پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

زیارت حضوری یا دیجیتال

زیارت حضوری یا دیجیتال
عصر قم - خراسان - کارشناس علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی در یادداشتی پیرامون زیارت دو زائر حاضر و دور از حرم در یک ظهر به مسئله زیارت حضوری و دیجیتال از منظر فرهنگ زیارت شیعه پرداخت.
  بزرگنمايي:

عصر قم - خراسان - کارشناس علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی در یادداشتی پیرامون زیارت دو زائر حاضر و دور از حرم در یک ظهر به مسئله زیارت حضوری و دیجیتال از منظر فرهنگ زیارت شیعه پرداخت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، محمدجواد ازغنده، کارشناس علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی در یادداشتی برای خبرگزاری رسا از زیارت حضوری و دیجیتال و همزمانی این دو با توجه به فرهنگ زیارت شیعه نوشت.
متن این یادداشت از قرار زیر است:
دو زائر، یک ظهر
ظهر پنج‌شنبه است. در یکی از صحن‌های حرم رضوی مردی ایستاده، گوشی‌اش را بالا گرفته و گنبد را قاب می‌گیرد. سه بار زاویه را عوض می‌کند و یک بار هم عکس را پاک می‌کند، چون نور خوب نبوده. همان لحظه، چند هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر، زنی در آشپزخانه‌ای در تورنتو لپ‌تاپ را کنار قابلمه گذاشته و پخش زندهٔ همان صحن را تماشا می‌کند. دستش به ضریح نمی‌رسد و بوی گلاب و عود را نمی‌شنود، اما وقتی دوربین به سمت ایوان طلا می‌چرخد، آهسته سلام می‌دهد.
کدام‌یک زائرتر است؟
این سؤال را معمولاً زود جواب می‌دهیم و جوابمان هم تقریباً همیشه یکی است: آن‌که آنجاست. اما اگر کمی صبر کنیم، تصویر پیچیده‌تر می‌شود. مرد حاضر است و حواسش غایب؛ زن غایب است و حواسش حاضر. هر کدام نیمی از زیارت را دارند و نیم دیگر را از دست داده‌اند. جامعه‌شناسی زیارت بیشتر وقتش را صرف این پرسش کرده که «زائر کجاست». شاید وقت آن رسیده که بپرسد «زائر کجا نیست».
در بحث‌های رایج، حضور را یک چیز واحد می‌گیریم: یا هستی یا نیستی. ولی تجربهٔ زیارت دست‌کم دو لایه دارد. یکی حضور بدن است: ایستادن در صحن، لمس ضریح، گرما و شلوغی و بوی فرش. دیگری حضور توجه است: اینکه ذهن و دل با آن مکان چه می‌کند. تا همین چند دهه پیش این دو لایه با هم می‌آمدند و کسی لازم نبود جدایشان کند. حالا از هم باز شده‌اند. می‌شود با بدن در حرم بود و با ذهن در یک صفحهٔ دیگر، و می‌شود با بدن در آشپزخانه بود و با توجه در حرم. به نظر من مسئلهٔ تازهٔ زیارت امروز همین جدا شدن است، نه خودِ تصویر و فیلم.
سنتی که از پیش با دوری آشنا بود
اینکه این موضوع را بحرانی بدانیم که فناوری ساخته، کمی ساده‌انگارانه است. فرهنگ زیارتی شیعه از قدیم با فاصله کنار آمده. در منابع زیارتی، دستورهایی برای سلام دادن از راه دور آمده است؛ یعنی کسی که به مرقد نمی‌رسد، از ارتباط با امام بی‌نصیب نمی‌ماند. بسیاری از ما هم بی‌آنکه اسمش را بدانیم همین سنت را زندگی کرده‌ایم: مادربزرگی که هر بار از کنار قاب عکس حرم رد می‌شود، زیر لب سلام می‌دهد؛ مهاجری که گوشه‌ای از خانه‌اش را برای «زیارت از دور» نگه داشته است.
پس پرسش اصلی این نیست که زیارتِ بی‌بدن مشروع است یا نه. پرسش این است که با آمدن پخش زنده، «دوری» چه تغییری کرده است.
همزمانی؛ نکته‌ای که کم دیده شده
عکس و کارت‌پستال حرم بیش از صد سال است که وجود دارند. پس تصویر، چیز تازه‌ای نیست. چیز تازه این است که تو همان لحظه‌ای را می‌بینی که دیگران هم می‌بینند. وقتی نقاره‌خانه می‌نوازد و هزاران نفر، هر کدام در گوشه‌ای از دنیا، همان صدا را می‌شنوند، چیزی شبیه یک «ساعت مشترک» پدید می‌آید.
بندیکت اندرسن دربارهٔ ملت‌ها گفته بود که جماعتی تصوری‌اند و یکی از پایه‌هایشان این است که آدم‌ها می‌دانند هم‌زمان دارند یک چیز را می‌خوانند یا می‌بینند. پخش زندهٔ حرم تقریباً همین کار را برای امت می‌کند، با این تفاوت که به‌جای روزنامه، یک مکان مقدس در میان است. هالبواکس هم یادآوری می‌کرد که حافظهٔ جمعی بدون چارچوب مشترک زمان و مکان دوام نمی‌آورد. کسی که از مکان محروم است، از راه زمان به این چارچوب وصل می‌شود.
ویکتور ترنر از «کمونیتاس» حرف می‌زد؛ همان برابری و همدلی موقتی که زائران در مسیر پیدا می‌کنند. شاید بشود گفت پخش زنده نسخهٔ رقیق‌شده‌ای از آن را به آدم‌هایی می‌دهد که هرگز به مشهد نمی‌رسند. رقیق است، ولی بی‌ارزش نیست. بیمارِ بستری، سالمندی که توان سفر ندارد، مهاجری که ماه‌هاست از وطن دور است، همه‌شان شاید برای اولین بار حس کنند در یک صف دیده نمی‌شوند ولی در یک «لحظه» حاضرند.
این همزمانی خطری هم دارد. زائر دور می‌تواند کم‌کم به تماشاگر تبدیل شود: کسی که نگاه می‌کند ولی نمی‌خواند، می‌بیند ولی چیزی از خودش نمی‌گذارد. زائر حاضر هم می‌تواند به تولیدکنندهٔ محتوا تبدیل شود، یعنی کسی که حرم را برای دیگران می‌گیرد و خودش از آن جا می‌ماند. هر دو خطر از یک جا می‌آیند: «تجربه» را با «نمایش» عوض کرده‌ایم.
تفاوت زائر و تماشاگر شاید در یک چیز ساده باشد: زائر چیزی از خودش خرج می‌کند. وقت، توجه، دعا، یا دست‌کم یک لحظه سکوت.
اگر نهادی مثل آستان قدس بخواهد زیارت دیجیتال را جدی بگیرد، به نظرم باید معیارش را عوض کند. شمار بازدید و تعداد بینندگان زنده معیار ضعیفی است، چون «تماشا» را می‌سنجد، نه «زیارت» را. به جایش می‌شود سه پرسش پرسید.
اول، آیا پخش زنده به بیننده فرصت توقف می‌دهد، یا او را در جریان بی‌وقفهٔ تصویر رها می‌کند؟ دوم، آیا زائر دور فقط مصرف‌کنندهٔ محتواست، یا راهی برای مشارکت هم دارد؟ مثلاً خواندن همزمان زیارت‌نامه، یا سپردن نیت و دعا برای دیگران. سوم، آیا زائر حاضر هم به لحظه‌ای بی‌گوشی بودن دعوت می‌شود؟ شاید حرم بتواند گوشه‌ای «بی‌صفحه» داشته باشد؛ نه از سر ممنوعیت، که از سر دعوت.
به نظرم همین پرسش‌ها زیارت دیجیتال را از یک ویترین به یک تجربه نزدیک می‌کند.
نه می‌شود گفت فناوری زیارت را تهی می‌کند و نه اینکه آن را عمیق‌تر می‌کند. فناوری بیشتر آنچه را در ما هست بزرگ‌تر نشان می‌دهد. اگر شوق باشد، پخش زنده پلی است برای کسی که راهی ندارد. اگر نباشد، هم حرم و هم صفحه فقط پس‌زمینه‌اند.
برگردیم به آن ظهر پنج‌شنبه. شاید بهترین پایان این باشد که مرد صحن گوشی‌اش را پایین بیاورد و زن تورنتو برای لحظه‌ای چشم از صفحه بردارد، و هر دو، هرکدام در جای خودش، همان یک جمله را بگویند. آن‌وقت دیگر مهم نیست کدام نزدیک‌تر بود.
نویسنده: جواد رستمی


نظرات شما