عصر قم - حالا که نگهبانی دلاوران ایرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز مایه مباهات ایرانیان در دنیا شده بد نیست بدانید که در جنگ تحمیلی ۸ ساله یک سردار جوان، تمام قد هیمنه ناوهای امریکایی را در هم کوبید.
خلیج فارس شاید قلب حوادث پر تب و تاب باشد آن هم نه فقط در ایران که در تمام منطقه غرب آسیا. منطقهای که اگر کتاب تاریخ آن را ورق بزنی میتوانی این خطه آبی را در قامت روایتگر وقایعی ببینی که از پشت امواج آن قهرمان و افسانههایی بیرون آمدهاند که دشمن را مجبور به عقب نشینی و دنیا را وادار به احترام کرده است. در میان تمام این قصههای حقیقی نام «شهید نادر مهدوی» یکی از آن اسمهایی است که در تاریخ معاصر سرزمین بیش از دیگران به چشم میآید و میدرخشد مردی که مثل رئیسعلی دلواری در جنوب از شجاعتش میتوان حماسههای بزرگ نوشت. قهرمانی در سالهای دفاع مقدس که با وجود امکانات کم در مقابل دشمن شجاعتهای بزرگ خلق کرد و درست در زمانهای که کسی فکرش را نمیکرد هیمنه ناوهای آمریکا را در خلیج فارس در هم کوبید و بسیاری را به تحسین وا داشت، شاید برای همین است که خیلیها بر این باورند که ماجرای شهید نادر مهدوی در خلیج فارس مثل بسیاری از داستانها روایت پیروزی ایمان بر قدرت نظامی است.
مردی که از دیار رئیسعلی دلواری بلند شد
نادر مهدوی که نام دیگرش حسین بسریا بود. جوانی بود از دیار رئیسعلی دلواری در بوشهر. او سال ۱۳۴۲ متولد شد و بعد از حمله رژیم بعث ایران به عراق درست در ۲۱ سالگی گروهان دریایی ناوتیپ امیرالمومنین علیه السلام را تاسیس کرد که بعدها همین اتفاق منجر شد که او ناوگروه دریایی ذوالفقار را راه بیندازد؛ ناوگروهی که مدتها به یک کابوس هولناک برای آمریکا و همه دشمنان ایران تبدیل شد. تاجایی که بسیاری تشکیل این ناوگروه را یکی از نقاط عطف سامانه دفاعی ایران طی جنگ هشت ساله میدانند. شاید برای همین است که میگویند شهید مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکاییها به خلیجفارس تا زمان شهادت، لحظهای از مبارزه با آمریکا دست نکشید و همه نیروی خودش را در این مسیر به کار گرفت و برای دشمنان ایران در خلیج فارس آرام و قرار باقی نگذاشت.

نادر مهدوی چطور به یک کابوس برای آمریکا تبدیل شد؟
حالا شاید برای بسیاری از ما سوال باشد که کدام اتفاق تاریخی از اسم شهید نادر مهدوی یک «حماسهساز» ساخت. وقتی موج عملیاتهای غرورآفرین «والفجر ۸» و «کربلای ۳» در آبهای خلیج فارس پیچید، ورق بازی برای رژیم بعث و حامیان قدرتمندش برگشت. ایران با تثبیت قدرت دریایی خودش، فضای بازی را برای دشمن تنگ کرد و آنها را در تنگنا قرار داد. هر چه ماشین جنگی ایران کارآمدتر و مقتدرتر عمل میکرد، درماندگی دشمن هم بیشتر به چشم میآمد. تاجایی که در این دوره، آمریکا دیگر نمیتوانست در سایه و پشت پرده عراق باقی بماند. برای همین هم ایالات متحده تصمیم گرفت نقاب از چهره بردارد و آشکارا وارد میدان شود. آنها با استفاده از نام سازمان ناتو و به بهانه حفاظت از تردد نفتکشها و اسکورت کشورهای عربی مستقیماً به خط مقدم نبرد علیه ایران قدم گذاشتند. بد نیست بدانید در آن دوران خلیج فارس به دلیل گستاخی رژیم صدام که خاک و آسمان کشورهای همسایه را در اختیار او گذاشته بود، برای ایران به منطقهای ناامن بدل شده بود؛ تا جایی که سکوهای نفتی ما زیر آتش بودند و ناوگان آمریکا با خیال راحت در آن محدوده جولان میداد؛ اما وقتی خبر این تجاوز به محضر امام خمینی (ره) رسید، امام در جواب پاسخ داد: «اگر من بودم با ورود اولین ناو آمریکایی، آن را میزدم تا ناو دومی جرات نکند وارد خلیجفارس بشود.» این کلام، جرقهای بود برای فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، نادر مهدوی. در سال ۶۶، وقتی اولین کاروان نفتکشهای تحت اسکورت کامل نظامی آمریکا حرکت کرد، نادر و یارانش برای ادب کردن این غول زورگو دست به کار شدند. در نهایت، نفتکش کویتی «الرخا» (بریجتون) در اثر برخورد با مینهای کار گذاشته شده توسط آنها منفجر شد. انفجاری که به گواه تاریخ تنها یک حادثه نبود؛ بلکه شکست هیمنه و غرور آمریکا در سطح جهانی بود و راه را برای حفاظت از سکوها و مسیرهای حیاتی ایران در اوج بحران را باز کرد.

یک کینه آمریکایی که نادر را به آرزویش رساند
این اتفاق که درست جلوی چشم همه جهان افتاد در آن دوران باعث شد قیمت نفت ۱۰ تا ۱۲ سنت در هر بشکه و قیمت طلا ۲ دلار در هر اونس افزایش پیدا کند. این رویداد چنان کینهای از نادر مهدوی ۲۴ ساله برای آمریکاییها ساخت که دو ماه بعد آنها همه تلاششان را کردند تا او را زنده اسیر کنند. بعدها طبق گفتهها او را به شیوه قرون وسطایی شکنجه و سپس به شهادت رساندند تا جایی که درباره لحظات آخر زندگی این قهرمان بزرگ ایرانی این طور آمده است: « آمریکاییها نادر را روی عرشه ناو جنگی «یو.اس.اس.چندلر» بهشیوه قرون وسطایی شکنجه کرده، دستها و پاهایش را محکم با سیم پلاستیکی بسته و سینهاش را با میخهای بلند آهنین سوراخ کرده بودند. آنها پیکر پاک سردار ۲۴ساله ایرانی را با دست و پای بسته فرستادند تا عمق خشم و نفرتشان را از این سردار جوان ایرانی که آنها را مضحکه دنیا کرده بود، نشان بدهند، بماند که آتش خشم و نفرتشان فروکش نکرد، اما نادر به آرزویش رسید.»
منبع:
خبرگزاری مهر