چهارشنبه ۱۷ تير ۱۴۰۵

فرهنگی

پویش ملی «۱۰۰۱ روایت»؛

بازخوانی نماز تاریخی آیت‌الله جوادی آملی در دو روایت

بازخوانی نماز تاریخی آیت‌الله جوادی آملی در دو روایت
عصر قم - دو اثر ادبی منتشرشده در قالب پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرنگار رسا با بازخوانی فرازهای نماز آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید، این نماز را فراتر از یک آیین تشییع دانسته و آن را گواهی بر مجاهدت، توحید و شهادت رهبر شهید در پیشگاه الهی توصیف کرده‌اند.
  بزرگنمايي:

عصر قم - دو اثر ادبی منتشرشده در قالب پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرنگار رسا با بازخوانی فرازهای نماز آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید، این نماز را فراتر از یک آیین تشییع دانسته و آن را گواهی بر مجاهدت، توحید و شهادت رهبر شهید در پیشگاه الهی توصیف کرده‌اند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، دو اثر ادبی منتشرشده در قالب پویش ملی « ۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا با بازخوانی فرازهای نماز آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید، این نماز را فراتر از یک آیین تشییع دانسته و آن را گواهی بر مجاهدت، توحید و شهادت رهبر شهید در پیشگاه الهی توصیف کرده‌اند.
شهادت‌نامه‌ای در محضر خدا
نماز امروز بر پیکر مطهر امام شهید امت چه نمازی بود، هر جمله‌اش، ترجمانِ یک عمر مجاهدت و خلوص بود.
وقتی قامتِ خمیده‌ی عرفان، در برابر پیکرِ برافراشته‌ی جهاد می‌ایستد، تاریخ باید سکوت کند و گوش بسپارد. آیت‌الله جوادی آملی، این فقیهِ عارف و حکیمِ متألّه، در آن دقایقِ ملکوتی، تنها یک نمازِ میّت نخواند؛ او شناسنامه‌ای از جنس نور برای شهیدش تنظیم کرد و تقدیمِ عرش نمود.
به ژرفای فرازهای نمازش که گوش کنی، دعاهایی میشنوی که از سرِ بغض و نیاز نیست، شهادت‌نامه‌ای است در محضر خدا.
آنگاه که فرمود: «اللهم انه نزل مجاهدا موحدا»، این «مجاهدِ موحّد»، خلاصه‌ی حیاتِ آن عبد صالح بود. عارفِ نمازگزار، به خداوند گواهی می‌دهد که این بنده‌ات، تمامِ جهادش در طول عمر، برخاسته از توحید بود؛ سکوی پرتابش سیاست و قدرت نبود، «لا اله الا الله» بود. او مجاهدی بود که از چشمه‌ی توحیدِ ناب سیراب می‌شد و شمشیر می‌زد.
و آن تکرارِ اسرارآمیز و سوزناکِ «اللهم اللهم اللهم»... این سه‌باره خواندن، زمزمه‌ی دلِ شکسته‌ای بود که می‌خواست برای محبوبش، بالاترین امتیاز را از محبوب‌ترین هستی بگیرد. این «اللهم»ها، پتکِ نرمِ استغاثه بود بر درِ رحمتِ واسعه؛ گویی عارف می‌خواست بگوید: خدایا، خودت شاهد باش که این بنده‌ات چگونه به سویت آمد...
و سپس مهرِ قبولیِ نهایی: «انه نزل عندک شهیدا».
نزد تو شهید وارد شد. این بالاترین مدالی است که یک انسان می‌تواند دریافت کند. او «شهید» نزد توست، نه فقط در قاموس زمینیان. خونِ او، مُهرِ تأییدی بر تمامِ حرف‌هایش بود.
و آن ترجیع‌بندِ جاودانه که روح را می‌لرزاند:
«قتیلا للاسلام، قتیلا لامه مسلما».
اینجا دیگر کار از فقاهتِ خشک و عرفانِ نظری می‌گذرد. اینجا «عشق» است که فتوا می‌دهد. او که خود یک عمر در وادی سیر و سلوک قدم زده و تفسیرِ «موتوا قبل ان تموتوا» را با گوشت و پوست خویش چشیده، حالا بر پیکرِ رهبری ایستاده که «موتِ سرخ» را نیز بر آن افزود. او تأکید می‌کند که این خون، برای «اسلام» ریخته شد و برای «امّت». نه برای حزب، نه برای قدرت، نه برای خاک. این شهید، در اوجِ بندگی و «مسلمانیِ» محض، به لقاءالله شتافت.
نمازِ امروزِ آیت‌الله جوادی آملی، دیباچه‌ای بود بر تفسیرِ نهاییِ رهبریِ قرآنی: رهبری که شروعش با جهاد اکبر در نفس بود و پایانش با شهادت در راه خدا. او در این نماز، کارنامه‌ی یک عمر ایستادگی را با خلوصِ اشک‌های یک عارف در هم آمیخت و به امضای حق رساند.
خداوند این مرجع عالیقدر، این وارسته از تعلّقات و بسته به ملکوت را برای امت اسلام حفظ کند؛ او که در اوج کهولت، صلابتِ کوه را در قامتِ لرزانِ شاگردانِ مکتب سلیمانی به نمایش گذاشت و نشان داد که عرفانِ حقیقی، در میدانِ حماسه، از عاطفه سرشارتر و از پولاد، سخت‌تر است.
«نمازی در ساحتِ ملکوت»
صدای لرزان و سوزناک آیت‌الله جوادی آملی، میانِ هق‌هق گریه‌های مردم و فضای غبارآلود از غم، بر پیکر رهبر شهیدمان جاری شده است. در آن فضای لبریز از اشک، نکته‌ای بود که هر قلبی را به لرزه می‌انداخت...
در تمام نمازهای جنازه، حتی برای بزرگان و علمای ما، جمله‌ی متداول «لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْراً» (جز خیر از او نمی‌دانیم) شنیده می‌شود؛ جمله‌ای که در ظاهر دعاست، اما در باطن، نوعی گواهی بر «احتمالِ» خیر است. اما در این نماز، این عبارت جاری نشد.
چرا؟ چون در برابر عظمت این شهادت، جای هیچ «احتمالی» نبود. در آن لحظه، دیگر بحث «خوب بودنِ معمولی» نبود؛ سخن از «قطعیتِ کمال» و شهودِ حقیقت بود.
به جای آن عبارتِ همیشگی، کلماتی جاری شد که لرزه بر اندامِ روح می‌انداخت. او را نه با کلمات ساده، بلکه با صفاتِ برگزیده بدرقه کردند:
«مجاهداً، مبالغاً، ورعاً، موحّداً و متعلّقاً...»
یعنی کسی که در اوجِ توحید، تمام وجودش «متعلّق» و گره‌خورده به خدای بود.
و سپس، فریادِ شهادتی که بر تمام جهان پیام می‌داد:
او را «قتیلاً» (کشته‌شده‌ای) دانستند که در راه اسلام و امت مسلمان، در برابر تمام «سیاست‌های کثیف»، «کیاناتِ متکبر» و «سلطه‌های دنیا» ایستاد و شکست‌ناپذیرانه شهید شد.
این بود تجلیِ «هوشمندی و عرفان»؛ وقتی خردِ فلسفی با شورِ عارفانه در یک انسان یکی شود، نماز تبدیل به یک مناجات عاشقانه می‌شود و نشان می‌دهد که چه شکوهی می‌بخشد وقتی عقل، راهش را به سوی عشق پیدا کند.
او را با این کلمات به پیشگاه حق فرستادند:
«نزلَ بعزّ جلالِک، وجبروتِک، وملکوتِک»
(او در سایه عزّتِ جلال تو، جبروت تو و ملکوت تو به سوی تو فرود آمد...)
در جایی که دیگر کلمات به پایان می‌رسند و تنها «عشق» سخن می‌گوید.
فاطمه فلاح تفتی


نظرات شما