عصر قم - نماینده مجلس خبرگان رهبری با بیان این که امروز یکی از میدانهای مهم مواجهه با دشمن، میدان ادراک و ذهن جامعه است، تاکید کرد: دشمن تلاش می کند واقعیت را آنگونه که خود میخواهد تعریف و روایت کند و هنر باید حقیقت را به قدرت اجتماعی تبدیل کند.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، آیت الله عباس کعبی نماینده مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در دیدار مسئولین بسیج هنرمندان سراسر کشور که در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) برگزار شد، به حقیقت هنر و نحوه استفاده از ظرفیت های منحصر به فرد آن در عصر کنونی پرداخت.
متن سخنان آیت الله کعبی به شرح زیر است:
امروز یکی از میدانهای مهم مواجهه با دشمن، میدان ادراک و ذهن جامعه است. در این میدان، دشمن فقط خبرسازی و تصویرسازی نمیکند دشمن تلاش می کند واقعیت را آنگونه که خود میخواهد تعریف و روایت کند، از آن احساس خاصی بسازد، آن احساس را به کنش گری ضدانقلابی تبدیل کند و بر تصمیم و رفتار جامعه اثر بگذارد. بنابراین در جنگ ادراکی، سؤال مهم این است که چه کسی واقعیت را روایت میکند؟ چه روایتی در ذهن مردم غالب میشود؟ چه احساسی ایجاد میشود؟ آن احساس به چه معنایی تبدیل میشود و در نهایت چه تصمیم و رفتاری را به دنبال میآورد؟ این زنجیره را باید جدی گرفت: واقعیت ؛ ادراک ؛ روایت ؛ احساس ؛ معنا ،بخشی ؛تصمیم ؛ رفتار
در بخش مهمی از این زنجیره، هنر قدرت تعیینکنندهای دارد. هنر میتواند یک واقعیت را برای مردم قابل فهم کند؛ میتواند یک حقیقت را ماندگار کند؛ میتواند امید ایجاد کند؛ میتواند هویت بسازد و میتواند جامعه را از تماشاگر بودن به میداندار شدن برساند. بسیج هنرمندان باید میدان ادراکی را بشناسد.
نکته اول بنده این است که بسیج هنرمندان باید دیدهبان میدان ادراکی جامعه باشد. باید بفهمد امروز ذهن جوان،خانواده، دانشجو، کارگر، نوجوان و عموم مردم با چه پرسشها، شبهات، نگرانیها و امیدهایی مواجهاند. نباید همیشه منتظر بمانیم دشمن یک روایت بسازد و بعد ما پاسخ بدهیم. بسیج هنرمندان باید از حالت واکنشی خارج شود و به سمت ابتکار روایی و پیشدستی هنری حرکت کند.
اول باید مسئله را شناخت، بعد اولویت را تعیین کرد، سپس روایت درست را پیدا کرد و آنگاه هنرمند را برای تبدیل آن روایت به اثر هنری به میدان آورد.
نکته دوم این است که تحول در بسیج هنرمندان باید یک تحول فرایندی باشد.
گاهی سازمانها به تعداد برنامهها، جشنوارهها، آثار و تولیدات توجه میکنند؛ اینها لازم است، اما کافی نیست.ممکن است صدها اثر تولید شود، اما هیچ جریان اجتماعی شکل نگیرد.بنابراین باید از برنامهمحوری به فرایندمحوری، از تولید اثر به حل مسئله ادراکی، از فردگرایی به شبکهسازی هنرمندان، از مخاطب منفعل به جامعه کنشگر و از واکنش به عملیات دشمن به ابتکار و پیشدستی روایی حرکت کنیم. این پنج تحول، به نظر بنده از الزامات جدی تحول در بسیج هنرمندان است. اثر هنری کافی نیست؛ جریان هنری لازم است.
نکته سوم این است که اثر هنری و جریان هنری تفاوت وجود دارد. یک فیلم خوب، یک شعر خوب، یک سرود خوب، یک پوستر خوب یا یک نمایش خوب، ارزشمند است؛ اما این یک «اثر» است. جریان زمانی شکل میگیرد که یک مسئله مشترک، یک روایت منسجم، یک شبکه تولیدکننده، امکان تکرار و تکثیر، مشارکت مردم و استمرار در کنار یکدیگر قرار بگیرند. پس مأموریت بسیج هنرمندان را نباید فقط در «تولید اثر ارزشی» خلاصه کرد.مأموریت مهمتر این است که:ظرفیت اجتماعی برای تولید، انتشار، تکثیر و استمرار روایتهای مؤثر و حقیقتمحور را ایجاد کند. جریان سازی هنری مأموریت بسیج هنرمندان است.
هنرمند را پیدا کنید، نه اینکه فقط برای او برنامه تعریف کنید
نکته چهارم، شبکهسازی است. در سراسر کشور هنرمندان بسیار خوبی وجود دارند؛ نویسنده، شاعر، فیلمساز، مستندساز، گرافیست، موسیقیدان، بازیگر و دهها نوع استعداد دیگر.
همه این ظرفیتها اینگونه نیست که در ساختارهای رسمی وحتی انقلابی حضور داشته باشندبسیج هنرمندان باید بتواند این استعدادها را کشف، جذب، توانمند، شبکهسازی و به هم متصل کند. گاهی یک هنرمند جوان که در یک شهر کوچک فعالیت میکند، میتواند مسئلهای را بهتر از یک مجموعه بزرگ سازمانی روایت کند.بنابراین بسیج هنرمندان باید بستر رشد و میدانداری هنرمند باشد، نه اینکه همه کارها را خودش انجام دهد. بسیج هنرمندان؛ پیشران شود نه تولیدکننده صرف شود. در الگوی جدید، بسیج هنرمندان لازم نیست خودش تولیدکننده همه آثار باشد. نقش مهمتر این است که میدان را ببیند؛ مسئله را کشف کند؛ اولویت را تعیین کند؛ روایت را پیدا کند؛هنرمند را به میدان بیاورد. شبکه بسازد، ظرفیتهای مردمی را فعال کند. انتشار و تکثیر را سامان دهد و اثر را ارزیابی کند. یعنی از مرکز تولید برنامه به پیشران جریانسازی هنری مردمی تبدیل شود. یک چرخه دائمی برای جریانسازی هنری ایجاد کنید برای این کار باید یک چرخه مستمر شکل بگیرد:
مسئلهشناسی ادراکی ؛ اولویتگذاری ؛ کشف روایت ؛ ایدهپردازی هنری ؛ تولید ؛ شبکهسازی ؛ انتشار و توزیع ؛ مشارکت مردمی ؛ ارزیابی ؛ یادگیری و اصلاحاین چرخه نباید یک پروژه موقت باشد.اگر امروز یک اثر تولید کنیم و فردا آن را فراموش کنیم، جریان ایجاد نمیشود. جریانسازی نیازمند استمرار، تکثیر، شبکه و یادگیری است. معیار موفقیت را تغییر دهید
یک نکته مهم دیگر این است که شاخص موفقیت را هم باید تغییر دهیم.فقط نگوییم چند اثر تولید شد. بپرسیم:آیا مسئله درست شناخته شد؟آیا روایت توانست حقیقت را به مخاطب منتقل کند؟آیا نگرش مخاطب تغییر کرد؟آیا امید و اعتماد تقویت شد؟آیا مخاطب از مصرفکننده محتوا به کنشگر تبدیل شد؟
آیا هنرمندان جدید وارد میدان شدند؟آیا شبکهای شکل گرفت که بتواند این حرکت را ادامه دهد؟ و آیا از تجربه گذشته یاد گرفتیم و روش خودمان را اصلاح کردیم؟اینها شاخصهای واقعیتر قدرت جریانسازی هنری هستند. هنر باید حقیقت را به قدرت اجتماعی تبدیل کند. هنر انقلابی فقط هنری نیست که شعار درست بدهد؛ هنر انقلابی هنری است که بتواند حقیقت را زیبا، عمیق، خلاقانه و اثرگذار روایت کند. هنر باید بتواند میان حقیقت و زندگی مردم پیوند ایجاد کند. اگر مسئله مردم را نشناسیم، اگر زبان نسل جدید را نشناسیم، اگر زیباییشناسی مخاطب را نفهمیم و اگر فقط از بالا پیام تولید کنیم، ممکن است اثر تولید شود، اما چه بسا اثرگذاری اتفاق نیفتد.پس هنرمند باید هم حقیقت را بشناسد و هم مخاطب و میدان را ببیند.
الگوی قدرت جریانسازی هنری
قدرت جریانسازی هنری، حاصل پیوند شناخت میدان، روایت معتبر، خلاقیت هنری، شبکه هنرمندان، مشارکت مردمی، توزیع مؤثر و یادگیری مستمر است. اگر شناخت میدان نباشد، اثر ممکن است بیارتباط با مسئله باشد. اگر روایت معتبر نباشد، هنر ممکن است جذاب اما بیریشه شود. اگر خلاقیت نباشد، پیام تکراری و کماثر میشود.اگر شبکه نباشد، اثر محدود میماند.اگر مشارکت مردم نباشد، جریان اجتماعی شکل نمیگیرد.اگر توزیع مؤثر نباشد، اثر دیده نمیشود و اگر یادگیری نباشد، جریان پس از مدتی متوقف میشود.
بنابراین انتظار این است که بسیج هنرمندان در یک افق جدید، خود را سازمان جریانساز هنر مردمی در میدان ادراکی تعریف کند. مسئله را زودتر ببیند؛روایت را دیشه دار بفهمد؛هنرمند را سریعتر پیدا کند؛ شبکه را گستردهتر بسازد؛اثر را خلاقانهتر تولید کند؛آن را مؤثرتر به جامعه برساند؛
مردم را از مخاطب به کنشگر تبدیل کند؛و از هر تجربه برای مرحله بعد یاد بگیرد.ما در جنگ ادراکی، بیش از آنکه به تولیدکننده بیشتر نیاز داشته باشیم، به جریانساز بیشتر نیاز داریم. و بسیج هنرمندان میتواند یکی از مهمترین کانونهای این جریانسازی باشد؛ به شرط آنکه هنر، مردم، شبکه و فرایند را در یک نظام واحد به هم پیوند بزنیم.