کمسابقه عرضه انرژی در پی جنگ و اختلال در تردد دریایی حکایت دارند. تحلیل بانک مرکزی ایتالیا در اکتبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که بحران هرمز فشار قابلتوجهی بر بازارهای انرژی وارد کرده و اروپا را از مسیر افزایش قیمتها و رقابت برای تأمین منابع جایگزین تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، اهمیت ژئوپلیتیکی ایران بیش از پیش آشکار میشود. کشوری که در مجاورت این گذرگاه راهبردی قرار دارد، میتواند در معادلات امنیت انرژی و محاسبات اقتصادی قدرتهای بزرگ نقشی تعیینکننده داشته باشد. این واقعیت، مستقل از آنکه دولتهای غربی چه روایتی از تحولات منطقه ارائه میکنند، در محاسبات بازار جهانی انرژی قابل انکار نیست.
خیابانهای اروپا؛ صورتحساب جنگی که قرار بود دیگران هزینهاش را بپردازند
گزارشهای ۱۷ و ۱۸ اکتبر از اعتراضات گسترده در چند کشور اروپایی حکایت دارند. در فرانسه، اعتراضات دانشآموزی و نارضایتی از وضعیت خدمات عمومی با اعتراض به افزایش هزینههای زندگی پیوند خورده است. در ایتالیا نیز تظاهرات علیه جنگ و گرانی در میلان به درگیری با پلیس انجامید. در بلژیک و پرتغال هم مطالبات معیشتی، دستمزدها و هزینه مسکن به خیابانها کشیده شدهاند. افزایش هزینه سوخت و فشار بر قدرت خرید خانوارها، بخشی از زمینه اقتصادی نارضایتی در اروپا را تشکیل میدهد.
اینجا همان نقطهای است که باید پرسشی جدی مطرح کرد: اگر تصمیم به جنگ و تشدید تنش در خاورمیانه با این تصور اتخاذ شده باشد که هزینه اصلی آن بر دوش مردم منطقه خواهد بود، چرا شهروندان کشورهای دورتر نیز باید پیامدهای اقتصادی آن را تحمل کنند؟
جنگ، برخلاف تصور طراحان آن، در مرزهای جغرافیایی متوقف نمیشود. افزایش هزینه انرژی میتواند به قیمت حملونقل، مواد اولیه و کالاهای ضروری منتقل شود و در نهایت، فشار خود را بر زندگی روزمره مردم آشکار کند. هیچ دولتی نمیتواند تضمین کند که تبعات یک بحران انرژی جهانی فقط متوجه رقیب سیاسیاش خواهد شد.
دیروز ایران را تحریم میکردند؛ امروز هزینه تحریم و جنگ به خانههای خودشان رسیده است
طنز تلخ تاریخ همینجاست: دولتهایی که سالها از محدودیت صادرات نفت، تحریم بانکی و فشار اقتصادی برای وادار کردن ایران به عقبنشینی سخن میگفتند، اکنون خود با پیامدهای اختلال در بازار جهانی انرژی و افزایش هزینه سوخت مواجهاند.واقعیت مستند این است که جنگ و محدودیتهای دریایی، بازار انرژی را تحت فشار قرار دادهاند و این فشار به اقتصاد اروپا نیز منتقل شده است.
اما پیام سیاسی این تحولات روشن است: ابزار فشار اقتصادی، وقتی با جنگ و بحران ژئوپلیتیکی درهم میآمیزد، میتواند به عاملی علیه ثبات اقتصادی خودِ قدرتهای مداخلهگر تبدیل شود.
غرب سالها میخواست به ایران بفهماند که دسترسی به بازارهای جهانی و صادرات انرژی میتواند ابزار اعمال فشار باشد. اکنون بازار جهانی انرژی به غرب یادآوری میکند که امنیت عرضه، مسیرهای انتقال و ثبات منطقهای نیز بخشی از همان معادلهاند.
به بیان دیگر، تحریم و فشار اقتصادی دیگر آن سلاح بیهزینه و یکطرفهای نیست که برخی سیاستمداران غربی تصور میکردند.
پاسخ راهبردی ایران؛ فراتر از یک واکنش مقطعی
از منظر راهبردی، مهمترین درس برای ایران آن است که قدرت ملی را نباید صرفاً با حجم صادرات نفت یا شدت اختلال در بازار جهانی سنجید. قدرت پایدار زمانی شکل میگیرد که کشور بتواند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، ظرفیتهای تولیدی، امنیت انرژی و توان دیپلماتیک برای افزایش قدرت چانهزنی استفاده کند.
در شرایط جنگی، تهران میتواند بر این اصل تأکید کند که امنیت منطقهای و امنیت انرژی از یکدیگر جدا نیستند. نمیتوان از یک سو تنش نظامی را تشدید کرد و از سوی دیگر انتظار داشت بازار انرژی، مسیرهای تجاری و هزینه زندگی مردم در سراسر جهان از پیامدهای آن مصون بمانند.
در عین حال، سیاست مؤثر باید میان مقابله با تجاوز و تحمیل هزینه به مردم عادی تفاوت قائل شود. اختلال در عرضه انرژی ممکن است به دولتهای غربی فشار وارد کند، اما میتواند خانوارهای کمدرآمد در اروپا و کشورهای واردکننده انرژی را نیز متضرر سازد. ازاینرو، استفاده از ظرفیت ژئوپلیتیکی باید با محاسبه دقیق منافع ملی، پیامدهای انسانی و خطر گسترش جنگ همراه باشد.
برای ایران، مسیر تقویت قدرت واقعی از توسعه زیرساختهای انرژی، تنوعبخشی به بازارهای صادراتی، افزایش تابآوری اقتصادی، گسترش همکاری با همسایگان و بهرهگیری هوشمندانه از دیپلماسی میگذرد. چنین رویکردی میتواند هزینه فشار خارجی را افزایش دهد، بیآنکه منافع ملی به یک بحران کوتاهمدت و پرهزینه گره بخورد.
این تازه آغاز یک ماجرا است
اعتراضات اخیر اروپا را میتوان هشداری سیاسی برای دولتهایی دانست که هزینههای جنگ و سیاست خارجی را از محاسبات داخلی خود کنار میگذارند. وقتی قیمت سوخت افزایش مییابد و قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکند، سیاست خارجی دیگر موضوعی دور از زندگی روزمره نیست؛ به مسئلهای ملموس در خانهها، فروشگاهها و خیابانها تبدیل میشود.
این تحولات میتوانند آغاز مرحلهای تازه از فشار افکار عمومی بر دولتهای غربی برای بازنگری در سیاستهای جنگی باشند. با این حال، اینکه اعتراضات بعدی چگونه گسترش پیدا کنند یا چه نتایج سیاسی به همراه داشته باشند، به تحولات اقتصادی و تصمیمات دولتها بستگی دارد.
پیام این وضعیت برای غرب روشن است: نمیتوان از یک سو جنگ را تشدید کرد، از سوی دیگر انتظار داشت هزینههای آن همواره بر دوش ملتهای هدف باقی بماند و در نهایت، خود را از پیامدهای اقتصادی آن مصون دانست.
تحریم ایران، آنگونه که طراحانش تصور میکردند، یک بازی بدون هزینه برای تحریمکنندگان نیست. جنگ نیز میتواند محاسبات اقتصادی و سیاسی آغازکنندگانش را برهم بزند. اگر غرب به جای مهار تنش و حرکت به سوی راهحل سیاسی، همچنان بر منطق فشار و تقابل اصرار ورزد، باید آماده مواجهه با هزینههای گستردهتر اقتصادی و سیاسی باشد.
دیروز نسخه تحریم را برای ایران میپیچیدند؛ امروز بازار انرژی به آنها یادآوری میکند که وابستگی متقابل اقتصاد جهانی، نسخههای یکطرفه را باطل میکند. این شاید مهمترین پیام بحران کنونی باشد: قدرت واقعی نه در توانایی آغاز جنگ، بلکه در توانایی حفظ استقلال، مدیریت بحران و جلوگیری از تحمیل اراده قدرتهای سلطهگر بر ملتها معنا پیدا میکند.