عصر قم - تبریز- تقلیل انتقام خون رهبر شهید به قصاص شخصی، نادیده گرفتن ابعاد امنیتی و ملی این جنایت است؛ انتقام، مسئولیت حاکمیت برای شناسایی آمران و عاملان، تحمیل هزینه به دشمن و بازسازی بازدارندگی است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، شهادت یک رهبر و شخصیت اثرگذار، صرفاً پایان زندگی یک فرد نیست؛ بهویژه هنگامی که این شهادت در بستر یک اقدام خصمانه، تروریستی و با انگیزههای سیاسی و امنیتی رقم خورده باشد.
در چنین شرایطی، تقلیل مسئله به یک رابطه شخصی میان «قاتل» و «مقتول» و فروکاستن مطالبه انتقام به موضوعی در حد قصاص، نهتنها ابعاد واقعی حادثه را نادیده میگیرد، بلکه میتواند فهم جامعه از مسئولیت حاکمیت در قبال امنیت، اقتدار و بازدارندگی کشور را نیز مخدوش کند.
مسئله انتقام خون شهید، پیش از آنکه مسئله یک فرد یا خانواده باشد، مسئله حاکمیت، امنیت ملی و اقتدار یک نظام سیاسی است.
اگر یک شخصیت برجسته به دلیل جایگاه سیاسی، دینی یا اجتماعی خود هدف اقدام دشمن قرار گرفته باشد، نمیتوان انگیزه و آثار این اقدام را از موقعیت او جدا کرد. دشمن در چنین اقداماتی صرفاً به دنبال حذف یک شخص نیست؛ بلکه ممکن است اهدافی فراتر از آن، از ایجاد خلأ در ساختار سیاسی و اجتماعی گرفته تا ایجاد رعب، ضربه به روحیه عمومی، تغییر محاسبات نخبگان و آزمودن میزان بازدارندگی کشور، دنبال کند.
از همین نقطه است که باید میان «قصاص» و «انتقام» تمایز قائل شد.
قصاص یک حق است؛ اما مسئله فقط قصاص نیست
قصاص در منطق فقه و حقوق، جایگاه روشن و مشخصی دارد. جنایتی رخ داده، فرد یا افرادی به عنوان مرتکب شناخته شدهاند و در صورت تحقق شرایط قانونی، حق قصاص برای اولیای دم ایجاد میشود.
اما آیا پرونده یک ترور سیاسی ـ امنیتی را میتوان در همین نقطه خاتمهیافته دانست؟
طبیعتاً خیر.
وقتی پشت یک جنایت، طراحی سازمانیافته، عملیات اطلاعاتی، پشتیبانی مالی، لجستیکی، رسانهای یا سیاسی وجود داشته باشد، مجرم فقط همان کسی نیست که در آخرین حلقه زنجیره قرار گرفته است. ممکن است فردی عملیات را اجرا کرده باشد، اما تصمیم در جای دیگری گرفته شده، منابع در جای دیگری تأمین شده و حمایت در سطح دیگری صورت گرفته باشد.
بنابراین اگر مسئله صرفاً به مجازات عامل مستقیم تقلیل پیدا کند، بخش مهمی از واقعیت جنایت همچنان مغفول میماند.
از این منظر، تأکید بر «آمران، عاملان و حامیان» را باید دقیقاً در همین چارچوب فهم کرد؛ یعنی پاسخ به یک جنایت سازمانیافته باید متوجه تمام سطوح مؤثر در شکلگیری آن باشد.
چه دستگاهی باید انتقام را پیگیری کند؟
این پرسش، یکی از مهمترین نقاط بحث است.
آیا خانواده شهید باید شخصاً برای انتقام اقدام کند؟ آیا گروهها و جریانهای سیاسی باید وارد میدان شوند؟ آیا میتوان از افراد یا مجموعههای غیررسمی انتظار داشت که پاسخ این جنایت را بدهند؟
پاسخ روشن است: در یک نظام سیاسی مستقر، تأمین امنیت و پاسخ به تعرض علیه امنیت ملی، وظیفه حاکمیت است.
خانواده شهید ممکن است از حقوق قانونی خود برخوردار باشند و دستگاه قضایی نیز مکلف به رسیدگی به ابعاد کیفری و حقوقی پرونده است، اما هنگامی که یک اقدام ماهیت سیاسی، امنیتی و سازمانیافته پیدا میکند، پرونده دیگر صرفاً یک پرونده شخصی نیست.
دستگاه قضایی باید وظیفه قانونی خود را انجام دهد؛ از کشف حقیقت و تکمیل پرونده گرفته تا تعقیب و مجازات مرتکبان در چارچوب قانون.
نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نیز باید شبکه پشت این جنایت را شناسایی کنند؛ چه کسی طراحی کرده، چه کسی دستور داده، چه کسانی پشتیبانی کردهاند و چه عواملی در داخل یا خارج از کشور در اجرای آن نقش داشتهاند.
در سطح کلان نیز پاسخ به اقدامات خصمانه علیه کشور، تابع محاسبات امنیتی، سیاسی و راهبردی نظام است و نمیتوان آن را به تصمیم یا اقدام فردی فروکاست.
این نکته اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا اگر قرار باشد هر اقدام خصمانه علیه جمهوری اسلامی با واکنشهای فردی و خارج از سازوکارهای رسمی پاسخ داده شود، نتیجه نه افزایش اقتدار، بلکه تضعیف اقتدار حاکمیت خواهد بود.
انتقام واقعی، هنگامی معنا پیدا میکند که از مجرای اقتدار رسمی کشور و با محاسبه دقیق منافع و امنیت ملی صورت گیرد.
انتقام برای چیست؟
ممکن است این سؤال مطرح شود که اساساً چرا باید از «انتقام» سخن گفت؟ آیا بهتر نیست پرونده در مسیر قضایی دنبال شود و کشور از ورود به چرخه تقابل پرهیز کند؟
پاسخ این است که انتقام در ادبیات سیاسی و امنیتی، الزاماً به معنای واکنش هیجانی یا اقدام متقابل فوری نیست.
انتقام را میتوان در سطحی عمیقتر، به معنای تحمیل هزینه به عامل تجاوز و بازسازی بازدارندگی فهم کرد.
نباید فراموش کرد که دشمن در اقدامات تروریستی خود، معمولاً فقط یک فرد را هدف نمیگیرد. حذف یک شخصیت برجسته میتواند با هدف ضربه زدن به جریان فکری، ایجاد خلأ مدیریتی، تضعیف روحیه اجتماعی یا آزمودن میزان انسجام یک نظام سیاسی صورت گیرد.
از همین رو، پاسخ جمهوری اسلامی نیز باید فراتر از یک اقدام نمادین باشد.
باید نشان داده شود که شهادت یک شخصیت، خلأیی در مسیر انقلاب ایجاد نمیکند؛ بلکه خون شهید میتواند به عاملی برای افزایش انسجام، آشکار شدن شبکه دشمن و تقویت اراده ملی تبدیل شود.
این همان نقطهای است که «انتقام» از یک مطالبه احساسی به یک راهبرد امنیتی و سیاسی تبدیل میشود.
نه انتقام شخصی، نه بیپاسخی
در نهایت، باید از هر دو تحریف پرهیز کرد.
تحریف نخست آن است که انتقام خون شهید را به یک مسئله شخصی و خانوادگی تقلیل دهیم و تصور کنیم با مجازات یک عامل مستقیم، پرونده تمام شده است.
تحریف دوم آن است که به بهانه پرهیز از تنش یا نگرانی از هزینهها، اصل پاسخ را از دستور کار خارج کنیم.
راه درست، میان این دو قرار دارد:
نه انتقام شخصی و هیجانی؛ نه بیپاسخی و انفعال.
آنچه مورد انتظار است، پاسخ حاکمیت در چارچوب مصالح کشور و با استفاده از ظرفیتهای قضایی، امنیتی، سیاسی و دفاعی است؛ پاسخی که آمران، عاملان و حامیان جنایت را هدف مسئولیت قرار دهد و در نهایت، بازدارندگی جمهوری اسلامی را ارتقا بخشد.
خون شهید را نمیتوان با یک واکنش احساسی پاس داشت؛ همانگونه که نمیتوان آن را با سکوت و فراموشی پاس داشت.
حق شهید، فقط مجازات قاتل نیست؛ حق شهید آن است که دشمن از شهادت او به این نتیجه نرسد که میتواند جمهوری اسلامی را بیهزینه هدف قرار دهد.
اگر دشمن بداند هر اقدام خصمانه، هزینهای متناسب و اجتنابناپذیر خواهد داشت، خون شهید به سرچشمه بازدارندگی تبدیل شده است.
و اگر دشمن تصور کند که میتواند با ترور شخصیتهای مؤثر، معادلات کشور را تغییر دهد و هزینهای نپردازد، آنگاه مسئله دیگر فقط خون یک شهید نیست؛ مسئله، امنیت آینده یک ملت است.
از این رو، انتقام خون شهید را باید نه در سطح یک مطالبه شخصی، بلکه در تراز مسئولیت تاریخی و امنیتی حاکمیت فهم کرد؛ انتقامی هوشمندانه، مشروع، حسابشده و بازدارنده که به دشمن بفهماند خون فرزندان این ملت، در محاسبات او بیهزینه نخواهد بود.
هر نظام سیاسی برای حفظ امنیت خود نیازمند آن است که دشمن بداند اقدامات خصمانه بدون هزینه نخواهد بود. اگر چنین محاسبهای از بین برود، امنیت کشور به تدریج در معرض تهدید قرار میگیرد.
بنابراین مسئله فقط «تنبیه قاتل» نیست؛ مسئله این است که آیا دشمن میتواند به این نتیجه برسد که حذف فیزیکی شخصیتهای برجسته جمهوری اسلامی، اقدامی کمهزینه و قابل تکرار است؟
اگر پاسخ این سؤال مثبت شود، با یک مسئله جدی امنیتی مواجه خواهیم شد.
پیامدهای بیپاسخ گذاشتن جنایت
بیپاسخ گذاشتن یک اقدام بزرگ خصمانه، میتواند آثار مختلفی داشته باشد.
نخستین پیامد، آسیب به بازدارندگی است.
بازدارندگی فقط با قدرت نظامی ایجاد نمیشود؛ بلکه دشمن باید از اراده استفاده از قدرت نیز مطمئن باشد. ممکن است کشوری از ظرفیتهای فراوان برخوردار باشد، اما اگر دشمن احساس کند این ظرفیتها در زمان لازم به کار گرفته نمیشوند، قدرت بالقوه به بازدارندگی بالفعل تبدیل نخواهد شد.
دومین پیامد، تغییر محاسبات دشمن است.
دشمنان یک کشور دائماً در حال ارزیابی هزینه و فایده اقدامات خود هستند. اگر هزینه یک عملیات تروریستی یا امنیتی پایین باشد، احتمال تکرار آن افزایش پیدا میکند.
سومین پیامد، تأثیر بر روحیه عمومی و اعتماد اجتماعی است.
مردمی که شاهد شهادت یک شخصیت برجسته کشور هستند، انتظار دارند نظام سیاسی از امنیت و اقتدار خود دفاع کند. البته مردم میان «پاسخ هوشمندانه» و «واکنش هیجانی» تفاوت قائلاند؛ اما آنچه میتواند به سرمایه اجتماعی آسیب بزند، شکلگیری این تصور است که دشمن میتواند ضربه بزند و بدون پرداخت هزینه از میدان خارج شود.
چهارمین پیامد نیز میتواند عادیشدن ترور به عنوان ابزار سیاسی باشد.
اگر حذف فیزیکی شخصیتهای سیاسی و اجتماعی به اقدامی کمهزینه تبدیل شود، این رفتار میتواند در محاسبات بازیگران متخاصم به یک گزینه قابل استفاده تبدیل شود.
به همین دلیل، پاسخ به یک جنایت بزرگ فقط درباره گذشته نیست؛ درباره آینده نیز هست.
اما آیا هر انتقامی مفید است؟
در اینجا باید به سوی دیگر ماجرا نیز توجه کرد.
اینکه انتقام ضروری است، به این معنا نیست که هر نوع واکنش، در هر زمان و با هر شیوهای، مطلوب است.
انتقام بدون محاسبه میتواند دقیقاً در زمین دشمن بازی کردن باشد.
ممکن است دشمن از ابتدا برای تحریک کشور به یک واکنش شتابزده برنامهریزی کرده باشد؛ واکنشی که بتواند زمینه فشارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی یا بینالمللی جدیدی را علیه جمهوری اسلامی فراهم کند.
بنابراین، پاسخ باید از جنس قدرت باشد، نه از جنس عصبانیت.
تفاوت بزرگی میان «واکنش احساسی» و «پاسخ راهبردی» وجود دارد.
واکنش احساسی معمولاً میخواهد هرچه سریعتر خشم را تخلیه کند؛ اما پاسخ راهبردی میخواهد محاسبات دشمن را تغییر دهد.
اولی ممکن است برای لحظهای آرامش ایجاد کند؛ دومی میتواند سالها بازدارندگی ایجاد کند.
از این رو، اگر مسئولان برای پاسخ مناسب، زمان یا شیوه خاصی را انتخاب کنند، نباید هر تأخیری را به معنای انفعال تلقی کرد. در مسائل امنیتی، گاهی زمان پاسخ بخشی از خود پاسخ است.
صبر راهبردی با فراموشی تفاوت دارد
یکی از خطرناکترین دوگانهها این است که جامعه را میان «انتقام فوری» و «بیپاسخی» قرار دهیم.
این دوگانه اساساً غلط است.
ممکن است یک کشور ماهها یا حتی سالها برای پاسخ مناسب برنامهریزی کند، اطلاعات جمعآوری کند، ابعاد پرونده را تکمیل کند و بهترین نقطه را برای تحمیل هزینه به دشمن انتخاب کند.
این صبر، اگر همراه با اقدام هدفمند باشد، نه نشانه ضعف بلکه نشانه کنترل قدرت است.
قدرت فقط در توانایی ضربه زدن خلاصه نمیشود؛ گاهی مهمتر از آن، توانایی انتخاب زمان، مکان و شیوه ضربه است.
از این منظر، جامعه باید میان «سکوت از سر ناتوانی» و «سکوت از سر محاسبه» تفاوت بگذارد.
انتقام باید چه ویژگیای داشته باشد؟
اگر قرار است پاسخ به یک جنایت، نقش بازدارنده داشته باشد، باید چند ویژگی اساسی داشته باشد.
نخست، مشروعیت؛ پاسخ باید در چارچوب قانون و اختیارات حاکمیت انجام شود.
دوم، دقت؛ پاسخ نباید به شکل کور و بدون تفکیک میان مسئول و غیرمسئول صورت گیرد.
سوم، تناسب؛ هدف، نمایش خشم نیست؛ هدف ایجاد هزینهای است که با ماهیت اقدام دشمن تناسب داشته باشد.
چهارم، هوشمندی؛ پاسخ باید در خدمت منافع بلندمدت کشور باشد و نباید کشور را در دام سناریوهای طراحیشده دشمن گرفتار کند.
و در نهایت، بازدارندگی؛ مهمترین معیار موفقیت یک پاسخ آن است که احتمال تکرار اقدام مشابه را کاهش دهد.
در واقع، انتقام زمانی به هدف خود رسیده است که دشمن پس از آن، نهتنها بابت اقدام گذشته هزینه بدهد، بلکه برای اقدام آینده نیز مجبور شود محاسبات خود را تغییر دهد.
مسئله فقط یک شهید نیست؛ مسئله امنیت فردای کشور است
نویسنده: وحید نستوهی