عصر قم - «سفینه نجات» را میتوان بیش از یک انیمیشن با موضوعات مذهبی، بهانهای برای طرح یک پرسش مهم دانست: وقتی مفاهیم بنیادین تشیع وارد قالبهای مدرن و تخیلی سینما میشوند، آیا صرفاً کنار هم گذاشتن چند عنصر آشنا، یک روایت شیعی میسازد؟
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، هر اثر هنری که به دست مخاطب میرسد، آخرین حلقه زنجیرهای است که از جایی بسیار دورتر آغاز شده است؛ از فلسفه و جهانبینی گرفته تا دستگاه فکری نویسنده، انتخابهای هنری فیلمساز، روایت، شخصیتپردازی، طراحی جهان داستان و در نهایت محصولی که در بازار سرگرمی عرضه میشود. به همین دلیل، نمیتوان یک فیلم یا انیمیشن را صرفاً در سطح داستان و تکنیک بررسی کرد. پشت هر جهان داستانی، نوعی تلقی از انسان، جهان، تاریخ، آینده، خیر و شر و نسبت انسان با امر متعالی قرار دارد؛ حتی اگر سازنده اثر آگاهانه درباره هیچکدام از این مفاهیم سخن نگفته باشد.
از این منظر، «سفینه نجات» را میتوان بیش از یک انیمیشن با موضوعات مذهبی، بهانهای برای طرح یک پرسش مهم دانست: وقتی مفاهیم بنیادین تشیع وارد قالبهای مدرن و تخیلی سینما میشوند، آیا صرفاً کنار هم گذاشتن چند عنصر آشنا، یک روایت شیعی میسازد؟
به نظر میرسد پاسخ به این پرسش به مراتب پیچیدهتر از آن است که تصور کنیم اگر یک فیلمساز با مهدویت، عاشورا و برخی مفاهیم اعتقادی شیعه آشنا باشد، میتواند از کنار هم قرار دادن آنها به یک جهان داستانی منسجم برسد. ممکن است تصور یک فرد شیعه از امام حسین(ع)، عاشورا یا مهدویت در سطح باور شخصی، برای زندگی فردی او کفایت کند؛ اما هنگامی که همین مفاهیم قرار است به ماده اولیه یک اثر هنری تبدیل شوند، مسئله متفاوت میشود.
از اعتقاد شخصی تا جهانبینی یک اثر
نویسنده و فیلمساز برای تبدیل یک اعتقاد به روایت، نیازمند چیزی فراتر از دانستن گزارههای اعتقادی است. او باید بداند این اعتقادات چه تصویری از انسان، تاریخ، جامعه، آینده و غایت جهان به دست میدهند. به بیان دیگر، میان «دانستن یک اعتقاد» و «ساختن یک جهان داستانی بر اساس آن اعتقاد» فاصله زیادی وجود دارد.
برای مثال، مهدویت صرفاً این گزاره نیست که روزی منجی خواهد آمد؛ همانطور که عاشورا فقط واقعهای تاریخی درباره شهادت امام حسین(ع) نیست. هر کدام از این مفاهیم، پشتوانهای از مباحث کلامی، فلسفی، انسانشناختی و تاریخی دارند. اگر این پشتوانه در فرآیند تولید اثر حضور نداشته باشد، احتمال آن وجود دارد که مفاهیم عمیق اعتقادی به نشانههایی تزئینی تبدیل شوند؛ نشانههایی که برای مخاطب شیعه آشنا هستند، اما الزاماً جهان داستان را بر اساس منطق درونی خود شکل نمیدهند.
«سفینه نجات» از این جهت قابل تأمل است که دو مفهوم بسیار مهم در هویت اعتقادی شیعه، یعنی عاشورا و امام زمان(عج)، را در کنار عنصری کاملاً تخیلی یعنی موجودات فضایی قرار میدهد. پرسش اصلی اما این نیست که آیا میتوان چنین ترکیبی را در سینما انجام داد یا نه. سینما اساساً عرصه ترکیبهای خلاقانه است. پرسش مهمتر این است که این عناصر در چه نظام معنایی کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
موجود فضایی؛ یک عنصر خنثی یا حامل یک جهانبینی؟
اینجاست که مسئله «آدم فضایی» اهمیت پیدا میکند. موجودات فضایی در سینمای غرب صرفاً یک عنصر داستانی بیطرف نیستند و دستکم در بخش قابل توجهی از این آثار، با پرسشهایی درباره جایگاه انسان، ناشناختههای هستی، مرزهای علم و فناوری و امکان وجود موجوداتی برتر از انسان پیوند خوردهاند.
البته نمیتوان همه سینمای غرب را به یک ریشه اعتقادی واحد تقلیل داد؛ اما میتوان پرسید چرا موجودات فضایی در فرهنگ تصویری مدرن غرب چنین جایگاه پررنگی پیدا کردهاند. بخشی از پاسخ را میتوان در سابقه طولانی تأملات الهیاتی و فلسفی غرب درباره انسان، گناه، نجات، موجودات برتر و نسبت انسان با امر متعالی جستوجو کرد؛ بخشی دیگر نیز به علم، فناوری و تخیل مدرن بازمیگردد.
در بسیاری از روایتهای علمیـتخیلی، انسان در برابر موجودی قرار میگیرد که از نظر علمی یا تکنولوژیک از او پیشرفتهتر است؛ موجودی که میتواند تصویری از آینده احتمالی انسان یا حتی نوعی «دیگریِ برتر» باشد. به این ترتیب، موجود فضایی گاهی نه فقط یک شخصیت، بلکه ابزاری برای بازتعریف جایگاه انسان در جهان است.
اما وقتی همین عنصر وارد یک جهانبینی شیعی میشود، باید پرسید چه کارکردی پیدا میکند؟
در انسانشناسی اسلامی، انسان موجودی بیارزش و رهاشده در کیهان نیست. انسان «اشرف مخلوقات» است و در نسبت با خدا، عالم و غایت آفرینش تعریف میشود. بنابراین اگر در یک روایت شیعی، موجودی فرازمینی وارد داستان میشود، صرف حضور او مسئلهای را حل نمیکند. باید روشن باشد که این موجود در سلسلهمراتب هستی چه جایگاهی دارد، نسبت او با انسان چیست، چه چیزی قرار است درباره انسان به ما نشان دهد و اساساً چرا این روایت به «آدم فضایی» نیاز دارد؟
اگر قرار است موجود فضایی صرفاً جایگزین یک دشمن یا یک شخصیت تخیلی شود، شاید مسئله چندان پیچیده نباشد. اما اگر قرار است حامل معنایی درباره نجات، تکامل، آینده یا برتری باشد، دیگر نمیتوان آن را یک عنصر سرگرمکننده دانست. در اینجا جهانبینی اثر باید پاسخگو باشد.
مسئله فراتر از یک انیمیشن
مسئله «سفینه نجات» در نهایت مسئله یک فیلم نیست؛ مسئله نسبت فرهنگ دینی ما با صنعت سرگرمی است. ما نمیتوانیم صرفاً عناصر محبوب و موفق سینمای جهان را برداریم، مفاهیم اعتقادی خود را نیز به آنها اضافه کنیم و انتظار داشته باشیم محصول نهایی خودبهخود به یک اثر عمیقاً شیعی تبدیل شود.
پیش از ساخت فیلم، باید درباره جهانی که فیلم قرار است بسازد فکر کرده باشیم. باید درباره انسانشناسی، خداشناسی، تاریخ، منجیشناسی، معنای نجات، نسبت علم و ایمان و حتی معنای «آینده» در تفکر شیعی تأمل کرده باشیم. آنگاه میتوان تصمیم گرفت که سفینه، موجود فضایی، فناوری، آخرالزمان و دیگر عناصر تخیلی در این جهان چه معنایی دارند.
اثر دینی موفق، اثری نیست که فقط چند نشانه مذهبی را در خود جای داده باشد؛ بلکه اثری است که منطق درونی جهانش با آن اعتقادات سازگار باشد. مخاطب نباید فقط «عاشورا» و «امام زمان» را در قاب ببیند؛ باید بتواند منطق عاشورایی و منطق مهدوی را در کنش شخصیتها، تعارضها و معنای نهایی داستان احساس کند.
شاید مهمترین پرسش درباره «سفینه نجات» همین باشد: آیا ما در حال ساختن یک داستان تخیلی با عناصر شیعی هستیم، یا تلاش کردهایم از دل جهانبینی شیعی، یک داستان تخیلی خلق کنیم؟
این دو، اگرچه در ظاهر شبیه یکدیگرند، اما در عمق تفاوتی اساسی دارند. اولی میتواند محصولی سرگرمکننده با نشانههای دینی باشد؛ دومی آغاز راهی است برای شکلدادن به سینمایی که نه فقط درباره اعتقادات ما، بلکه از درون جهانبینی ما سخن میگوید.
طرح این پرسشها و مطالب به بهانه اکران انیمیشن سفینه نجات همچنان ادامه دارد و لازم دیده شده از سوی نویسندگان خبرگزاری حوزوی رسا به بهانه اولین قدم سینمای انیمیشن ایران در دنیای انیمیشن های دارای جهانبینی دینی، به این موضوع پرداخته شود.