عصر قم - پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا، روایتهای مردمی از زیستن در روزگار رهبر شهید انقلاب اسلامی را گردآوری میکند؛ روایتهایی که تاریخ را از زبان شاهدانش بازگو میکنند.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، پویش ملی « ۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا، روایتهای مردمی از زیستن در روزگار رهبر شهید انقلاب اسلامی را گردآوری میکند؛ روایتهایی که تاریخ را از زبان شاهدانش بازگو میکنند. در این روایت از تلاش برای حفظ تصویر و سیره رهبر شهید در حافظه نسلها، تجربه حضور در نماز و تشییع تاریخی، پیوند دلهای ایرانیان و عراقیان در پرتو خون شهید و نیز لحظهای ناب از «هاله معنوی» نماز میت در مسجد مقدس جمکران سخن گفته است.
چشمهایی که باید یاری کنند
گمانم چشمانم ضعیف شده است
از بس که این روزها شبکه های تلویزیون صفحات مجازی و هر آنچه که تصویر تو را نشانم می دهد نگاه می کنم.
تمام کلیپ ها را می بینم تمام صداها را می شنوم، هر آن چه که به تو مربوط می شود آقا سید علی جان حسینی خامنه ای!
می خواهم تمام این صحنه ها در حافظه بلند مدتم ذخیره کنم، با دقت همه را نگاه می کنم همه را می خوانم همه را گوش می دهم.
شاید روزی مادربزرگ شدم یک مادربزرگ با چشمانی کم سو.
میخواهم اگر نوه هایم در مورد تو، از تو، از روزگاری که با تو زیستم از حال و هوای روزگاری که تو را دیدم و درک کردم، از من سوال کنند؛ وقتی
به حافظه ام رجوع میکنم تمام زیبایی هایت را برایشان بگویم، زیبایی هایی که در هیچ جای دنیا ندیده باشند؛
از حسن خلقت،
از نرمخویی ات با دوستان و اقتدارت با دشمنان،
از لبخندهای شیرینت
از ملاطفت با کودکان و فرزندان شهدا
از احترامت به حقوق زنان از ....
خوبیهایت از حد
شمارش فزون است جانا
هر آنچه به تو وصل باشد سراسر زیباییست آقاجانم.
حُسنِ مَه رویانِ مجلس گرچه دل میبُرد و دین
بحثِ ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بود
نمازی که از جمکران تا حرم متصل بود
دوشنبه شب ۱۵ تیرماه ۴۰۵ وقتی مهیا می شدم برای رفتن به مسجد جمکران، برای عهد بستن با رهبرشهیدم، اصلا به ذهنم خطور نکرد که باید فکری به حال مادرم که سن و سالی از او گذشته را هم بکنم.
نه توان داشت که اینهمه راه را پیاده بیاید، نه قدرتی که این ساعات طولانی را بیخوابی بکشد، ولی باز رسم مادر دختری را باید به جا می آوردم و تماسی میگرفتم و تعارفی میزدم برای بردنش به جمکران.
ولی فراموش کردم و این توفیق از من سلب شد....
نیمه شبی جمکران بودم.
خودم را رساندم برای وداع با آقایم
ساعتی پس از طلوع آفتاب نماز را به امامت عارف فرزانه علامه جوادی آملی خواندم و ساعتها برای تشییع معطل شدم.
وقتی پس از ساعتها پیاده روی در بیابان و پشت ترافیک ماندن و ... رسیدم منزل از خستگی از هوش رفتم.
شب یاد مادر افتادم....
تماس گرفتم و گفتم نشد بیایی، نه؟!
گفت آمدم مادرجان!
دلم طاقت نیاورد، صبح زود راه افتادم، به حرم رسیدم، از حرم خانم که زدم بیرون اول مسیر پیامبراعظم نگاهی به انتهای راه کردم و دیدم نه، توانش را ندارم، جمعیت زیاد بود و فشرده و راه طولانی...
یکدفعه صدای مُکبّر را شنیدم که میگفت: از جمکران تا حرم حضرت معصومه صفها متصل است، اقتدا کنید....
الله اکبر
راستی مادر تو میدانی از حرم تا جمکران چقدر راه است؟؟؟
خونی که نقشه ی استکبار را نقش بر آب کرد
آنقدری از خدا عمر گرفته ام که جنگ ایران و عراق را خاطرم باشد.
آن روزها دلمان گرم بود به رزمندگان اسلام، رزمندگان کم سن و سالی که شاید چند سال بیشتر از من نداشتند، همه نوجوان و جوان.
اما طرف مقابل دشمن بعثی با آن قیافه های زمخت و سبیل دررفته که هروقت از تلویزیون نشانشان می داد خواب شب را از چشمانم می ربود.
ترس اینکه بیدار شوم و یکی از آن عراقی ها بالای سرم باشد کابوس شب های بیخوابی ام بود
منِ دختربچه ی کم سن و سال چه میدانستم بعثی یعنی چه؟
فقط دشمن را عراقی میدانستم و بس!
در عالم کودکی اگر می خواستم آرزوی محالی بکنم هم اینکه ایران و عراق صلح کنند را آنقدر غیرممکن می دانستم که حتی در خیالاتم هم نمی گنجید.
اما سالها بعد که بزرگتر شدم و اوایل دهه ی ۸۰ که صدام سرنگون شد تازه دستم آمد که حساب مردم عراق از بعثی ها جداست.
الان که بیش از ۴ دهه از عمرم میگذرد دودوتاچارتا که میکنم میفهمم خمینی کبیر چه خدمتی به مردم ایران کرد که گروهک فرغان و منافقین جنایتکار را متلاشی و دستان کثیفشان را از حکومت کوتاه کرد، چرا که اگر این ها روی کار می آمدند، همان بعثی های عراق می شدند.
فکر اینکه عراق سال ها تحت استبداد و خشونت صدام و حزب بعث بود و بدتر اینکه مردم شیعه ی کشورش را مجبور می کرد به جنگ با ایرانی ها، خاطرم را مکدر می کند، اما وقتی فکر می کنم که همین اوضاع می شد برای کشور ما هم رقم بخورد، باعث می شود بیش از گذشته قدردان رهبر فقیدم باشم، که با درایت مانع این سرنوشت شوم برای ایران شد.
مانع آنکه حزبی خشن و مستبد و زورگو بر مردم بیگناه حکمرانی کنند.
به این فکر می کنم که اگر هنوز همان بعثی ها بر سر کار بودند تشییع رهبر شهید محصور در مرز ایران می ماند، اینکه خدا سالها پیش موانع این الفت بین قلوب ایرانیان و عراقی ها را برطرف کرده است.
اینکه سرهرکوی و برزنی عکس شهیدی است که در جنگ با عراق شهید شده یک برگی از تاریخ ماست و تشییع میلیونی رهبر ایران در عراق برگی دیگر از تاریخ، البته برگی زرین!
تاریخ پر است از صفحات متفاوت، ولی اینقدر تفاوتِ دو صفحه، واقعا نوبر است، نوبر!
اوایل دهه ی ۶۰ کسی به خواب هم نمی دید چنین تصویری را، آنچه استعمار سال ها برایش تلاش کرد؛ جدایی و تفرقه بین مسلمانان خصوصاً شیعه های عراق و ایران، همه دود شد و به هوا رفت.
خون امام شهید الفتِ بین ایران و عراق را دوچندان کرد، الفتی که پیش از این بر سر عشق به امام حسین علیه السلام ایجاد شده بود.
خون شهید جریان ساز است.
خون شهید تاریخ را زنده میکند.
و چه زیبا گفت دکتر علی شریعتی که شهید قلب تاریخ است...
هاله ٔ مقدس جمکران: آن لحظهای که هیچ دوربینی امکان ثبتش را نداشت
والتر بنیامین، نظریهپرداز شهیر، مفهوم «هاله» ( Aura ) را چنین بیان می کند: درخششی یگانه که تنها در «اینجا و اکنون» یک اثر اصیل یا یک تجربه ٔ ناب رخ میدهد. او باور داشت تکثیر مکانیکی، مثل عکس و فیلم، این هاله را نابود میکند؛ چون ریشه در آیین و لحظه ندارد.
همیشه این سؤال در ذهنم بود که آیا هاله میتواند از جنس معنویت باشد؟ پاسخ را در تجربهای ناب یافتم.
در مسجد مقدس جمکران، نوای نماز میتی که حضرت آیتالله جوادی آملی برای رهبر شهید خواندند، مصداق زنده ٔ همین «هاله»ی بنیامینی بود. آن لحظه دیگر یک صوت نبود؛ تجسم یک آیین بود. سه عنصر، هالهای تکرارنشدنی ساختند:
۱. قداست مکان: جمکران، ظرف انتظار و اتصال به امر قدسی.
۲. شکوه شخصیتها: سوگِ رهبری شهید و نوای ملکوتی حکیمی که خود عمری در سلوک معنوی زیسته است.
۳. حقیقت آیین: نماز میت، گفتوگویی مستقیم با خدا، نه یک اجرا.
حضور میلیونی تشییع کنندگان نیز بر این شور می افزود.
درست به همین دلیل است که هرگز با دیدن هزارباره ٔ فیلم و عکس آن لحظه، آن حس و لرزه ٔ وجودی تکرار نخواهد شد. دوربین فقط سایهای بیجان را ثبت میکند، اما هاله ٔ آن نوا محصول تبادل روح و ایمان بود؛ فاصلهای نزدیک که حجاب زمین و آسمان را لحظهای کنار زد.
تکنولوژیِ تکثیر، در برابر این تجارب ناب معنوی، برای همیشه شکست میخورد. این است راز ماندگاری لحظههای مقدس.
زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، دانشگاه باقرالعلوم