عصر قم - آذربایجان شرقی- حملات جریان پانترکیسم به روحانیت شیعه را باید فراتر از یک اختلاف رسانهای دید؛ هجمهای که در بستر تقابل هویتی و تلاش برای تضعیف پیوند تاریخی، دینی و ملی آذربایجان با ایران قابل تحلیل است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، حملات رسانهای و تبلیغاتی جریان های پان ترکیستی علیه روحانیت شیعه در آذربایجان را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک اختلاف سیاسی یا رسانهای مقطعی تحلیل کرد؛ پشت این تقابل، یک نزاع عمیقتر بر سر هویت، تاریخ و آینده آذربایجان وجود دارد؛ نزاعی که در یک سوی آن، هویت تاریخی و دینی مردم آذربایجان بهعنوان بخشی جداییناپذیر از ایران قرار گرفته و در سوی دیگر، جریانی قرار دارد که میکوشد هویت قومی را از بستر تاریخی، مذهبی و ایرانی آن جدا کرده و آن را به یک پروژه سیاسی فرامرزی تبدیل کند.
مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ مردم آذربایجان ایران دارای زبان، ادبیات، فرهنگ و پیشینه ترکی هستند و این واقعیت نهتنها قابل انکار نیست، بلکه بخشی از غنای فرهنگی ایران محسوب میشود، اما میان «فرهنگ آذری» و «پانترکیسم سیاسی» تفاوتی بنیادین وجود دارد؛ فرهنگ، زبان و ادبیات یک سرمایه اجتماعی و تاریخی است، اما هنگامی که هویت قومی به ایدئولوژی سیاسی تبدیل شده و در برابر هویت ملی قرار گیرد، موضوع از حوزه فرهنگ خارج میشود و به مسئلهای سیاسی و امنیتی تبدیل خواهد شد.
در این میان، روحانیت شیعه جایگاه ویژهای دارد؛ چراکه تشیع نه یک عنصر وارداتی و بیگانه با آذربایجان، بلکه یکی از عمیقترین مؤلفههای هویتی و تاریخی این منطقه است تاریخ آذربایجان ایران بدون نقش علما و روحانیون شیعه قابل روایت نیست.
از علمای اثرگذار در نهضت مشروطه تا عالمان و روحانیون معاصر، روحانیت همواره بخشی از بافت اجتماعی و تاریخی آذربایجان بوده است و همین واقعیت، یکی از دلایل اصلی اهمیت روحانیت در منازعه هویتی امروز است.
جریان پانترکیسم برای آنکه بتواند هویت قومی را به یک هویت سیاسی مستقل تبدیل کند، ناگزیر است عناصر هویتی رقیب را تضعیف کند و در این میان، تشیع و روحانیت شیعه از مهمترین موانع این پروژه محسوب میشوند؛ زیرا روحانیت شیعه از یک سو بر هویت دینی و پیوند مردم با اهل بیت(ع) تأکید دارد و از سوی دیگر، بخش مهمی از تاریخ آذربایجان را در چارچوب تاریخ ایران روایت میکند و اجازه نمیدهد میان «آذری بودن» و «ایرانی بودن» دوگانگی مصنوعی ایجاد شود.
به همین دلیل است که در ادبیات برخی جریانهای پانترکیستی، روحانیون شیعه با تعابیری مانند «نماینده حکومت مرکزی»، «عنصر بیگانه» یا «مانع هویت آذربایجانی» معرفی میشوند این ادبیات اگرچه در ظاهر یک موضع سیاسی است، اما در عمق خود تلاشی برای جدا کردن مردم از یکی از مهمترین عناصر هویتی جامعه آذربایجان است.
وقتی به جامعهای گفته شود که هویت واقعی شما صرفاً قومی و زبانی است، طبیعی است که باید عناصر دیگری که هویت آن جامعه را شکل دادهاند، کماهمیت یا بیگانه معرفی شوند؛ دین یکی از این عناصر است، تاریخ مشترک با ایران عنصر دیگر و روحانیت شیعه نیز نهادی است که این پیوندها را در حافظه اجتماعی زنده نگه میدارد بنابراین حمله به روحانیت را نمیتوان همیشه حمله به یک فرد تلقی کرد؛ در برخی موارد، فرد به نماد یک هویت تبدیل میشود و حمله به او در واقع حمله به آن هویت است.
پانترکیسم برای ساختن روایت سیاسی خود نیازمند آن است که میان «ترک» و «ایرانی» تضاد ایجاد کند، در حالی که تاریخ مردم آذربایجان دقیقاً خلاف این دوگانه را نشان میدهد یک آذری میتواند ترکزبان باشد و ایرانی بماند؛ میتواند به فرهنگ و ادبیات آذری افتخار کند و در عین حال خود را بخشی از تاریخ و تمدن ایران بداند؛ میتواند به سنتهای قومی خود پایبند باشد و همزمان هویت شیعی و ایرانی خود را حفظ کند.
اینها هویتهای متناقض نیستند، بلکه قرنها در کنار یکدیگر زیستهاند بنابراین آنچه پانترکیسم افراطی را به چالش میکشد، همین هویت چندلایه و تاریخی مردم آذربایجان است؛ زیرا اگر مردم بتوانند همزمان «آذری، شیعه و ایرانی» باشند، پروژهای که میخواهد یکی از این مؤلفهها را حذف و جایگزین دو مؤلفه دیگر کند، با مشکل مواجه خواهد شد.
از همین منظر باید حملات اخیر جریانهای پانترکیستی به روحانیت شیعه را مورد تحلیل قرار داد البته هر انتقاد از یک روحانی را نمیتوان پانترکیستی دانست و هر اختلاف سیاسی را نیز نباید فوراً به یک پروژه خارجی نسبت داد رسانه حرفهای باید میان نقد، تخریب، اختلاف سیاسی و عملیات هویتی تمایز بگذارد.
اما زمانی که حمله به روحانیت با ادبیات ضدشیعی، ضدایرانی و قومگرایانه همراه میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک اختلاف سیاسی ساده دانست؛ چراکه در چنین شرایطی، حمله به روحانیت میتواند بخشی از تلاش برای تضعیف پیوند میان دین، هویت آذری و هویت ایرانی باشد.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که نقش بازیگران خارجی را نیز در معادلات منطقهای در نظر بگیریم پانترکیسم و صهیونیسم یک جریان واحد نیستند و خاستگاه و اهداف تاریخی متفاوتی دارند، اما در سیاست بینالملل الزاماً لازم نیست دو جریان یک سازمان واحد داشته باشند تا منافع آنها در یک نقطه به یکدیگر برسد.
رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته روابط امنیتی، اقتصادی و سیاسی گستردهای با جمهوری آذربایجان برقرار کرده و پژوهشهای دانشگاهی نیز رابطه باکو و تلآویو را در چارچوب رقابت منطقهای با ایران بررسی کردهاند.
در همین مطالعات، مسئله احساسات پانترکیستی و نگرانی تهران نسبت به پیامدهای آن نیز مورد توجه قرار گرفته است بنابراین به جای آنکه بدون ارائه سند بگوییم همه جریانهای پانترکیستی مستقیماً از اسرائیل دستور میگیرند، باید از مفهوم دقیقتر «همپوشانی منافع» سخن گفت؛ یعنی ممکن است یک جریان قومگرا با انگیزه ایدئولوژیک خود فعالیت کند، یک دولت منطقهای اهداف ژئوپلیتیک خود را دنبال کند و رژیم صهیونیستی نیز بهدنبال تضعیف قدرت ایران باشد، اما در نهایت بخشی از پیامدهای این روندها در یک نقطه مشترک جمع شود: تضعیف انسجام ملی ایران.
در چنین شرایطی، دشمن الزاماً نیاز ندارد یک شکاف را از صفر ایجاد کند؛ کافی است شکافهای موجود را شناسایی، برجسته و سیاسی کند جامعه ایران مانند هر جامعه دیگری دارای تفاوتهای قومی، زبانی، فرهنگی و مذهبی است، اما این تفاوتها زمانی به تهدید تبدیل میشوند که از یک واقعیت طبیعی اجتماعی به ابزار منازعه سیاسی تبدیل شوند.
اگر به یک نسل گفته شود که «آذربایجان در برابر ایران است»، اگر تاریخ مشترک مردم آذربایجان با ایران تحریف شود، اگر تشیع بهعنوان یک عنصر بیگانه معرفی شود و اگر روحانیت شیعه بهعنوان مانع هویت آذربایجانی تصویر شود، در واقع مرزهایی ابتدا در ذهن مردم ایجاد شده است؛ مرزهایی که اگر استمرار پیدا کنند، میتوانند در مرحله بعد به مطالبات سیاسی و حتی تجزیهطلبانه تبدیل شوند.
اینجاست که نقش رسانه اهمیت پیدا میکند جنگ شناختی پیش از آنکه مرزهای جغرافیایی را تغییر دهد، مرزهای ذهنی را تغییر میدهد. یک ویدئوی کوتاه، یک روایت تاریخی تحریفشده یا یک هشتگ میتواند در مدت کوتاهی تصویری تازه از گذشته و هویت یک جامعه ایجاد کند.
در این میدان، حمله به روحانیت شیعه نیز میتواند بخشی از جنگ روایتها باشد؛ زیرا روحانیت در حافظه تاریخی آذربایجان صرفاً مجموعهای از افراد نیست، بلکه نهادی است که در بسیاری از مقاطع تاریخی، از مشروطه تا انقلاب اسلامی و پس از آن، در کنار مردم این منطقه حضور داشته است حذف این نقش از حافظه جمعی، زمینه را برای بازتعریف هویت آذربایجان در چارچوبی کاملاً متفاوت فراهم میکند.
از همین رو، پاسخ به پانترکیسم نباید با نفی فرهنگ آذری یا تحقیر زبان ترکی همراه شود؛ چنین رویکردی نهتنها نادرست است، بلکه دقیقاً به جریانهای قومگرا امکان میدهد خود را مدافع مردم آذربایجان معرفی کنند پاسخ درست، دفاع از یک هویت ملی فراگیر است که در آن زبان و فرهنگ آذری محترم است، اما به ابزار تجزیه تبدیل نمیشود؛ مردم آذربایجان محترماند، اما به نام آنان نمیتوان تمامیت ارضی ایران را زیر سؤال برد؛ و نقد عملکرد مسئولان نیز حق جامعه است، اما نمیتوان هر نقدی را به نفی هویت ملی و دینی پیوند زد.
در حقیقت، یکی از مهمترین تناقضهای جریان پانترکیسم همینجاست: این جریان مدعی دفاع از هویت مردم آذربایجان است، اما برای ساختن هویت مورد نظر خود، ناچار است بخشی از هویت واقعی و تاریخی همان مردم را حذف کند. آذربایجان ایران فقط یک منطقه ترکزبان نیست؛ سرزمین تشیع، علمای بزرگ، ادبیات، مشروطه، انقلاب و تاریخ مشترک ایرانی است نمیتوان این واقعیتها را حذف کرد و انتظار داشت تصویر جدیدی که بر پایه قومگرایی سیاسی ساخته میشود، جایگزین چند قرن تجربه تاریخی شود.
به همین دلیل، اگر امروز یک جریان سیاسی یا رسانهای با ادبیات قومگرایانه به روحانیت شیعه حمله میکند، باید پرسید مسئله واقعی چیست؟ آیا مسئله صرفاً انتقاد از عملکرد یک فرد است یا تلاش برای تضعیف جایگاه نهادی که پیوند میان تشیع، هویت آذربایجانی و هویت ایرانی را نمایندگی میکند؟ اگر مسئله اول باشد، پاسخ آن نقد و گفتوگوی منطقی است؛ اما اگر مسئله دوم باشد، جامعه و رسانهها باید نسبت به ابعاد این پروژه هوشیار باشند.
البته درباره ارتباط مستقیم عناصر پانترکیست با رژیم صهیونیستی نیز باید از ادعاهای بدون سند پرهیز کرد «یهود» یک قوم یا دین است و نباید با صهیونیسم سیاسی یکی گرفته شود؛ موضوع بحث، سیاستهای صهیونیستی و دولت اسرائیل است.
همچنین برای اثبات وابستگی مستقیم یک رسانه یا گروه به اسرائیل باید اسناد مشخص ارائه شود اما در سطح ژئوپلیتیک، واقعیت روابط راهبردی میان اسرائیل و جمهوری آذربایجان و حساسیت تهران نسبت به استفاده احتمالی از شکافهای قومی، موضوعی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت مسئله اصلی این نیست که همه بازیگران یک اتاق فرمان مشترک دارند؛ مسئله این است که آیا برخی روندها میتوانند در نهایت به یک نتیجه مشترک، یعنی تضعیف ایران، منتهی شوند یا خیر.
پاسخ به این پرسش روشن است: هر جریانی که هویت قومی را در برابر هویت ملی قرار دهد، تاریخ مشترک را تحریف کند، میان مردم آذربایجان و سایر ایرانیان دیوار هویتی ایجاد کند و در نهایت تمامیت ارضی کشور را به مسئلهای قابل مناقشه تبدیل نماید، ظرفیت آن را دارد که به انسجام ملی آسیب بزند اگر چنین جریانی همزمان روحانیت شیعه را نیز هدف قرار دهد، باید این حملات را در چارچوب وسیعتر یک منازعه هویتی بررسی کرد.
روحانیت شیعه در آذربایجان، دشمن فرهنگ آذری نیست؛ بخشی از تاریخ آن است تشیع در آذربایجان عنصر بیگانه نیست؛ یکی از پایههای هویتی آن است ایران نیز رقیب آذربایجان نیست؛ بستر تاریخی و تمدنی آن است بنابراین هر روایتی که تلاش کند این سه مؤلفه را در برابر یکدیگر قرار دهد، در نهایت نه به سود مردم آذربایجان، بلکه به سود کسانی تمام خواهد شد که از شکاف و بیثباتی در ایران استقبال میکنند.
امروز مسئله اصلی دفاع از یک فرد یا پاسخ به یک رسانه نیست؛ مسئله دفاع از حقیقتی تاریخی است که طی قرنها شکل گرفته است آذربایجان را نمیتوان از ایران جدا کرد، همانگونه که نمیتوان فرهنگ آذری را از تاریخ ایران حذف کرد و نمیتوان تشیع را از هویت تاریخی مردم این منطقه بیرون کشید جریان پانترکیسم افراطی اگر از حوزه فرهنگ عبور کرده و به پروژه سیاسی برای بازتعریف هویت و جغرافیای منطقه تبدیل شود، باید با صراحت و البته با استدلال با آن مواجه شد.
حمله به روحانیت شیعه در چنین شرایطی را نیز باید فراتر از یک نزاع رسانهای دید هرگاه یک جریان برای تغییر هویت یک جامعه، ابتدا سراغ نهادهای دینی و تاریخی آن میرود، باید پرسید گام بعدی چیست امروز ممکن است هدف، تخریب یک روحانی باشد؛ فردا نوبت تخریب اصل تشیع باشد؛ پس از آن نوبت انکار تاریخ مشترک ایران و آذربایجان و در نهایت، عادیسازی ایدههای تجزیهطلبانه این زنجیره نباید شکل بگیرد.
آذربایجان ایران میتواند همزمان ترکزبان، شیعه و ایرانی باشد و اتفاقاً همین ترکیب چندلایه، بخشی از واقعیت تاریخی آن است کسانی که میخواهند این هویت را به یک مؤلفه تقلیل دهند، در حقیقت از مردم آذربایجان دفاع نمیکنند؛ بلکه در حال مصادره هویت آنان برای یک پروژه سیاسی هستند.
مسئله امروز، مقابله با فرهنگ آذری نیست؛ مقابله با سیاسیسازی فرهنگ و تبدیل تفاوتهای طبیعی قومی به ابزار نفرت، واگرایی و تجزیه است و اگر این مسیر در نقطهای با منافع بازیگران ضدایرانی و صهیونیستی همپوشان شود، هوشیاری در برابر آن نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی برای حفظ انسجام و تمامیت ارضی ایران است.
نویسنده: وحید نستوهی