عصر قم - جماران / یادداشتی تحلیلی در وبلاگ «Amerikanets» استدلال میکند راهبرد تازه ایران در جنگ هوایی، فراتر از حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش، بر «پایگاهزدایی» و وادارکردن نیروهای هوایی دشمن به عقبنشینی از پایگاههای نزدیک ایران استوار شده است؛ راهبردی فرسایشی که با هدفگرفتن باندها، مخازن سوخت، هواپیماهای سوخترسان و مراکز استقرار نیروها، میکوشد هزینه عملیات آمریکا را افزایش داده و توان آن برای ادامه حملات گسترده و سرکوب پدافند هوایی ایران را محدود کند.
یادداشتی تحلیلی که ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ با عنوان «پایگاهزدایی» یا Debasification در وبلاگ «Amerikanets» منتشر شده، استدلال میکند راهبرد کنونی ایران در نبرد هوایی، صرفاً بر حمله و تخریب پایگاههای آمریکا و متحدان منطقهای آن متمرکز نیست؛ بلکه تهران میکوشد نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را بهتدریج از پایگاههای نزدیک ایران بیرون رانده و به نقاط دورتر و از نظر عملیاتی نامناسبتر منتقل کند. نویسنده این فرایند را «پایگاهزدایی» مینامد.
از نگاه نویسنده، اهمیت این راهبرد تنها به سرنوشت چند پایگاه هوایی محدود نمیشود؛ بلکه میتواند بر توان آمریکا برای اجرای حملات هوایی، سرکوب پدافند ایران، حفاظت از نیروهای منطقهای، سوخترسانی به جنگندهها و حتی هماهنگی میان نیروی هوایی و نیروی دریایی این کشور تأثیر بگذارد.
تغییر الگوی حملات موشکی و پهپادی ایران
در این یادداشت آمده است که ایران در مرحله پیشین جنگ، پایگاههای آمریکا و متحدانش را تقریباً بهصورت همزمان در سراسر منطقه هدف قرار میداد؛ اما در مرحله کنونی، الگوی حملات تغییر کرده است. موج تازه حملات موشکی و پهپادی از اهداف نزدیک به سواحل ایران آغاز شده و سپس بهتدریج به سمت پایگاههای دورتر در اردن و مناطق نزدیک مرزهای اسرائیل گسترش یافته است.
به گفته نویسنده، ایران در مرحله قبلی درگیری، بخش مهمی از شبکه راداری محافظ پایگاههای آمریکا و متحدان منطقهای آن را آسیبپذیر یا منهدم کرده بود و اکنون بهجای تمرکز صرف بر باندهای پروازی، اهداف حساستری مانند مخازن سوخت، آشیانههای پهپادی، هواپیماهای سوخترسان و محل استقرار نیروهای نظامی را هدف قرار میدهد.
تمرکز بیسابقه حملات بر پایگاههای واقع در کویت و اردن نیز بخشی از همین الگوی مرحلهای ارزیابی میشود. براساس این تحلیل، ایران ابتدا پایگاههای نزدیکتر را ناامن میکند و پس از انتقال تجهیزات و نیروها به نقاط عقبتر، پایگاههای جایگزین را نیز زیر آتش قرار میدهد؛ روندی که آمریکا را وادار میکند داراییهای هوایی خود را هرچه بیشتر از مرزهای ایران دور کند.
نویسنده این تقابل را بخشی از جنگ هوایی میان نیروی هوافضای سپاه پاسداران و مجموعه نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس میداند؛ مجموعهای که در این یادداشت از آن با عنوان «محور آمریکا» یاد شده است.
عدم تقارن نخست؛ حساسیت آمریکا به تلفات و نابودی تجهیزات
نخستین عدم تقارنی که نویسنده بر آن تأکید میکند، تفاوت ساختاری میان نیروهای موشکی ایران و نیروهای هوایی آمریکا و متحدانش است. ایران از موشکها و پهپادهایی استفاده میکند که در مقایسه با جنگندهها، هواپیماهای هشدار زودهنگام و سوخترسانهای آمریکایی، ارزانتر و قابلجایگزینیتر هستند.
در مقابل، آمریکا نسبت به کشتهشدن نیروهایش و نابودی تجهیزات کمیاب و گرانقیمت حساسیت بسیار بالایی دارد. حمایت عمومی از جنگ پایین ارزیابی میشود و روایت دولت آمریکا نیز بر برتری قاطع نظامی، تسلط بر میدان و پایینبودن خطر برای نیروهای آمریکایی استوار شده است.
به همین دلیل، افزایش تلفات انسانی یا نابودی هواپیماهای راهبردی میتواند این روایت را تضعیف کرده و مخالفت افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ را افزایش دهد. به باور نویسنده، همین حساسیت سبب شده است که واشینگتن پیش از آغاز جنگ، نیروها و تجهیزات را از آسیبپذیرترین پایگاهها خارج و بخشی از کارکنان را به هتلها و نقاط امنتر منتقل کند.
نابودی هواپیمای هشدار زودهنگام در عربستان
نویسنده به نابودی یک فروند هواپیمای هشدار زودهنگام «E-3 Sentry» در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان عربستان اشاره میکند و آن را نمونهای از خسارت به داراییهایی میداند که جایگزینی آنها برای آمریکا بسیار دشوار و زمانبر است.
هواپیماهای «E-3» در شناسایی اهداف هوایی، مدیریت عملیات، کنترل میدان نبرد و ایجاد تصویر راداری گسترده نقش دارند و از دستدادن آنها صرفاً نابودی یک هواپیما نیست؛ بلکه بخشی از توان فرماندهی و هشدار زودهنگام نیروهای هوایی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در ادامه یادداشت، به ادعای منابع نظامی ایران درباره آسیبدیدن هواپیماهای سوخترسان آمریکایی در پایگاه العدید قطر، الخرج عربستان و موفقالسلطی اردن طی یک موج حمله اشاره شده است. این ادعاها در متن بهعنوان گزارش منابع ایرانی مطرح شدهاند و نویسنده نیز آنها را در چارچوب تلاش تهران برای هدفگیری توان پشتیبانی هوایی آمریکا بررسی میکند.
اردن؛ پایگاه عقبنشینی که دیگر امن نیست
براساس این تحلیل، پس از ناامنشدن یا کاهش کارایی پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت، قطر و امارات، اردن به یکی از مهمترین نقاط عقبنشینی نیروها و تجهیزات هوایی آمریکا تبدیل شد؛ اما حملات ایران نشان داد که پایگاههای اردنی نیز خارج از برد موشکهای ایران نیستند.
نویسنده با استناد به گزارشی از نیویورکتایمز میگوید طی یک هفته، چهار حمله ایران به پایگاههای واقع در اردن به تلفات انسانی و خسارت به تجهیزات هوایی آمریکا منجر شده است. در یکی از این حملات به پایگاه هوایی ملک فیصل، پنج نفر زخمی شدند.
حمله دیگری به پایگاهی که در گزارش نیویورکتایمز نام آن اعلام نشده بود، چند فروند بالگرد «بلکهاوک» را روی زمین آسیبزده است. نویسنده با استناد به بررسی مکان حمله در شبکههای اجتماعی، آن محل را پایگاه هوایی شاهزاده حسن معرفی میکند.
در حمله ۱۶ ژوئیه به پایگاه موفقالسلطی نیز ۲۰ نیروی آمریکایی زخمی شدند و در حمله روز بعد به همین پایگاه، دستکم دو نظامی آمریکایی جان باختند. نویسنده نتیجه میگیرد نیروهای آمریکا در فاصلهای حدود پنج روز، دهها کشته یا زخمی و شمار نامعلومی خسارت به تجهیزات هوایی خود در اردن متحمل شدند. این موارد در یادداشت بهعنوان گزارشها و ارزیابیهای مورد استناد نویسنده مطرح شدهاند.
تردید درباره عملکرد پدافند آمریکا و اردن
به گفته نویسنده، تصاویر منتشرشده از اصابت موشکهای بالستیک میانبرد ایران در اردن، نرخ پایین رهگیری سامانههای پدافندی آمریکا و اردن را نشان میدهد؛ حتی در مواردی که برای مقابله با هر موشک ورودی، سه یا تعداد بیشتری موشک رهگیر شلیک شده است.
او ادعای رسمی اردن درباره رهگیری کامل حملات را قابلاعتماد نمیداند و میگوید حجم تصاویر، گزارشها و شواهد مربوط به اصابت موشکها، ادعای رهگیری صددرصدی را زیر سؤال میبرد. این ارزیابی، تحلیل نویسنده یادداشت است و نباید بهعنوان آمار مستقل و قطعی نرخ رهگیری تلقی شود.
اسرائیل؛ گزینه بعدی اما نه لزوماً امن
پس از کاهش کارایی پایگاههای نزدیک ایران و ناامنشدن پایگاههای اردن، گزینه بعدی آمریکا میتواند انتقال شمار بیشتری از جنگندهها، سوخترسانها و تجهیزات هوایی به پایگاههای داخل اسرائیل باشد.
فاصله بیشتر اسرائیل از ایران، فرصت واکنش بیشتری در برابر شلیک موشکها ایجاد میکند و هواپیماهای آمریکایی را زیر پوشش شبکه پدافندی اسرائیل قرار میدهد؛ اما نویسنده این گزینه را نیز بدون خطر نمیداند.
نخست آنکه مشخص نیست اسرائیل تا چه اندازه خواهان ورود مستقیمتر به مرحله کنونی جنگ باشد. استقرار گسترده هواپیماهای آمریکایی در پایگاههای اسرائیل میتواند این پایگاهها را به اهداف مهمتری برای ایران تبدیل کند و اسرائیل را بیشازپیش در عملیات آمریکا درگیر سازد.
دوم آنکه ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل پیش از توقف موقت جنگ نیز با فشار جدی روبهرو بود و معلوم نیست در دوره کوتاه آرامش، فرصت کافی برای بازسازی این ذخایر فراهم شده باشد. مقامهای آمریکایی در ماه مارس به سمافور گفته بودند اسرائیل با کمبود شدید رهگیرهای موشکهای بالستیک مواجه شده است؛ هرچند مقامهای اسرائیلی این موضوع را رد کرده بودند.
نویسنده همچنین یادآوری میکند که حتی زمانی که ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل بیشتر بود، سامانههای پدافندی این رژیم نتوانستند بهطور کامل از تمام پایگاههای هوایی در برابر حملات ایران محافظت کنند.
کاهش پایگاههای عملیاتی آمریکا از ۲۰ به حدود پنج پایگاه
به ارزیابی نویسنده، آمریکا پیش از آغاز جنگ میتوانست برای اجرای عملیات هوایی علیه ایران از حدود ۲۰ پایگاه در منطقه استفاده کند. این پایگاهها امکان پراکندگی جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای شناسایی و دیگر داراییهای هوایی را فراهم میکردند.
اما اگر آمریکا دسترسی مؤثر خود را به پایگاههای کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان و اردن از دست بدهد یا استفاده از آنها بیشازحد پرخطر شود، شمار پایگاههای قابلاستفاده ممکن است به حدود پنج پایگاه کاهش یابد. این عدد برآورد نویسنده است و به نحوه محاسبه و تعریف پایگاه عملیاتی بستگی دارد.
چنین وضعیتی صدها هواگرد آمریکایی را در شمار محدودی باند، آشیانه و محوطه پروازی متمرکز میکند. تمرکز تجهیزات، برخلاف اصل پراکندگی عملیاتی، احتمال واردآمدن خسارت سنگین در یک حمله موفق را افزایش میدهد.
موشکهای بالستیک میانبرد ایران میتوانند فاصله میان شناسایی شلیک و اصابت به پایگاههای اسرائیل را در زمانی نسبتاً کوتاه طی کنند. به همین دلیل، ممکن است فاصله زمانی میان هشدار اولیه و برخورد موشک برای بهپرواز درآوردن صدها هواپیما از چند پایگاه محدود کافی نباشد.
هرچه شمار هواپیماهای مستقر روی زمین بیشتر باشد، احتمال اصابت موشکها به جنگندهها، سوخترسانها، هواپیماهای شناسایی و تجهیزات پشتیبانی نیز افزایش مییابد. نویسنده معتقد است انتقال تجهیزات بیشتر آمریکا به منطقه برای گسترش احتمالی حملات، این مشکل را پیچیدهتر خواهد کرد.
عدم تقارن دوم؛ وابستگی آمریکا به سوخترسانی هوایی
دومین عدم تقارن مورد توجه نویسنده، وابستگی گسترده عملیات هوایی آمریکا و متحدانش به هواپیماهای سوخترسان است. جنگندهها و بمبافکنها برای اجرای مأموریتهای طولانی، ماندن در منطقه عملیاتی و بازگشت به پایگاه، به سوختگیری در آسمان نیاز دارند.
استقرار هواپیماها در پایگاههای نزدیکتر، مانند العدید قطر، این امکان را فراهم میکرد که هواپیماهای سوخترسان در فاصلهای کوتاهتر با جنگندهها ملاقات کنند. اما انتقال آنها به اسرائیل، با وجود افزایش نسبی امنیت پایگاه، مأموریت سوخترسانها را طولانیتر، پیچیدهتر و پرهزینهتر میکند.
براساس محاسبه نویسنده، یک هواپیمای سوخترسان مستقر در اسرائیل باید بیش از هزار مایل پرواز کند تا به مرز جنوبی ایران برسد. درصورتیکه آمریکا بخواهد از آسمان عراق به دلیل خطرات موجود اجتناب کند، این مسافت بیشتر نیز خواهد شد.
افزایش فاصله به معنای مصرف سوخت بیشتر توسط خود هواپیمای سوخترسان، فرسایش سریعتر بدنه و موتور، طولانیترشدن زمان مأموریت و کاهش تعداد مأموریتهایی است که هر هواپیما میتواند در یک بازه مشخص انجام دهد.
در چنین شرایطی، بخشی از سوختی که باید به جنگندهها منتقل شود، برای رفتوبرگشت خود هواپیمای سوخترسان مصرف خواهد شد. در نتیجه، تعداد جنگندههایی که هر سوخترسان میتواند پشتیبانی کند و مدت حضور آنها در آسمان ایران کاهش مییابد.
جدایی نیروی هوایی و نیروی دریایی آمریکا
عقبنشینی نیروهای هوایی آمریکا به اسرائیل، از نگاه نویسنده، ساختار عملیاتی واشینگتن را عملاً به دو بخش جغرافیایی جداگانه تقسیم میکند: هواپیماهای نیروی هوایی مستقر در اسرائیل و هواپیماهای نیروی دریایی مستقر بر ناوهای هواپیمابر در دریای عرب و اطراف عمان.
فاصله میان این دو بخش ممکن است به حدود هزار و ۷۰۰ مایل برسد. هواپیماهای سوخترسان در چنین وضعیتی باید همزمان از جنگندههای برخاسته از اسرائیل و هواپیماهای ناونشین مستقر در دریای عرب پشتیبانی کنند.
این پراکندگی، هماهنگی میان نیروها، زمانبندی مأموریتها، پوشش متقابل، امداد و نجات هوایی و تأمین سوخت را دشوارتر میکند. همچنین ممکن است هر بخش از نیروها به شبکههای پشتیبانی و مسیرهای پروازی متفاوتی وابسته شود.
نقش حیاتی سوخترسانها در سرکوب پدافند هوایی ایران
نویسنده تأکید میکند هدف اصلی کارزار هوایی آمریکا، تضعیف و نابودی تدریجی شبکه پدافند هوایی ایران است؛ بهگونهای که جنگندههای آمریکایی بتوانند با خطر کمتر وارد آسمان ایران شوند و بهجای استفاده مداوم از موشکهای کروز دوربرد و گرانقیمت، از مهمات ارزانتر و فراوانتر استفاده کنند.
موشکهای کروز دوربرد به هواپیماها امکان میدهند بدون ورود به برد سامانههای پدافندی، اهداف خود را مورد اصابت قرار دهند؛ اما ذخایر این موشکها محدود است و جایگزینی آنها نیز زمان و هزینه زیادی نیاز دارد.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی اعلام کرده است آمریکا در ۳۹ روز نخست جنگ، مصرف گستردهای از مهمات کلیدی داشته و ممکن است بیش از نیمی از ذخایر پیش از جنگ خود را در چهار مورد از هفت نوع مهمات بررسیشده مصرف کرده باشد. بازسازی این ذخایر نیز ممکن است یک تا چهار سال زمان ببرد.
به همین دلیل، آمریکا تلاش میکند پس از تضعیف پدافند ایران، از بمبهای هدایتشونده دورایستا، مهمات هدایتشونده «JDAM» یا حتی بمبهای سقوط آزاد استفاده کند. این مهمات بسیار ارزانتر و فراوانتر از موشکهای کروز هستند، اما هواپیمای حامل باید برای پرتاب آنها به هدف نزدیکتر شود. استفاده گسترده از این مهمات مستلزم دستیابی به برتری هوایی و کاهش جدی خطر سامانههای پدافندی ایران است.
عملیات سرکوب و انهدام پدافند
برای رسیدن به این هدف، نیروهای هوایی آمریکا باید عملیات «سرکوب و انهدام پدافند هوایی دشمن» موسوم به «S/DEAD» را اجرا کنند. در چنین مأموریتهایی، هواپیماها باید برای مدت طولانی در آسمان باقی بمانند تا رادارها، سامانههای موشکی و دیگر اجزای پدافند ایران را شناسایی و هدف قرار دهند.
این هواپیماها باید منتظر اطلاعات سامانههای شناسایی، مراقبت و اطلاعات یا انتشار امواج از سوی رادارهای ایرانی بمانند و بلافاصله پس از فعالشدن سامانههای پدافندی، به آنها حمله کنند.
به همین دلیل، عملیات سرکوب پدافند به زمان پروازی طولانی و پشتیبانی گسترده هواپیماهای سوخترسان وابسته است. هرگونه کاهش در شمار، امنیت یا کارایی هواپیماهای سوخترسان، مستقیماً توان آمریکا برای ماندن در آسمان، شناسایی پدافند و حمله به آن را کاهش میدهد.
پایگاههای نزدیک، تنها پشتیبانی لجستیکی آمریکا را مختل نمیکند؛ بلکه توان واشینگتن برای نابودی پدافند ایران و گذار به مرحله استفاده از مهمات ارزانتر را نیز محدود میسازد.
آیا راهبرد «پایگاهزدایی» موفق بوده است؟
نویسنده براساس شواهد مورد استناد خود نتیجه میگیرد که کارزار «پایگاهزدایی» ایران تاکنون درحال دستیابی به بخشی از اهداف خود بوده است. به ارزیابی او، نیروهای آمریکا دیگر نمیتوانند همان میزان قدرت رزمی هوایی روزهای آغاز جنگ را علیه ایران تولید و حفظ کنند.
ناامنشدن تدریجی پایگاههای نزدیک، انتقال تجهیزات به نقاط دورتر، افزایش تمرکز هواپیماها در شمار محدودی پایگاه، طولانیترشدن مسیر سوخترسانی و کاهش توان اجرای عملیات سرکوب پدافند، همگی از عواملی هستند که کارایی عملیات هوایی آمریکا را کاهش میدهند.
نویسنده معتقد است روند تحولات همچنان به زیان موقعیت عملیاتی آمریکا حرکت میکند و راهحل روشن و کمهزینهای نیز در افق دیده نمیشود.
واضحترین گزینه برای فرماندهان آمریکایی، پذیرش تلفات انسانی و خسارت بیشتر و ادامه استفاده از پایگاههای نزدیکتر به ایران است؛ اما چنین تصمیمی با حساسیت افکار عمومی آمریکا، ارزش بسیار بالای تجهیزات هوایی و روایت دولت درباره کمخطر بودن جنگ در تضاد قرار دارد.
به جمعبندی نویسنده ، ارتش مدرن آمریکا تاکنون بهندرت با شرایطی مواجه شده که ناچار باشد برای حفظ میزان قدرت رزمی خود، آگاهانه خطر نابودی شمار قابلتوجهی از هواپیماها و افزایش تلفات نیروهایش را بپذیرد.
از این منظر، هدف نهایی راهبرد ایران لزوماً نابودی کامل نیروی هوایی آمریکا نیست؛ بلکه افزایش مستمر هزینه و خطر عملیات تا جایی است که واشینگتن مجبور شود نیروهایش را از پایگاههای نزدیک عقب ببرد. هر مرحله عقبنشینی، فاصله پروازی را افزایش، فشار بر سوخترسانها را تشدید، هماهنگی نیروها را دشوار و ظرفیت حمله آمریکا را محدودتر میکند.
بر همین اساس، «پایگاهزدایی» در این یادداشت به معنای بیرونراندن تدریجی قدرت هوایی آمریکا و متحدانش از محیط عملیاتی نزدیک ایران است؛ راهبردی فرسایشی که نه با یک حمله تعیینکننده، بلکه با ناامنکردن پیدرپی پایگاهها و تحمیل انتخاب میان عقبنشینی یا پذیرش تلفات بیشتر دنبال میشود.