يکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

وقتی فرمانده دشمن مقابل سه سرباز ایرانی کلاه از سر برداشت

وقتی فرمانده دشمن مقابل سه سرباز ایرانی کلاه از سر برداشت
عصر قم - در نخستین ساعات اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، سه مرزبان ایرانی در جلفا تصمیم گرفتند برخلاف دستور عقب‌نشینی، در پاسگاه مرزی بمانند و مقاومت کنند.
  بزرگنمايي:

عصر قم - در نخستین ساعات اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، سه مرزبان ایرانی در جلفا تصمیم گرفتند برخلاف دستور عقب‌نشینی، در پاسگاه مرزی بمانند و مقاومت کنند.

بعضی قهرمان‌ها نه در پایتخت شناخته می‌شوند و نه نامشان در کتاب‌های تاریخ پررنگ نوشته شده. گاهی همه ماجرا در یک پاسگاه مرزی کوچک، روی پلی در حاشیه رود ارس و در چند ساعت سرنوشت‌ساز خلاصه می‌شود. شهریور ۱۳۲۰ برای خیلی از ایرانی‌ها با خاطره اشغال کشور و کناره‌گیری رضاشاه گره خورده؛ روزهایی که ارتش‌های شوروی و بریتانیا از شمال و جنوب وارد ایران شدند و سرنوشت کشور در چند روز تغییر کرد. اما در میان روایت‌های بزرگ آن روزها، گاهی داستان‌های کوچکتری هم پیدا می‌شود که کمتر شنیده شده‌اند؛ داستان چند نفر که دور از پایتخت و هیاهوی سیاست، در گوشه‌ای از مرزهای ایران با تصمیمی روبه‌رو شدند که می‌توانست مسیر زندگی‌شان را برای همیشه عوض کند. در جلفا، کنار رود ارس و روی پلی که ایران را به آن سوی مرز متصل می‌کرد، سه مرزبان ایرانی در برابر موقعیتی قرار گرفتند که انتخاب میان ماندن و رفتن را پیش رویشان گذاشته بود. که بعد آن رخداد، به یکی از ماندگارترین روایت‌های شهریور ۱۳۲۰ تبدیل شد؛ روایتی که هنوز هم پس از دهه‌ها، نام سه مرزبان گمنام را در حافظه این منطقه زنده نگه داشته است مرزبانی که هرچند فداکاری‌شان در کتاب تاریخ به ثبت رسیده اما روایت نکردن قصه‌شان کاری کرده که مردم کوچه و بازار کمتر چیزی از آنها بدانند.
وقتی ایران کمتر از سه روز اشغال شد
شاید برای مقدمه بهتر است از اینجا شروع کنیم؛ وقتی جنگ جهانی دوم شعله‌ور شد، ایران تلاش کرد خود را از میدان نبرد قدرت‌های بزرگ دور نگه دارد و رسماً بی‌طرفی‌اش را اعلام کرد. با این حال، موقعیت راهبردی کشور و نگرانی متفقین از نفوذ آلمان در ایران، باعث شد این بی‌طرفی چندان دوام نیاورد. بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب و غرب به خاک ایران یورش بردند و ارتش کشور که آمادگی مقابله با چنین حمله گسترده‌ای را نداشت، در مدت کوتاهی عقب نشست. در میان محورهای تهاجم، جلفا جایگاه ویژه‌ای داشت. پل فلزی این شهر بر روی رود ارس، یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های مرزی ایران و شوروی بود و تصرف آن می‌توانست مسیر ورود نیروها و تجهیزات نظامی به شمال‌غرب کشور را هموار کند. به همین دلیل، این منطقه از نخستین نقاطی بود که در کانون توجه ارتش سرخ قرار گرفت. در همان ساعات پرالتهاب، سه مرزبان ایرانی به نام‌های مصیب ملک‌محمدی، سیدمحمد راثی هاشمی و عبدالله شهریاری در پاسگاه مرزی جلفا مشغول انجام وظیفه بودند. آن‌ها هنوز نمی‌دانستند تصمیمی که در آن روز خواهند گرفت، نامشان را به یکی از ماندگارترین روایت‌های شهریور ۱۳۲۰ گره خواهد زد؛ روایتی که از کنار رود ارس آغاز شد و سال‌ها بعد همچنان از آن یاد می‌شود.

عصر قم


مرزبانی از خاک با دستان خالی
ماجرا از جایی آغاز شد که ساعت حدود چهار بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰ بود که خبر به پاسگاه مرزی جلفا رسید؛ نیروهای ارتش سرخ شوروی در حال حرکت به سمت مرز هستند و قصد دارند از پل آهنی جلفا عبور کنند. سرجوخه مصیب ملک‌محمدی بلافاصله موضوع را به مقامات بالاتر گزارش داد. خبر از تبریز به تهران رسید و ساعتی بعد پاسخ پایتخت مخابره شد؛ پاسگاه باید تخلیه می‌شد و نیروهای مستقر در آن بدون درگیری اجازه عبور به ارتش شوروی را می‌دادند. اما چیزی که در جلفا اتفاق افتاد با چیزی که در دستور آمده بود تفاوت داشت. روایت‌ها می‌گویند ملک‌محمدی پس از دریافت فرمان عقب‌نشینی، تصمیم را به همرزمانش واگذار کرد. او به سربازان گفت هرکس می‌خواهد می‌تواند محل خدمت را ترک کند، اما خودش در پاسگاه خواهد ماند. در نهایت عبدالله شهریاری، سیدمحمد راثی هاشمی و یک سرباز دیگر نیز ماندن را انتخاب کردند. دقایقی بعد، هنگامی که نخستین نفربرهای شوروی به پل آهنی نزدیک شدند، درگیری آغاز شد. چهار مرزبان ایرانی در برابر نیرویی قرار گرفته بودند که از نظر نفرات و تجهیزات قابل مقایسه با آن‌ها نبود. با این حال، مواضع خود را ترک نکردند و مقاومت ادامه پیدا کرد.
بر اساس روایت‌های موجود، این نبرد ساعت‌ها و حتی تا دو شبانه‌روز ادامه پیدا کرد. دست آخر آتش سنگین نیروهای شوروی پاسگاه را در هم کوبید و مصیب ملک‌محمدی، عبدالله شهریاری و سیدمحمد راثی هاشمی جان خود را در این نبرد از دست دادند. گفته می‌شود چهارمین سرباز، پیش از پایان درگیری و به دستور سرجوخه، برای رساندن خبر پیشروی نیروهای شوروی به سمت تبریز راهی شده بود؛ اقدامی که باعث شد روایت آن مقاومت کوچک اما ماندگار، برای آیندگان باقی بماند.

عصر قم


بهت ژنرال روز از مقاومت سه سرباز ایرانی
روایت‌ها می‌گویند پس از پایان درگیری و ورود نیروهای شوروی به جلفا، سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر ۴۷ ارتش سرخ، با صحنه‌ای روبه‌رو شد که او را شگفت‌زده کرد. او تازه فهمیده بود مقاومتی که نزدیک به دو شبانه‌روز پیشروی نیروهایش را با مشکل روبه‌رو کرده، نه توسط یک یگان نظامی بزرگ، بلکه تنها به دست چند مرزبان ایرانی انجام شده است. بر اساس این روایت، فرمانده شوروی به نشانه احترام به ایستادگی مدافعان ایرانی، یکی از درجه‌های خود را از روی شانه برداشت و بر سینه مرزبان ایرانی گذاشت. سپس دستور داد پیکر مرزبانان کشته‌شده با احترام و مطابق آیین مسلمانان به خاک سپرده شود. به این ترتیب، مصیب ملک‌محمدی، عبدالله شهریاری و سیدمحمد راثی هاشمی در نزدیکی همان پل آهنی جلفا آرام گرفتند؛ جایی که آخرین ساعات زندگی خود را در دفاع از آن گذرانده بودند. سال‌ها بعد، مزار این سه مرزبان همچنان در جلفا باقی ماند و بر سنگ قبرشان نوشته شد که در شهریور ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه و در برابر نیروهای مهاجم ایستادگی کرده و به شهادت رسیده‌اند؛ یادگاری از روایتی که هنوز هم در میان مردم منطقه نقل می‌شود.

عصر قم


منبع: خبرگزاری مهر


نظرات شما