عصر قم - گاهی، زندگی نه یک رودخانه آرام، که دریایی پرتلاطم میشود؛ گاهی، نه نسیم ملایمی که روح را نوازش دهد، که طوفانی است که همهچیز را به چالش میکشد.
به گزارش سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، دل نوشته ای از حجت الاسلام مهدی پناهی مدیر ارتباط با سازمان ها و نهادهای حاکمیتی مرکز ارتباط حوزه و نظام در نوشتاری با عنوان «سوختن در آتش سختیها، برای شعلهور شدنِ نورِ ایمان و سربلندیِ وطن» آورده است:
گاهی، زندگی نه یک رودخانه آرام، که دریایی پرتلاطم میشود؛ گاهی، نه نسیم ملایمی که روح را نوازش دهد، که طوفانی است که همهچیز را به چالش میکشد. در این میان، چه چیزی به انسان نیرو میبخشد تا در برابر امواج سهمگین بایستد و تسلیم نشود؟ پاسخ، در عمق وجودمان، در ریشههای باورمان و در عشق به سرزمینی نهفته است که آن را وطن میخوانیم.
۱. ایمان؛ لنگرگاه روح در دریای طوفانزده:
در گسترهی وسیع هستی، چه چیزی میتواند لنگرگاه امن روح ما در میان امواج سهمگین زندگی باشد؟ بیشک، ایمان و اعتقاد دینی. سختیها، بهخصوص فشارهای اقتصادی که سفرهها را کوچک و دلها را نگران میکند، میتوانند تلخترین تجربههای انسانی باشند. اما همین سختیها، فرصتی است تا ببینیم ایمانمان چقدر ریشهدار است. تحمل گرسنگی به خاطر اصول اخلاقی، سکوت در برابر ناحق برای حفظ حرمت دین، یا قناعت به حداقلها برای دور نماندن از ارزشهای الهی، نمایشی از اوجِ عظمتِ روحِ انسان است. این تحمل، نه از سر ناچاری، که از سرِ انتخابِ آگاهانه است؛ انتخابی که روح را سبک، و قلب را آرام میکند، چرا که میدانیم در این گذرگاهِ دشوار، دستی غیبی، ما را هدایت میکند و صبری الهی، پاداشِ جانِ خستهمان خواهد بود.
۲. وطن؛ گوهری گرانبها که با رنج، صیقل میخورد:
اما فراتر از ساحتِ معنویتِ فردی، عشق به وطن نیز، همانند ایمان، انگیزهای سترگ برای تحمل سختیهاست. کشوری که استقلالش را با خونِ دل و رنجِ نسلها به دست آورده، نیازمندِ غیرتی چون آتش است تا در کورانِ فشارهای بیرونی، شعلهور بماند. پیشرفتِ یک ملت، تنها با آسایش و رفاهِ بیدردسر حاصل نمیشود؛ بلکه با عرقِ جبینِ کارگر، با فکرِ خلاقِ دانشمند، با مقاومتِ مردانِ مرزنشین، و با همبستگیِ آحادِ جامعه در برابرِ دشواریها رقم میخورد. وقتی اقتصادی ضعیف، استقلالِ سیاسی را تهدید میکند، یا وقتی تلاشِ دشمنان، چرخهایِ پیشرفت را کند مینماید، تحملِ کمبودها، خریدِ کالایِ وطنی، و ایستادگی در برابرِ تحریمها، نه یک انتخاب، که یک وظیفه مقدّس است. هر بار که سفرهای کوچکتر میشود، اما دلها بزرگتر میماند؛ هر بار که به اجبار، صرفهجویی میکنیم، اما عزّتِ وطن را پاس میداریم؛ در واقع، بذری برایِ آیندهای پرافتخارتر کاشتهایم.
۳. معنایِ واقعیِ انسان بودن:
در نهایت، این سختیها هستند که گوهرِ وجودِ انسان را نمایان میکنند. کسی که در ناز و نعمت، دم از ایمان و وطن میزند، شاید هنوز خود را نشناخته باشد. اما کسی که در کورانِ باد و باران، در سرمایِ فقدان و در گرمایِ رنج، همچنان استوار میایستد و قامت خم نمیکند، اوست که معنایِ حقیقیِ انسانیت، ایثار و وفاداری را به تصویر میکشد. پذیرشِ سختیها در راهِ باورها و اهدافِ بزرگ، نشان میدهد که ما فراتر از خوردن و خوابیدن و آسایشِ زودگذر، هدفی متعالی داریم؛ هدفی که ارزشِ سوختن در آتشِ سختیها را دارد، تا شاید نورِ ایمان، در دلها روشنتر شود و پرچمِ سربلندیِ میهن، در اهتزاز بماند.