عصر قم - نهضت سپید جریانی شخصمحور و فرقهای با زبان شبهمعنوی است که به جنگ قدرت، سقوط اخلاقی و تولید ترس با سناریوهای آخرالزمانی روی آورده است.
به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، ادعای جانشینی، نزاع بر سر رهبری، سقوط اخلاقی تا سطح توهین جنسی به منتقدان، و تولید ترس با سناریوهای آخرالزمانی مانند «کشته شدن ۵۰ میلیون ایرانی» و حتی «مرگ ۸ میلیارد انسان با یک کد جادویی». اینها بخشی از تصویری است که مهدی قیاسی کارگر در یادداشت «نهضت سپید؛ از معنویتنمایی تا فروپاشی درونی» از این جریان ترسیم کرده است.
نویسنده با اشاره به اینکه نهضت سپید با نامهایی مانند «حلقه وحدت» در فضای مجازی شناخته میشود و چهرههای اصلیاش (مانند سعید محمدی دورکی، مهدی ولیپور و ساناز فرخنیا) درگیر رقابتهای شخصی بر سر جانشینی محمدعلی طاهری (سرکرده فرقه حلقه) هستند، تأکید میکند: این جریان نه سازوکار تشکیلاتی روشنی دارد و نه پایبندی به اخلاق و ادب. از تولید هیجان و التهاب تا موضعسازیهای ضدامنیتی و تلاش برای القای «فروپاشی مشروعیت»، همه نشانههایی از یک «پروژه ترس» است که با «معنویتنمایی» آغاز شده و به «بیثباتی روانی» مخاطبان انجامیده است.

در ادامه مشروح این یادداشت را میخوانید.
نهضت سپید؛ از معنویتنمایی تا فروپاشی درونی
نهضت سپید عنوان جریانی است که با زبان شبهمعنوی و ادعای نوعی رهبری معنویِ بدون چارچوبهای روشن، در عمل به یک شبکه شخصمحور و فرقهای شبیه شده است؛ جریانی که هم در میدان رسانه به تولید هیجان، ترس و التهاب گرایش دارد و هم در موضعگیریهای سیاسی، به سمت تقابل و مشروعیتزدایی حرکت میکند. این جریان با نامهایی مانند «حلقه وحدت» در فضای مجازی هم دیده شده و چهرههای اصلیاش میان داخل و خارج کشور پراکندهاند؛ اما وجه مشترک خروجی آنها، نه ارائه یک فکر منسجم، بلکه تولید بحران، دوگانهسازی و تحریک روانی مخاطب است.
در میان سران و چهرههای کلیدی این جریان که مدعی جانشینی محمدعلی طاهری سرکرده فرقه حلقه بود، نام سعید محمدی دورکی بهعنوان بنیانگذار و رهبر اصلی مطرح است؛ فردی که گفته شده با هدف اعلامشده براندازی وارد کشور شده و بازداشت و زندانی شده است. پس از او، مهدی ولیپور (از مسترهای پیشین عرفان حلقه و ساکن آمریکا) خود را بهنوعی رهبر/جانشین معرفی کرده و در کنار او، ساناز فرخنیا نیز با ورود به دعوای جانشینی، مدعی نقش رهبری شده است. از چهرههای داخلی هم نام فرزاد رازیزاده بهعنوان عضو شناختهشدهای مطرح میشود که در مقاطعی سکوت اختیار کرده و همین سکوت، بهعنوان علامتی از شکاف و عدم انسجام تعبیر شده است.

از «معنویت» تا جنگ قدرت؛ نهضتی که سازوکار ندارد
هر جریان اجتماعی اگر واقعاً نهضت باشد، باید حداقلی از سازوکار روشن برای تصمیمگیری و انتقال قدرت داشته باشد. اما نهضت سپید دقیقاً در نقطهای که باید بلوغ تشکیلاتی نشان دهد، به صحنه رقابتهای شخصی و جنگ قدرت تبدیل شده است. پس از بازداشت سعید محمدی دورکی، بهجای شکلگیری یک چارچوب مشخص، میدان به دست مدعیان افتاده و دعوا بر سر اینکه جانشین واقعی کیست؟ بالا گرفته است. اینجا مسئله فقط اختلاف سلیقه نیست؛ مسئله این است که وقتی یک جریان بر محور کاریزما و شخص بنا میشود، با غیبت آن شخص، به طور طبیعی وارد فاز فروپاشی میشود و هر کس میکوشد با ابزارهای هیجانی، خود را قطب جدید معرفی کند.
ساناز فرخنیا حتی تا آنجا پیش میرود که برخی اقدامات ولیپور (از جمله فراخوانهایی که از نظر او میتواند اعضا را گرفتار کند) را «خطرناک» میخواند و تلاش میکند با ادبیات عاطفی و هشداردهنده، نقش مرجع دلسوز را بازی کند. اما همین نمایشِ دلسوزی هم بیشتر شبیه یک تکنیک مرجعسازی است تا یک موضع مسئولانه؛ چون در نهایت، به جای اینکه مسئله حل شود، نزاع رهبری تشدید میشود و هر دو سوی ماجرا در حال تثبیت جایگاه خود هستند، نه در حال اصلاح وضعیت.
سقوط اخلاقی؛ ادعای هدایت، عملِ توهین
نقطه رسواترکننده برای هر جریان معنوی، آزمون اخلاق است. نهضت سپید در این آزمون، تصویری نگرانکننده ارائه میدهد. واکنش مهدی ولیپور به منتقد داخلیاش، نه گفتوگو و استدلال، بلکه حمله تند و استفاده از الفاظ رکیک جنسی توصیف شده است. این رفتار فقط یک تندی کلامی نیست؛ نشانهای است از اینکه هسته اخلاقی و انضباط معنوی در این جریان وجود ندارد و در لحظه تعارض، کنار گذاشته میشود. جریان معنویتنما اگر نتواند در میان رهبران و مدعیانش حداقلی از ادب و خودکنترلی تولید کند، چگونه میتواند ادعای تربیت انسان و تعالی داشته باشد؟

پروژه ترس و «تروریسم ذهنی»؛ از پیشگویی تا تهدید میلیاردی
نهضت سپید فقط با نزاعهای داخلی شناخته نمیشود؛ بخش مهمی از کارکردش در میدان رسانه، تولید ترس و بیثباتی روانی است. مهدی ولیپور الگویی را پیش میبرد که در آن، دادهها و تحلیلهای آشکارِ قابل مشاهده، بهعنوان شهود و پیشگویی فروخته میشود؛ یعنی چیزی که دیگران با تحلیل نظامی و سیاسی احتمال میدهند، به شکل الهام شخصی و پیشگویی آخرالزمانی بازبستهبندی میشود تا برای گوینده، کاریزما تولید کند و برای مخاطب، وابستگی و ترس.
وقتی یک پیشگویی مشخص (مانند ادعای وقوع «حکومت نظامی» تا تاریخ معین) محقق نمیشود، بهجای پذیرش خطا، الگو به سمت «فرار به جلو» میرود: دوز تهدید بالا میرود و ادبیات خشنتر میشود تا شکست قبلی زیر موج هیاهوی جدید دفن شود. اوج این روند، ادعاهایی از جنس کشته شدن ۵۰ میلیون ایرانی و حتی تهدید به مرگ ۸ میلیارد انسان با یک «کد جادویی ۱۱۰۱» است؛ ادعاهایی که از یک سو، مخاطب را در معرض اخاذی روانی و رعب قرار میدهد و از سوی دیگر، نشان میدهد این جریان چقدر آماده است برای جذب مرید، ذهن جامعه را با سناریوهای مرگ و فاجعه بمباران کند. این دیگر «معنویت» نیست؛ این بازی با روان جمعی و تولید هراس است.

پیوند فرقهگرایی و موضعسازی ضدامنیتی
در کنار این هیجانسازی، یک خط ثابت هم دیده میشود: تلاش برای تقویت روایتهای تند علیه ساختار جمهوری اسلامی و القای مفاهیمی مانند «ریزش از درون» و «فروپاشی مشروعیت». نمونه روشنش وقتی است که مهدی ولیپور یک موضعگیری تند را بازنشر میکند و با تحلیل جهتدار، آن را بهعنوان سندی برای فروپاشی و بیاعتباری نظام جا میزند. این روش، صرفاً انتشار یک نظر نیست؛ نوعی عملیات روایتسازی است که میکوشد در فضای ملتهب، افکار عمومی را به سمت نتیجهای مشخص هدایت کند و همزمان برای روایت خود، از نسبتها و پیشینههای افراد، اعتبار قرض بگیرد.
نهضت سپید، نه راهحل که مسئله است
اگر قرار باشد نهضت سپید را در یک تصویر جمعبندی کنیم، با جریانی طرفیم که درونش بحران جانشینی و نزاع قدرت جریان دارد، در اخلاق و گفتار به سقوط و توهین میرسد، در رسانه با پیشگوییهای متوهمانه و تهدیدهای آخرالزمانی ترس تولید میکند، و در سیاستورزی، به جای مسئولیت اجتماعی و همدلی، به سمت تقابل و پروژههای مشروعیتزدا میرود. چنین مجموعهای نه تنها شایسته عنوان «نهضت» نیست، بلکه از منظر اجتماعی، یک مسئله است: مسئلهای که با «واژهها، کدها، پیشگوییها و هیجان» کار میکند و مخاطب را از مسیر عقلانیت، اخلاق و آرامش جمعی منحرف میسازد.
نویسنده: مهدی قیاسی کارگرمقدم