يکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

نماینده ولی فقیه در سپاه مطرح کرد؛

دشمنی آمریکا با ایران پایان‌پذیر نیست/ منتقدین با مذاکره ذلت‌بار مخالفت می‌کنند نه اصل آن

دشمنی آمریکا با ایران پایان‌پذیر نیست/ منتقدین با مذاکره ذلت‌بار مخالفت می‌کنند نه اصل آن
عصر قم - حجت الاسلام والمسلمین حاجی صادقی گفت: مذاکره با آمریکا هرگز به معنای آشتی نیست و مسئولان باید در هر گفتگویی از موضع قدرت، پیروزی و مطالبه‌گری ملت وارد شوند.
  بزرگنمايي:

عصر قم - حجت الاسلام والمسلمین حاجی صادقی گفت: مذاکره با آمریکا هرگز به معنای آشتی نیست و مسئولان باید در هر گفتگویی از موضع قدرت، پیروزی و مطالبه‌گری ملت وارد شوند.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، نشست صمیمی ـ تبیینی حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالله حاجی‌صادقی نماینده ولی ‌فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با مبلّغان سراسر کشور ویژه تبلیغ در ماه محرم‌الحرام با موضوع «تبیین مباحث مرتبط با تحولات اخیر ایران و منطقه و وظایف مبلّغان در شرایط فعلی کشور»، امروز شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ برگزار شد.
حجت‌الاسلام والمسلمین حاجی‌صادقی در سخنان خود با تشریح جایگاه تاریخی محرم امسال، آن را محرم عینیت‌یافته توصیف کرد و گفت که بعثت، غدیر، عاشورا و ظهور به‌ عنوان چهار یوم‌الله اصلی عالم اسلام، امروز نسبت مستقیمی با انقلاب اسلامی و تحولات اخیر ایران و منطقه پیدا کرده‌اند.
وی تأکید کرد: جمهوری اسلامی ایران در دوران یوم‌الله عاشورا قرار دارد و رسالت امروز مبلّغان، احیای ابعاد حماسی، جهادی و تبیینی عاشورا و پیوند دادن آن با انقلاب اسلامی و زمینه‌سازی ظهور است.
نماینده ولی‌فقیه در سپاه در ادامه با اشاره به تحولات یک سال گذشته، از دو جنگ بزرگ، کودتای فتنه‌گونه و تلاش همه‌جانبه جبهه استکبار برای ضربه به جمهوری اسلامی ایران سخن گفت و این رخدادها را نشانه شفاف‌تر شدن تقابل جمهوری اسلامی با آمریکا و متحدانش دانست.
وی با تأکید بر اینکه دشمنی آمریکا با ایران تمام‌شدنی نیست و مذاکره هرگز به معنای پایان خصومت استکبار نیست، خواستار تبیین عمیق مبانی قرآنی ولایت‌ الله، نفی طاغوت، گفتمان مقاومت و بی‌اعتمادی به دشمن در منبرهای محرم شد.
حجت‌الاسلام والمسلمین حاجی‌صادقی با برشمردن شاخصه‌های جبهه حسینی همچون عبودیت، نفی طاغوت، مقاومت، غیرت دینی و ملی، تکلیف‌گرایی، ولایت‌مداری، آخرت‌گرایی و امید و توکل، تصریح کرد که امروز انقلاب اسلامی تجلی این جبهه است و حوادث اخیر، از انتخاب رهبر انقلاب اسلامی تا جنگ‌های تحمیلی اخیر و بعثت امت، نشانه نصرت الهی و استقرار روزافزون نظام ولایی است.
وی در عین حمایت از اصل مذاکره در چارچوب سیاست‌های کلان نظام، هشدار داد که نباید مذاکره به عامل دو دستگی تبدیل شود و از مبلّغان خواست ضمن حمایت از مطالبه‌گری مردم، اجازه ندهند اختلافات داخلی، جبهه مقاومت را تضعیف کند.
نماینده ولی فقیه در سپاه همچنین با اشاره به نقش دولت و مجلس در شرایط جنگ ترکیبی، ضمن تقدیر از خدمات دولت حاضر و تأکید بر لزوم استقامت بیشتر مسئولان در برابر فشارها، از همه فعالان انقلابی خواست که اصل را بر میدان و مقاومت مردمی بگذارند و مسئله مذاکره را در حاشیه و ذیل این اصل ببینند.
وی با هشدار درباره تلاش جریان‌های معاند و نفاق داخلی برای تحریف خط امام حسین علیه‌السلام به عزاداری صرف، بر ضرورت حماسی‌تر شدن مراسم محرم امسال، تقویت روحیه جهاد و مقاومت و جلوگیری از کوچک‌ شدن آرمان مبارزه با استکبار تأکید کرد.
مشروح سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین حاجی‌صادقی به شرح ذیل است:
محرم امسال؛ محرم عینیت‌یافته
بسم الله الرحمن الرحیم.
ما هر سال محرم‌مان رنگ و بوی حماسی، رنگ و بوی عزاداری و رنگ و بوی تبیین دین داشته است، اما امسال تفاوت بیشتری با سال‌های قبل دارد. امسال محرم عینیت یافته است. همان‌طور که غدیر ما و بعثت ما یک مفهوم جدید پیدا کرد، امسال عاشورا هم متفاوت از هر سال است. باید امسال هم در تبیین، و هم در مراسم عاشورایی و حسینی، تحولاتی را شاهد باشیم. من بعضی از سرفصل‌ها را برای محرم متفاوت امسال عرض می‌کنم.
سرفصل اول: چهار یوم‌الله در عالم اسلام
اولین سرفصل این است که ما چهار یوم‌الله در عالم اسلام داریم که همه یوم‌الله‌های دیگر به این چهار یوم‌الله برمی‌گردند. پرداختن به این‌ها و به‌ ویژه نسبت زمان ما و انقلاب ما با این چهار یوم‌الله، قابل توجه است.
یوم‌الله اول، بعثت است
یوم‌الله اول، بعثت است؛ روزی که پیامبر گرامی اسلام (ص) مبعوث شد. این روز، روز تولد آخرین، کامل‌ترین و جامع‌ترین دین الهی است، با همان مفهومی که «بعثت» دارد. قرآن برای مفهوم بعثت دو رکن معرفی کرده است: بعثت دو رکن دارد؛ یک رکن، «ولایت‌ الله» است؛ یعنی حاکمیت خدا، انحصار عبودیت و فرمانروایی برای خدا. رکن دوم، «نفی طاغوت» است. بعثت هم بُعد ایجابی دارد و هم بُعد سلبی. این خود یک یوم‌الله است که جای پرداختن بسیار دارد.
یوم‌الله دوم: یوم‌الله غدیر است
یوم‌الله دوم، یوم‌الله غدیر است. همین‌جا اشاره کنم که غدیر یوم‌الله بسیار بزرگی است. اگر بعثت، تاریخ تولد دین است، روز کمال و روز امضای این دین، روز غدیر است. خدا در غدیر، دین را به عنوان راه سعادت و رشد انسان‌ها امضا کرد. مبلغان امسال به این موضوع توجه کنند که امسال هم بعثتِ ما مفهوم جدیدی پیدا کرد و هم غدیرِ ما.
امسال با وجود همه نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان، آن‌ها آمدند امام ما را شهید کردند؛ و می‌دانید در بین همه علما و فقهای ما، بعد از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ـ که در دوران حاکمیت رسمی و ریاست حکومت و امامت عینیت‌یافته و در صحنه جامعه او را شهید کردند ـ هیچ امام دیگری و هیچ فقیه دیگری را در همین منصب شهید نکردند. امام شهید ما بعد از امیرالمؤمنین، دومین امامی است که در متن امامتی که در خارج محقق شده، او را شهید کردند. اما خدا به ما لطفی کرد؛ سه ماه قبل از غدیر، یعنی در روز ۱۸ و شب ۱۹ رمضان امسال، خدا نگذاشت غدیر در جامعه ما تعطیل شود و غدیر را عینیت بخشید.
یوم‌الله سوم: عاشورا؛ نگهبان بعثت و غدیر
یوم‌الله سوم که بسیار اهمیت دارد و موضوع بحث ماست، یوم‌الله عاشورا است. عاشورا یوم‌اللهی است که نمی‌گذارد بعثت بمیرد؛ عاشورا نجات‌دهنده غدیر از مرگ بود. دشمنان تلاش می‌کردند با شیوه‌های مختلف، حقیقت بعثت و حقیقت غدیر را از بین ببرند، اما عاشورا آمد؛ نه فقط برای سال ۶۱، بلکه برای همیشه، تا شکل‌گیری یوم‌الله چهارم که اشاره خواهم کرد. عاشورا آمد تا آن بعثت و آن غدیر را احیا کند، و ما الآن در دوران این عاشورا هستیم.
چون عاشورا حادثه‌ای نبود که فقط در محرم سال ۶۱ اتفاق افتاده باشد و حالا ما هر سال فقط یاد آن حادثه را گرامی بداریم؛ نخیر! عاشورا آغازی بی‌پایان است؛ طلوعی بی‌غروب؛ شروعی که همه زمان‌ها و همه مکان‌ها را درنوردید. این جریان ادامه دارد تا یوم‌الله چهارم.
یوم‌الله چهارم: ظهور
یوم‌الله چهارم، یوم‌الله ظهور است و ان‌شاءالله خدا همه ما را در زمره زمینه‌سازان آن قرار بدهد. پس حاصل حرف من تا اینجا این است که الان در دوران یوم‌الله عاشورا هستیم؛ یعنی دورانی که باید تلاش کنیم این بعثت و این غدیر زنده بماند، حاکمیت الهی باشد، با دشمنان مقابله کنیم تا زمینه‌های ظهور فراهم شود. این رابطه عاشورا با آن سه یوم‌الله دیگر است.
انقلاب اسلامی؛ تجلی بعثت و غدیر با الهام از عاشورا
انقلاب اسلامی با الهام از فرهنگ عاشورا تلاش کرد همان بعثت و همان غدیر را احیا کند و زمینه را برای ظهور فراهم سازد. این مطلب اول بود.
پرسش اصلی: چه شد که امام حسین علیه‌السلام قیام کرد؟
مطلب دوم این است که می‌پرسند مگر چه شد که امام حسین علیه‌السلام احساس کرد اسلام در حال مرگ است؟ مگر چه اتفاقی افتاد که وقتی به ایشان می‌گویند: آقا! شما دارید به کربلا و کوفه می‌روید و به شهادت می‌رسید، می‌فرمود: می‌دانم، من آگاهانه می‌روم؛ به افراد متعددی می‌گوید: اصلاً خدا می‌خواهد مرا کشته ببیند؛ می‌گویند زن و بچه؟ می‌فرماید خدا می‌خواهد این‌ها اسیر شوند. مگر چه اتفاقی افتاده بود؟
اگر همین سرفصل را باز کنیم، برای ما درس‌های بسیار زیبایی دارد. جواب امام حسین (ع) چیست؟ پاسخ امام حسین (ع)، از مضمون بسیاری از سخنان خود آن حضرت، این است که: «دین خدا در خطر است؛ یا باید دین خدا از بین برود، یا حسین فدا شود. من سر می‌دهم، عزیزانم را می‌دهم، اسارت می‌دهم، بچه‌هایم را می‌دهم تا دین خدا سر ندهد.» این نقش بزرگی است که امامت دارد و ما و همه مدعیان حسینی بودن الان این نقش را داریم.
حکمت الهی در سختی‌ها و شهادت
نکته دوم در بحث نهضت عاشورا این است که از قرآن استفاده کنیم: چرا خدا بدون شهادت حسین (ع) دینش را نجات نداد؟ پاسخ را خود خدا به ما داده است. فرموده که من برای نجات دین خود می‌توانم این کار را بدون شما هم انجام دهم، اما بناست شما خودتان را نشان بدهید. اگر عاشورا شکل نمی‌گرفت، مدعیان دینداری و دینداران واقعی از هم تمییز داده نمی‌شدند، از هم تفکیک داده نمی‌شدند. خدا یکی از عوامل مؤثر سختی‌ها و جهادها را همین می‌داند که ما امتحان بدهیم و معلوم شود جبهه حسینی از دیگران چگونه است.
اما امسال این بُعد عاشورایی ما، این بُعد تلاش، بیشتر از هر سال مهم‌تر است. اولاً بعثتی که در این شب‌ها رخ داده، آفریده شده از جنس همان بعثت انبیاست؛ باید از این بعثت صیانت کنیم، باید این بعثت را تعمیق بدهیم، باید این بعثت را گسترش بدهیم. ثانیاً ما در متن جنگ با یزیدیان زمان هستیم؛ در متن جنگی هستیم که جبهه مقابل ما به راه انداخته‌اند. من بر این اساس، این سرفصل‌هایی را که اشاره می‌کنم خدمت‌تان ارائه می‌دهم تا در ماه محرم از این‌ها استفاده کنید.
دو جبهه روشن در سال ۶۱ و امتداد آن تا امروز
امام حسین (ع) در سال ۶۱ دو جبهه را با شاخص‌های شفاف و روشن از هم جدا کرد. یک جبهه، جبهه کسانی است که حسینی‌اند؛ چون ما در جریان کربلا یک امام حسین (ع) داریم که امام است و دست‌نیافتنی؛ اما یک عده‌ای هم داریم که حسینی اند، پیروان امام حسین هستند؛ آن‌ها می‌توانند برای ما الگوهای شایسته‌ای باشند. امام حسین (ع) یک جبهه درست کرد: جبهه امام حسین (ع) و یارانش. جبهه دوم، جبهه دشمنان امام حسین (ع) است.
این دو جبهه را با شاخص‌هایش شفاف معرفی کنید. بعضی از شاخص‌هایی که به ذهنم رسیده، خدمتتان عرض می‌کنم؛ چون تقابل جبهه حق و باطل، تقابل جبهه انبیا و شیاطین، تقابل جبهه امام حسین (ع) و یزیدیان محدود به سال ۶۱ نبوده و همواره ادامه دارد. مهم این است که ما ببینیم الان در کدام جبهه‌ایم. ما امروز نیاز داریم جبهه حسینیان را معرفی کنیم تا امسال محرم ما رنگ «با حسین بودنش» بر ابعاد دیگر غلبه کند.
امسال باید بُعد حماسی عاشورا بیشتر نمایان باشد. من نمی‌گویم عزاداری‌ها نباشد، نمی‌خواهم خدای‌ ناکرده آن‌ها را کم‌رنگ کنم؛ اما عاشورا عامل حرکت است، عاشورا عامل قیام است، عاشورا حماسه است، عاشورا جهاد است؛ این را باید بیشتر فراهم کنیم.
حماسی بودن عاشورا به این است که ما شاخص‌های این دو جبهه را بیان کنیم.
شاخص اول: عبودیت خدا در جبهه حسینی
اولین شاخص در جبهه امام حسین (ع) این است که جبهه او، جبهه عبودیت خداست؛ جبهه بندگی خداست؛ جبهه تسلیم بودن در برابر اراده الهی است. مبنای جبهه امام حسین (ع) این است که خدا حاکم باشد، خدا فرمانروا باشد، خدا پرستش شود.
در جبهه مقابل، جبهه بندگان دنیاست. شاخص جبهه مقابل امام حسین (ع) این است که عبدِ خدا نیستند؛ این‌ها نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند و تا جایی همراه جبهه حق هستند که هزینه‌ای نداشته باشد. ما این را به این جهت پررنگ می‌گوییم که نشان دهیم امروز هم با این مسأله مواجهیم. این افراد وقتی ببینند حسینی بودن خرج دارد، دینداران کم می‌شوند.
پس اولین شاخصی که باید پررنگ بیان کنیم و اتفاقاً در انقلاب اسلامی ما این شب‌ها مردم ما نشان می‌دهند همین است: عبودیت خدا. این همان بعثت است؛ رکن اول بعثت که می‌گوید انحصار حاکمیت و فرمانروایی و عبودیت برای خدا، و این در جبهه امام حسین (ع) پررنگ است.
شاخص دوم: نفی طاغوت و تبری از ظالمان
شاخص دوم، نفی طاغوت است که همان بعد دوم بعثت است. در برابر سلطه ظالمان نباید آرام شد. نماز و روزه، همه‌ی حقیقت دین نیست؛ حقیقت دین این است که ولایت دست خدا باشد، حاکمیت باید الهی باشد. اگر امت به راهی مثل یزید مبتلا شد، آنجا فاتحه اسلام خوانده شده است. حقیقت اسلام در متن جامعه، اسلامی است که ولایت و حاکمیتش الهی باشد؛ و در برابر ولایت‌های غیر خدا، حتی شخصیتی مثل امام حسین (ع) فدا شود.
این را ما امروز بیان کنیم اینکه امام شهید ما جان داد در راه مبارزه با همین استکبار؛ همان راه حسین (ع) بود، همان فرهنگ بود، همان فرهنگ مبارزه با فرعون‌ها و نمرودها و ابوسفیان‌هاست. پس بعد دوم که باید بیان کنیم، «تبری» است.
در تفسیر زیارت عاشورا این نکته را توجه بدهید به مردم؛ که ما در زیارت عاشورا که هم زیارت است، هم دعاست، هم میثاق‌نامه، بارها روی این تکیه می‌کنیم که برائت ما، برائت‌جویی ما از ظالمان و ستمگران و جبهه غیر حسینی، از تولی‌مان بیشتر است. با برائت به خدا نزدیک می‌شویم؛ با میثاق «إنی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» موضع خودمان را نشان می‌دهیم. پس شاخص دوم جبهه امام حسین این است: در برابر ظالم، ستمگر و طاغوت عکس‌العمل نشان دادن و ایستادن مقابل او.
شاخص سوم: مقاومت، استقامت و گفتمان ایستادگی
شاخص سوم، که آن هم بسیار مهم است، این که جبهه امام حسین (ع) جبهه تاب‌آوری است؛ جبهه مقاومت است؛ جبهه ایستادگی است؛ «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا». این «ثم استقاموا» هم استقامت فکری است و هم استقامت عملی. جبهه امام حسین (ع) نه شک کرد، نه لرزید، نه در مسیر حسینی بودن تردید به خود راه داد و نه ترسید؛ با قدرت مقابل جبهه دشمن ایستاد.
در مقابل، عده‌ای شک کردند که آیا این کار حسین بن علی(ع)، جان خود را به خطر انداختن نیست؟ آیا در حالی که حسین بن علی می‌داند نتیجه چیست، این کارش صحیح است یا نه؟ خیلی‌ها از کسانی که ادعای دینداری و صحابی بودن می‌کردند، می‌گفتند این چه کاری است که حسین بن علی می‌کند، در حالی که نتیجه را می‌داند و جان خود و فرزندانش را فدا می‌کند. این‌ها در اندیشه و فکر لغزیدند.
الان هم بعضی‌ها ممکن است بگویند مقاومت، ایستادگی ما، ایستادگی انقلاب اسلامی در برابر استکبار، آیا عقلانی است؟ آیا این مقاومت پشتوانه عقلانی دارد؟ این را باید بیان کنیم که هم پشتوانه قرآنی دارد، هم پشتوانه عقلانی، هم پشتوانه تجربی و هم سیره اهل‌بیت (ع) است. من اصرارم این است که این گفتمان مقاومت، گفتمان ایستادگی در برابر دشمن را در ابعاد مختلف، از قرآن استفاده کنیم؛ آیات فراوانی داریم که قرآن به ما یاد داده در برابر دشمن متجاوز و کافر باید مقاومت کنید نه سازش؛ نلرزید، نلغزید، ایستادگی کنید تا موفقیت حاصل شود.
تجربه هم به ما گفته است در برابر دشمن گرگ‌صفت، آنچه او را عقب می‌راند ایستادگی است، نه انفعال. عقلانیت و تجربه هم ثابت کرده؛ خودمان هم دیدیم که با همین ایستادگی است که می‌توانیم دشمن را عقب برانیم. این گفتمان مقاومت است که مقابل گفتمان جبهه غیر حسینی ـ جبهه سازش ـ قرار دارد. امروز انقلاب اسلامی تجلی و ظهور جبهه حسینی است. این مقاومت دارد گسترش پیدا می‌کند، در منطقه بزرگ می‌شود، و این همان چیزی است که استکبار را ناراحت و نگران کرده؛ نگران از اینکه اگر این مقاومت بیش از این نهادینه شود، مرگ او را فرا می‌رساند. ما کارآمدی مقاومت را دیدیم؛ غیرکارآمدی سازش را هم دیدیم.
شما در همین مذاکرات نگاه کنید ـ که حالا بعداً به آن می‌پردازم ـ دشمن شما دشمنی نیست که بشود به او اعتماد کرد و با او مذاکره کرد؛ مذاکره هرگز آورده‌ای برای ما نداشته، اما آورده مقاومت فراوان بوده، آورده ایستادگی فراوان بوده. این هم یک شاخص دیگر است.
شاخص چهارم: غیرت دینی و ملی
شاخص دیگری که در جبهه حسینی دیده می‌شود و بسیار قابل توجه است، غیرت دینی است؛ و امروز در انقلاب اسلامی ما، این جبهه حسینی، غیرت دینی و غیرت ملی با هم درآمیخته شده‌اند. امام حسین (ع) در عاشورا فریادش این بود که: چرا غیرت دینی ندارید؟ چرا حتی غیرت انسانی ندارید؟ ما امروز در جبهه خودمان می‌بینیم که مردم با غیرت دینی در صحنه حاضرند.
بدانید امروز غیرت ملی با غیرت دینی دوگانگی ندارد. امروز حب وطن، دفاع از سرزمین عین متن قرآن است. من اصرارم این است که به این دو آیه سوره ممتحنه بپردازید؛ آنجا که خدا می‌خواهد بگوید با کدام دسته از کفار تعامل عادلانه داشته باشید و با کدام هیچ تعاملی نداشته باشید. دو آیه است. چون بعضی سؤال می‌کنند: آقا! شما الآن نسبت به روسیه و چین که هیچ دینی ندارند، با آن‌ها تعامل دارید، رفت‌ و آمد دارید، داد و ستد دارید؛ اما نسبت به اروپایی‌ها که اهل کتاب‌اند، دشمنی می‌ورزید. جوابش را قرآن به ما داده است.
قرآن فرموده اگر کسانی با شما دشمنی کردند بر سر دین‌تان یا سرزمین‌تان ـ هر دو را ـ با آن‌ها هیچ تعاملی نکنید. اگر کسی دنبال ضربه زدن به دین شما یا سرزمین شما نبود، با او تعامل کنید؛ اما اگر کسانی خواستند به دین شما و سرزمین‌تان لطمه بزنند، با آن‌ها مقابله کنید. دو آیه این است: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ...»؛ آن‌هایی که با شما بر سر دین جنگ ندارند، آن‌هایی که دنبال این نیستند شما را از خانه‌ها و سرزمین‌تان بیرون کنند، با آن‌ها عادلانه رفتار کنید؛ و آیه بعد: «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ...»؛ در هر دو آیه هم دین آمده و هم دیار.
این هم جلوه دیگری از شاخص‌های حسینی در جریان کربلاست؛ همان غیرت دینی و ملی که مردم ما امروز از خودشان نشان می‌دهند. امروز پرچم جمهوری اسلامی پرچم حسینی است؛ پرچم غیرت دینی و ملی با هم است. روی این هم تکیه کنیم. در مقابل، جبهه‌ای بود که نسبت به دین، غیرت دینی نداشت. تعصب بد است، اما تعصب غیر از استقامت است. اگر تعصب به معنای استقامت بر صراط مستقیم و پافشاری بر دین و ارزش‌هایمان باشد، این مطلوب است. این غیرت را در همه ابعادش بیان کنید. ما امروز نیازمند این هستیم که در موضوعات مختلف روی غیرت دینی، غیرت ملی و غیرت انسانی تکیه کنیم.
در کنار توصیه و هدایت زنان‌مان به حجاب ـ به عنوان یک عامل مصونیت‌بخش و یک دستور الهی ـ روی غیرت مردان هم تکیه کنید؛ که غیرت دینی مردان‌مان هم مورد توجه قرار بگیرد.
شاخص پنجم: تکلیف‌گرایی در برابر مصلحت‌گرایی
شاخص بعدی جبهه امام حسین (ع) که امروز برای ما درس است و اگر می‌خواهیم حسینی باشیم باید به‌ ویژه به این شاخص توجه کنیم، «تکلیف‌گرایی» است. عاشورا تجلی درک درست از وظیفه و عمل به وظیفه است. عاشورا به ما می‌گوید بزرگ‌ترین نتیجه برای شما این باشد که «خدا از من چه می‌خواهد؟»؛ حالا بر این عمل من چه باری می‌گذارد، خودش می‌داند؛ من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم.
این را در عاشورا فراوان می‌بینیم. بعضی می‌گویند امام حسین (ع) قیام کرد تا به شهادت برسد و دین خدا را نجات بدهد؛ بعضی می‌گویند نه، امام حسین قیام کرد تا حکومت را به دست بگیرد و دین را اجرا کند. بعضی هدف امام حسین را «شهادت» معرفی می‌کنند و بعضی «تشکیل حکومت». آقا می‌فرماید آنچه هدف اصلی امام حسین (ع) بود و برای آن حرکت کرد، «انجام وظیفه» بود؛ «تکلیف» بود. گفت من تکلیفم را انجام می‌دهم، رسالتم را انجام می‌دهم؛ نتیجه، شهادت باشد یا حاکمیت، آن دست خداست. این یک جلوه بزرگ است.
ما امروز تکلیف داریم؛ ما امروز در جبهه حسینی موظفیم از مظلومان عالم دفاع کنیم؛ ما امروز در جبهه حسینی موظفیم با استکبار بجنگیم؛ اگر کشته شویم، الحمدلله؛ و اگر زنده بمانیم هم الحمدلله. این ادبیات عاشورایی است؛ ادبیات عاشورایی، ادبیات فرمان‌بری است.
این قطعه را که از عاشورا و از جوان رشید عاشورا زیاد در منبرها می‌گوییم، امسال یک‌ جور دیگر معنا کنیم. در مسیر کربلا، همه این را بارها شنیده‌ایم: وقتی حضرت علی‌اکبر نگاه می‌کند و می‌بیند پدر بزرگوارش کلمه استرجاع می‌گوید، می‌پرسد: «چه شده پدر؟» امام خبر می‌دهد که هاتفی به من گفت این کاروان به سوی مرگ می‌رود. ببینید جبهه حسینی اینگونه معنا می‌شود: حضرت علی‌اکبر سؤال نکرد که خب اگر این‌طور است برگردیم، اگر مسیری که داریم می‌رویم به سوی مرگ است، خوب است مسیر را عوض کنیم، نخیر؛ می‌گوید من سرباز تو ام، من ولایت‌مدارم، ای امام من! بگو مسیری که می‌رویم مسیر حق است؟ ما داریم تکلیف‌مان را انجام می‌دهیم؟ وقتی امام حسین (ع) فرمود بله، ما در حال انجام وظیفه و پیمودن صراط مستقیم حق هستیم، دیگر بحثی نبود.
ما برای نتیجه نمی‌جنگیم، اما به نتیجه هم بی‌توجه نیستیم؛ ما برای انجام تکلیف مبارزه می‌کنیم. بله، مطمئنیم وقتی برای تکلیف، امتی مثل امروز ـ نه مثل زمان امام حسین (ع) که غریب بود ـ وقتی امتی نود میلیونی، نه؛ اجازه بدهید بگویم «میلیاردی»، امروز آمده‌اند پشت این جبهه دفاع از حق و صراط مستقیم، مطمئنیم نتیجه هم می‌گیریم و گرفته‌ایم. چهل‌ و هفت سال است که داریم نتیجه می‌گیریم؛ چهل‌ و هفت سال است که نظام ولایی مستقر مانده است. همه تلاش‌شان را کردند که آن را از بین ببرند، نتوانستند؛ هر زمانی با یک فتنه، هر زمانی با یک حمله دیگر؛ حالا امسال به اوج خودش رساندند و گفتند آب را از سرچشمه می‌بندیم؛ امام ما را زدند و شهید کردند؛ مصیبت سنگین بود؛ هم‌زمان دست‌های او را به خیال خودشان قطع کردند، فرماندهان ما را. اما دیدید این امت واقعاً بر سر «قالوا ربنا الله ثم استقاموا» ایستاده است؛ بر سر انجام تکلیفش ایستاده است. این هم شاخص دیگری است که در مقابل این تکلیف‌گرایی، جبهه مقابل امام حسین (ع)، «مصلحت‌گرایی» را قرار می‌دهد؛ که الان مصلحت نیست با حسین همراهی کنیم!
شاخص ششم: ولایت‌مداری و سربازی در جبهه حسین (ع)
شاخص بسیار مهم دیگری که در جبهه امام حسین (ع) و در یاران او می‌بینیم، شاخص «ولایت‌مداری» و «سربازی» است. جبهه حسین (ع) یک فرمانده دارد و آن امام حسین (ع) است؛ بقیه ـ از حضرت ابوالفضل (ع)، این افسر رشید بزرگ، گرفته تا سایر یاران ـ همه نسبت به ولایت تسلیم‌اند. باور دارند ولایت، تجلی توحید ربوبی است؛ باور دارند ولایت‌مداری تنها راه خدامحوری است. این ادبیات و تابلوی عاشورا را در منابر امسال بلند کنید.
این ولایت‌محوری را که امروز رمز بقای این نظام و این ولایت در چهل‌ و هفت سال گذشته بوده، برای مردم بازگو کنید. اگر نظام ولایی امیرالمؤمنین (ع) استمرار نیافت، اگر در زمان ائمه موفق به تشکیل نظام ولایی نشدند، اما در زمان ما نظام ولایی چهل‌ و هفت سال است با وجود فراز و نشیب و دشمنی و حمله، توقف نداشته است؛ به پیش رفته است و دشمنانش عقب رفته‌اند. امروز در دنیا دارد بسیار می‌درخشد.
شما می‌دانید امام به تنهایی نمی‌تواند نظام ولایی را محقق کند؛ امت می‌خواهد. امت هم به تنهایی هم نمی‌تواند؛ اما وقتی امت نسبت به ولایت «سربازی» کرد، وقتی امت نسبت به ولایت فقط فرمان‌بردار نبود، بلکه هم فرمان‌بردار بود و هم هزینه فرمان‌برداری را داد، این‌جاست که نظام ولایی ادامه پیدا می‌کند. و این، از مهم‌ترین زمینه‌های نهضت ظهور است. این ولایت‌مداری را ما در جبهه امام حسین (ع) می‌خواهیم و داریم؛ و درود بر مردمی که ثابت کردند از مردم کوفه زمان امیرالمؤمنین (ع) و امام حسین (ع) بالاترند؛ چون در ولایت‌مداری ثابت‌قدم‌اند و ایستاده‌اند.
شاخص هفتم: آخرت‌گرایی و نگاه فراتر از دنیا
شاخص دیگری که در جبهه امام حسین (ع) خیلی خود را نشان می‌دهد، شاخص «آخرت‌گرایی» است. پیشنهاد می‌کنم یک سرفصل بحث در این ماه محرم این باشد. قرآن بعد از اینکه می‌فرماید سبک زندگی، رفتار و اعمال انسان‌ها را «شاکله» آن‌ها می‌سازد ـ همان هویت و شخصیت آن‌ها در صحنه جامعه که به فرهنگ تبدیل می‌شود ـ می‌فرماید پیامبر آمده این شاکله را با دو اصل آگاهی (معرفت) و گرایش‌ها بسازد. انسان‌ها تحت تأثیر آن‌چه می‌دانند و آن‌چه می‌خواهند عمل می‌کنند.
خدا در آیات متعدد مطرح کرده که انسان‌ها از لحاظ گرایش و دلبستگی دو گروه‌اند: عده‌ای چون غیر از دنیا را نمی‌بینند و غیر از دنیا را درک نمی‌کنند، همه چیزشان دنیاست؛ انتخاب‌شان، ارزش‌گذاری‌شان، حرکت‌شان، همه بر محور دنیاست. البته یادمان نرود که آن‌چه مذمت شده «مریدیِ دنیا»ست، نه «دنیا داشتن». یادمان نرود که خدا نمی‌خواهد ما را ضد دنیا تربیت کند؛ می‌گوید مواظب باشید دنیا برای شماست، نه شما برای دنیا. دنیا را جای استراحت نبینید، جای کار ببینید؛ که البته استراحت بعدی بستگی به کار امروز شما دارد. با مجاهدت و تلاش؛ دنیا را مزرعه ببینید، دنیا را بازار کار ببینید، دنیا را دوران عمل ببینید؛ اما بدانید در همین دنیاست که آخرت شما ساخته می‌شود و همان استراحت ابدی به عمل امروز شما بستگی دارد.
این گروه اول، دنیاگرایان‌اند؛ کسانی که جز دنیا نمی‌بینند. اما مؤمنینِ حسینی، جبهه حسینی می‌گوید: «بابا! این دنیا همه چیز من نیست؛ حیات حقیقی من نیست. من با مرگ متولد می‌شوم، حیات ابدی می‌یابم. من از این حیات دنیوی می‌گذرم تا به حیات طیبه برسم.» شهید مگر غیر از این است؟ شهدا چه می‌گویند؟ این عشقی که یاران امام حسین (ع) و امروز یاران حسینی به شهادت دارند، منطق شهید چیست؟ منطق جبهه حسینی چیست؟ شهید می‌گوید من بازنده نیستم؛ فکر نکنید من ناکام شدم که به میدان شهادت رفتم؛ نه، من برنده شدم. من این جان و این پیکر را دادم، از این حیات زمینی و حیوانی گذشتم تا به حیات «عند ربهم» برسم.
با این نگاه و این فرهنگ می‌توانید بیان کنید که شهدا کامیابان حیات دنیایی هستند؛ چرا؟ چون حیات دنیایی را ارزان نفروختند؛ به قیمت بالایی فروختند؛ به قیمت بالای قرب الهی. ما اگر می‌خواهیم جبهه حسین (ع) را در محرم تبیین و تبلیغ کنیم، باید آخرت‌گرایی را تبیین کنیم؛ بگوییم همه چیز این‌جا نیست؛ همه ارزش‌ها را به این دنیا محدود نکنیم. نمی‌گویم دنیا را ترک کنیم، اما دنیا را به استخدام درآوریم، نه اینکه خودمان به استخدام دنیا دربیاییم. همه حرف دین همین است. نگذاریم ما را این‌طور بد تبلیغ کنند که این‌ها تارک دنیا هستند؛ نه.
خدا به ما یاد داد؛ بعد از اینکه می‌گوید همه انسان‌ها دو گروه می‌شوند: مریدان دنیا و مریدان آخرت، ما سؤال می‌کنیم: خدایا! تو با این‌ها چگونه رفتار می‌کنی؟ خیلی زیبا جواب می‌دهد؛ می‌گوید هر دو را یاری می‌کنم. در قرآن بعد از بیان این دو گروه می‌فرماید اگر کسی دنیا را انتخاب کرد، من به انتخابش احترام می‌گذارم ـ به تعبیر من ـ؛ کسی که دنیا را انتخاب کرده، نمی‌گوید همه دنیا را به او می‌دهم، می‌فرماید «از دنیا به او می‌دهم». و اگر کسی آخرت را انتخاب کرد، خدا می‌گوید من بیشتر به او می‌دهم، عطایش را بیشتر می‌کنم. شاید یکی از جلوه‌هایش این باشد که دنیای او را همراه با آرامش و لذتی قرار می‌دهم که دنیاگرایان ندارند. رزمنده میدان جهاد، رزمنده جبهه حسینی، در شب عاشورا می‌خندد و شوخی می‌کند؛ به او می‌گویند تو که این‌طور آدمی نبودی! می‌گوید امشب برای من جشن است؛ می‌گوید هیچ آرامشی مثل امشب نداشتم. خدا به انسان مجاهد در مبارزه، آرامش و لذتی می‌دهد که دنیاگرایان ندارند. این هم یکی از شاخص‌های مهم است.
شاخص هشتم: نشاط، امید و توکل
شاخص دیگری که امروز نیاز داریم از جبهه حسینی تبیین کنیم، این است که جبهه حسینی، جبهه نشاط، امید و توکل است. جبهه حسینی می‌گوید من مضطرب نیستم، نگران نیستم؛ بر اساس همان خداباوری و خدامحوری، نه بن‌بستی جلوی خود می‌بیند و نه هرگز ناامید می‌شود. با قوت و با جدیت این راه را ادامه می‌دهد.
امروز ما نیاز داریم شما برادران عزیز، مبلغان بزرگوار و همچنین خواهران مبلغه‌ای که در سراسر کشور زحمت می‌کشید، این نشاط را، این امید را، این انگیزه را، این تحرک را، این توکل را، این اطمینان به آینده را و اینکه ما در صراط مستقیم حرکت می‌کنیم و مسیرمان مسیر درستی است را قوی‌تر کنید.
شفاف‌تر شدن تقابل با استکبار در یک سال اخیر
اما چند تا مطلب هم راجع به این اوضاع امروز اشاره کنم. اولاً یک سال است که تقابل ما با جبهه استکبار شفاف‌تر و صریح‌تر شده است. از بیست‌ و سوم خرداد سال گذشته، از شب عید غدیر سال گذشته تا به حال، دشمن علیه ما دو جنگ بزرگ و یک کودتای فتنه‌ی بزرگ راه انداخته است. خیلی کار کردند، خیلی هزینه کردند، آمده بودند انقلاب اسلامی را از بین ببرند، اما به جایی نرسیدند.
در رابطه با آنچه در این یک سال گذشته پیش آمده، خواهشم این است که بعضی از سرفصل‌ها را مورد بحث قرار بدهیم.
اصل اول: دشمنی تمام‌نشدنی با استکبار
اولین سرفصل و مسئله این است که دشمنی ما با استکبار و آمریکا در هیچ شرایطی تمام‌شدنی نیست. قرآن به ما یاد داد هرگز با دشمن دوستی نکنیم. قرآن به ما یاد داد که شما چه در حال جنگ باشید چه نباشید، چه درگیری باشد چه آتش‌بس، اما یادتان نرود آمریکا دشمن است. هرگز دشمنی ما با آمریکا تمام نمی‌شود.
ما پیرو آن قرآنی هستیم که حضرت ابراهیم (ع) را اسوه معرفی کرد؛ در چه چیزی؟ در اینکه با صراحت اعلام کرد ـ و ما هم با صراحت می‌گوییم ـ که ما با شما، ای آمریکا، ما با شما کفار، بغض و کینه و دشمنی داریم. بنابراین بدانید این دشمنی تمام نمی‌شود، این دشمنی پایان ندارد؛ مذاکره باشد یا نباشد. خدا به ما فرمود حق ندارید با این‌ها پیوند دوستی داشته باشید.
جای دیگر به ما فرمود فریب نخورید، با این‌ها دوستی نکنید، پنهانی دست ندهید، با این‌ها چای و قهوه نخورید؛ که اگر فرصت پیدا کنند، دشمن شما خواهند بود و با دست و زبان به شما حمله می‌کنند. این را تبلیغ کنید. فکر نکنیم روزی می‌آید که ما با جبهه کفر آشتی می‌کنیم؛ این خیلی جای تبیین دارد.
تبیین چرایی دشمنی آمریکا
در ادامه‌ی همین بحث، حتماً آن حرف زیبای امام شهیدمان را بیان کنیم: چرا آمریکا با ما دشمن است؟ علت این دشمنی چیست؟ مبنای اینکه می‌گوییم این دشمنی تمام نمی‌شود چیست؟ چرا می‌گوییم دیوار جنگ و درگیری و دشمنی بین ما و آمریکا و استکبار هرگز برداشته نمی‌شود؟ این در حالی است که بعضی در گذشته دنبال متزلزل کردن این دیوار بودند.
قرآن این را به ما یاد داد. امام شهید فرمود: می‌دانید چرا ما با آمریکا نمی‌توانیم کنار بیاییم؟ چون آمریکا می‌گوید من می‌خواهم جای خدای شما بنشینم؛ می‌گوید شما فرمان‌بر من باشید. ادبیات رئیس‌جمهور خبیث امروز آمریکا، مثل رئیس‌جمهورهای قبلی و مثل کل جبهه استکبار، ادبیات «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی» است. آن‌ها می‌خواهند ما را از ولایت‌ الله به ولایت شیطان و ولایت خودشان دربیاورند؛ این‌ها شیاطین قطعی امروز هستند. و ما هرگز از ولایت خدا خارج نمی‌شویم؛ هرگز پیروان ولایت‌ الله با ولایت طاغوت و شیاطین دست نمی‌دهند.
ما کسانی که در گذشته می‌رفتند مذاکره می‌کردند را شدیداً مذمت می‌کردیم؛ چرا؟ چون آن‌ها می‌خواستند دشمنی را کم کنند. نخیر؛ الان هم یکی از مطالباتی که بعداً اشاره خواهم کرد همین است: از همه مسئولین مطالبه کنید که آقایان اگر می‌روید مذاکره می‌کنید، یادتان نرود با دشمن مذاکره می‌کنید. مذاکره نمی‌کنید که آشتی کنید، مذاکره نمی‌کنید که دیوارهای دشمنی کنار برود. دشمنی سر جای خودش هست و تکان هم نمی‌خورد. حالا فایده‌ای هم ندارد که اشاره خواهم کرد. اگر هم مذاکره می‌کنید، مذاکره می‌کنید به عنوان یک «مبارزه» برای گرفتن حق‌مان. این یک اصل.
اصل دوم: بی‌اعتمادی مطلق به دشمن
اصل دوم این است که قرآن به ما یاد داد و تجربه هم نشان داد که به این دشمن اعتماد نکنیم. بعضی دشمن‌اند، اما حداقل روی حرف‌شان می‌ایستند؛ اما حرف ما این است که ما به چنین دشمنی هم اعتماد نداریم. هرگز نمی‌توانیم به او اعتماد کنیم؛ خودش هم بارها برای ما ثابت کرده است. لذا با بی‌اعتمادی کامل با او مواجه می‌شویم و تکیه‌گاه‌مان چیز دیگری است.
اصل سوم: ما پیروزیم؛ سه جنگ، سه شکست برای دشمن
نکته سوم این است که ما پیروزیم. ما هم در جنگ تحمیلی دومِ ۱۲روزه، هم در کودتا، و هم در بزرگ‌ترین جنگ یعنی جنگ تحمیلی رمضان امسال، در هر سه جنگ بر دشمن پیروز شدیم؛ چرا؟ چون او به هیچ‌ یک از اهدافش نرسید. یادتان نرود این پیروزی‌ها را ببینید.
کنار درخواست نصرت الهی، شکرِ نصرت‌هایی را که خدا کرده و این نعمت‌ها را هم به مردم یادآوری کنیم. اینکه خدا با وجود همه تلاش دشمنان، با وجود تمام مقدماتی که فراهم کرده بودند ـ بیش از دو دهه تلاش کردند که رهبری سوم از جنس رهبری اول و دوم نباشد، گفتند آب را باید از سرچشمه بست، فکر می‌کردند می‌آیند این رهبر مقاومِ ایستاده‌ی انقلابی را می‌زنند و بعد کسی سر کار می‌آید که به قول آن‌ها کمی منفعل‌تر و به قول من کمی در برابر استکبار نرم‌تر باشد ـ اما خدا لطف کرد. سه ماه قبل از غدیر و در شب قدر، نگذاشت نه راه خامنه‌ای تعطیل شود و نه نام خامنه‌ای.
این حرفی که دشمن ما، رئیس‌جمهور منفور آمریکا روز بعد از انتخاب رهبری زد، آیا ترجمه‌ی همین آیه نیست؟ آمد و گفت «انتخابی نگران‌کننده؛ انتخابی ناامیدکننده». خدا مگر نفرمود «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم»؟ و یا آن جمله‌ای که بعضی از دشمنان ما گفتند و مردم ما چه زیبا آن را در شعارشان بیان می‌کنند؛ این فقط شعار نیست، عین واقعیت است، اعجاز است؛ دست خدا عیان شد، نصرت خدا آشکار شد و خامنه‌ای جوان شد. این یک واقعیت است؛ این نصرت خداست که باید بگوییم.
نصرت دوم خدا که باید بیان کنیم، همین «بعثت» است. کجای تاریخ و کجای زندگی ائمه را سراغ دارید؟ همچنین در ۴۷ سال درخشان زندگی انقلابی‌مان ـ هرچند این ۴۷ سال پر از درخشش امت است، اما کجا درخشش مانند درخشش این روزهاست؟ اینکه امت این‌گونه متحول شوند، اینگونه کار پیغمبری کنند؛ «بعثت» یعنی «أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت». آیا آنچه شما شب‌ها در این خیابان‌ها می‌بینید غیر از همین است؟ غیر از تولّی و تبری است؟
پس موضع ما، موضع پیروزی است. من اصرار دارم به مردم بگویید: «پیروزیم». بله، دنبال پیروزی‌های بزرگ‌تر هم هستیم، اما الان یادمان نرود تا اینجا پیروز شده‌ایم. من به شما می‌گویم آینده ایران با گذشته‌اش تفاوت کرد. ایران در دنیا به عنوان ابرقدرت، به عنوان یک قدرت تأثیرگذار مطرح شده؛ تا به حال ملت‌ها به سراغ ایران می‌آمدند، الان کم‌کم دولت‌ها هم فهمیده‌اند. همسایه‌هایمان دارند با خجالت اعتراف می‌کنند که عمری به آمریکا تکیه کردیم و دیدیم سرانجامش چه شد؛ الان دارند به این جمع‌بندی می‌رسند که آن ستون محکمی که می‌شود به او اعتماد کرد و به او تکیه کرد، ایران است.
اینکه برخی‌ها می‌خواهند اینطور جلوه بدهند که ما فقط ارتش آمریکا و اسرائیل را شکست دادیم، خیر؛ ما ارتش اروپا را هم در برابر خودمان شکست دادیم. ما که یادمان نرفته همین فرانسوی‌ها، همین انگلیسی‌ها، همین اروپایی‌ها در روزهای اول جنگ چه کردند؛ حالا می‌گویند نه، ما نبودیم، ما نیستیم، ما همراهی نمی‌کنیم، اما پشت پرده را یادمان است؛ حتی کشورهای همسایه ما چه کردند. این پیروزی را نشان بدهید؛ بیان کنید که امت پیروز شده است.
جایگاه مذاکره: نه اصل، نه ممنوع
نکته چهارم که در باب مذاکرات باید بیان کنیم این است که برای ما مذاکره «نه تنها گزینه‌ی ممکن» است، نه حتی «گزینه اصلی» و نه گزینه‌ای که به آن اطمینان داشته باشیم. برای ما آنچه اصل است «میدان» است. من هم مردم را میدان می‌دانم و هم رزمندگان را. برای ما آنچه اصل است، آنجایی است که به لطف الهی حق‌مان را می‌گیریم: همین میدان جنگ با استکبار و میدان حضور مردم.
مذاکره گزینه اصلی ما نیست؛ این دشمن است که امروز به بن‌بست رسیده و راهی جز مذاکره نمی‌بیند. ما این‌گونه نیستیم، ما محدود به مذاکره نیستیم. اما چرا در عین حال می‌پذیریم؟ چون قرآن یک اصل به ما یاد داد: فرمود بجنگید با دشمنانی که به شما حمله می‌کنند؛ اما اگر جایی آن‌ها آمدند گفتند می‌خواهیم جنگ را تمام کنیم ـ یا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه ۳۱: اگر دشمن که حمله کرده بود و شما مقابلش ایستادید، آمد و شما را دعوت کرد به متارکه جنگ ـ با بدگمانی، با عدم اطمینان به دشمن و با احتیاط با او صحبت کنید.
این آیه «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» را در قرآن هم با آیات قبلش و هم بعدش برای مردم بخوانید. آیه قبل از این، «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ...» است؛ یعنی چطور بروی سراغ «دشمن»؟ با قدرت؛ قدرتی که بازدارندگی داشته باشد. یعنی با قدرت برو صحبت کن.
امروز یکی از مطالبات به‌ حق مردم ما این است: آقایانی که می‌خواهید با دشمن صحبت کنید، از موضع پیروزی حرف بزنید، از موضع قدرت حرف بزنید؛ از طرف یک امت پیروز، با کینه و غضب نسبت به آمریکا حرف بزنید؛ چون پدرکُشتگی با او داریم. از این موضع حرف بزنید، نه از موضع استیصال، نه از موضع ضعف، نه از موضع ناچاری. و هیچ نگران هم نباشیم که مذاکره جواب ندهد؛ چرا که ما عرصه‌های دیگری داریم.
در عین حال، قرآن به ما یاد داد؛ در آیه بعدش فرمود: «وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ». اگر دیدید آن‌ها می‌خواهند خیانتی کنند، آن‌جا شما خدا را دارید؛ به خدا توکل کنید. این یک نکته است که برای ما مذاکره، «همه‌ چیز» نیست.
جنگ شناختی و ضرورت مطالبه‌گری بدون شکاف
اما چند نکته راجع به همین بحث‌ها. اول: مواظب باشیم دشمنانی که در میدان‌ها شکست خورده‌اند، می‌خواهند در «جنگ شناختی» ما را بشکنند. قرآن هم به ما یاد داد: مادامی که اراده شما نشکسته و ایمانتان متزلزل نشده، هرچقدر هم شهید بدهید، شما پیروزید.
خواهشم این است در باب مذاکرات، مطالبه‌گری را حق مردم بدانیم. توصیه‌ام این است: مطالبه را از مردم نباید گرفت. همان‌طور که مردم در میدان جنگ نظامی هم از فرماندهان مطالبه دارند و شب‌ها حتی شعار می‌دهند که «سیدمجیدِ نقطه‌زن، فلان نقطه را بزن»، مطالبه دارند و روی این مطالبه می‌ایستند؛ همین مطالبه را می‌توانند از دولتمردان و مذاکره‌کنندگان داشته باشند که ما از شما می‌خواهیم، از شما مطالبه می‌کنیم، از اصول قرآنی و ولایی خارج نشوید.
نگذاریم مذاکره عامل اختلاف در داخل کشور شود. مطالبه آری؛ اما دو دستگی و اختلاف، نه. همه ما قبول داریم مذاکره‌ای که با هدایت امام مسلمین است مشروع است؛ چون ما آدم‌های جلوتر از ولایت نیستیم. ما آن‌هایی نیستیم که مثل برخی به امام حسن علیه‌السلام بگویند «یا مذلّ المؤمنین». ما آن‌هایی نیستیم که به امام رضا علیه‌السلام اعتراض کنند که چرا رفتی در کاخ مأمون. مردم ما می‌دانند امام بر اساس تشخیص درست عمل می‌کند، ما هم تابع امامیم. لذا مطالبه مردم درست است، اما نگذاریم دشمن شکست‌خورده، مذاکره را عامل درگیری و اختلاف در میان ما قرار دهد؛ یک عده را طرفدار و یک عده را مخالف جلوه دهد.
صریح بگویم: هم افراط غلط است، هم تفریط. یک عده می‌گویند تمام آن‌چه در حال انجام است، خلاف نظر رهبری است و هر کاری دلشان می‌خواهد می‌کنند و رهبری هم هیچ خبر ندارد؛ این دروغ است. از آن طرف، بعضی می‌خواهند اینگونه القا کنند که آنچه واقع می‌شود، حتی جزئیات، همه تحت اختیار و اشراف مستقیم رهبری است؛ این هم اشتباه است. این نظام ساختارمند است، قاعده‌مند است، جامعه‌ی قوی دارد و با قدرت و مدیریت رهبری کارش را انجام می‌دهد؛ اما این کشور قانون دارد. یکی از چیزهایی که امام شهیدمان و الان امام عزیزمان به آن پایبندند، «روال قانونی» است.
شورای عالی امنیت ملی داریم؛ آن‌جا مسئولین هستند، نمایندگانی از حضرت آقا هستند؛ آن‌ها تصمیم می‌گیرند، اما همه اعتبارشان به این است که در نهایت رهبری امضا و تأیید کند؛ اگر او تأیید نکند، اعتبار ندارد. اما آیا همه جزئیات را هم رهبری یک‌ به‌ یک تعیین می‌کند؟ نه. اصل مطلب با محور رهبری است، اما در جزئیات ممکن است انتقاداتی هم باشد. در عین حال توجه داشته باشیم رهبری حاضر است، مسلط است، ناظر است.
بعضی می‌گویند: مگر در گذشته رأیی بر ولایت تحمیل نشده؟ می‌گوییم بله، مراقبت از اینکه رأی بر ولایت تحمیل نشود حرف خوبی است، اما بدانید امروز رهبری از موضعی مقتدرانه عمل می‌کند؛ از موضعی که مردم و نیروهای مسلح پشت سر او هستند، کسی نمی‌تواند چیزی را به او تحمیل کند. مراقبت و روشنگری ما درست است، مطالبه‌گری‌مان هم درست است، اما اینکه فکر کنیم امروز رهبری آن‌قدر مظلوم و بی‌دست است که مثل صفین، شمشیر یارانش را بر گردنش بگذارند و آتش‌بس را به او تحمیل کنند، امروز آن روز نیست. امروز نظام ولایی مقتدر است؛ امروز رهبری فرماندهی کل قوا را دارد؛ امروز بچه‌های ما در نیروهای مسلح، دست روی ماشه، آماده‌اند در هر صحنه‌ای که رهبری بخواهد با تمام وجود وارد شوند. مواظب باشید؛ امروز نقشه‌ی القایی دشمن همین است.
هشدار درباره نفاق داخلی و جداسازی نیروهای انقلابی
علاوه بر دشمن بیرونی، بعضی از آدم‌هایی که در گذشته دنبال این بودند که ما را با آمریکا رفیق کنند، الان کنار نشسته‌اند و دنبال این‌ هستند که دو گروه از نیروهای انقلابی را از هم جدا کنند، همدیگر را بزنند و بعد خودشان سوءاستفاده کنند. به آن‌ها میدان ندهید، بچه‌های انقلابی. بدانید حضور ما، وحدت ما؛ همان است که رهبر عزیزمان فرمودند: اختلافات موجه و غیرموجه را کنار بگذاریم، «ید واحده» باشیم. مانعی ندارد بحث کنیم، مانعی ندارد مطالبه کنیم، اما همدیگر را متهم نکنیم، همدیگر را طرد نکنیم، جبهه را نشکنیم، همدیگر را از این جبهه خارج ندانیم. ما تابع ولایتیم؛ لذا افراط و تفریط هر دو غلط است.
عملکرد دولت و نسبت آن با مقاومت
دوستان مطرح کردند ماجرای مقاومت دولت و این شایعاتی که راجع به آقای پزشکیان مطرح می‌شود. من بگویم: انصاف قضیه را رعایت کنیم. ما در چهل روز اول دیدیم در کنار مقاومت معجزه‌آسای امت و در کنار جهاد فوق‌العاده الهی رزمندگان اسلام، دولتمردان به مردم خدمت کردند. اداره کشوری که مورد حمله و محاصره و فشار است، سخت است؛ و بعد از چهل روز اول هم دارند تلاش می‌کنند. البته گلایه‌هایی هم داریم؛ ممکن است بگوییم کارهای دیگری می‌توانستند بعضی وزرا و مدیران انجام دهند. اما انصاف این است که این دولت امروز در سربازی ولایت و فرمانبرداری از نظام، خیلی با برخی دولت‌های قبلی فرق می‌کند.
یادمان نرود این دولت هم نسبت به امام شهیدمان و هم نسبت به امام حاضرمان با تمام وجود اعلام سربازی و فرمانبری می‌کند. این دولت اگر برود مذاکره کند ـ که البته باید مراقبت هم بکند ـ به عنوان ضلع سوم جنگ با آمریکا می‌رود صحبت می‌کند و از این موضع می‌رود. دولتمردان ما بدانند که با استقامت مشکلات حل می‌شود، نه با کوتاه آمدن و سازش.
مواظب باشیم مذاکرات فعلی را با برجام مقایسه نکنیم. آن‌جا از موضع استیصال، ضعف و اعتماد به دشمن وارد شدند؛ وقتی از آن آقای مسئول مذاکره سؤال کردند ضمانت اجرای فلان موضوع چیست، می‌گفت «امضای وزیر امور خارجه آمریکا». ما دیدیم نه امضای وزیر خارجه آمریکا، نه رئیس‌جمهورش، نه صدای‌شان، هیچ‌کدام اعتبار ندارد. لذا امروز در بحث مذاکرات می‌گوییم باید ضمانت اجرا باشد، بندها شفاف و روشن باشد و جای هر تفسیری را ببندد.
بحث تعطیلی مجلس و لزوم حفظ نهادها با ملاحظه امنیت
نکته دیگر، تعطیلی مجلس است. بله؛ من هم موافقم که از شورای عالی امنیت ملی بخواهیم بالاخره با اینکه در وضعیت نگران‌کننده‌ای هستیم، اما می‌شود با رعایت همه مسائل احتیاطی، مجلس را برگزار کرد. ولی فراموش نکنید مبادا دشمن بخواهد این را القا کند و ما را تحریک کند که مجلس را حتماً حضوری برگزار کنیم، بعد همان مجلس را گرفتار حمله و آسیب کند. من به دوستان توصیه‌ام این است مانند خبرگان رهبری عمل کنید. کار شما که سنگین‌تر از کار مجلس خبرگان نیست. دیدید در همان هفت، هشت، ده روز اول جنگ سنگین، خبرگان آمدند، مردانه ایستادند و با انتخاب شایسته خودشان جلسه را حضوری تشکیل دادند؛ می‌شود. البته الان هم مجلس تعطیل نیست‌؛ این را هم به مردم بگویید. الان کمیسیون‌ها بسیار فعال‌اند، جلسات خود مجلس هم به صورت غیرحضوری کار را پیش می‌برد؛ برای اینکه مواظب باشیم آسیبی نبیند. این هم نکته‌ای است.
جمع‌بندی درباره میدان و مذاکره
برای ما اصل و محور اصلی همان جنگ ما با استکبار است؛ اصل، مردم‌اند که شب‌ها در خیابان‌ها هستند؛ اصل، همین مقاومت مردم است. اما هم عقل و هم قرآن به ما فرمودند آن جبهه مذاکرات را هم رها نکنید. آدم‌هایی که می‌روند آن‌جا صحبت می‌کنند، بدانند «جبهه‌ای» عمل کنند. اشکال ندارد؛ هیچ‌ یک از دوستانی که نقد می‌کنند، با «اصل مذاکره» مخالف نیستند؛ با مذاکره ذلت‌آور مخالف‌اند؛ با مذاکره‌ای که بخواهد ما را ذلیل کند، مخالف‌اند.
لذا ما چون منطق داریم، چون اصل داریم، به دنیا هم این را می‌گوییم: ببینید، ما در اوج مظلومیت، مقتدریم؛ ما با اینکه در اوج توانمندی نظامی برای زدن استکبار هستیم اگر جایی کسی بخواهد واسطه شود و بگوید ما می‌خواهیم سایه جنگ را از سر این کشور و منطقه برداریم، ما می‌گوییم اشکال ندارد، اما چهارچوب دارد. اول معنا کنید چه کسی جنگ را شروع کرده؛ آن که تجاوز کرده باید هزینه‌های این تجاوز و این ظلم را هم بدهد. بالاخره به ما ظلم شده؛ امام ما شهید شده، فرماندهان ما شهید شده‌اند؛ ما نمی‌توانیم بی‌تفاوت باشیم.
و البته اگر هم بر فرض با شما، ای دشمن مذاکره کنیم و به توافقی هم برسیم، ما نمی‌دانیم بعد چه می‌شود. ما به مسئولین‌مان اعتماد داریم اما به دشمنان‌ اعتماد نداریم. ما می‌گوییم مسئولین عزیز خیلی از شما را می‌شناسیم؛ شما بچه‌های دفاع مقدس‌ هستید، بچه‌های میدان‌های مقاومت و جنگید، شما بچه‌های قرآن و نهج‌البلاغه‌اید، خیلی از شما سابقه جانبازی دارید، شما عزیزید؛ اما یادتان نرود دشمن‌تان حیله‌گر است، مکار است، می‌خواهد جبهه شما را با این مذاکرات تضعیف کند.
به دشمن هم می‌گوییم خیال باطل نکنید که اگر دو تا جلسه مذاکره بگذارید، دست رزمندگان ما از روی ماشه‌ها می‌لغزد. دیدید در همین قضایا تجربه کردید؛ رزمندگان ما دست‌شان روی ماشه‌ها آماده شلیک است؛ اتفاقاً هر چه شما بدعهدی کنید عزم این‌ها راسخ‌تر می‌شود. پس شما مبلغان، در تبلیغ‌تان اصل را بر جبهه مقاومت مردمی و رزمندگان بگذارید؛ ما با اصلِ مذاکره دعوا نداریم با «چگونگی‌اش» حرف داریم. این را هم می‌شود خیلی راحت به یک اجماع تبدیل کرد:
مذاکره بکنید، اما:
۱. حتماً در چارچوب سیاست‌ها و هدایت‌های رهبری باشد.
۲. از موضع اقتدار و عزت مذاکره کنید.
۳. به دشمن بدگمان باشید.
۴. دنبال ضمانت اجرا باشید؛ چون یک بحث، اصل مذاکره است و بحث دیگر، ضمانت اجرای آن.
۵. نگران نتیجه مذاکرات نباشید. با اطمینان صحبت کنید: اگر تسلیم شدند و پذیرفتند بر محور مطالبات به‌ حق ما عمل کنند، بسیار خوب؛ اگر نپذیرفتند، ما که گزینه اصلی‌مان مذاکره نبود؛ گزینه اصلی ما به ذلت کشاندن دشمن در میدان جنگ و میدان عمل است. هیچ باکی هم نداریم.
هویت حسینی امروز و بی‌اثر شدن حربه‌ها
ما پیرو امام حسینیم؛ آمده‌ایم در شرایطی که الحمدلله با عاشورای ۶۱ بسیار تفاوت دارد. الان ما در مرحله پیروزی هستیم؛ آن زمان گذشت که بتوانند امام ما را شهید کنند و خانواده او و جامعه او را تحت سلطه بگیرند و بچه‌ها را به اسارت ببرند. ببینید؛ امام ما را شهید کردید؛ ولی فقیه بود، قطره‌ای از اقیانوس حسین (ع) بود، شاگرد مکتب حسین (ع) بود؛ ببینید این امت چگونه ایستادند، چگونه آرام نمی‌گیرند. واقعاً این نعمت خداست. این وحدت، این انسجام را دشمن نخواهد توانست نه با حربه فریبِ مذاکرات، نه با جنگ شناختی و نه با هیچ ابزار دیگر ـ نه دشمن بیرونی و نه نفاق داخلی ـ از بین ببرد.
البته به هسته‌های نفاق داخلی هم می‌گوییم: به ندای قرآن گوش بدهید، قبل از اینکه دیر شود توبه کنید، به امت بپیوندید. این اقیانوس خروشان که آغاز شده، پایانی ندارد جز پیروزی امت ما و ان‌شاءالله زمینه‌سازی برای ظهور.
تمرکز بر اصل جبهه حسینی و حماسی‌تر شدن محرم
پس حاصل حرفم این است که نگذاریم ما را مشغول مسائل فرعی کنند و از اصل باز بدارند. اصل این است که رزمندگان ما بجنگند، مردم ما مقاومت کنند و مسئولین ما خدمتگزاری به مردم را انجام دهند؛ حالا یک فرع کوچک هم کنار آن، مذاکره است؛ نتیجه داد، الحمدلله؛ نتیجه نداد، الحمدلله. نباید این، مسئله اصلی ما بشود؛ نباید بگذاریم آن را مسئله اصلی کنند و در همان هم مواظب باشیم افراط و تفریطی انجام ندهیم.
ما در یک جبهه حسینی، در برابر یک جبهه کفر که همه‌شان آمده‌اند اسلام و انقلاب را جمع کنند، در یک صف قرار داریم. شما این را هرچه می‌توانید تقویت کنید و برای رفع اختلافات تلاش شود.
ان‌شاءالله امسال به برکت امام حسین علیه‌السلام، به برکت عاشورا، به برکت محرم، به برکت این قیام مردمی، به برکت اینکه مردم ثابت کردند «با حسین‌اند» نه فقط «یا حسین» می‌گویند ـ در کنار «یا حسین»، «با حسین»‌اند ـ امسال عزاداری‌هایمان را فراموش نکنیم که باید حماسی‌تر، حرکت‌آفرین‌تر، حسینی‌تر، جهاد و مقاومت‌پرورتر باشد.
مواظب باشیم جریان «شیعه لندنی» یک بار دیگر نیاید و بعضی از ما را فریب بدهد که قضیه امام حسین (ع) را فقط به عزاداری محدود کند. ما شیعه حسینیم؛ حسینی که فرمود: «خواب اینکه مرا تسلیم کنید، خواب اینکه مرا به ذلت بکشانید، هرگز تعبیر نخواهد شد؛ این آرزو را به گور خواهید برد.»
به آمریکا می‌گوییم، به استکبار می‌گوییم این آرزو که روزی بتوانید ایران و این امت انقلابی حسینی و این محرمیان را تسلیم کنید و اراده خودتان را بر آن‌ها تحمیل کنید، این آرزو را به گور خواهید برد و ان‌شاءالله پیروزی نصیب ما خواهد شد و جزو کسانی خواهیم بود که نامشان در زمره زمینه‌سازان نهضت ظهور قلمداد می‌شود.


نظرات شما