عصر قم - پژوهش مرکز تحقیقات اسلامی مجلس درباره مخاطبان کیدراما نشان میدهد نوجوانان و جوانان ایرانی با این آثار برخوردی گزینشی دارند، اما پیوند سریالهای کرهای با کیپاپ و سلبریتیها میتواند به شکلگیری یک زیستجهان فرهنگی جدید منجر شود.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، پژوهش «خوانش مخاطب ایرانی از سریالهای کرهای؛ از تغییر هویت تا دگرگونی ارزشها» که در مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی انجام شده است، به بررسی الگوی مصرف سریالهای کرهای و نحوه مواجهه نوجوانان و جوانان ایرانی با این محصولات فرهنگی پرداخته و ضمن نقد سیاستهای فرهنگی سالهای گذشته، راهکارهایی برای مواجهه فعالتر با موج هالیو ارائه کرده است.
بر اساس یافتههای این پژوهش، مخاطب ایرانی را نمیتوان صرفاً مصرفکنندهای منفعل در برابر محصولات فرهنگی کره جنوبی دانست؛ بلکه بخش قابل توجهی از مخاطبان ضمن انتخاب برخی مؤلفههای اخلاقی و سبک زندگی ارائهشده در این آثار، نسبت به عناصر ناسازگار با فرهنگ خود موضع انتقادی دارند. با این حال، پژوهش هشدار میدهد که مسئله اصلی تنها محتوای خود سریالها نیست، بلکه زنجیرهای از سریال، موسیقی، سلبریتی، شبکههای هواداری و فضای مجازی در حال شکلدادن به یک زیستجهان فرهنگی پیرامون مخاطب است.
مخاطبان کیدراما؛ عمدتاً دختران و جوانان
بررسی جامعه مخاطبان این پژوهش نشان میدهد که حدود ۹۳ درصد دنبالکنندگان کیدراما را بانوان و دختران جوان تشکیل میدهند و بیش از ۷۶ درصد آنان در بازه سنی ۱۶ تا ۲۵ سال قرار دارند. در این میان، گروه سنی ۱۶ تا ۲۰ سال با نزدیک به ۴۰ درصد، بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است.
از نظر جغرافیایی نیز استان تهران با ۲۸.۹ درصد بیشترین سهم مخاطبان را دارد و پس از آن استانهای اصفهان با ۸ درصد، خراسان رضوی با ۷.۶ درصد و فارس با ۶.۳ درصد قرار گرفتهاند.
یکی از نکات قابل توجه این پژوهش، تغییر مسیر دسترسی مخاطبان به محصولات کرهای است. اگرچه ۳۳.۵ درصد مخاطبان، نخستین آشنایی خود با سریالهای کرهای را از طریق تلویزیون ایران داشتهاند، اما در زمان انجام پژوهش تنها ۰.۶ درصد آنان آثار کرهای را از صداوسیما دنبال میکردند و بیش از ۹۴ درصد مخاطبان، سریالهای مورد علاقه خود را از سایتها و کانالهای اینترنتی دریافت میکردند.
این تغییر را میتوان نشانهای از جابهجایی مرجع مصرف محتوای تصویری از رسانه رسمی به بسترهای آنلاین دانست؛ تغییری که مدیریت فرهنگی مخاطب را پیچیدهتر کرده است.
طنز و روابط عاطفی؛ مهمترین عوامل جذابیت
برخلاف برخی تصورات درباره اینکه تاریخ و سنتهای شرقی مهمترین عامل گرایش ایرانیان به سریالهای کرهای است، یافتههای پژوهش نشان میدهد «طنز و فضای بامزه» با ۴۲.۲ درصد و «روابط عاطفی ملایم و احساسی» با ۴۲ درصد مهمترین عوامل جذابیت این آثار برای مخاطبان بودهاند.
بر این اساس، جذابیت کیدراما برای بخشی از مخاطبان ایرانی بیش از آنکه ناشی از علاقه به فرهنگ تاریخی کره باشد، به نوع روایت، فضای عاطفی، روابط انسانی، طنز و سبک ارائه داستان بازمیگردد.
این ویژگی، کیدراما را از بخشی از محصولات تصویری رقیب متمایز میکند؛ آثاری که ممکن است بر خشونت، هیجان شدید، تجمل، خیانت یا تعارضهای خانوادگی متمرکز باشند. سریالهای کرهای در بسیاری از موارد تلاش میکنند با ریتم آرامتر، روابط عاطفی کنترلشدهتر، طنز خانوادگی و نمایش جزئیات زندگی روزمره، مخاطب را با جهان داستان همراه کنند.
مخاطب ایرانی؛ نه کاملاً پذیرا و نه کاملاً مقاوم
یکی از بخشهای مهم پژوهش، تحلیل نحوه رمزگشایی مخاطب ایرانی از محتوای کیدراما بر اساس الگوی «رمزگذاری–رمزگشایی» استوارت هال است. یافتههای این بخش نشان میدهد که مخاطب ایرانی در برابر این آثار رویکردی یکسان ندارد؛ بلکه برخی عناصر را میپذیرد، برخی را بازتفسیر میکند و برخی دیگر را پس میزند.
در میان مؤلفههایی که مخاطبان بیش از همه از آنها تأثیرپذیری مثبت داشتهاند، تلاش، امید و تسلیم نشدن با ۴۰.۲ درصد در رتبه نخست قرار دارد. پس از آن اخلاق اجتماعی و احترام به همنوع با ۲۴.۴ درصد و احترام به بزرگترها با ۱۶.۷ درصد قرار گرفته است.
در مقابل، مخاطبان در برابر برخی مؤلفههای ناسازگار با ارزشهای فرهنگی و دینی خود موضع انتقادی داشتهاند؛ از جمله مصرف بیپروای مشروبات الکلی، برخی روابط عاطفی و جنسی، پولپرستی، خرافات و مضامین مرتبط با تناسخ.
این یافته نشان میدهد که مواجهه مخاطب ایرانی با محتوای خارجی الزاماً به معنای پذیرش کامل پیامهای آن نیست و زمینه فرهنگی مخاطب میتواند در فرآیند دریافت و تفسیر پیام نقش تعیینکننده داشته باشد.
بازنمایی زن و مسئله هویت
پژوهش همچنین به مسئله بازنمایی جنسیت در سریالهای کرهای پرداخته است. بر اساس نتایج ارائهشده، تنها ۱۱.۱ درصد دختران مورد مطالعه اعلام کردهاند که از جنسیت خود ناراضی هستند یا تمایل دارند مشابه زنان بازنماییشده در کیدراما باشند.
از این منظر، پژوهش معتقد است مخاطب ایرانی لزوماً الگوهای جنسیتی ارائهشده در سریالهای کرهای را به همان شکلی که تولیدکننده در نظر گرفته است، دریافت نمیکند و پیشزمینههای فرهنگی مخاطب در تفسیر این تصاویر مؤثر است.
با این حال، پژوهش تأکید میکند که خطر اصلی را نباید صرفاً در متن سریال جستوجو کرد؛ بلکه باید شبکه پیرامونی این محصولات و استمرار حضور مخاطب در فضای هواداری را نیز مورد توجه قرار داد.
از سریال تا کیپاپ؛ شکلگیری یک زنجیره فرهنگی
یکی از مهمترین هشدارهای این پژوهش، همپوشانی کیدراما با صنعت کیپاپ و نظام سلبریتیمحور کره جنوبی است.
بر اساس دادههای پژوهش، ۷۰.۳ درصد دنبالکنندگان کیدراما، موسیقی کیپاپ را نیز دنبال میکنند. به این ترتیب، مخاطب پس از پایان یک سریال، الزاماً از جهان فرهنگی آن خارج نمیشود؛ بلکه از طریق موسیقی، مصاحبهها، پشتصحنهها، صفحات هواداری، شبکههای اجتماعی، محصولات جانبی و دنبالکردن زندگی بازیگران و خوانندگان، همچنان در همان فضای فرهنگی باقی میماند.
به بیان دیگر، آنچه در ابتدا مصرف یک سریال به نظر میرسد، میتواند به یک الگوی مصرف زنجیرهای تبدیل شود؛ الگویی که در آن شخصیت داستانی به بازیگر، بازیگر به سلبریتی و سلبریتی به مرجع سبک زندگی تبدیل میشود.
از همین رو، پژوهش میان مواجهه انتقادی با یک متن داستانی و مرجعیتیافتن چهرههای مشهور در زندگی روزمره تفاوت قائل میشود؛ چراکه ممکن است مخاطب نسبت به پیامهای یک سریال موضع انتقادی داشته باشد، اما در برابر سبک زندگی، پوشش، روابط یا علایق یک سلبریتی مورد علاقه، مقاومت کمتری نشان دهد.
رؤیای کره؛ از تماشای سریال تا رؤیای مهاجرت
یکی دیگر از یافتههای قابل توجه پژوهش، ارتباط میان مصرف محتوای کرهای و تصور مخاطبان از جامعه کره جنوبی است.
بر اساس نتایج اعلامشده، ۵۵.۵ درصد جامعه مورد مطالعه به مهاجرت به کره جنوبی فکر کرده یا برای آن تلاش کردهاند و نزدیک به ۵۶ درصد نیز مسائل اجتماعی و سیاسی این کشور را دنبال میکنند.
پژوهش در تحلیل این مسئله، به ترکیب تصویر ارائهشده در سریالها با محتوای منتشرشده از سوی مهاجران و کاربران شبکههای اجتماعی اشاره میکند؛ ترکیبی که میتواند تصویری آرمانی از جامعه کره جنوبی ایجاد کند و فاصله میان «بازنمایی رسانهای» و «واقعیت اجتماعی» را پنهان سازد.
از این منظر، مسئله مهاجرت صرفاً پیامد تماشای یک سریال نیست، بلکه حاصل قرارگرفتن مخاطب در یک چرخه مداوم مصرف فرهنگی است که در آن فیلم، موسیقی، شبکه اجتماعی، سلبریتی و محتوای کاربرساز یکدیگر را تکمیل میکنند.
نقد سیاست فرهنگی؛ از واکنش مقطعی تا سیاستگذاری فعال
پژوهش مرکز تحقیقات اسلامی مجلس در بخش دیگری به نقد عملکرد نهادهای فرهنگی در مواجهه با موج کرهای پرداخته و معتقد است سیاستگذاری در این زمینه طی دو دهه گذشته عمدتاً مقطعی، سلیقهای و واکنشی بوده است.
در این گزارش، ورود گسترده سریالهای کرهای به تلویزیون و استقبال از آثاری همچون «یانگوم» و «جومونگ» مورد توجه قرار گرفته و تأکید شده است که در مقاطع مختلف، این آثار گاه برای پرکردن خلأ برنامهای در جدول پخش مورد استفاده قرار گرفتهاند، بدون آنکه یک سیاست فرهنگی جامع درباره پیامدهای بلندمدت این روند تدوین شده باشد.
از سوی دیگر، واکنشهای رسمی به این پدیده نیز در مواردی به موضوعات سیاسی و اقتصادی روز گره خورده و به جای ارائه یک الگوی روشن برای مدیریت مصرف فرهنگی، در قالب مواضع مقطعی بروز کرده است.
نسخه پژوهش؛ عبور از فیلترینگ صرف و حرکت به سوی تنظیمگری هوشمند
این پژوهش در نهایت، کنترل و فیلترینگ صلب را راهحل کافی برای مواجهه با محصولات فرهنگی خارجی نمیداند و بر ضرورت حرکت از الگوی تدافعی به سمت تنظیمگری هوشمند و آیندهنگر تأکید دارد.
بر اساس پیشنهادهای مطرحشده، در کوتاهمدت باید میان سیاستگذاری درباره کیدراما و کیپاپ تفکیک قائل شد؛ چراکه ماهیت و الگوی اثرگذاری این دو حوزه یکسان نیست. همچنین تولید مینیدراماها و سریالهای کوتاه ۸ تا ۱۲ قسمتی با تمرکز بر طنز، روابط انسانی و سبک زندگی سالم میتواند بخشی از خلأ موجود در تولیدات داخلی را جبران کند.
پژوهش همچنین بر طراحی برنامههای سواد رسانهای خانوادهمحور تأکید دارد تا خانوادهها به جای برخورد صرفاً سلبی با علایق فرزندان، توانایی گفتوگو، تحلیل و هدایت مصرف فرهنگی آنان را پیدا کنند.
در میانمدت نیز اصلاح نظام تولید محتوای رسانه ملی، فاصله گرفتن از تولیدات جزیرهای و کارگردانمحور، تمرکز بر ژانرهای روزمره و امیدبخش و همچنین تبدیل ظرفیت فنپیجها و کانونهای هواداری به بستری برای نقد و فعالیتهای خلاقانه پیشنهاد شده است.
همچنین مستندسازی درباره واقعیتهای اجتماعی کره جنوبی، از جمله چالشهای زندگی، تبعیض و مشکلات مهاجران، میتواند در تعدیل تصویر آرمانی ایجادشده از این کشور نقش داشته باشد.
در بلندمدت، این پژوهش ایجاد یک زنجیره یکپارچه فرهنگی را پیشنهاد میکند؛ زنجیرهای که در آن سریال، موسیقی، رمان، وبتون، انیمیشن و محصولات جانبی در کنار یکدیگر و با تکیه بر فرهنگ بومی تولید شوند. در کنار آن، چهرهسازی و ایجاد مرجعیت فرهنگی برای شخصیتهای اصیل ایرانی نیز به عنوان بخشی از سیاست بلندمدت فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است.
ضرورت تغییر نگاه به مخاطب
در مجموع، یافتههای این پژوهش تصویری پیچیدهتر از مواجهه نسل جوان ایرانی با هالیو ارائه میکند. مخاطب ایرانی نه بهطور کامل در برابر محتوای کرهای منفعل است و نه میتوان مسئله را با حذف و محدودسازی محتوا حل کرد.
از یک سو، بخشی از مخاطبان قادرند عناصر اخلاقی و انسانی این آثار را از مؤلفههای ناسازگار با فرهنگ خود تفکیک کنند و از سوی دیگر، استمرار حضور آنان در اکوسیستم گسترده هالیو، بهویژه از مسیر کیپاپ، سلبریتیها و شبکههای هواداری، میتواند به تدریج مرجعیتهای جدیدی در حوزه سبک زندگی و هویت ایجاد کند.
بر این اساس، پیام اصلی پژوهش را میتوان لزوم عبور از سیاست «مقابله با یک محصول» به سمت مدیریت یک «زیستجهان فرهنگی» دانست؛ زیستجهانی که اگر تولیدکننده داخلی برای آن رقیب جذاب، مستمر و متناسب با ذائقه نسل جدید ایجاد نکند، صرفاً با محدودسازی محصولات خارجی از میان نخواهد رفت.
علاقهمندان جهت دانلود و مطالعه کامل این اثر میتوانند اینجا کلیک کنند.