عصر قم - مدیر گروه غربشناسی پژوهشگاه با تشریح مأموریتها و برنامههای این گروه، بر بازتعریف اولویتهای پژوهشی متناسب با تحولات ژئوپلیتیکی، جنگ، فناوری و هوش مصنوعی تأکید کرد.
به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، حجت الاسلام دکتر محمدوحید سهیلی، مدیر گروه غربشناسی پژوهشگاه، در گفتوگویی مهمترین مأموریتها، رویکردهای پژوهشی و برنامههای این گروه تشریح شد.
سهیلی در این گفتوگو با تبیین رویکرد گروه به مسئله غربشناسی، از برنامههای پژوهشی سال ۱۴۰۵، توسعه تعاملات علمی با دانشگاهها و مراکز پژوهشی، بازتعریف اولویتهای مطالعاتی متناسب با تحولات جهان و توجه ویژه به موضوعاتی همچون جنگ، تحولات ژئوپلیتیکی و هوش مصنوعی سخن گفت.
متن مصاحبه در ادامه می آید:
گروه علمی شما چه مأموریتی را در حوزه غربشناسی دنبال میکند و مهمترین رویکردها، محورهای پژوهشی و شیوههای فعالیت این گروه برای شناخت غرب و نسبت آن با مسائل ایران چیست؟
مسئله اصلی برای ما، فهم غرب بهمثابه یک کلیت تاریخی و تمدنی است که در ساحتهای مختلف علم، فلسفه، سیاست، اقتصاد، فرهنگ، فناوری، نهادهای اجتماعی و حتی در شیوههای صورتبندی مسئلههای انسانی و اجتماعی حضور یافته است. از این منظر، غربشناسی نوعی مواجهه تاریخی و آگاهانه با «امر غربی» از موضع انسان ایرانی است. منظور من از امر غربی، امر غربی مجموعهای از صورتهای تاریخی، معرفتی، نهادی و فرهنگیِ پدیدآمده در تجربه تاریخی غرب است که در تعامل با دیگر جهانها، خود را در عرصههای مختلف زندگی انسانی آشکار میکند.
بنابراین، غرب برای ما یک موضوع بیرونی و منفک از واقعیت تاریخی خودمان نیست. ما در موقعیت تاریخیای قرار داریم که بخش مهمی از مسائل علمی، فرهنگی و اجتماعی ما در نسبت با دیگری به نام جهان جدید و تجربه تاریخی غرب صورتبندی شده و درعین حال این دیگری نیز منفصل از ما نیست. شناخت غرب در چنین معنایی، همزمان بخشی از شناخت وضعیت خود ما و فهم موقعیت تاریخیای است که در آن قرار گرفتهایم.
بر این اساس، رویکردی که در گروه دنبال میکنیم، به تعبیر کارل مانهام رویکردی انضمامی ـ کلگرایانه است. در واقع فهم پدیدههای اجتماعی بدون قرار دادن آنها در موقعیت تاریخی و اجتماعیای که در آن شکل گرفتهاند، فهمی ناقص خواهد بود. از همین منظر، مقصود از انضمامی بودن این است که غربشناسی را از مسئلههای واقعی و تاریخی آغاز کنیم و از مطالعه تجربههای مشخص، نهادها، دانشها، تحولات اجتماعی و صورتهای جدید قدرت به فهم مبانی و منطق درونی آنها برسیم. کلگرایانه بودن نیز به این معناست که هیچیک از این پدیدهها را منفک از کلیت تاریخی و تمدنی غرب مطالعه نکنیم. برای مثال، وقتی درباره علوم اجتماعی، حکمرانی، فناوری دیجیتال یا اقتصاد جدید مطالعه میکنیم، فقط به خود آن حوزه محدود نمیشویم، بلکه نسبت آن را با تحولات معرفتی، فلسفی، سیاسی و تاریخی غرب نیز پی میگیریم. به تعبیر دیگر، تلاش ما این است که میان «جزء» و «کل»، میان مسئله انضمامی و مبانی بنیادین آن، ارتباط برقرار کنیم.
از نظر حوزههای تمرکز نیز دامنه کار گروه طبیعتاً گسترده است، زیرا خود مسئله غرب یک مسئله چندساحتی است. با این حال، میتوان چند محور اصلی را برجسته کرد. یکی، مطالعه تکوین تاریخی و معرفتی جهان مدرن و شکلگیری علوم و دانشهای جدید در غرب است، بهویژه اینکه علوم انسانی و اجتماعی در چه زمینه تاریخی و با چه پیشفرضهایی پدید آمدهاند. محور دیگر، مطالعه غرب معاصر و تحولات آن در حوزههایی مانند سیاست، اقتصاد، فناوری، فضای مجازی، رسانه، شهر، آموزش، پزشکی و سبک زندگی است. در اینجا برای ما مهم است که تحولات جدید را صرفاً بهعنوان پدیدههای فناورانه یا مدیریتی نبینیم، بلکه منطق فرهنگی و اجتماعی شکلدهنده آنها را نیز مطالعه کنیم. در کنار اینها، نسبت غرب فکری با غرب سیاسی، تحولات نظم جهانی و تجربه تاریخی مواجهه ایران و جهان اسلام با غرب نیز در دستور کار قرار دارد.
شیوه فعالیت گروه نیز متنوع است و پژوهش و تألیف، ترجمه، برگزاری نشستهای علمی و اندیشهورزی، گفتوگو با صاحبنظران و تولید ادبیات نظری و تحلیلی را دربرمیگیرد. با این حال، برای ما مهم است که این فعالیتها جزیرههای جدا از یکدیگر نباشند. نشست باید به مسئله پژوهشی منجر شود، پژوهش باید بتواند به گفتوگوی علمی بازگردد و ترجمه نیز صرفاً انتقال متن نباشد، بلکه بخشی از فرایند فهم انتقادی ادبیات غرب و توسعه ظرفیت نظری ما باشد. به همین دلیل، یکی از دغدغههای جدی گروه، ایجاد یک منظومه پژوهشی پیوسته میان مطالعه تاریخی، تحلیل نظری و بررسی مسائل معاصر است.
در دوره جدید، یک وجه دیگر نیز برای ما اهمیت ویژهای پیدا کرده است و آن گسترش تعاملات علمی بینالمللی است. غربشناسی ایرانی اگر بخواهد از نظر علمی به بلوغ بیشتری برسد، نیازمند گفتوگوی جدی با جریانهای متنوع غربشناسی و مطالعات تمدنی در دانشگاهها و مراکز علمی جهان است. این تعامل را نباید به ارتباطات تشریفاتی یا صرفاً تبادل مقاله و نشست محدود کرد. هدف این است که امکان گفتوگوی علمی واقعی فراهم شود، دیدگاههای ما در معرض نقد قرار گیرد، با قرائتهای متفاوت از غرب آشنا شویم و در عین حال پرسشها و تجربه تاریخی خودمان را وارد این میدان گفتوگو کنیم.
از این منظر، یکی از سیاستهای علمی گروه در دوره جدید، فراهم کردن فضایی برای گفتوگوی انتقادی «ما»ی ایرانی و مسلمان با غرب و امر غربی است. البته در این مسیر ما نیازمند آن هستیم که درباره روشها، پیشفرضها و حتی دستاوردهای خودمان نیز امکان نقد درونی و بیرونی وجود داشته باشد. البته حتما این نقد از درون خود، نقدی رادیکال که به واسازی سنت تبدیل می شود نیست!
در مجموع به اعتقاد من، غربشناسی زمانی میتواند به یک حوزه علمی بالنده تبدیل شود که هم از نگاههای سادهانگارانه و تقلیلگرایانه درباره غرب فاصله بگیرد و هم از تبدیل شدن خود به نوعی داوری از پیش تعیینشده درباره غرب پرهیز کند. نقطه عزیمت ما شناخت دقیق، گفتوگوی عقلانی و نقد روشمند است.
در نهایت، مأموریت گروه را میتوان در یک جمله اینگونه خلاصه کرد: تلاش برای فهم عمیق، تاریخی و چندساحتی غرب و نسبت آن با وضعیت خودمان، با هدف تولید دانشی که هم به لحاظ نظری معتبر باشد و هم بتواند در فهم مسائل ایران و در طراحی نحوه مواجهه هوشمندانه با جهان معاصر به کار آید. به همین دلیل، غربشناسی برای ما یک موضوع پژوهشی محدود نیست، بلکه عرصهای برای فهم نسبت میان «دیگری»، «خود» و جهان تاریخیای است که در آن زندگی میکنیم.
گروه علمی غربشناسی برای سال ۱۴۰۵ چه برنامههایی در قالب نشستهای علمی، اندیشهورزی، کرسیهای نظریهپردازی، کارگاههای تخصصی، همایشها و طرحهای پژوهشی در نظر گرفته است و این برنامهها چگونه به مسائل روز و تحولات جهان معاصر، بهویژه جنگ و تحولات ژئوپلیتیکی، میپردازند؟
در سال ۱۴۰۵، برنامههای گروه شامل نشستهای علمی و اندیشهورزی، کرسیهای نظریهپردازی، کارگاههای تخصصی، همایشها و طرحهای پژوهشی در حوزههای مختلف غربشناسی است. تلاش ما این بوده که این برنامهها از یکدیگر منفک نباشند و میان پژوهشهای بنیادین، مسائل انضمامی و تحولات روز جهان پیوند برقرار شود.
در این میان، مسئله جنگ و تحولات ژئوپلیتیکی معاصر برای ما اهمیت ویژهای دارد. از منظر غربشناسی، جنگ صرفاً یک رخداد نظامی و سیاسی نیست، بلکه ابعاد تاریخی، تمدنی، رسانهای، فناورانه، اقتصادی و معرفتی دارد که بسیاری از آنها در نگاه نخست دیده نمیشوند. بنابراین، شناخت این ابعاد و نسبت آنها با غرب فکری، غرب سیاسی و تحولات نظم جهانی، یکی از محورهای مورد توجه ماست.
تجربه گروه در جنگ دوازدهروزه سال گذشته و سپس با آغاز جنگ رمضان نیز نشان داد که گروه میتواند با وجود محدودیتها، در مواجهه با مسائل واقعی و فوری، فعال و حاضر باشد. در همان مقاطع و در ادامه فراز و نشیبهای جنگ، نشستها و هماندیشیهایی برگزار شد که برای ما صرفاً واکنش به یک رخداد روز نبود، بلکه نمونهای از ظرفیت غربشناسی برای مواجهه فعال با مسائل انضمامی بود. در مجموع، تلاش ما این است که غربشناسی را از یک مطالعه صرفاً موضوعمحور به یک میدان زنده برای فهم تحولات جهان معاصر و نسبت تاریخی ما با آن تبدیل کنیم.
گروه علمی غربشناسی چه برنامهای برای توسعه همکاریهای علمی با دانشگاهها، مراکز پژوهشی و صاحبنظران داخلی و خارجی دارد و این تعاملات با توجه به تحولات اخیر منطقه و جهان، چه اهدافی را دنبال میکند؟
بله، یکی از اولویتهای گروه در دوره جدید، گسترش تعاملات علمی با دانشگاهها، مراکز پژوهشی و صاحبنظران، در داخل و خارج از کشور است. این تعاملات را صرفاً به برگزاری نشستهای مشترک محدود نمیکنیم و به دنبال طرحهای پژوهشی مشترک، گفتوگوهای تخصصی و شکلگیری شبکهای از همکاریهای علمی هستیم.
به نظر میرسد تحولات ناشی از جنگ ایران با رژیم صهیونیستی و آمریکا و پیامدهای آن در منطقه و جهان، ایده «غربشناسی» را در حال ورود به صورت و افق تازهای قرار داده است. در چنین شرایطی، ما بهعنوان یکی از نخستین گروههای علمی ایران در حوزه غربشناسی، مسئولیت سنگینتری برای فهم این تحولات و بازاندیشی در مسائل، روشها و افقهای غربشناسی بر عهده داریم. تعاملات علمی داخلی و بینالمللی میتواند به ما کمک کند این مسئولیت را در فضایی انتقادی، گفتوگومحور و علمی دنبال کنیم.
با توجه به سابقه و فعالیتهای پژوهشگاه، جایگاه این مجموعه را در منظومه تولید علم کشور، بهویژه در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، چگونه تبیین میکنید و مهمترین ظرفیت پژوهشگاه برای ایفای نقش مؤثرتر در این عرصه چیست؟
پژوهشگاه در منظومه تولید علم کشور، بهویژه در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، ظرفیت مهمی برای تولید دانش مسئلهمحور و پیوند دادن پژوهشهای بنیادین با مسائل واقعی جامعه دارد. یکی از مزیتهای اصلی پژوهشگاه، شکلگیری مجموعهای از گروههای علمی با سابقه و هویت پژوهشی مشخص است که امکان مطالعه مسائل را در افقی فراتر از یک تخصص محدود فراهم کردهاند.
در این میان، گروه غربشناسی از حیث تبار علمی جایگاه ویژهای دارد. این گروه از نخستین مجموعههای علمی کشور است که غربشناسی را بهصورت مستقل و بهعنوان یک مسئله علمی دنبال کرده و در طول سالها ادبیات، تجربه و سرمایه علمی قابل توجهی در این حوزه شکل داده است. این سابقه برای ما صرفاً یک پیشینه تاریخی نیست، بلکه مسئولیتی برای بازخوانی و بهروزرسانی مسئله غربشناسی متناسب با تحولات جهان معاصر ایجاد میکند.
به نظر من، مهمترین ظرفیت پژوهشگاه همین پیوند میان سابقه علمی، مسئلهمندی و امکان گفتوگوی میانرشتهای است. در شرایطی که مسائل جدید اجتماعی و جهانی دیگر در مرزهای رشتهای قابل فهم نیستند، پژوهشگاه میتواند با تکیه بر این ظرفیت، میان مطالعه بنیادین، تحلیل مسائل انضمامی و گفتوگوی علمی ارتباط برقرار کند. برای گروه غربشناسی نیز این ظرفیت اهمیت مضاعفی دارد، زیرا غربشناسی امروز نیازمند بازاندیشی در روشها و پرسشهای خود و در عین حال حفظ پیوند با آن تبار علمی است که این حوزه در کشور از آن آغاز شده است.
با توجه به تحولات علمی، فناوری و اجتماعی و همچنین مسائل نوپدید در عرصه بینالمللی، آیا حوزههای تمحض و اولویتهای پژوهشی گروه در دوره جدید بازنگری و بهروزرسانی شدهاند؟ این بازتعریف با چه رویکردی انجام شده است؟
بله. یکی از رویکردهای ما در دوره جدید، بازخوانی و بهروزرسانی حوزههای تمحض و اولویتهای پژوهشی گروه متناسب با تحولات جهان و نیازهای جدید جامعه است. البته این به معنای کنار گذاشتن محورهای اصلی و سابقه علمی گروه نیست، بلکه تلاش کردهایم بر پایه همان تبار علمی، پرسشها و اولویتهای جدیدی را صورتبندی کنیم.
امروز غربشناسی با مسائلی مواجه است که در گذشته با این صورت و شدت وجود نداشتند، از تحولات فناوری و هوش مصنوعی و فضای مجازی گرفته تا تغییرات نظم جهانی، تحولات ژئوپلیتیکی، جنگهای جدید، رسانه، حکمرانی، اقتصاد و دگرگونیهای فرهنگی و اجتماعی. از این رو، در کنار مطالعه مبانی و تکوین تاریخی غرب، توجه به صورتهای جدید «امر غربی» و نحوه ظهور آن در مسائل معاصر اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
در این بازتعریف، تلاش ما این بوده که میان حوزههای تمحض بنیادین و مسائل انضمامی پیوند برقرار کنیم. به بیان دیگر، مسئلههای روز را صرفاً برای واکنش سریع مطالعه نمیکنیم، بلکه آنها را مدخلی برای فهم عمیقتر تحولات تاریخی و معرفتی غرب قرار میدهیم. این جهتگیری کمک میکند گروه هم سرمایه علمی و هویت تاریخی خود را حفظ کند و هم بتواند نسبت به مسائل نوپدید و نیازهای جامعه هدف، پاسخ علمی و بهروز داشته باشد.
در حال حاضر چه طرحها و پروژههای پژوهشی در گروه غربشناسی در دست اجراست و این طرحها در چه حوزههایی متمرکز هستند؟ همچنین، چه بخشی از دستاوردهای پژوهشی گروه در قالب آثار علمی، ترجمه، گزارش یا نشستهای تخصصی به جامعه علمی و مخاطبان ارائه شده است؟
در حال حاضر، مجموعهای از طرحهای پژوهشی گروه در حوزههای مختلف غربشناسی در دست اجراست. بخشی از این طرحها به مبانی و روششناسی غربشناسی اختصاص دارد و در قالب مطالعات کلان و هندسه گروه در حال تدوین است.
در کنار این طرحهای بنیادین، مطالعاتی درباره تکوین و تحولات حوزههای مختلف علم و دانش در غرب نیز دنبال میشود، از جمله نسبت دانش و علوم اجتماعی و نیز تاریخ فکری جامعهشناسی و مطالعات توسعه و ابعاد اقتصاد سیاسی ماهیت امر غربی و تأثیرات آن و یا مسئله انضامی و میان رشته ای مانند عدالت.
در کنار طرحهای پژوهشی، بخشی از دستاوردهای گروه در قالب کتاب، مقاله، ترجمه، گزارشهای علمی و نشستهای تخصصی در حال انتشار و ارائه عمومی است. تلاش گروه این بوده است که میان پروژههای پژوهشی، تولید آثار علمی و گفتوگوهای عمومی و تخصصی پیوند برقرار شود تا نتایج مطالعات از فضای پژوهشکده فراتر رفته و در اختیار جامعه علمی و مخاطبان علاقهمند قرار گیرد.
با توجه به تحولات شتابان علمی و فناوری و نقش روزافزون هوش مصنوعی، این فناوری چه جایگاهی در مطالعات و برنامههای پژوهشی گروه پیدا کرده است و گروه غربشناسی چه نسبتی میان این تحولات فناورانه، آینده انسان و تحولات تاریخی غرب برقرار میکند؟
به نظر من، هوش مصنوعی را نمیتوان صرفاً در شمار فناوریهای نوین قرار داد. اهمیت آن برای غربشناسی از آنجا ناشی میشود که ممکن است با یکی از نقاط عطف مهم در تکوین صورت جدیدی از انسان و جهان اجتماعی مواجه باشیم. همانگونه که تحولات بزرگ تاریخی غرب به تدریج صورت تازهای از انسان را پدید آورد و متناسب با آن، هنر، علم، سیاست، اقتصاد و جامعه جدید را شکل داد، امروز نیز فناوریهایی مانند هوش مصنوعی و سایبرنتیک میتوانند در حال تغییر دادن نسبت انسان با دانش، بدن، طبیعت، کار، خلاقیت، قدرت و ارتباط باشند و در نتیجه صورتهای تازهای از زندگی اجتماعی را پدید آورند.
از این منظر، مسئله اصلی برای ما صرفاً این نیست که هوش مصنوعی چه قابلیتهایی دارد، بلکه این است که چه جهانی در حال شکلگیری است و در این جهان، انسان چه صورت و موقعیتی پیدا میکند. به همین دلیل، ادبیات پیرامون هوش مصنوعی نیز برای ما اهمیت دارد. از یک سو، روایتهای آرمانشهرگرایانهای وجود دارد که در هوش مصنوعی و سایبرنتیک امکان عبور از محدودیتهای تاریخی انسان و تحقق صورتهای تازهای از عقلانیت، رفاه و زندگی را میبینند. از سوی دیگر، روایتهای ضدآرمانشهرگرایانه درباره از دست رفتن عاملیت انسان، گسترش نظارت، تمرکز قدرت، دگرگونی کار و حتی تهدید جایگاه انسان شکل گرفتهاند. برای غربشناسی، اهمیت این دو روایت در این است که هر دو، نشانههایی از یک دگرگونی عمیقتر در تصور انسان و جامعه را آشکار میکنند.
از این رو، یکی از مسائل مهم گروه در آینده، فهم این وضعیت جدید و نسبت آن با تکوین تاریخی غرب خواهد بود. باید ببینیم آیا با امتداد همان منطق تاریخی مدرنیته مواجهیم یا با مرحلهای که در آن برخی مبانی و صورتهای پیشین غرب دستخوش دگرگونی شدهاند. پاسخ به این پرسش نیازمند مطالعه همزمان تحولات علمی و فناورانه با تغییرات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. در اینجا همان رویکرد انضمامی ـ کلگرایانه که در گروه دنبال میکنیم اهمیت پیدا میکند، زیرا نمیتوان هوش مصنوعی را جدا از کلیت جهانی که آن را پدید آورده و جهانی که خود در حال پدید آوردن آن است فهم کرد.
به گمان من، آینده غربشناسی نیز در گرو توانایی آن برای «موضع یافتن» در چنین وضعیتی است. غربشناسی اگر صرفاً به مطالعه غرب گذشته یا حتی غرب موجود محدود شود، ممکن است از فهم صورتهای در حال تکوین غرب بازبماند. ما باید بتوانیم ضمن فهم تبار تاریخی این تحولات، نسبت خودمان را با جهانی که در حال ظهور است نیز صورتبندی کنیم. بنابراین، هوش مصنوعی برای گروه فقط یک موضوع جدید پژوهشی نیست، بلکه میتواند مدخلی برای بازاندیشی در خودِ مسئله غرب، آینده آن و جایگاه انسان ایرانی در جهانی باشد که در حال شکلگیری است.