- نوشته شده توسط:
عصر قم
-
پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵
عصر قم - محمود لطفعلی خانی در یادداشتی با روایت گفتوگویی میان یک پژوهشگر روابط بینالملل و یک دیپلمات بازنشسته بلژیکی، دستاورد اتحادیه اروپا در برداشتن مرزها را ستوده و در عین حال نوشته است که این تمدن، تنها سایهای کوچک از تمدنی کاملتر است؛ تمدنی بر پایه حقیقت، عدالت ناب و پیوند جانها که در روز موعود و ظهور عدلگستر جهانی تحقق خواهد یافت.
عصر قم - محمود لطفعلی خانی در یادداشتی با روایت گفتوگویی میان یک پژوهشگر روابط بینالملل و یک دیپلمات بازنشسته بلژیکی، دستاورد اتحادیه اروپا در برداشتن مرزها را ستوده و در عین حال نوشته است که این تمدن، تنها سایهای کوچک از تمدنی کاملتر است؛ تمدنی بر پایه حقیقت، عدالت ناب و پیوند جانها که در روز موعود و ظهور عدلگستر جهانی تحقق خواهد یافت.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ سوت قطار سریعالسیر در ایستگاه مرکزی استراسبورگ کشیده شد. باران ملایمی شیشههای قدی واگن را شسته بود و مسافران با آرامش بدون معطلی در هیچ کیوسک بازرسی یا پاسگاهی چمدانهایشان را برمیداشتند.
دکتر سلیم پژوهشگر روابط بینالملل که سالها بحرانهای منطقه خاورمیانه را مطالعه کرده بود کنار پنجره ایستاده بود و به پرچمهای آبیرنگ با دوازده ستاره طلایی خیره شده بود. روبروی او، پیتر دیپلمات بازنشسته بلژیکی در حال بستن زیپ کیف چرمیاش بود.
پیتر با لبخندی گفت: «همیشه وقتی از این خط آهن رد میشم یاد خاطرات پدربزرگم میافتم هفتاد سال پیشاجداد ما در همین دشتها روبروی هم سنگر گرفته بودند و خون یکدیگر را میریختند. آلمان و فرانسه ویرانههای جنگ جهانی دوم... اما ببین عقلانیت بشری چه کرد. مرزها را برداشتیم پول واحد ساختیم یک پارلمان مشترک با دهها زبان مختلف و اقتصادی که رفاه را به خانههای نیم میلیارد انسان آورد.»
سلیم لبخند تلخی زد. ذهنش بیاختیار به وطنش پر کشید به خاورمیانه به اتحادیه عرب و نشستهای بیسرانجامش با خود فکر کرد: «چقدر شگفتانگیز و در عین حال دردناک است. اقوامی با یک زبان واحد یک کتاب آسمانی یک قبله و تاریخی به هم تنیده هنوز درگیر حصارها، سوءظنها، ویزاهای صادرنشده و جنگهای نیابتیاند در حالی که اینجا ملتهایی با زبانهای کاملا بیگانه و پیشینهای از خونبارترین جنگهای تاریخ توانستند بر سر عقل ، منافع مشترک و کرامت انسانی به توافق برسند.»
آنها با هم از پلههای برقی ایستگاه پایین آمدند و وارد خیابان شدند. نظم شهری، رفتوآمد آرام شهروندان از ملیتهای مختلف و حس امنیت جاری در فضا دستاورد خیرهکننده خرد جمعی بشر را به رخ میکشید.
پیتر دستش را به نشانه تحسین باز کرد و گفت: «این اوج بلوغ انسان است سلیم. تمدنی بدون مرز و بر پایه رفاه و آزادی .»
سلیم در حالی که به اطراف نگاه میکرد پاسخ داد:
«در عظمت آنچه عقل بشر در اینجا خلق کرده شکی نیست پیتر. این اثبات کرد که صلح حتی میان دشمنان دیروز ناممکن نیست. اما هر بار که این شکوه را میبینم به نقطهای دورتر و کاملتر فکر میکنم.»
پیتر با کنجکاوی پرسید: «نقطهای کاملتر؟ مگر تمدنی فراتر از این هم میتوان متصور شد؟»
سلیم گفت: «اینجا مرزها برداشته شده اما هنوز برای دارندگان گذرنامه اروپایی. رفاه برقرار است اما هنوز درون یک حصار جغرافیایی در برابر بقیه جهان. اما فکرش را بکن روزی که تمدن نه بر پایه قراردادهای سیاسی و توازن منافع بلکه بر پایه "حقیقت، عدالت ناب و پیوند جانها" شکل بگیرد.
سلیم مکثی کرد و ادامه داد:
«در باور ما روزی خواهد آمد—روز موعود و ظهور آن عدلگستر جهانی—که آنچه امروز در این قاره به عنوان یک شاهکار میبینیم تنها سایهای کوچک از حقیقت آن دوران خواهد بود. اگر عقل ناقص بشر توانسته قطعهای از زمین را اینچنین آباد کند تصور کن زمانی که عقل کل عالم تجلی یابد چه خواهد شد: جهانی که در آن نه فقط ۲۷ کشور بلکه تمام کره زمین بدون هیچ مرز یک خانواده میشوند؛ فقری در هیچ گوشهای از خاک باقی نمیماند؛ علم و دانایی به نهایت درجه خود میرسد و صلح نه به خاطر ترس از جنگ بلکه به خاطر شکوفایی فطرت و محبت میان دلها حاکم میشود. آن روز زمین تمام گنجینههایش را بیرون میریزد و آسمان برکتش را تمام و کمال هدیه میدهد.»
پیتر چند لحظه در سکوت به چشمان سلیم نگاه کرد. قطرات باران بند آمده بود و پرتو نوری از میان ابرها بر سنگفرش خیس خیابان تابید.
دیپلمات پیر نفس عمیقی کشید و آرام گفت: «جهانی که در آن صلح نه یک معاهده روی کاغذ بلکه روح جاری در تمام آفرینش باشد... چه چشمانداز باشکوهی. اگر عقل بشر امروز به این نقطه رسیده جهان برای آن روز موعود سخت مشتاق و نیازمند است.»
...................
پایان پیام/
تا کنون هیچ نظری ارسال نشده است ...