عصر قم - اگر تصور گردکان بر گنبد تمثیل نمادین «تربیت نااهل » است، تصویر گردکان بر شاخه نماد چیست؟ شاید اصل «تربیت»، چون تربیت بارآوردن نیست، پروراندن است. یعنی «تربیت هم، اهل را چون گردکان بر شاخه است».
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، اگر تصور گردکان بر گنبد تمثیل نمادین «تربیت نااهل » است، تصویر گردکان بر شاخه نماد چیست؟ شاید اصل «تربیت»، چون تربیت بارآوردن نیست، پروراندن است. یعنی «تربیت هم، اهل را چون گردکان بر شاخه است».
وقتی به تصویر این گردوی بر شاخه در آخرین لحظات نگاه میکنم، زیبایی به کمال رسیدن میوهای را میبینم که در آستانهٔ رسیدن است. عکس، بازنمایی واقعی جمال خلقت در هنگامهٔ «تفریق» یا در آستانهٔ «توصیل» است. تفریق و توصیل دو اصل مهم در نظریهٔ بلاغی دکتر محمد خاقانی اصفهانیاند.
آنچه نخست در ادراک حسی ما ظاهر میشود، تنشی بصری است. پوستهٔ سبز، زبر و رو به زوالی که ترک خورده است و از دل آن، تارهای نازک، تیره و رگمانندی بیرون زدهاند که مغزی چوبی، چروکیده و قهوهای گردو را بر شاخه آویزان نگه داشتهاند. برگهای سبز پسزمینه، بستری برای این رهاشدگی فراهم میکنند. این تصویر که شکار لحظهای حساس است، حس «رهایی» را در ما بیدار میکند؛ گویی با شناسایی گردو، در لحظهای حساس از گذار قرار گرفتهایم.
اما از منظر بلاغت جدید به ویژه بلاغت بومشناختی، بیتردید با «کنشی نمادین» و پیچیده در موقعیت «شناسایی» و «هم جوهری» به تعبیر کنت بورکی، روبهرو میشویم. در این نگاه، بلاغت تنها به سخن گفتن انسانها محدود نمیماند؛ اشیا، بافتها، رنگها و محیط نیز عواملیاند که معنا را شکل میدهند و استدلالی بصری پیش مینهند. این گردو نه ابژهای منفعل، بلکه سوژهای است که در بستری بومشناختی، لحظهای حساس از تحول «خود» را روایت میکند و ما را به اعتراف و هم جوهری فرا می خواند.
در عکس گردوی آویزان، درخت و برگهای سبز نماد بستر حیاتاند؛ منبع تغذیه، تداوم و گذشته. حضورشان در پسزمینه به ما میگوید که این گردو از جایی آمده و به شبکهای زنده پیوسته است. پوستهٔ سبز ترکخورده نماد ساختاری فروپاشیده است؛ پوستهای که عاملیت خود را از دست داده است. ترک خوردنش کنشی رتوریکال است برای اعلام پایان یک دوره و بیاعتباری پوستههای موقت. تارهای فیبری قهوهای، ظریفترین کنشگران این صحنه اند. این رشتههای نازک و پیچیده، عاملی هستند که در برابر جدایی پایداری میکنند. آنها حامل حافظهٔ بومشناختیاند و نشان میدهند که رهاشدن فرآیندی تدریجی و همراه با کشش و پیوست است، نه گسستی آنی. مغز گردو بهمثابهٔ هستهٔ اصیل، چروکیده و سخت، نماد خود و تجربهٔ زیسته است. چروکیدگیاش نشان میدهد که این هسته سختی زمان را تحمل کرده تا به این مرحله از کمال رسیده است.
این تصویر لحظهای را بازنمایی کرده که گردو در وضعیت «آستانگی و تعلیق» قرار دارد. این لحظه نه زمان سبزی ناپخته است و نه زمان سقوط کامل. این آستانگی دقیقاً همان «کایروس» بلاغی است؛ لحظهای که پوسته ترک خورده، اما تارها هنوز هسته را نگه داشتهاند. استدلال بصری آن بر پایهٔ تنش میان وارستگی و وابستگی بنا شده است. گردو در اینجا میگوید: «من آمادهٔ رَستن، رهاشدن و مرگ هستم، اما هنوز به منبع حیاتم گره خوردهام.» این تصویر، زیبایی گذار را در همان لحظهٔ خطیر معلق و در آستانه بودن به نمایش میگذارد.
در بلاغت سنتی، اغلب بر «لوگوس»، «پاتوس» و «اتوس» تأکید میشد؛ یعنی بر استدلال، احساس و اعتبار گوینده. اما بلاغت بومشناختیِ این تصویر در «کایروس» آن است؛ در بازنمایی لحظهٔ حساس و خطیری که گردو در آن معلق است.
کایروسِ گردوی آویزان به زیبایی نشان میدهد که رهاشدن از پوستههای کهنه، یکشبه رخ نمیدهد. خود در بافتاری از روابط، خاطرات و وابستگیها تنیده شده است و همین تارهای ظریفاند که به «خود» فرصت میدهند تا در لحظهٔ مناسب، با اطمینان و اعتماد، به سوی شکوفایی و کمالِ هستهٔ حقیقی وجود خود حرکت کند.
این بازنمایی کایروسی از زیبایی آفرینش، به زیبایی میگوید که در مسیر تحول و درک کایروس وجودی، همواره یک ضرورت است. اگر زودتر از موعد رها شویم، نارس و ناپخته سقوط میکنیم. اگر بیش از حد بمانیم، میپوسیم و توان شکفتن را از دست میدهیم. تارهای ظریف پیونددهنده، نه مانع رهاشدن، بلکه سنجهٔ آمادگی ما هستند. آنها به ما میگویند که رهایی یک تصمیم آنی نیست؛ یک آگاهی بومشناختی و هستیشناختی است که باید رشد کند. تحول تنها با گذر زمان رخ نمیدهد؛ با همآهنگی با زمان رخ میدهد. ما باید یاد بگیریم که به آهنگ تارهای پیونددهندهٔ خود گوش بسپاریم، نه برای اینکه همیشه بمانیم، بلکه برای اینکه بدانیم «کِی» آمادهٔ جدا شدنیم
پ.ن: در یونان باستان، دو مفهوم برای زمان وجود داشت یکی کرونوس (Chronos) زمان کمی، خطی و قابل اندازهگیری با ساعت و دیگری کایروس (Kairos) زمان کیفی، لحظهی دقیق و مناسب برای انجام یک کنش. کایروس یعنی «لحظهای که در آن، گفتن یا انجام دادن یک کار، بیشترین تأثیر را دارد. این تصویر، تجسم بصری «کایروس» است چون شکار لحظه تعلیق است.