عصر قم - سفیر جمهوری اسلامی ایران در عراق تصریح کرد: حضرت امام خامنهای نگاه عمیق به ملّتها و شناختی که از فرهنگها داشتند، توجه ویژهای به عراق و عراقیها داشتند.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، رسانه KHAMENEI.IR در ایام تشییع تاریخی حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای در عراق گفتوگویی با آقای محمدکاظم آل صادق سفیر ایران در عراق داشته است.
ابراز عشق و وفاداری مردم و نخبگان عراق در تشییع تاریخی رهبر شهید انقلاب در نجف و کربلا، ریشههای محبت ملت عراق به قائد شهید امت، توصیههای امام شهید به مسئولین عراق برای حفظ استقلال و آزادی مردمشان، پایبندی به رهنمودهای مرجعیت عالی دینی، اشتیاق ایشان برای دستیابی جوانان عراقی به جایگاه شایستهشان در جامعه و همچنین مواضع قبایل عراقی و کمکهای آنان در حمایت از جمهوری اسلامی در طول جنگ سوم تحمیلی و ارزیابی پیامدهای رویداد تاریخی تشییع رهبر شهید انقلاب بر آیندهی روابط میان ملت ایران و عراق از جمله موضوعات مطرح شده در این گفتوگو است که متن کامل آن در ادامه در اختیار مخاطبان قرار می گیرد.
* تشکر از جنابعالی بابت وقتی که اختصاص دادید، خصوصاً در این ایامی که بعد از تشییع عظیم و تاریخی رهبر شهید انقلاب در عراق بسیار مشغول بودید. متشکرم. همانطور که میدانید، امام شهید، هم در بیاناتشان و هم علاوه بر آن، در سیرهی زندگیشان علاقهی خاصی به فرهنگ عربی و کشور عراق داشتند و در خاطراتی هم که از ایشان هست، چه بهصورت شفاهی و چه بهصورت مکتوب، اشارات زیادی به حضورشان در دورهای که پیش از انقلاب اسلامی در عراق حضور داشتند وجود دارد و همیشه با یک علاقهی خیلی ویژه دربارهی عراق صحبت میکردند. بعد از پیروزی انقلاب هم که نظام صدام به جمهوری اسلامی حمله کرد، ایشان همواره این نگاهشان به مردم عراق ثابت بود و از نگاه برادری و دوستی با آنها صحبت میکردند. در واقع، سخنرانیهای عربی امام شهید موجود است که خطابهای بسیار بسیار برادرانهای به همهی طیفها و گروهها و مذاهب مختلف و ادیان عراقی داشتند. سؤال ما در واقع اینجا این است که شما این نگاه امام شهید را به عراق، بازتعریف آن و ترجمهی آن را در طول سفارت خودتان در عراق به چه شکل دیدید و توصیههایی که ایشان به شما داشتند چه بود؟
* بسم الله الرّحمن الرّحیم. ایام سوگواری محرم را خدمت شما و بینندگان محترم تسلیت عرض میکنم و همچنین شهادت قائد امّت، حضرت امام خامنهای را تسلیت عرض میکنم. شهادت ایشان نقطهعطفی در تاریخ رقم زد و یک تحول بزرگی در دنیا شکل گرفت. در خود عراق، از شمال، از موصل تا جنوبش، مردم سوگواری کردند، مجالس گرفتند، تجمع کردند و بسیاری از مراسم و سنتهایی که به آن عمل میکردند را تعطیل کردند.
حضرت امام خامنهای، به دلیل نگاه عمیق به ملّتها و شناختی که از فرهنگها داشتند، توجه ویژهای به عراق و عراقیها داشتند. خب، نوشتههای ایشان و سخنرانیهای ایشان وجود دارد و همواره عراق را -چون کشور اهلبیت علیهمالسلام و مرکز شیعه است- یک عراق قوی، مستقل، آزاد و پیشرفته میخواستند. توصیهشان دائماً به مسئولان عراقی این بود که استقلال عراق را حفظ بکنند، آزادگی ملّت شریف عراق را مورد توجه قرار بدهند و نگاه ایشان به مرجعیت و حوزههای علمیه نگاه ویژهای بود. احترام زائدالوصفی به حضرت آیتالله العظمی سیستانی داشتند و همواره توصیه میکردند که فرمایشات ایشان مورد تأکید قرار بگیرد و به آنها عمل بشود.
نگاه حضرت امام خامنهای به شعر و فرهنگ و ادب و شناخت عمیق ایشان نسبت به شعر و شاعری، همه را مبهوت کرده است. در دیدار با شعرا و فرهیختگان، این را همواره ما میبینیم. حتی شعر غیرفصیح، اگر میخواهیم بگوییم شعر شعبی، به آن هم نگاه عمیقی داشتند و شناخت دقیقی داشتند.
آقای محمدمهدی الجواهری، یکی از شعرای بزرگ عراق، در دیداری که خدمت آقا داشتند، همراهانشان نقل میکردند که حضرت آقا از قصیدهی عینیهی آقای محمدمهدی الجواهری تعریف کردند و کل قصیدهی ایشان را از بر حفظ کرده بودند و حتی دیوان جواهری را از کتابخانه درآوردند و گفتند: «من روی اشعار شما حاشیه زدم و مواردی را ذکر کردم.» آقای جواهری وقتی این صحنه را دیدند، به امام شهیدمان فرمودند که: «بعید میدانم یک رهبر عربی دو بیت از اشعار من حفظ کرده باشد؛ شما یک قصیدهی کامل را حفظ کردید و دیوان من را کامل خواندید.» این، عمق شناخت ادبی و فرهنگی حضرت آقا را نسبت به جواهری و فرهنگ ملّت عراق میرساند.
در دیدار با موکبداران، صحنههای عظیمی خلق شد و صحبتهای بزرگوارانه و محبتپرورانهی حضرت آقا با اینها همچنان آثار و برکات خودش را دارد و همواره از ما این دیدار را میخواهند. اربعین که به موکبها سر میزنیم، خاطره در ذهنشان زنده است و آرزو داشتند در دوران حیات حضرت امام خامنهای، قائد شهید امّت، این تکرار بشود.
الان یک درخواست عاجزانهای دارم از رهبر عزیزمان، نور چشممان، حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای، که در شرایط مناسبی، انشاءالله، این صحنه را ما بتوانیم با عشایر عراق تکرار بکنیم؛ خدمت ایشان و به محضر ایشان برسند و استحقاقش را هم دارند. این شور هیجانی که در شهادت رهبر شهید رقم زدند و حضور پرشورشان و غیرتمندانهشان در رابطه با تشییع را ما دیدیم. جا دارد، انشاءالله، این اتفاق رقم بخورد و در فرصت مناسب عشایر عراق خدمت ایشان برسند.
* بسیار خوب، آقای سفیر، دربارهی بعضی توصیههای امام شهید صحبت کردید و بعضی کلیدواژههایی که در سخنان ایشان، چه در دیدار مسئولان عراقی و چه در دیدارهای عمومی، خیلی پرتکرار بوده؛ عراق مستقل، عراق پیشرفته و نگاه ویژهای که ایشان به جوانهای عراقی داشتند که حتی نامهای هم به آنها نوشته بودند، به عربی و با دستخط خودشان، که باز همانجا علاوه بر اینکه ابراز علاقه کرده بودند که «إنّنی أحبّکم»، در واقع یک آیندهی روشن را هم برای جوانهای عراقی آرزو کرده بودند؛ برخلاف آن چیزهایی که ما در رسانههای معارض جمهوری اسلامی و جبههی مقاومت میبینیم که همواره دربارهی ایران و جبههی مقاومت عکس این را میگویند.
سؤالی که اینجا از محضر حضرتعالی داشتم این است که در واقع توصیههایی که به شما میکردند و پرتکرارترین آنها در حوزهی سیاسی و بهعنوان سفیر جمهوری اسلامی چه بود، در جلسات و دیدارهایی که با امام شهید داشتید؟
* نگاه کلی ایشان به عراق یک نگاه بزرگی است. با یک عشق و علاقهی زائدالوصفی به عراق نگاه میکردند و جملهی معروفی که در دیدار با علمای عراقی داشتند، فرموده بودند: «مَثَلُنا و مَثَلُکم أن لحمُنا لحمُکم ودمُنا دمُکم». البته این فرمایش مربوط به امام شهیدمان است و بر زبان شهید رئیسی جاری شد و اثر خودش را هم در عراق گذاشت.
عراق کشور جوانی است؛ پنجاه درصد جمعیت عراق زیر ۲۵ سال است، هفتاد درصد جمعیت عراق زیر ۳۵ سال است و طبق آمار رسمی، ۶۰ درصد عراق آمادهبهکارند؛ یعنی مردان عراقی و زنان عراقی. خب، این یک پتانسیل بسیار بالایی است و امام شهید همواره نگاهشان این بود که جوانان جایگاه خودشان را در جامعهی عراق پیدا بکنند و به آیندهی عراق فکر بکنند و حضور داشته باشند. عراقیها هم این را دریافتند و به همین دلیل عاشقانه به امام نگاه میکنند.
صحنههایی که در تشییع خلق شد، صحنههای عجیبی است؛ نوجوانی که دنبال پیکر مطهر حضرت آقا بود و پیراهنش را درمیآورد و عاشقانه پرتاب میکرد که متبرک بشود و بعد به دستش برمیگشت، با یک شوق و ذوق خاصی. جوانانی را من دیدم که شب قبل در پارکها و در بلوارها عکس امام را بغل کردند و خوابیدند، منتظر لحظهای که دیدار بشود و چشمشان به پیکر مطهر و تابوت حضرت آقا بخورد. این صحنهها، صحنههای بسیار عاشقانه و محبتآمیزی بود که ما در بین جامعهی عراق دیدیم.
لذا نگاه ایشان به عراق یک نگاه ویژه است. عراق متأسفانه به دلیل مشکلات زیرساختی که دارد با مشکل برق مواجه است و قراردادهایی که ما در رابطه با برق داریم، گاهیوقتها که اتفاقی میافتد و صادرات برق کم میشود، حضرت آقا تأکید میکردند که ـ حالا به دلیل مسائل مالی یا غیره، نمیخواهم خیلی آن را باز بکنم ـ به جامعهی عراق رسیدگی بشود و نگرانیهای جامعهی عراق مورد توجه قرار بگیرد. امنیت عراق را امنیت خودمان میدانستند و خوشحالی عراقیها را خوشحالی خودشان میدانستند و ناراحتی عراقیها را ناراحتی خودشان میدانستند. این پیامها به گوش عراقیها رسیده و عمق محبت و عشق ایشان را میدانند.
گاهیوقتها من میپرسم که راز این محبت چیست، میگویند: مواضع ایشان، حمایتهای ایشان. خب، در جنگ داعش، بله، فتوای حضرت آیتالله سیستانی اثر بزرگی در بسیج ملّت عراق داشت برای دفاع از عراق. دستورات ایشان برای تأمین سلاح عراق را فراموش نمیکنند؛ بدون قرارداد، بدون اینکه اول سلاح برسد دستشان، از خودشان دفاع بکنند، بعدها مسائل بعدیاش رقم بخورد و قراردادها و حسابوکتابها. البته بیحسابوکتاب هم نبود، اینجوری که بعضیها فکر میکنند، ولی اینکه شرط بگذارند، مثل آمریکاییها یا مثل بعضی از کشورهای عربی که اینها دست نیاز به آنها دراز کردند و تأمین نکردند، نبود. جمهوری اسلامی انبارهای خودش را باز کرد و شهید سلیمانی اینجا، خب، حماسه آفرید؛ در بسیج ملّت عراق، در آموزش، سازماندهی و مدیریت صحنهی نبرد. این پیروزی هم با فتوای مرجعیت، حشدالشعبی و پشتیبانی جمهوری اسلامی خلق شد و پروندهی داعش با همکاری این دو ملّت و دو کشور بسته شد. ما باید فرمایشات امام شهیدمان را همواره مدنظر قرار بدهیم و در توسعه و تعمیق روابط کوشا و پرتلاش باشیم، انشاءالله.
* اشاره داشتید به مراسماتی که بعد از شهادت امام شهید در سرتاسر عراق داشتیم و گستردگی آنها و شکلشان. من میخواستم باز هم، اگر بشود، کمی از این مراسم بگویید؛ اگر در آنها مشارکت داشتید، از شما دعوت شد یا خودتان در آنها حضور داشتید. همینطور دربارهی مراسم تشییع و اینکه این ایدهی تشییع امام شهید در عراق چگونه شکل گرفت و چطور ایجاد شد؟
* عرض کردم، در عراق، از موصل تا بصره، از شمالیترین نقطهی عراق تا جنوبیترین نقطه، آثار سوگواری و تألم و تأثر را ما میدیدیم. خب، بعد از اینکه در ماه رمضان حضرت امام به شهادت رسیدند، عید فطر و قربان و غدیر، اینها اعیاد محترمی است برای عراقیها. در عید فطر، یک صحنهای در بینالحرمین، در نماز عید فطر، در صفحهی تلویزیونها دیده شد؛ یک مقایسه بین نماز عید سال گذشته و نماز عید امسال. به این صورتِ خودجوش، خیلی سازمانیافته و بدون دستور، خود مردم عزاداریشان را ابراز کردند. دو تا عکس کنار هم میگذارید؛ یکی کاملاً سفید و یکی کاملاً سیاه. در عید سال گذشته، پیراهنهای تمیز و نو و سفید پوشیده بودند؛ اینجا کاملاً سیاهپوش هستند.
در خانوادهها، دوستانی که میبینیم میگویند: «خانوادهی ما عزادارند». گریه و زاری و آثار حزن. در جاها و کوچههایی که میروی، یک تابلو زدهاند: «مجلس عزاداری زنانه برای شهادت حضرت امام خامنهای»، مثلاً، برگزار کردهاند. عشایر آن مراسم عید دیدنیهایشان را تعطیل کردند. تولیت آستانهای مقدسهی علویه، حسینیه و عباسیه، در اعیاد سالانه و ولادتهای ائمه، ضریحها را گلآرایی میکردند. بعد از شهادت حضرت آقا این اتفاق رخ نداد. روی شیشههای تشریفاتشان نوشتند که: «هیچگونه تبریکی به مناسبت عید نمیپذیریم». امسال عیددیدنیها را تعطیل اعلام کردند.
یکی از مسئولان بزرگ قضایی عراق اعلام کرد که ما در طول چهل روز بعد از شهادت حضرت آقا هیچ ازدواجی را ثبت نکردیم. در استانهای شیعه، قانونشان این است که ازدواجها در محاکم ثبت میشود. خب، این حرکت، حرکت کوچکی نیست؛ معنایش این است که تمام این مراسمها را تعطیل کردند و ازدواجها را به یک وقت دیگر محول کردند.
در آن هدایا، یک طفل یازدهساله دوچرخهاش را آورد؛ دختر چهارساله و پنجساله گوشوارهاش را درآورد و تقدیم کرد. ما در سفارت، در اینجا، تبرعات را جمعآوری میکردیم. در کمتر از یک ماه پنج میلیون دلار، تقریباً معادل ارزش پنج میلیون دلار، کمک جمعآوری شد و نزدیک به بیش از سه کیلو طلا مردم اهدا کردند. به دلیل اینکه فتوای حضرت آیتالله سیستانی کمک به ایران و لبنان بود، اینجا وقتی میآمدند سفارت، معنایش این بود که کمکشان برای جمهوری اسلامی است. اما توصیه کردیم که لبنانیها را فراموش نکنید و دوستان در گیشهی کنسولی به متبرعین میگفتند: «اگر بشود مثلاً چون مردم لبنان و طرفداران حزبالله هم در یک شرایط بسیار سختی در آوارگی هستند و سرمای زمستان است، بخشی از کمکها را به آنجا اختصاص بدهید». آنها میگفتند: «جمهوری اسلامی جای خود دارد؛ این تبرع ما هم برای لبنان». یعنی هر دو تا کشور را واقعاً با یک حس خیلی خوبی آمدند در میدان و کمک کردند و تبرع کردند.
من برگردم به صحنهی دوچرخه. وقتی که اهدا کردند، رایزنی فرهنگی هم، بهعنوان عمل متقابل، دوچرخهی خوبی برایشان هدیه کردند، بردند و دادند. اما صحنهی جالبش این بود که یک نمایندهی مجلس به من زنگ زد و گفت: «به پاس همت این جوان و ایثار این جوان، من یک ماشین خریداری کردم و میخواهم به ایشان هدیه بکنم و شما در این مراسم حاضر باشید». گفتم: «من در یک مراسمی که عشایر در یکی از استانها من را دعوت کردند باید شرکت بکنم؛ عذرخواهی میکنم، نمیتوانم شرکت بکنم».
اتفاق عجیبتری که افتاد، همین خانوادهی دوچرخه، همین طفلِ دوچرخه، به من زنگ زد و گفت که: «این دوچرخهای که من دادم، به من ماشین دادند و من دوباره میخواهم بیایم سفارت و این ماشین را به جمهوری اسلامی هدیه بکنم».
عمق علاقه و پیوند و محبتی که بین این دو ملّت وجود دارد را کجا میتوانید ببینید؟ محبتی که محورش امام حسین و اهل بیت علیهمالسلام هستند و در جای دیگری اتفاق نمیافتد. این شعار بسیار دقیقی بود که برای یکی از اربعینها مطرح شد: «حبّ الحسین یجمعنا» و اینجا دارد رقم میخورد و ما شاهد چنین صحنههایی هستیم.
بههرحال، عشایر زیادی در استانهای مختلف من را دعوت کردند و با یک حضور مسلحانه، اعلام آمادگی کردند در حمایت از جمهوری اسلامی؛ اینکه ما آمدهایم برای دفاع. جمهوری اسلامی با این جنگ ما را سربلند کرد، عزیز کرد.
این دفاعی که از تشیع صورت گرفت، از امّت اسلامی، از محور مقاومت؛ جمهوری اسلامی دارد دفاع میکند. ما آمادگی داریم و برویم بجنگیم که ما میگفتیم: برادران، جنگ هوایی است؛ اگر زمینی بود، حتماً شما جلوتر از ما حضور پیدا میکردید و در جنگ شرکت میکردید. لذا اتفاقات بسیار جالبی رخ داد.
در یکی از استانهایی که رفته بودم، استان واسط، در جمع عشایر صحبت میکردم. بعد از پایان مراسم، یکی از شیوخ محترم این استان تفنگ برنویی برای من آوردند، با بند حمایلش و اینها. گفتند: این را پدرِ جدم به جدم هدیه کرده، جدم به پدرم و پدرم به من؛ ولی من به عشق و علاقه و احترام به جمهوری اسلامی، حضرت امام شهید و کاری که جمهوری اسلامی کرد، این تفنگ را به شما هدیه میکنم. و الآن در دفتر کارم آن را با افتخار گذاشتهام. این صحنه، صحنه پیوند عمیق دو ملّت را رقم میزند.
یا در ناصریه؛ استان ناصریه شرایط خاص خودش را دارد. دو بار من را دعوت کردند. آن تشییع نمادین خودجوش در اولین استان، از ناصریه شروع شد. بعدها مراسماتی که برای ختم و عزاداری و اعلام همبستگی بود، اینها را ما شاهد بودیم.
در جای دیگر، در استان بابل رفتم. یک جوان عراقی، شاعر برجستهای بود و با یک قصیدهای واقعاً حاضران را تکان داد؛ بیانات بسیار بالا و مضامین بسیار عالی. اگر اجازه بدهید، من یک بیتش را به عربی بگویم و بعد هم ترجمه بکنیم. اینجوری شروع کرد: «قبل لا یندفن جیبوه علینا، نرید الخامنئی نوفی دینه». یعنی قبل از اینکه حضرت امام شهید را دفن بکنید، بیاوریدش که کنار ما باشد؛ میخواهیم ادای دین بکنیم در حق ایشان. و با تعابیر بسیار بالایی که ما اینقدر سینه میزنیم در عزای ایشان که دستانمان قطع بشود؛ در نجف، در کنار مولایمان امیرالمومنین، آنقدر اشک میریزیم که با اشک چشمانمان غسلش بدهیم. مضامین و نمونههای بسیار زیادی در اینجا دیده شده.
خب، ما در سفارت، گروههای مختلف مردمی را داشتیم که مراجعه میکردند و درخواست تشییع پیکر داشتند. یا در حضوری که در بین مردم استانها میرفتیم، طومارهایی نوشته شد؛ نامههایی را شیوخ و عشایر امضا کردند و برای ما فرستادند. تعدادی از نمایندگان مجلس همین دفتر اینجا آمدند و به نمایندگی از ۱۰۷ نماینده، نامهای را به ما دادند، خطاب به رئیس مجلس شورای اسلامی ایران؛ خواستار تشییع پیکر مطهر در عراق بودند. و خودکار قرمز، که به رنگ خون و پیوند خونی بود و اینکه ما آمادهایم مثلاً خونمان را تقدیم کنیم، این را ارائه دادند.
خب، صحبتهایی با مسئولین در جمهوری اسلامی شد و این درخواست را ارائه دادیم. جاهای مختلف هم این درخواست را داشتند. از نهادهای جمهوری اسلامی، دفتر ولیفقیه در نجف، درخواستهایی داشت شبیه این کار و جاهای مختلف یک حرکتی انجام شد. این خواست ملّت شریف و غیور عراق به جمهوری اسلامی منتقل شد و آنجا موافقت اعلام شد. با نخستوزیر هم صحبت شد که ما در جاهای مختلف این درخواست را داریم؛ از عشایر، از علما، از جوانان، از طیفهای مختلف، حتی قومیتهای جامعه عراق؛ و ما چهکار کنیم با این؟
من با دو نخستوزیر صحبت کردم. در دوره اول با آقای سودانی صحبت کردم. ایشان گفتند: با کمال میل، من خودم و خانوادهام و حتی مادرم در صف جلوی تشییعکنندگان حاضر خواهیم شد. حالا اینکه ویژه مادرشان را ذکر کردند، این صحنه را یادآوری میخواستند بکنند که من برای شرکت در انتخابات، مادرم را با ویلچر بردم. این صحنه توی اذهان عراقیها هست که البته در مراسم تشییع شرکت کرده بودند؛ در تشییع رسمی در فرودگاه نجف.
با نخستوزیر فعلی آقای علی الزیدی هم صحبت کردم. گفتند: با افتخار ما این مراسم را میپذیریم و ایشان اختصاص به ایران ندارند، بلکه متعلق به همه شیعیاناند؛ حضرت آیتالله شهیدمان، امام خامنهای. و موافقت کردند و یک کمیته عالی شکل دادند، با مسئولیت رئیس دفترشان و سایر اعضا. و دیدید هم در جنبه خدماتی، هم در جنبه امنیتی، چه کار بزرگی کردند و یک مراسم باشکوه، باعظمت و در امنیت کامل رقم خورد.
در بُعد خدماتی، من اسمش را گذاشتم «اربعین زودهنگام»؛ با حضور موکبها و پذیرایی از مردم در شهرهای مقدس نجف و کربلا و در مسیر اربعین. در حرکتی که خودروی حامل پیکر در مسیر نجف به کربلا داشت، از مسئولین هم درخواست کرده بودیم که حتماً توقفهایی در مسیر داشته باشد. مردم بتوانند عزاداری انجام بدهند و مراسم خاص خودشان، یزله و شعارهای خاص خودشان را انجام بدهند. و پیکر نتوانست بهراحتی این مسیری را که برایش یک ساعت، یک ساعت و نیم ترسیم شده بود، به مقصد برسد؛ و همین باعث شد که ما مراسم را تا نزدیک اذان صبح در نجف و کربلا انجام بدهیم و پیکر با تأخیر به مشهد مقدس منتقل شد.
* فکر میکردید این جمعیت میلیونی و عظیم و تاریخی را در مراسم تشییع داشته باشیم؟
* عشق و علاقه مردم را میفهمیدیم. حضرت آقا این مردم را دوست داشتند و با زبان خودشان صحبت کرده بودند. این برایشان خیلی مؤثر است؛ اینکه با ادبیات و زبان خودشان مورد خطاب قرار بگیرند. من میپرسم: چرا اینقدر امام را عاشقانه دوست دارید و محبت زائدالوصفی دارید؟ سیمای ایشان، لبخند ایشان و بیانات ایشان یک جذابیت خاصی در دل اینها دارد.
نخبگان میگویند حضرت آقا بهراحتی از حوادث تاریخی و اتفاقاتی که در دنیا رخ میدهد، رد نمیشوند؛ به فلسطین توجه دارند، به لبنان توجه دارند، به یمن توجه دارند؛ دفاع از محرومین، دفاع از مظلومین، دفاع از آزادگان. ما این را در صحنه دفاع از عراق در جنگ داعش و تمجید ایشان، تشویق ایشان برای مقابله با اشغالگری دیدیم. همه اینها در ذهن این مردم حاضر است و این صحنهها را خلق کردند. اگر واقعیتش را بخواهم بگویم، میگفتیم یک جمعیت خوبی میآیند، میلیونی میآیند اما این صحنهای که ما دیدیم فراتر از تصور است.
* اثرات این اتفاق را، خصوصاً در رابطه بین مردم ایران و عراق، چطور ارزیابی میکنید که در آینده این رابطه به چه شکل باشد؟ بعد از این اتفاق تاریخی که افتاده.
* ما این صحنههای پیوند عمیق دو ملّت را در اربعین میبینیم. سالانه بین ایران و عراق یازده میلیون و پانصد هزار زائر یا نفر، تردد میکنند. البته سهم بیشترش از جمهوری اسلامی است. سه میلیون و نیم تقریباً از عراق میروند سالانه به ایران، با منظورهای مختلف؛ هم زیارت، هم سیاحت، هم درمان، هم اقتصاد و تجارت. ولی خب سهم بیشتر برای ایرانیهاست که چهار میلیونش تقریباً در اربعین رقم میخورد. اینها یک پیوندهای اجتماعی و مراودات بین مردم خلق کرده است. این حادثه که شکل گرفت، فکر کنم مزید بر علّت خواهد بود که روابط عمق بیشتری پیدا بکند، محبتها شکل دیگری پیدا بکند.
حضور موکبهای عراقی را در میدانها شما دیدید و اینکه چقدر مؤثر بود. خب، طبیعتاً دشمنان خیلی تلاش میکنند که تفرقهای ایجاد کنند بین این دو ملّت بزرگ و عظیم و شریف؛ ولی به کوری چشم دشمنان، انشاءالله این محبتها، این حلقهها، این پیوندها دو کشور را آماده ظهور مبارک حضرت آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف بکند و اینجا هم پایتخت امام زمان بشود و آن پیوستگی و پیوند عمیق قلبی و اعتقادی و فرهنگی دو ملّت، شکل قویتری به خودش بگیرد.
* آقای سفیر، من بهعنوان آخرین مطلب، نگاهی به تجربه چهار ساله سفارت شما در عراق، در جایگاه سفیر داشته باشیم. طبعاً شما با شخصیتهای عراقی متعدد جلساتی داشتید، نشستهایی داشتید و همینطور در داخل ایران با مسئولین، بهواسطه موضوع سفارت، جلساتی داشتید و از جمله با رهبر شهید انقلاب. در این جلسات، هم در جانب عراقیاش میخواستیم ببینیم که درباره امام شهید چه میگفتند و در واقع درباره نگاه امام شهید بهطور خاص، اگر خاطره خاصی از شخصیتهای عراقی هست که درباره ایشان چیزی فرمودند یا درباره نگاه ایشان به عراق؛ و همینطور خاطره خاص و بهیادماندنی از جلسات و دیدارهایی که با امام شهید بوده و بوده، برای ما ذکر کنید.
* در سفر رئیسجمهور وقت عراق به تهران، خب دیداری با حضرت آقا داشتند. آقای قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملّی، در جلسه حضور داشتند و بعد از جلسه از حضرت آقا تقاضا کردند اگر بشود انگشتری یا چفیهای به ایشان اهدا بکنند. حضرت آقا با کمال محبت فرمودند: دوتایش را به شما میدهیم؛ هم انگشتر دستشان را دادند و هم چفیهای که روی دوششان بود.
خب، یکی از مسئولین دیگر، مشاور امنیتی رئیسجمهور که بود، گفت: حضرت آقا، ما هم انگشتر میخواهیم. توی دستشان دیگر انگشتری نبود. فرمودند: انگشتر بیاورید، میدهیم؛ انگشتر میدهیم. من هم صحنه را مناسب دیدم و خدمت حضرت آقا عرض کردم که من هم انگشتری میخواهم. گفتند: به شما هم میدهیم.
در هنگام خروج، یک مشت انگشتر آوردند و ایشان یک انگشتر انتخاب کردند، دعا کردند و به آن مهمان عراقی دادند. بنده حالا توفیق داشتم، با حضور برخی از مسئولین در دفتر، صحبت برای بعضی از مسائل ادامه پیدا بکند و چند دقیقهای گذشت. هنگام خروج دیگر رویم نشد من بگویم انگشتر را میخواهم. بعد عرض کردم که حضرت آقا، برای ما دعا بکنید. حضرت آقا متوجه شدند و گفتند انگشترها را بیاورید. دوباره یک مشت انگشتر آوردند، توی ذهنم هست سه تا انگشتر برداشتم و برگرداندم؛ چهارمی که یک رنگ عقیق یاسیِ قشنگی داشت و من خیلی علاقهمند بودم این را به ما دادند که ما روی چشممان بگذاریم و افتخار میکنیم به این هدیه ارزشمند ایشان.
یکی دیگر از خاطرات شیرین من از دو سفر استانی حضرت آقا به کردستان و کرمانشاه بود.
در استان کردستان، شهید سلیمانی به بنده و سردار مسجدی فرمودند: «شما بروید اقلیم و با مسئولین اقلیم، آقای بارزانی و مرحوم آقای طالبانی که آن زمان رئیسجمهور بودند، صحبت بکنید که حتماً مراقب امنیت باشند و یک گلوله از سمت اقلیم، از سوی عناصر ضدانقلابی که آنجا هستند، به سمت استان کردستان و شهر سنندج و جاهای دیگر شلیک نشود و نباید این اتفاق بیفتد».
خب، ما رفتیم و خدمت سردار مسجدی بودیم. این پیام به شکل مناسبش به مسئولین وقت اقلیم منتقل شد. شهید سلیمانی گفتند تا زمانی که حضرت آقا در استان کردستان هستند، شما برنمیگردید. وقتی پرواز کردند و به تهران برگشتند، بعد تشریف بیاورید. خب، این کار هم به خوبی اتفاق افتاد.
بعد از سفر خدمت سردار استوار رسیدیم که آن زمان فرمانده قرارگاه حمزه و مسئول امنیت سفر بود. از خاطرات سفر سؤال کردیم. ایشان یک صحنهای را تعریف کرد و گفت که یک روز حضرت آقا فرمودند، برویم ورزش. صبح زود در کوهپیمایی ایشان، خب آدمهای مختلفی بودند؛ اما یک دختر و پسر جوانی هم در این کوهپیمایی بودند. حالا آن دختر ظاهرش حجاب کامل اسلامی نداشت. حضرت آقا را که دید خجالت کشید و گوشهای ایستاد. امام شهید ما با آن لطف و محبت پدرانه خودشان به آنها سلام کردند. به محض اینکه سلام کردند، این دختر بغض کرد و گریهاش گرفت. بعد از او سؤال کردیم که خب، چرا گریه کردی؟ گفت یک حس عجیبی به من دست داد؛ یک حس پدرانه و اگر مسئله محرمیت نبود دوست داشتم ایشان را در آغوش بگیرم.
آثار آن نگاه پدرانه و محبتآمیز ایشان به دختران جامعهمان را ما امروز در میادین داریم میبینیم. حالا بعضی هم که نواقصی نسبت به ایشان داشتند، امروز چه عاشقانه دارند اظهار پشیمانی میکنند که ما اشتباه کردیم، آقا را نمیشناختیم، ایشان را از دست دادیم.
خب دو سال بعدش سفر کرمانشاه بود و مجدداً شهید سلیمانی به سردار مسجدی و بنده فرمودند که بروید کرمانشاه و در طول مدت سفر آنجا باشید. حالا تناسب این مأموریت این بود که بنده آن زمان افتخار فرماندهی قرارگاه رمضان را داشتم و مأموریت قرارگاه رمضان عراق هست. به این دلیل بنده برای این سفر انتخاب شدم. سردار مسجدی هم مسئول ستاد نیرو بودند و به این تناسب ما مأموریت پیدا کردیم.
منتها شهید سلیمانی گفتند دیگر نمیخواهد آنطرف مرز بروید. جداره مرز را از این طرف بررسی و رسیدگی بکنید. امنیت را با مسئولین استانی هماهنگ بکنید که تأمین شود. خب، این اتفاق هم رخ داد. بعد از برنامه سفر، حضرت آقا پیغام دادند و تمام دستاندرکاران را برای ناهار دعوت کردند. این هم از افتخارات ماست که در خدمت حضرت آقا بودیم و توفیقاتی داشتیم. انشاءالله خداوند به رهبر عزیز و جدیدمان آیتالله سیّدمجتبی خامنهای، طول عمر باعزت عنایت بکند و ما حالاحالاها شاهد هدایتها و رهبریهای ایشان برای عزّت و سربلندی جمهوری اسلامی باشیم، انشاءالله.