عصر قم - تبریز- در روزگاری که میدان تقابل قدرتها دیگر محدود به مرزهای نظامی نیست و جنگ روایتها، هویتها به یکی از مهمترین عرصههای منازعه تبدیل شده، جریانهای هویتگرا و قومگرا نیز بیش از گذشته در معرض بهرهبرداری قدرتهای سیاسی قرار گرفتهاند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در آ ذربایجان شرقی، در روزگاری که میدان تقابل قدرتها دیگر محدود به مرزهای نظامی نیست و جنگ روایتها، هویتها و ادراک عمومی به یکی از مهمترین عرصههای منازعه تبدیل شده است، جریانهای هویتگرا و قومگرا نیز بیش از گذشته در معرض بهرهبرداری قدرتهای سیاسی قرار گرفتهاند.
در این میان، پانترکیسم را نمیتوان صرفاً یک علاقه فرهنگی به زبان و ادبیات ترکی دانست؛ آنجا که هویت قومی از حوزه فرهنگ عبور کرده و به ایدئولوژی سیاسی تبدیل میشود، مسئله شکل دیگری پیدا میکند و بهویژه هنگامی که این جریان درصدد بازتعریف مرزهای تاریخی، نفی هویت ملی و ایجاد تصور یک «ملت فرامرزی» برمیآید، باید آن را بهعنوان یک پروژه سیاسی مورد مطالعه قرار داد.
پانترکیسم در شکل افراطی خود، از یک واقعیت فرهنگی آغاز میکند؛ واقعیتی که کسی نمیتواند آن را انکار کند مردم آذربایجان ایران دارای زبان، ادبیات، موسیقی و فرهنگ ترکی آذری هستند و این سرمایه فرهنگی بخشی از تنوع تاریخی ایران به شمار میرود.
مشکل از جایی آغاز میشود که یک جریان سیاسی تلاش میکند از این تفاوت فرهنگی، یک نتیجه سیاسی استخراج کند و به مخاطب بقبولاند که آذری بودن و ایرانی بودن دو هویت متعارض هستند در این روایت، فرد ابتدا از هویت ملی خود فاصله داده میشود، سپس تاریخ مشترک او با سایر ایرانیان مورد تردید قرار میگیرد و در نهایت، این پرسش در ذهن او ایجاد میشود که چرا باید در چارچوب سیاسی ایران باقی بماند.
این فرآیند را نباید ساده گرفت تجزیه کشورها همیشه با اعلام رسمی تجزیهطلبی آغاز نمیشود گاهی نخست، هویت ملی در ذهن یک نسل تضعیف میشود سپس تاریخ مشترک تحریف میشود و بعد، تفاوت فرهنگی به تضاد سیاسی تبدیل میگردد.
هنگامی که این مراحل طی شد، طرح ادعاهای سرزمینی و سیاسی دیگر چندان دشوار نخواهد بود از همین روست که باید میان «فرهنگ آذری» و «پانترکیسم سیاسی» مرزبندی روشنی وجود داشته باشد یک ایرانی میتواند ترکزبان باشد، به ادبیات آذربایجان عشق بورزد، به شهریار افتخار کند، موسیقی عاشیقی را پاس بدارد و در عین حال با تمام وجود خود را ایرانی بداند این دو هویت نه تنها متناقض نیستند، بلکه قرنها در کنار یکدیگر زیستهاند.
مشکل پانترکیسم افراطی دقیقاً از جایی آغاز میشود که میخواهد این همزیستی را به تضاد تبدیل کند در این گفتمان، «ترک» باید در برابر «فارس» تعریف شود، «آذربایجان» باید در برابر «ایران» قرار گیرد و «مردم» باید در برابر ساختارهای تاریخی و دینی جامعه قرار داده شوند.
این دوگانهسازی در ظاهر ساده است، اما در واقع یکی از مهمترین ابزارهای جنگ شناختی محسوب میشود؛ زیرا مخاطب را به جای آنکه با یک مسئله واقعی و قابل بحث مواجه کند، وارد یک انتخاب هویتی میکند: یا با قوم خود هستی یا با ایران در چنین شرایطی، عقلانیت جای خود را به هیجان میدهد و اختلاف سیاسی به نزاع هویتی تبدیل میشود.
ایده «آذربایجان واحد» نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند اشتراکات زبانی و فرهنگی میان مردم دو سوی ارس یک واقعیت تاریخی است و به خودی خود هیچ تهدیدی محسوب نمیشود؛ همانگونه که میان بسیاری از ملتهای همسایه ایران نیز اشتراکات تاریخی و فرهنگی وجود دارد.
اما زمانی که این اشتراک فرهنگی به ایده یک «ملت سیاسی واحد» و سپس به زیر سؤال بردن مرزهای موجود تبدیل شود، دیگر با یک مسئله فرهنگی مواجه نیستیم مطالعات دانشگاهی درباره روابط ایران، ترکیه و جمهوری آذربایجان نیز نشان دادهاند که مسئله هویت آذری و احساسات پانترکیستی طی دهههای گذشته به یکی از مؤلفههای رقابت ژئوپلیتیک منطقه تبدیل شده است.
در اینجا یک سؤال اساسی مطرح میشود: چرا ایران باید در کانون چنین پروژهای قرار گیرد؟ پاسخ را باید در موقعیت ژئوپلیتیک و تاریخی ایران جستوجو کرد ایران تنها یک کشور با مرزهای سیاسی مشخص نیست؛ یک حوزه تمدنی بزرگ است که اقوام و فرهنگهای گوناگون طی قرنها در آن زندگی کردهاند.
همین تنوع در عین وحدت، یکی از عناصر قدرت ملی ایران است. بنابراین، هر پروژهای که بتواند این تنوع را از یک فرصت به یک شکاف تبدیل کند، بالقوه میتواند قدرت ملی را کاهش دهد.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که پای بازیگران خارجی به میان میآید. پانترکیسم و صهیونیسم را نمیتوان یک جریان واحد دانست؛ خاستگاه تاریخی، مبانی ایدئولوژیک و اهداف مستقیم آنها متفاوت است.
اما در سیاست بینالملل، همیشه لازم نیست دو جریان برای رسیدن به یک نتیجه مشترک، عضو یک سازمان واحد باشند یا مستقیماً از یکدیگر دستور بگیرند گاهی همپوشانی منافع کافی است اگر یک جریان قومگرا به دلایل ایدئولوژیک در پی تضعیف هویت ملی ایران باشد و یک بازیگر خارجی نیز به دلایل ژئوپلیتیک خواهان کاهش قدرت ایران باشد، طبیعی است که نتیجه فعالیت این دو جریان میتواند در یک نقطه به هم برسد.
در اینجا باید درباره صهیونیسم نیز با دقت سخن گفت صهیونیسم سیاسی را نباید با یهودیت یا همه یهودیان جهان یکی دانست بحث درباره یک پروژه سیاسی و ژئوپلیتیک است، نه یک دین یا قوم رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته روابط امنیتی، اقتصادی و سیاسی گستردهای با جمهوری آذربایجان برقرار کرده است و پژوهشهای دانشگاهی نیز روابط باکو و تلآویو را در چارچوب رقابت منطقهای با ایران بررسی کردهاند.
در یکی از این مطالعات، رابطه اسرائیل و جمهوری آذربایجان در قالب مثلث ژئوپلیتیک باکو، تهران و تلآویو تحلیل شده و نگرانی ایران درباره احساسات پانترکیستی نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار گرفته است.
همین واقعیت نشان میدهد که نباید مسئله را در سطح شعارهای ساده باقی گذاشت وقتی یک کشور همسایه ایران، روابط راهبردی با رژیم صهیونیستی دارد و همزمان در گفتمانهای مرتبط با «جهان ترک» نیز نقش فعالی ایفا میکند، طبیعی است که تهران نسبت به پیامدهای این روند حساس باشد.
این حساسیت به معنای متهم کردن مردم جمهوری آذربایجان یا همه جریانهای فرهنگی ترکگرا نیست؛ بلکه به معنای توجه به یک واقعیت ژئوپلیتیک است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
از این منظر، شاید تعبیر دقیقتر بهجای «پانترکیسم از صهیونیسم دستور میگیرد»، عبارت «همپوشانی منافع» باشد برای اثبات وابستگی مستقیم یک رسانه یا گروه به اسرائیل، باید سند مشخصی از ارتباط مالی، سازمانی یا اطلاعاتی ارائه کرد.
اما برای فهم یک روند سیاسی، میتوان پیامدهای آن را نیز مورد توجه قرار داد اگر یک گفتمان دائماً ایران را دشمن هویت آذری معرفی کند، اگر تاریخ مشترک مردم آذربایجان با ایران را تحریف کند، اگر روحانیت شیعه را در برابر مردم آذربایجان قرار دهد، اگر میان ترک و فارس دیوار هویتی بسازد و اگر در نهایت تمامیت ارضی ایران را مسئلهای قابل مناقشه جلوه دهد، این گفتمان در عمل ظرفیت آن را دارد که در خدمت پروژه تضعیف ایران قرار گیرد؛ حتی اگر همه فعالان آن ارتباطی با بازیگران خارجی نداشته باشند.
دشمنان یک کشور همیشه شکافهای اجتماعی را از صفر ایجاد نمیکنند؛ گاهی شکافهای موجود را پیدا میکنند، برجسته میسازند و از آنها برای تغییر رفتار جامعه استفاده میکنند جامعه ایران نیز مانند هر جامعه دیگری دارای تفاوتهای قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی است این تفاوتها تا زمانی که در چارچوب یک هویت ملی مشترک تعریف شوند، نه تنها تهدید نیستند بلکه میتوانند سرمایه اجتماعی و فرهنگی کشور باشند خطر از جایی آغاز میشود که تفاوت به تضاد، تضاد به دشمنی و دشمنی به مطالبه سیاسی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، رسانهها نقش تعیینکنندهای پیدا میکنند جنگ شناختی پیش از آنکه مرز جغرافیایی را تغییر دهد، مرز ذهنی ایجاد میکند اگر به یک نسل آموخته شود که تاریخ ایران متعلق به «دیگران» است، اگر به او گفته شود که آذربایجان هیچ پیوندی با ایران ندارد، اگر به او القا شود که روحانیت و هویت اسلامی با فرهنگ آذری دشمن هستند و اگر هر سخنی درباره وحدت ملی به عنوان «سرکوب قومیت» معرفی شود، بخشی از سرمایه هویتی جامعه در حال فرسایش است.
اینجاست که باید به یک نکته بسیار مهم توجه کرد: مردم آذربایجان را نباید با پانترکیسم یکی دانست آذربایجان ایران یکی از مهمترین قطعات تاریخ ایران است از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی، از مبارزات علمای آذربایجان تا حضور گسترده مردم این خطه در دفاع مقدس، تاریخ ایران بدون نقش آذربایجان قابل فهم نیست.
تلاش برای جدا کردن این تاریخ از بستر ایرانی آن، نه خدمت به آذربایجان بلکه مصادره سیاسی هویت آن است.
آذربایجان برای اثبات هویت خود نیازی به دشمنسازی از ایران ندارد. یک جوان آذری میتواند به زبان و فرهنگ خود افتخار کند و در عین حال ایران را وطن خود بداند یک شاعر میتواند به زبان ترکی شعر بسراید و همزمان بخشی از ادبیات ایران باشد یک خانواده میتواند سنتهای محلی خود را حفظ کند و در عین حال خود را عضوی از ملت ایران بداند این همان واقعیتی است که قومگرایی افراطی تلاش میکند آن را به فراموشی بسپارد.
از سوی دیگر، پاسخ به پانترکیسم نیز نباید به معنای نفی فرهنگ آذربایجان یا تحقیر زبان ترکی باشد چنین رویکردی دقیقاً به قومگرایان افراطی خوراک میدهد راه مقابله با قومگرایی، قومگرایی معکوس نیست؛ بلکه تقویت یک هویت ملی فراگیر است که در آن همه فرهنگها و زبانهای ایرانی جایگاه خود را داشته باشند.
باید تاریخ آذربایجان را روایت کرد، اما نه تاریخی جداشده از ایران؛ باید ادبیات آذری را معرفی کرد، اما نه در تقابل با ادبیات فارسی؛ باید از توسعه اقتصادی و فرهنگی شمالغرب کشور دفاع کرد، اما نه با ساختن دشمن فرضی به نام ایران.
در این میان، رسانههای انقلابی و بهویژه رسانههای حوزوی وظیفه سنگینتری دارند مقابله با جریانهای قومگرا صرفاً با برچسب زدن ممکن نیست باید روایت جایگزین تولید کرد. باید به نسل جوان پاسخ داد که چرا ایران یک واقعیت تاریخی و تمدنی است، چرا تنوع قومی با وحدت ملی تعارض ندارد، چرا زبان و فرهنگ آذری بخشی از سرمایه فرهنگی ایران است و چرا تبدیل این سرمایه به ابزار سیاسی تجزیهطلبانه میتواند در نهایت به زیان همان مردمی تمام شود که مدعی دفاع از آنان است.
پانترکیسم افراطی اگر از مرز فرهنگ عبور کند و به پروژه سیاسی تبدیل شود، باید با صراحت نقد شود اما نقد آن نیز باید دقیق باشد. نمیتوان هر ایرانی ترکزبان را پانترکیست نامید، همانگونه که نمیتوان هر منتقد سیاستهای جمهوری اسلامی را تجزیهطلب دانست مرزبندی دقیق، شرط موفقیت در این میدان است.
مسئله اصلی این است که هر پروژهای که هویت قومی را در برابر هویت ملی قرار دهد، ظرفیت آن را دارد که در نهایت به تمامیت ارضی کشور آسیب بزند اگر این پروژه با روایتهای ضدایرانی، نفرتپراکنی قومی و تحریف تاریخ همراه شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک اختلاف فرهنگی دانست.
از همین منظر، نسبت میان پانترکیسم و صهیونیسم نیز باید به دور از شعارزدگی بررسی شود این دو جریان یک ایدئولوژی واحد نیستند و نمیتوان بدون سند گفت که همه فعالان پانترکیست از اسرائیل یا «یهود» خط میگیرند.
اما روابط راهبردی اسرائیل و جمهوری آذربایجان و نگرانیهای مرتبط با قومگرایی در شمالغرب ایران نشان میدهد که همپوشانی منافع و امکان بهرهبرداری خارجی از شکافهای قومی، یک مسئله واقعی ژئوپلیتیک است.
بنابراین، بهجای افتادن در دام نظریههای توطئه باید سازوکار را شناخت: یک جریان میتواند با انگیزه ایدئولوژیک فعالیت کند، یک دولت منطقهای میتواند با انگیزه ژئوپلیتیک از آن فضا بهره ببرد و رژیم صهیونیستی نیز میتواند از تضعیف قدرت ایران استقبال کند.
در این میان، ممکن است میان همه این بازیگران هیچ اتاق فرمان واحدی وجود نداشته باشد، اما خروجی برخی اقدامات آنها میتواند در یک نقطه مشترک به هم برسد: ایران ضعیفتر و جامعهای متفرقتر این همان نقطهای است که باید درباره آن هشدار داد.
تجزیهطلبی همیشه با پرچم جدایی وارد میدان نمیشود گاهی با شعر و موسیقی شروع میشود؛ گاهی با تحریف تاریخ؛ گاهی با یک هشتگ؛ گاهی با یک ویدئوی کوتاه؛ گاهی با این گزاره که «تو ایرانی نیستی» و گاهی با ساختن این تصور که «آذربایجان در برابر ایران قرار دارد» وظیفه رسانه این است که این فرآیند را پیش از آنکه به یک مطالبه سیاسی تبدیل شود، برای افکار عمومی تبیین کند.
ایران کشوری تکقومیتی نیست و قرار هم نیست چنین باشد قدرت ایران دقیقاً در این است که ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ و عرب و گیلک و مازندرانی و دیگر گروههای فرهنگی آن، در کنار یکدیگر یک تاریخ مشترک ساختهاند حذف هیچکدام برای بقای دیگری ضروری نیست ایران متعلق به همه آنهاست.
از این رو، مسئله امروز دفاع از یک قوم در برابر قوم دیگر نیست؛ مسئله دفاع از این اصل است که هیچ هویت فرهنگی نباید توسط یک جریان سیاسی مصادره شود و هیچ تفاوت زبانی نباید به ابزار دشمنی میان ایرانیان تبدیل گردد.
پانترکیسم فرهنگی اگر به پاسداشت زبان و فرهنگ محدود بماند، موضوعی فرهنگی است؛ اما هنگامی که به نفی هویت ایرانی، بازتعریف مرزهای تاریخی، تبلیغ جدایی و ساختن یک ملت سیاسی فرامرزی منجر شود، باید با صراحت گفت که از فرهنگ عبور کرده و وارد عرصه تجزیهطلبی شده است.
و در این میان، اگر دشمن صهیونیستی بتواند از چنین شکافی بهرهبرداری کند، نباید منتظر یک سند رسمی با عنوان «پروژه تجزیه ایران» ماند در سیاست، گاهی شناخت پیامدها از شناخت نیتها مهمتر است.
پانترکیسم افراطی و صهیونیسم دو جریان یکسان نیستند؛ اما اگر یکی در داخل به تضعیف هویت ملی و تمامیت ارضی ایران کمک کند و دیگری در بیرون از مرزها در پی تضعیف قدرت منطقهای ایران باشد، طبیعی است که در بخشی از مسیر، منافع آنها با یکدیگر همپوشانی پیدا کند.
پس باید مسئله را روشن دید و روشن گفت: آذربایجان بخشی از ایران است، نه در برابر ایران فرهنگ آذری بخشی از فرهنگ ایران است، نه دشمن آن. زبان ترکی آذری سرمایه فرهنگی این سرزمین است، نه ابزار تجزیه آن.
و هر جریانی که بخواهد این واقعیت تاریخی را وارونه کند و تفاوت فرهنگی را به دشمنی سیاسی و سپس به مطالبه جدایی تبدیل نماید، فارغ از نام و پرچم و ادعای خود، باید بهعنوان یک پروژه ضدانسجام و بالقوه تجزیهطلبانه مورد نقد جدی قرار گیرد.
ایران را نمیتوان با خطکش قومیت تقسیم کرد؛ چرا که ایران پیش از آنکه یک مرز سیاسی باشد، یک حافظه تاریخی مشترک است.
نویسنده: وحید نستوهی