عصر قم - ایرنا / روایت فرزند شهید خطیب از سالها مجاهدت پدرش در مسیر انقلاب و دفاع مقدس، تصویری از مدیری انقلابی ارائه میدهد که از نوجوانی در جریان مبارزه حضور داشت و پس از پیروزی انقلاب، از فعالیت در حزب جمهوری اسلامی تا حضور در جبهه و عرصه اطلاعات و امنیت، خدمت به نظام را بدون چشمداشت دنبال کرد.
از نوجوانی که نوار و اعلامیههای انقلابی تکثیر میکرد تا رزمندهای در کنار شهید حسن باقری و سالها مجاهدت خاموش در عرصه اطلاعات و امنیت؛ زندگی شهید خطیب روایت مردی است که انقلاب را عهدی برای تمام عُمر میدانست. او تا آخرین روز بر همان عهد ماند؛ بیادعا، بیتوقع و استوار، با این باور که «انقلابی واقعی هیچ سهمی از انقلاب نمیخواهد.»
گفتوگوی پیشرو به روایت حجتالاسلام والمسلمین سید محمدرضا واعظی فرزند وزیر شهید اطلاعات دولت چهاردهم، از زندگی، ویژگیهای شخصیتی، سبک مدیریتی و آخرین روزهای زندگی پدرش اختصاص دارد.
وی در این مصاحبه که بخش نخست آن روز گذشته یکشنبه منتشر شد، از خاطرات خانوادگی، دوران مسئولیت، منش فردی و نگاه او به خدمت، امنیت و مسئولیتها سخن میگوید و تصویری از ابعاد مختلف شخصیت پدرش ارائه میدهد که مشروح این گفت وگو را در ادامه میخوانید:
انقلابی واقعی هیچ سهمی از انقلاب نمیخواهد
ایرنا: شهید خطیب از دوران جوانی خود سخن گفتهاند؟ آن زمان که فعالیتهای انقلابی داشتند؟
ایشان وقتی جوان ۱۶ – ۱۷ ساله بود، حضور فعالی در انقلاب داشت و با تکثیر نوار و اعلامیه نقش خود را در روشنگری ایفا میکرد. بعد از پیروزی انقلاب حضور در حزب جمهوری اسلامی را تجربه کرد و با شروع جنگ، وارد عرصه نبرد حقّ علیه باطل شد. از همان ابتدای ورود به جنگ، وارد اطلاعات-عملیات سپاه شد و جزو نیروهای شهید حسن باقری بود. از آن سال تا هنگام شهادت، تقریبا همواره در زمینه اطلاعات و امنیت به این نظام خدمت کرد.وی میگفت: من در جمهوری اسلامی نه برگه استعفا پُر میکنم و نه برگه بازنشستگی.
در بررسی صلاحیت افراد، عملکردشان در فتنه ۸۸ بسیار برای او اهمیت داشت. در همان ایام فتنه، تلاش بسیاری برای روشنگری در قم انجام داد و برخی مراجع می فرمودند سخنان ایشان بود که ما را قانع کرد. از بعد از حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ که طومار فتنه را در هم پیچید، رمز گوشی ایشان «۹دی۸۸» بود.
در مراسم هیات و روضه، توجه ویژه ای داشت که مداح و سخنران انقلابی باشد و حداقل در دعاهای پایانی جلسه، این مطلب را بروز بدهند.
در تمام راهپیماییها ـ با وجود مشکلات در راه رفتن که ناشی از جانبازی در دفاع مقدس بود- شرکت و دیگران را هم به این امر و شرکت در انتخابات در همان ساعات اولیه، ترغیب میکرد.
علاوه بر تلاش برای موفقیت در امور محوله، در حدّ توان تلاش میکرد تا سایر نهادها و ارگانها نیز در وظایف خود موفق بوده و همکاری و همافزایی موجب موفقیت روزافزون نظام باشد. حتّی کسانی که با او زاویهای داشتند نیز از الطاف و کمکهای وی بی بهره نبودند.یادم هست در واکنش به حقوق نجومی گفته بود «انقلابی واقعی هیچ سهمی از انقلاب نمیخواهد».
در انتخاب همسر، عروس و داماد به منش صحیح سیاسی و تبعیت از امام و رهبری اهمیت ویژهای میداد. خانوادههای شهدا را بسیار احترام و تکریم میکرد. در حدّ توان به ملاقات او میرفتند و احیانا اگر مشکلی داشتند، جهت برطرف کردن آن اقدام میکردند. یکی از آشنایان نقل میکرد که شخصی خدمت او رسید و مشکلی را مطرح و خودش را خانواده شهید معرفی کرد. حلّ مشکل ایشان پیچیدگیهای خاصّی داشت. روزی شهید خطیب با بنده تماس گرفت و پرسید : «قطعا ایشان از خانواده شهداست؟». گفتم بله. ما آنها را میشناسیم. بعد که مطمئن شدند از خانواده شهدا هستند، از آبروی خود هزینه کرد تا مشکل آن شخص برطرف شود. روزی در مورد خانوادهای گفت: هر چه میتوانید به آنها کمک کنید. اینها خیلی به انقلاب خدمت کردند.
شهید خطیب همواره تاکید داشت که هر کس با امامین انقلاب زاویه پیدا کرد، عاقبت به خیر نشد
ایرنا: آشنایی شهید خطیب با امام(ره) به چه زمانی باز میگردد؟
آشنایی ابوی ما با امام خمینی (ره) به نجف باز میگردد، زمانی که امام خمینی در نجف تبعید بودند، ابوی به همراه خانواده در نجف زندگی میکردند. مرحوم پدر بزرگ ما سید غلامرضا واعظی برای تحصیل علوم دینی به نجف مهاجرت کرده بودند. تا سال ۱۳۵۴ که ایشان به قم مهاجرت کردند. از همان ابتدا ابوی مقلّد مرحوم امام بود و تا لحظه شهادت نیز با اجازه رهبر معظم شهید، مقلد ایشان باقی ماندند.
یک ده تومانی از امام خمینی هدیه گرفته بودند که همواره همراهشان بود. در تمام اتاقها هم عکس امام و هم عکس رهبری را قرار داده بودند. اتاقی را در قم به ایشان اختصاص دادیم. اولین کاری که کردند، عکس امام و رهبری را بالای آن قسمتی که مینشستند، نصب کردند.
عکس زیبایی از رهبر معظم شهید در پذیرایی نصب کرده بودم. پدر شهیدم وقتی آمدند و دیوارها را بررسی کردند، گفتند: «پس عکس امام کو؟».
در دیدار مسئولان وزارت اطلاعات با رهبر شهید در اسفند ماه ۱۴۰۳، عکسی از ایشان منتشر شد که در کنار رهبر شهید انقلاب نشسته بود. این عکس را چاپ کرده و خدمت ایشان بردم. فرمود: «خیلی خوب است، ولی یک چیز کم دارد. عکس امام ندارد. برو عکس امام خمینی (ره) را در گوشه این عکس قرار بده».
بارها میگفت: تجربه زندگی من میگوید هر کس با این دو سید (امام خمینی و رهبر معظم شهید) زاویه پیدا کرد، عاقبت به خیر نشد.
عشق به رهبری و تاکید شهید خطیب بر ولایتمداری
او(شهید خطیب) به دلیل نوع مسئولیت، جلسات خصوصی بسیاری با رهبر معظم شهید داشت، اما بنده شاهد بودم که هنگام دیدن چهره مبارک رهبر معظم شهید بر صفحه تلویزیون، اشک در چشمانشان حلقه میزد. یاد سخن زیبا و پرمعنای شهید حاج قاسم سلیمانی میافتم که میفرمود : «والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت به خیری، رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد». رهبر شهید انقلاب هم فرموده بودند «راز شهادت، اشک است». اشک پدر شهید ما از دیدن چهره نائب امام زمان( عج)، ناشی از عمق اعتقاد و عشق به امام زمان (عج) و نائب ایشان بود.
هر کس با ایشان همکاری داشت به تبعیت محض وی از رهبری معظم شهید اعتراف میکند. روزی دفتردار او گفته بودند «دفتر رهبری» که ایشان تصحیح کردند «دفتر مقام معظم رهبری».
در تصمیمات همواره توجه داشت و تذکر میداد که مواردی با نظر رهبر معظم شهید همخوانی دارد یا ندارد.
به یاد دارم اوایل دهه هشتاد که صدام حسین ساقط شده بود و وضعیت عراق به هیچ عنوان برای زندگی، شرایط خوبی نداشت، صحبت از مسئولیتی از سوی دفتر مقام معظم رهبری در نجف شد. بنده خدمت پدر شهیدم عرض کردم:«اگر رهبری به شما بفرمایند، حاضرید این مسئولیت را بپذیرید؟». او گفت : «اگر رهبری مایل باشد، حتما میپذیرم و فکر هم نمیکنم و با کسی [حتی همسر و فرزندان] هم مشورت نخواهم کرد». تمایل رهبری معظم شهید به امری کافی بود تا ایشان بدون توجه به هزینهها و تبعات آن، تمام تلاش خود را انجام دهد تا خواسته رهبری معظم شهید را محقق کند. اشکالات و ایرادات مهمّی که به او وارد میکردند، ناشی از استقامت وی بر رأی و نظر رهبری بود. گاهی به شهید خطیب اعتراض میشد که چرا این اتهامات و اشکالات را پاسخ نمیدهید، گاهی جواب میداد: «نظر حضرت آقا سکوت است».
گاهی میگفت: «نباید برای دفاع از خود از مقام معظم رهبری هزینه کنم. من باید برای ایشان هزینه بشوم نه بالعکس». در واقع تنها نظر رهبر معظم شهید به عنوان نائب امام زمان (عج) برای ایشان اهمیّت داشت و بدگوییها و اتهامها مهمّ نبود؛ حتّی آنها را به دل نمیگرفت و کدورت و کینه از کسی نداشت. تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیت الله مروی شهادت میدهد که رهبری معظم شهید از عملکرد او در وزارت اطلاعات رضایت داشتند. همین رضایت نائب امام زمان (عج) برای ابوی شهید ما کافی بود.
ایشان در وصیت نامه خود فرازی از صلوات شعبانیه را ذکر کردهاند که «المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق». جلو افتادن از اهل بیت (ع) خروج از دین و عقب افتادن از آنها، نابودی و همراهی و ملازمت با ایشان(اهل بیت) تنها راه سعادت است. ولی فقیه به عنوان نائب امام زمان عج و حجت ایشان، همین حکم را دارد و باید در تمام شئون تابع و پیرو ولی فقیه بود. در تاریخ بودند کسانی که از امام خود جلو افتادند و زمان امام حسن مجتبی (ع) با مخالفت با صلح و مطالبه جنگ، جانماز از زیر پای امام خود کشیدند. در مقابل نیز عدهای از امام خود عقب افتادند و زمان امام حسین (ع) با مخالفت با جنگ و مطالبه صلح، امام خود را در کربلا تنها گذاشتند. ایشان در وصیت نامه خود تاکید کردند راه سعادت ملازمت با ولی فقیه است.
همچنین در «تتمهای» که وسط جنگ رمضان و چند روز قبل از شهادت به وصیت نامه خود افزودند، عنوان کردند: «انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنهای (مدظله العالی) هدیه الهی است که باید با پیروی، این نعمت را شکر گذار بود».
رفتار شهید خطیب با همسر و فرزندان در نهایت احترام بود
او به دلیل مشغلههای کاری، مدّت زیادی را کنار همسر و فرزندان نبود، اما تلاش میکرد که همان زمان اندک با کیفیت بالایی همراه باشد. بسیار محترمانه و مودبانه با همسر و فرزندان رفتار و تلاش میکرد سخنان و حرفها را با صبر و حوصله گوش بدهد، آرامش را به دیگران منتقل کند و با گفتار و رفتار خود، اخلاق و سبک زندگی را آموزش دهد. آنقدر منش و رفتار وی آموزنده و موثر بود که یکی از مهمترین دغدغههای بنده بعد از شهادت پدر این بود که فرزندان کوچک ما، منش عملی او را ندیده و درس نگرفتهاند.
در سخت ترین شرایط امنیتی ـ از اغتشاشات یا جنگ ـ وقتی خدمت وی میرسیدیم، در آرامش خاصّی قرار داشت و این اطمینان نفسانی را به ما نیز منتقل میکرد و هرگز سختی کار را به خانه نمیآورد.
زمانی که او مدیرکل اطلاعات قم بود، مرحوم مادر ما برای عمل جراحی ۵ روز در تهران بستری بود. پدر شهید ما هر روز صبح به تهران میرفت، چند ساعتی پیش وی بود و دوباره برمی گشت قم و به وظایف شغلی خود میپرداخت. بعد از مرخص شدن مرحوم مادرمان و آمدن وی به قم و حضور ما فرزندان کنار ایشان، پدر یک هفته منزل نیامد تا وظایف عقب مانده هفته سابق را به سرانجام برساند.
به فرزندان برای احترام به مادر بسیار سفارش میکرد. مسافرتها را با نظر مرحوم مادر ما انجام میداد و هدایا به اقوام و آشنایان با نظر وی تقدیم میشد.
به مدرسه فرزندان اهمیت ویژه ای میداد و سفارش میکرد مدرسه و معلّم خوب برای فرزندان انتخاب کنیم. وضعیت تحصیلی فرزندان را پیگیری میکرد و برای کارنامه با نمره خوب، جایزه ویژهای در نظر میگرفت و برای حفظ هر جزء قرآن، یک سکه بهار آزادی هدیه می داد.
یادم نمیآید ایشان به خاطر سروصدای نوهها یا حتی خرابکاریهای آنها، عصبانی یا حتی ناراحت شده باشند. بلکه در مقابل نمیگذاشتند ما خیلی مانع آزادی آنان در بازیهایشان شویم. صبر و تحمل وی در مقابل مشکلات بسیار سخت زندگی، بداخلاقی و بدرفتاریهای اطرافیان، بسیار درس آموز بود.
روایت جالب از نحوه برخورد وزیر شهید با کارمندان
در حدّ توان برای حلّ مشکلات افراد، اعم از خانوادگی، مالی و شغلی، تلاش میکرد. حتّی سعی میکرد برای افرادی که به طور مستمر به وی مراجعه می کردند، شغلی پیدا کنند تا زندگی آبرومندانه ای داشته باشند.
نقل شده، زمانی که او در قوه قضائیه بود، یکی از پرسنل با همسرش مشکلی داشت و وی با تلاش خود مانع از جداییشان شد و تلاش خود را برای اصلاح بین آنها به کار برد. افراد بسیاری بودند که دچار مشکل مالی بودند و وی به طور ناشناس به حسابشان مبالغی را واریز میکرد.
برای بنده نقل شده که در ایام وزارت، جلسات خصوصی دو نفره بسیار با بازنشستگان وزارت داشت تا مشکلات ایشان را شنیده و اقدامات مقتضی را انجام دهند. حتّی مخالفین یا کسانی که به او اتهامهای کذبی را وارد کرده بودند نیز از کمکهای ایشان بی نصیب نبودند و پدر شهید ما نسبت به آنها نیز خیرخواه بود. هرکس به او مراجعه میکرد، مطمئن بود، وی با تقوای کامل و خیرخواهی تمام، هر تجربه و علمی داشته باشد را بدون هیچ چشمداشتی، در اختیار او قرار میدهد.
آبروی افراد برای شهید خطیب بسیار بسیار اهمیت داشت
وی تقریبا ۴۰ سال کار اطلاعاتی-امنیتی انجام داد و در عین حال آبروی افراد برای او بسیار بسیار اهمیت داشت و خط قرمز محسوب میشد. در وصیت نامه خودشان نیز توجه به آبروی افراد را متذکر شده است. اگر احساس می کرد سخنان کسی به سمت غیبت میرود و آبروی شخصی را به خطر میاندازد، تذکّر میداد و با استغفار یا بیمحلّی نارضایتی خودشان را ابراز میکرد.
شخصی انتقادی از یکی از مسئولان داشت و به دلیل جایگاه پدر شهید ما، نقدهایش را با او در میان گذاشت. چند مطلب را بیان کرد تا این که ابوی شهید فرمود: «این جمله آخر شما غیبت بود». یعنی مطالبی که سابقا بیان کردید، به دلیل جایگاه من، به بنده مربوط میشد، اما این جمله آخر به بنده ارتباطی نداشت و شما در این جلسه نباید مطرح میکردید.
از تجسّس بی دلیل و بی منطق، بسیار پرهیز داشت و دیگران را هم نهی میکرد و گاهی در مقابل سوالات ما میگفت «به ما چه ربطی دارد؟» یا «چه فرقی می کند؟». گاهی در جواب سوالات در مورد افراد با کنایه و شوخی میفرمود: «من اصول دین از مردم نمیپرسم».
بدگوییها و اتهامات کذبی که علیه او مطرح میشد، را نقل نمیکرد. حتی وقتی ما میشنیدیم و با وی در میان میگذاشتیم، او نسبت به آن مخالفان با احترام سخن میگفت و بعضا تاکید میکرد نظر آنها با ما متفاوت است یا آنان از برخی مسائل محرمانه اطلاع ندارند و ما هم نمیتوانیم این مطالب را در اختیار عموم قرار دهیم.
در برخی موارد که علیه افراد بازی رسانهای غیر منصفانهای به وقوع میپیوست، او طبق دستورات اسلامی تلاش میکرد تا از آبروی مومن دفاع کند؛ شبیه آنچه در دی ماه ۱۴۰۱ نسبت به شهید شمخانی انجام داد.
در جلسات خانوادگی و در مقابل منتقدان به مسئولان، سعی میکرد ویژگی های مثبت آن افراد را متذکر شده و وارد بحثهایی که ممکن است منجر به غیبت شود، نشوند.
ایرنا: آیا در واکنش به شهادت حجت الاسلام خطیب(ره) برای مجامع بین المللی نامهای ارسال کردید؟
خیر. به فکرمان نرسیده بود، هر چند مجامع بین المللی بی آبروتر از این حرفها هستند که مخاطب چنین نامههایی باشند. اما اصل این اقدام در راستای روشن کردن افکار عمومی، مفید است.
طلبی از جمهوری اسلامی نداریم
ایرنا: در پایان گفتوگو، اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید؟
اولا: بنده به نمایندگی از خانواده شهید خطیب اعلام میکنم که بعد از شهادت سه عضو خانوادهمان در جنگ رمضان، نه تنها طلبی از جمهوری اسلامی نداریم، بلکه بدهی ما به این انقلاب مقدس بیشتر شده، چرا که این انقلاب، توفیق شهادت را به ما عنایت کرده است.
ثانیا: به تمام مسئولان و تصمیمگیران این نظام مقدس اطمینان میدهیم که ما از جنگ در راه خدا، جانبازی، شهادت، سختی، ویرانی و هیچ چیز دیگر نمیترسیم. تنها چیزی که ما را میترساند، عمل نکردن به وظیفه الهی و خیانت به آرمان عاشورا در عزتطلبی است.