عصر قم - عضو هیأت علمی گروه قرآنپژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تبیین روششناسی نظام باورها و اندیشهها، تأکید کرد: نظامسازی در قرآن بر پایه تدریج و عینیت است.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، پنجمین نشست علمی از سلسله نشست های همایش ملی «نظامسازی اسلامی(با محوریت روششناسی)» با عنوان «روششناسی نظام باورها و اندیشهها»، ۳۱ تیرماه توسط دبیرخانه همایش حلقه نظامپردازی دینی پژوهشکده نظامهای اسلامی پژوهشگاه به صورت حضوری و مجازی برگزار شد.
این نشست علمی با ارائه استاد عبدالکریم بهجت پور عضو هیأت علمی گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه و دبیر علمی حجتالاسلام دکتر قاسم ترخان دنبال شد.
متن سخنان حجتالاسلام عبدالکریم بهجتپور، عضو هیأت علمی گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه به شرح زیر است:
بیترید قرآن ظرفیت آن را دارد که انسان را به سعادت برساند و از شقاوت برهاند؛ آرمانی که بشر از ابتدای تاریخ به دنبال آن بوده است. قرآن، کتاب سعادت بشر و رهایی از شقاوت است؛ بنابراین، نظامسازی نیز برای تحقق چنین هدفی صورت میگیرد.
این هدف در گرو اصلاحی است که ما در بینش، گرایش و کنشهایمان ایجاد کنیم؛ زیرا تا «بینش» عوض نشود، «گرایش» تغییر نخواهد کرد و به دنبال آن، «کنش» ما نیز تغییر نمیکند. قرآن برای اصلاح در این مسیر، برنامه مفصلی دارد تا انسان به حیات طیبه دست یابد.
در این مسیر، باید کارکرد رسولان و قرآن را در کنار یکدیگر دید؛ زیرا متن قرآن، متنی است که باید در کنار خود یک «قیم»، «مبین» و «مفسر» داشته باشد که خود پیامبر (ص) و ائمه (ع) هستند. کار ایشان این است که با استفاده از وحی، بینش، گرایش و کنشهای تاریک بشر را تغییر داده و آنها را به سوی باورها و کنشهای سالم سوق دهند و بر صراط مستقیم مستقر سازند تا به عزت و نفوذناپذیری برسند.
قرآن ریشهدار سخن میگوید، نه از ریشهها
این اصلاح در قرآن، امری در خلاء نیست؛ بلکه قرآن در متن جامعه حضور دارد. قرآن بهگونهای نیست که صرفاً مجموعهای از امور انتزاعی را بیان کند و بگوید خودتان آن را پیاده کنید. قرآن هیچگاه از مباحث ذهنی شروع نمیکند؛ قرآن از «ریشهها» سخن نمیگوید، بلکه «ریشهدار» سخن میگوید، اما ما مبلغان برعکس، وقت مردم را به بحث از ریشهها اختصاص میدهیم.
قرآن، قریش را به عنوان مخاطب خود قرار داد و آنها را اصلاح کرد؛ لذا قرآن، جزئی و عینی شده است. برای نمونه، چون ابولهب پیامبر را اذیت کرد، فرمود: «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ». همچنین زمانی که مردم مکه پیامبر را به جنون و سحر و… متهم میکردند، قرآن پاسخ آنها را میداد؛ یعنی کاملاً شخصی بحث میکند و در نظامسازی باید به این موضوع توجه کنیم.
سه ضلع نظامسازی
ابزارهای لازم برای این حرکت استوار، سه مورد است: نخست، پیامبری که آموزهها را میخواند و مراقب و شاهد بر مردم است «إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیْکُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَیْکُمْ کَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا»؛ دوم، خود قرآن و وحی است «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ» و سوم، عقل و خرد است. این سه ابزار در کنار یکدیگر، مثلث نظامساز را تشکیل میدهند.
راهبرد قرآن این است که نظامسازی نیازمند «تدریج» و حرکت متناسب با تحولات روحی و جمعی جامعه هدف است. قرآن امری تدریجی است و ۲۳ سال طول کشید تا نازل شود؛ چرا که تحولات روحی و اجتماعی مدنظر قرآن بوده است و تکالیف را متناسب با ظرفیت مردم بر جامعه متوجه کرده است. لذا ما میتوانیم متناسب با روحیات مردم، نظامسازی کنیم.
براساس آیات انتهایی سوره فتح، تکامل جامعه اسلامی چند مرحله دارد:۱. کشت و زرع و کاشتن بذر دینداری.۲. بیرون زدن بذر از زمین و تبدیل شدن به گیاه.۳. توسعه در همه ابعاد زندگی و وجودی که منجر به غلیظ و محکم شدن این گیاه میشود.۴. در مرحله چهارم، جامعه با این داشتهها روی پای خود میایستد و در این مرحله نیازی به وحی جدید ندارد.
پیامبر(ص) به وسیله قرآن، سیر بشر به سمت تعالی را در چهار مرحله طراحی کرد؛ لذا همه نظامات قرآنی در این چهار مرحله به کمال رسیدهاند. اولین اقدام قرآن این بود که پیامبر(ص) را به عنوان نخستین و تنهاترین کنشگر وارد جامعه کرد. خداوند در سوره حجر (پس از نزول ۵۴ سوره)، دستور به دوپاره کردن جامعه را میدهد؛ یعنی در این مقطع منافقین باید تکلیفشان روشن شود، اما تا پیش از آن، پیامبر (ص) جامعه مشرک را مخاطب قرار داده بود و تدریجاً ضرباتی به این جامعه وارد کرد تا زمینه جذب افراد فراهم شود.
در انتهای سوره یوسف (سوره ۵۳) فرموده است: «قُلْ هَٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِیرَهٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی…». در اینجا گروه همراه (یعنی کنشگران مؤمن) به ایشان اضافه میشوند. در نتیجه، فشار دشمنان نیز زیاد میشود و مشکلاتی چون شعب ابیطالب (ع)، هجرت به مدینه، یثرب، حبشه و ترورها پیش میآید.
نسبت دادن رسالت مخفیانه درست نیست
کنشگر اصلی (پیامبر ص) از روز اول در جامعه فعالیت داشت، لذا او را دیوانه و ساحر و… خطاب میکردند؛ بنابراین این تصور که ایشان در ابتدا مخفی بودهاند، غلط است. پیامبر در رسالت خود علنی عمل کرد و اینکه بگوییم سه سال مخفی بود، درست نیست. مرحله بعدی، «جامعهسازی» است. پیامبر(ص) در مدینه، کنشگری را به متقین سپرد؛ در ابتدای سوره بقره از متقین نام میبرد و ویژگیهایی را برای آنان میشمارد. این نشان میدهد بنای تحول اجتماعی را خداوند با تکیه بر متقین اجرا میکند؛ لذا فرمود: منافقین و بیماردلان دردی از تو دوا نخواهند کرد و به آنان دل نبند. لذا در تعریف «بِرّ» (نیکی) نیز میفرماید: «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ» (نیکی این نیست که از پشت خانهها وارد شوید، بلکه نیکی کسی است که تقوا پیشه کند).
متقین چون قانونپذیر هستند، مجموعهای از قوانین برای آنان اعلام میشود و در این زمان، دوره استقلال شکل میگیرد: «فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ». از سوره بقره تا سوره فتح، این طراحی شکوهمند قرآنی بر پایه تقوا شکل میگیرد؛ زیرا اگر تقوا نباشد، ایمان نیز به نتیجه نمیرسد. حتی مؤمنانی هستند که به دلیل بیتقوایی، ایمان خود را نیز از دست خواهند داد. برای نمونه، ابلیس هزاران سال عبادت کرد اما با یک نافرمانی، همه چیز را باخت. آدم و حوا نیز در مرتبه خود یک نافرمانی کردند و همچنین بنیاسرائیل که قوم برگزیده بودند، در نهایت مشمول غضب پیاپی الهی شدند.
بنابراین در مرحله چهارم، ساختارهای نظام اسلامی بسته شده است؛ در اینجا باید مراقب باشیم که پیمانهای قطعی و قوانین رعایت شوند. بد نیست تذکر دهم که بین «عهد» و «عقد» تفاوت وجود دارد؛ «عهد» یعنی به طرف مقابل بگوییم اگر تو فلان کار را کردی، ما هم چنین میکنیم، اما «عقد» به معنای نهایی شدن قانون است.
در مرحله بعد، وظیفه پیامبر (ص) و مؤمنان این است که مراقب باشند جامعه مرتد نشود و برنگردد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ…». جامعه در این مرحله شامل مؤمن، متقی، منافق، خسته، اعرابی، اهل کتاب و… است و باید تکلیف هر یک روشن باشد؛ لذا قرآن نحوه مواجهه با تمامی این گروهها را بیان کرده است.
در تداوم این موضوع، مسئله امامت، اجتهاد و فقاهت در جامعه اسلامی مطرح میشود. امامت در سوره مائده («الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی») و فقاهت در سوره توبه، آیه ۱۲۲ (آیه نفر) بیان شده است؛ به این معنا که برخی باید فقیه شوند و پس از کسب فقاهت، به سوی قوم خود بازگردند تا آنان را انذار دهند.
نقش متقین و فقها در نظامسازی اسلامی
قرآن در مرحله جامعهپردازی با «متقین» و در مرحله توسعه با «امامت و فقاهت» آغاز کرده است؛ لذا برای نظامسازی اسلامی، باید با حساسیت لازم در این چهار مرحله پیش برویم. ما نباید نگاهی «مکانیکی» به دین داشته باشیم؛ به این معنا که وقتی سخن از دستگاه توحید میگوییم، صرفاً به دنبال اثبات وجود خدا، توحید ذات، عبادت و صفات و… برویم. این یکی از مشکلات بزرگ در استخراج نظام است. قرآن نگاه مکانیکی یا عضوی ندارد، بلکه نگاهی «تدریجی» دارد و آموزههای خود را بهصورت تدریجی وارد عرصه میکند. اینطور نیست که ابتدا توحید، سپس نبوت، معاد، اخلاقیات و حکمت را وارد کند، بلکه حتی هر یک از این موضوعات را نیز توزیع میکند. لذا باورها، گرایشها و کنشها بهصورت جزئی و گامبهگام مطرح میشوند؛ چرا که تنها در صورت تدریجی بودن است که قابلیت عمل مییابند، و در غیر این صورت، ارائه دانش زیاد بدون عمل، ثمری نخواهد داشت.
توجه به «حرکت شبکهای» قرآن میتواند در نظامسازی به ما کمک کند، زیرا قرآن در هر شرایطی، آموزههای خاص همان دوره را مطرح میکند. قرآن برخلاف دانش کلام، توحید را نخستین موضوع خود قرار داده و در بیش از ۹۰۰ مورد به آن پرداخته است؛ زیرا تا کسی قبول نکند که خداوند مربی (ربّ) اوست، به مراحل بعدی نخواهد رسید. لذا در اولین سوره نازله (سوره علق)، با «اقرأ باسم ربک» شروع میکند و در مورد این «رب» توضیح میدهد.
اولین اقدام قرآن برای ساختن باورها، اشاره به نقش خدا و تأثیر آن در زندگی انسان و آفرینش است. قرآن تا جایی پیش آمده است که میفرماید ای بشر، اگر خواستهای هم داری، به اراده من است؛ یعنی اگر گرایشی به دین داری یا حتی اگر کسی میل به جهنم دارد، اراده خدا در آن دخیل است.