چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

یادداشت اختصاصی؛

خطای استراتژیک در میز مذاکره؛ وقتی آتش‌بس، پیش‌درآمدِ خونریزی می‌شود

خطای استراتژیک در میز مذاکره؛ وقتی آتش‌بس، پیش‌درآمدِ خونریزی می‌شود
عصر قم - خراسان - حجت الاسلام جلالی در یادداشتی برای خبرگزاری رسا از خطای استراتژیک در میز مذاکره نوشت که آتش‌بس، پیش‌درآمدِ خونریزی می‌شود.
  بزرگنمايي:

عصر قم - خراسان - حجت الاسلام جلالی در یادداشتی برای خبرگزاری رسا از خطای استراتژیک در میز مذاکره نوشت که آتش‌بس، پیش‌درآمدِ خونریزی می‌شود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، حجت الاسلام سید مجتبی جلالی، دانشجوی دکتری حقوق خصوصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی در یادداشتی برای خبرگزاری رسا به موضوع مذاکره پرداخت و با عنوان خطای استراتژیک در میز مذاکره از آتش‌بسی گفت که پیش‌درآمدِ خونریزی می‌شود.
متن این یادداشت از قرار زیر است:
محمدی، مشاور دکتر قالیباف طی اظهاراتی بیان داشت: امکان همزمانی ادامه جنگ و انجام مذاکره وجود دارد. از نگاه او، رویکرد درست از ابتدا همین بود که توان رزمی حفظ شود، ضربه‌های مؤثر به دشمن زده شود و در صورت نیاز، وارد مذاکره شد.
این اظهارات اگر چه دیرهنگام پس از مذاکرات پاکستان ایراد شد و لیکن‌ در ادامه رویارویی با دشمن متخاصم بهترین سیاست پیش روست
۱. مقدمه: پارادوکس مذاکره در سایه‌ی خشونت
در تاریخ دیپلماسی، مرز بسیار باریکی میان «صلح هوشمندانه» و «تسلیم استراتژیک» وجود دارد. تفاوت این دو، نه در کلمات، بلکه در «زمان‌بندی» و «شرایط مقدماتی» است. آنچه امروز در کانون تحلیل‌های سیاسی و تاملات استراتژیک قرار گرفته، یک پرسش بنیادین و تکان‌دهنده است: ما با چه منطقی، بر سرِ یک توافقِ موجود، نشسته‌ایم، در حالی که منطقِ عقلانی حکم می‌کرد ابتدا بر سرِ «عدم وقوع خشونت» مذاکره می‌کردیم؟
۲. خطای بنیادین؛ گذار از «مذاکره برای آتش‌بس» به «مذاکره با آتش‌بس»
ضعف اصلی و ریشه‌ای ما در مواجهه با آنچه می‌توان «شیطان بزرگ» نامید، در درکِ ماهیت مذاکره نهفته است. ما وارد میز مذاکره شده‌ایم در حالی که «آتش‌بس» را به عنوان یک پیش‌فرض پذیرفته‌ایم؛ در حالی که در واقعیت، «آتش‌بس» باید خودِ موضوعِ اصلی مذاکره می‌بود. وقتی شما با دشمنی که زبانش تنها خون و تخریب است، بر سرِ وضعیتی که او پیش‌تر با خشونت ایجاد کرده مذاکره می‌کنید، در واقع به او اجازه داده‌اید که از دستاوردهای نظامی و خرابکارانه‌ی خود، به عنوان یک «امر مسلم» در میز گفتگو استفاده کند.
ما باید مذاکره می‌کردیم «برای» رسیدن به آتش‌بس؛ یعنی ایجاد وضعیتی که در آن هیچ گلوله‌ای شلیک نشود و هیچ پناهگاهی زیر آتش نرود. اما آنچه رخ داد، این بود که ما پذیرفتیم در شرایطی مذاکره کنیم که دشمن، زمین را از پیش برای حملات بعدی آماده کرده است.
۳. بازسازی توان نظامی؛ وقتی دیپلماسی، ابزارِ تجدید قوا می‌شود؛ هزینه‌های انسانی؛ خونِ مظلومان در گروِ اشتباهات دیپلماتیک
پیامد این خطا، فراتر از یک بحث تئوریک سیاسی است؛ این خطا مستقیماً با خون‌های ریخته شده در جبهه‌های مقاومت گره خورده است. با پذیرشِ شرایطی که در آن آتش‌بس تنها یک وقفه‌ی کوتاه است، ما عملاً برای دشمن فرصتی طلایی فراهم کردیم: «فرصت تجدید قوا». 
وقتی دشمن در میانه‌ی مذاکره، از فرصتِ آرامشِ کاذب برای بازسازی توان نظامی، بازنگری در تجهیزات و برنامه‌ریزی مجدد استفاده می‌کند، این مذاکره دیگر ابزار صلح نیست، بلکه ابزار «تدارکِ جنگی بزرگتر» است. نتیجه این بازی نابرابر را باید در خاک و خونِ شیعیان مظلوم حزب‌الله جستجو کرد. وقتی دشمن از زمانِ ایجاد شده در سایه‌ی مذاکرات برای نفوذ و ضربه زدن استفاده می‌کند، هر قطره خونی که در لبنان یا هر کجای دیگر ریخته می‌شود، میراثِ مستقیمِ همین «اشتباه در نقطه آغازین» است.
۴. از فشار هسته‌ای تا تهدیدهای امنیتی؛ بازسازی دایره‌ی فشارهای شیطان بزرگ
هدف شیطان بزرگ از این نوع مذاکرات، نه رسیدن به تفاهم، بلکه ایجاد یک فضای «کنترل‌شده» برای فشار بیشتر است. آن‌ها می‌خواهند از این وقفه استفاده کنند تا جراتِ حملات خود را بازسازی کنند؛ حملاتی که از لبه‌ی حساس «جزیره لامان» آغاز شده و تا تهدیدهای هسته‌ای و فشار برای خروج اورانیوم ادامه می‌یابد.
این دشمن، از مذاکره به عنوان یک «نقاب» استفاده می‌کند تا همزمان با ادعای گفتگو، دست‌هایش را برای ضربات غیرقابل پیش‌بینی باز نگه دارد. آن‌ها می‌خواهند با ایجاد فشار بر توان هسته‌ای و ادعای مدیریت اورانیوم، فضای مذاکره را به بن‌بست بکشانند تا در نهایت، با استفاده از بحران‌های ایجاد شده، به خواسته‌های غیرممکن خود برسند. این یک چرخه باطل است: تهدید، مذاکره، تجدید قوا، و دوباره تهدید.
۵. جمع‌بندی: ضرورت بازنگری در قواعد بازی
اگر می‌خواهیم از تکرار این فاجعه جلوگیری کنیم، باید از نگاهِ «واکنشی» به نگاهِ «پیش‌دستانه» تغییر مسیر دهیم. مذاکره نباید به معنای پذیرشِ واقعیت‌هایِ دیکته شده توسط دشمن باشد. ما نباید بر سرِ قواعدِ بازیِ آن‌ها بنشینیم، بلکه باید قواعدِ بازی را بازتعریف کنیم.
مذاکره بدون تضمینِ واقعیِ «عدم حمله» و بدون ایجادِ مانع برای «تجدید قوای دشمن»، تنها به معنای به تعویق انداختنِ یک فاجعه است؛ فاجعه‌ای که هزینه آن را همیشه، نه دیپلمات‌ها، بلکه خونِ مظلومان و امنیتِ ملی ما خواهد پرداخت. ما نیاز داریم که به جای مذاکره بر سرِ صلحِ پس از جنگ، برای «ایجادِ صلح پیش از جنگ» استراتژی تدوین کنیم./933/
نویسنده: جوادرستمی


نظرات شما