عصر قم - آقا مجتبی همیشه برای کارهای پیشقراولانه و خطرناک مثل شناسایی آمادهی آماده بود؛ رزمندگان او را نمیشناختند؛ اما هر رزمندهای میفهمید او آقا سید مجتبی حسینی خامنهای فرزند رئیسجمهور وقت است میگفت: «روحیه گرفتم.»
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در ادبیات دفاع مقدس، «نقشآفرینی در خط مقدم» صرفاً به معنای حضور فیزیکی در میدان نبرد نیست، بلکه بهعنوان شاخصی از روحیه، انگیزه و نوع مواجهه با خطر نیز تحلیل میشود. در این منظومه، رفتار برخی نیروها در عملیاتهای پیچیده، بهعنوان الگوهایی از داوطلبی و پیشقدم شدن در شرایط سخت ثبت شده است؛ رفتاری که در روایتهای مربوط به حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای نیز مورد اشاره قرار گرفته و بهعنوان بخشی از فرهنگ جهادی دوران جنگ بازخوانی میشود.
کتاب «در مسیر پدر»، در روایت بیستوهشتم با عنوان «روحیه گرفتم»، به بخشی از فضای عملیاتی در دوران دفاع مقدس اشاره دارد؛ فضایی که در آن، تصمیمهای لحظهای، وضعیت تجهیزات فردی و شرایط پیچیده میدان، همگی در کنار هم تصویر یک عملیات دشوار را شکل میدهند. در این روایت، محور اصلی نه صرفاً حضور در عملیات، بلکه اصرار بر حضور در «نقاط پرخطر و پیشقراول» است.
«روحیه گرفتم»
یکی از شبهای عملیات بیتالمقدس ۳ بود. دیدم ناراحت است. گفتم: «چه شده؟»
اشاره به عینکش کرد و گفت: «این لامذهب شکسته!»
گفتم: «این که ناراحتی ندارد.»
«آخر از عملیات عقب میمانم و هی باید به این مشغول بشوم.»
آن عملیات خیلی پیچیده بود و احتمال اسارت این نیروها میرفت؛ چرا که پیشگامتر از بقیه بودند. میخواستم هر جور شده او را از عملیات خطشکنی دور نگه دارم. پس به دوستانم پنهانی گفتم: «عینک آقا مجتبی را درست نکنید تا بچهها بروند و ایشان عقب بماند.» اما درست در هنگامی که من مشغول صحبت با بیسیم و انجام کارهای دیگر بودم، ایشان عینک را با یک سنجاق موقتاً درست کرده بود و راه افتاده بود به طرف خط. من هم هر چه اصرار کردم نتوانستم او و فرزند یکی از سران کشور را که همراه هم بودند نگه دارم.
سریع با برادر علی فضلی فرماندهی لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: «فلانی و فلانی دارند میآیند. مواظب باش که در خطشکنی شرکت نکنند.»
روز بعد که به منطقه رفتم، دیدم آن دو روی ارتفاعات «قشن»؛ جایی که در نوک نقطهی دفاعی قرار داشت و در محلی که هم تخلیهی مجروح از آنجا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه، قرار گرفتهاند.
به برادر فضلی گفتم: «آقای فضلی، این دو نفر به جای خطرناکی رفتهاند!!! شهادتشان مشکلی نیست، اما اگر اسیر شوند از نظر تبلیغاتی برایمان خیلی گران تمام میشود!»
فضلی گفت: «من دیشب به آنها گفتم، ولی داوطلبانه رفتهاند.»
آقا مجتبی همیشه برای کارهای پیشقراولانه و خطرناک مثل شناسایی آمادهی آماده بود؛ آنقدر که در عملیات «مرصاد» بهترین و دقیقترین اطلاعات را از ایشان گرفتم. رزمندگان او را نمیشناختند؛ اما هر رزمندهای میفهمید او آقا سید مجتبی حسینی خامنهای فرزند رئیسجمهور وقت است میگفت: «روحیه گرفتم.»
به روایت: سردار شهید نورعلی شوشتری
منبع: فرارو
این روایت در سطح نخست، بازتابی از یک وضعیت میدانی در عملیات بیتالمقدس ۳ است؛ اما در سطح تحلیلی، به مفهوم «اثرگذاری روانی حضور در خط مقدم» میپردازد. در چنین شرایطی، تصمیم افراد برای حضور در نقاط پرخطر، علاوه بر کارکرد نظامی، کارکرد روحیهبخشی نیز دارد؛ بهگونهای که حضور یک نیروی شناختهشده در کنار سایر رزمندگان، میتواند به تقویت انگیزه جمعی منجر شود.
نکته قابل توجه در این روایت، تقابل میان «تلاش برای حفظ نیرو در موقعیت امنتر» و «اصرار بر حضور داوطلبانه در خط خطر» است. این دو رویکرد، در ظاهر متعارض به نظر میرسند، اما در منطق جهادی جنگ، اغلب با انگیزههای متفاوت اما همجهت با هدف کلی عملیات تفسیر میشوند. از یک سو، فرماندهی تلاش میکند مدیریت ریسک انجام دهد؛ و از سوی دیگر، نیروهای داوطلب با انگیزههای شخصی و اعتقادی، به سمت خط مقدم حرکت میکنند.
از منظر اجتماعی و تاریخی، اشاره به اینکه رزمندگان با آگاهی از هویت فرد مورد نظر، از حضور او «روحیه میگرفتند»، نشاندهنده نقش نمادین برخی افراد در میدان جنگ است؛ نقشی که فراتر از وظیفه عملیاتی، به حوزه تأثیرگذاری روانی و انسجام جمعی مربوط میشود.
بدین ترتیب، «روحیه گرفتم» در کتاب «در مسیر پدر»، صرفاً یک خاطره جنگی نیست، بلکه بازخوانی نسبت میان خطر، داوطلبی و اثر اجتماعی حضور در خط مقدم است؛ نسبتی که در آن، کنش فردی میتواند به عاملی برای تقویت روحیه جمعی در شرایط بحرانی تبدیل شود.