جمعه ۱۳ شهريور ۱۴۰۵

فرهنگی

ناگفته‌هایی از یاران گمنام رئیسعلی دلواری و مقاومت جنوب

ناگفته‌هایی از یاران گمنام رئیسعلی دلواری و مقاومت جنوب
عصر قم - همه ما کمابیش ماجرای قهرمانی رئیسعلی دلواری را شنیده‌ایم اما چیز زیادی درباره یارانش نمی‌دانیم. قصه مردانی که این روزهای پر التهاب جنگ نامشان زنده‌تر از قبل توی گوش جنوب می‌پیچد.
  بزرگنمايي:

عصر قم - همه ما کمابیش ماجرای قهرمانی رئیسعلی دلواری را شنیده‌ایم اما چیز زیادی درباره یارانش نمی‌دانیم. قصه مردانی که این روزهای پر التهاب جنگ نامشان زنده‌تر از قبل توی گوش جنوب می‌پیچد.

در جنوب، بعضی اسم‌ها را فقط در کتاب‌های تاریخ نمی‌شود پیدا کرد. کافی است راهی جنوب و بوشهر شوی، بین نخل‌ها و خانه‌های قدیمی قدم بزنی تا قصه مردانی را بشنوی که بیش از صد سال پیش، برای ماندن در خاک خودشان جنگیدند. رئیسعلی دلواری یکی از همان اسم‌هاست؛ جوانی که نامش با مقاومت مردم جنوب گره خورد و کنار او، مردانی ایستادند که هرکدام قصه‌ای جدا برای گفتن دارند؛ آنچه از آن روزها مانده، فقط چند نبرد و چند تاریخ و نام نیست. قصه مردمی است که خانه و زندگی‌شان را گذاشتند وسط میدان و فهمیدند گاهی برای دفاع از آنچه دوستش داری، باید هزینه بدهی. رئیسعلی رفت، اما روایت او پا برجا میان خوی مقاوم‌گونه مردم جنوب باقی مانده رگه از غیرت به خرج دادن که هربار با نگاه چپ به مرزهای این سرزمین حسابی به جوش می‌آید. رئیسعلی و یارانش هرکدام راهی را ادامه دادند که از دلوار آغاز شده بود. این گزارش کنار قهرمان دلوار، سراغ همان آدم‌ها و روایت‌هایی رفته که پشت نام بزرگ رئیسعلی کمتر دیده شده‌اند آنهایی که بخشی از جنوب را به گورستان انگلیسی‌ها تبدیل کرده‌اند قطعه‌ای از این سرزمین که حالا درس عبرت خوبی برای آنهایی شده که چشم طمع به آب و خاک ایران دارند.
از رد رشوه ۴۰ هزار پوندی انگلیس تا قد علم کردن مقابل متجاوز در ۳۳ سالگی
این میان‌تیتر اولی را برای کسانی کنار گذاشتیم که شاید نخ تسبیح شخصیت‌های این گزارش را آن طور که باید نمی‌نشناسند یعنی خود رئیسعلی! رئیسعلی دلواری هنوز ۳۳ سالش نشده بود که اسمش در ماجرای مقاومت جنوب ماندگار شد. جنگ جهانی اول که به ایران رسید و انگلیسی‌ها بوشهر را گرفتند، دلوار هم دیگر یک آبادی دورافتاده نبود؛ قرار بود راه پیشروی نیروهای انگلیسی به سمت داخل کشور از همین حوالی باز شود. رئیسعلی اما تصمیم دیگری داشت.
او نیروهای محلی را جمع کرد و در کنار آدم‌هایی مثل زایر خضرخان اهرمی، خالو حسین بردخونی و شیخ حسین‌خان چاهکوتاهی ایستاد. دلوار تبدیل شد به یکی از پایگاه‌های اصلی مقاومت. انگلیسی‌ها هم خیلی زود فهمیدند با یک درگیری ساده طرف نیستند. تجهیزات و نیروی بیشتری داشتند، اما در زمین جنوب دست بالا را همیشه نداشتند. حمله به دلوار با مقاومت نیروهای رئیسعلی روبه‌رو شد و انگلیسی‌ها ناچار به عقب‌نشینی شدند. بعد از آن، فشار روی رئیسعلی بیشتر شد. انگلیسی‌ها حتی به او پیشنهاد رشوه‌ای به ارزش ۴۰ هزار پوند دادند بعد هم تهدید کردند اگر دست از مقاومت نکشد، خانه‌ها و نخلستان‌های دلوار را خراب می‌کنند. جواب منسوب به او بعدها بارها نقل شد: «خانه ما کوه است...»؛ یعنی چیزی نداریم که با تهدید ویرانش کنید و از مبارزه دست بکشیم. اما قصه رئیسعلی خیلی زودتر از آنچه باید تمام شد. سوم سپتامبر ۱۹۱۵، در جریان شبیخون به مواضع انگلیسی‌ها در تنگک ، گلوله‌ای از جانب یک خائن به پشت او خورد و در همان ۳۳ سالگی کشته شد. شهادت رئیسعلی پایان مقاومت نبود. خالو حسین، زایر خضرخان و دیگر یارانش هرکدام در ادامه راه، داستان جداگانه‌ای ساختند؛ داستانی که نشان می‌داد ماجرای جنوب فقط به یک نفر خلاصه نمی‌شد.

عصر قم


‌ وقتی رئیسعلی رفت، زایر خضرخان ماند
رئیسعلی که رفت، قصه مقاومت جنوب تمام نشد. یکی از کسانی که ماند و راه او را ادامه داد، زایر خضرخان اهرمی بود؛ مردی از تنگستان که نامش خیلی زود کنار نام رئیسعلی قرار گرفت. او در روزهای مقاومت، از نزدیک با رئیسعلی همراه بود و بعد از شهادت او هم سلاح را زمین نگذاشت. زایر خضرخان و نیروهایش راهی خاییز شدند؛ جایی که می‌توانستند از آنجا دوباره حمله کنند و فشار را از روی نیروهایشان کم کنند. مدتی بعد به اهرم برگشت و مبارزه را از سر گرفت. زندگی‌اش در این سال‌ها چیزی میان جنگ، فرار و بازگشت بود؛ یک روز در میدان، روز دیگر در کوه و روستا و دوباره بازگشت به میان مردم. انگلیسی‌ها و نیروهای وابسته به آنها می‌خواستند مقاومت تنگستان را جمع کنند، اما زایر خضرخان حاضر نبود به این راحتی کنار برود. سال‌ها گذشت تا سرانجام در فروردین ۱۳۰۱، قصه او به پایان رسید. زایر خضرخان در ماجرایی که منابع تاریخی از آن با عنوان توطئه یاد کرده‌اند، به همراه پسرش سام‌خان کشته شد. او بعد از رئیسعلی ماند، بارها عقب نشست و دوباره برگشت و تا سال‌ها بعد، نگذاشت قصه مقاومت تنگستان همان‌جا که رئیسعلی افتاد، تمام شود.
شیخ حسین‌خان؛ سالار اسلام یار ابدی رئیسعلی
در میان مردان تنگستان، شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی فقط یک خان محلی نبود. او که به «سالار اسلام» معروف بود، از نزدیک‌ترین همراهان رئیسعلی دلواری در روزهای جنگ با انگلیسی‌ها به شمار می‌رفت. خاندانش هم پیش از او با انگلیسی‌ها درگیر شده بودند؛ برای همین، وقتی نیروهای بریتانیا دوباره پایشان به جنوب رسید، شیخ حسین‌خان هم راهش را از خانه و زندگی معمول جدا کرد و به جمع مبارزان پیوست. در نبرد دلوار، نیروهای او کنار رئیسعلی جنگیدند. بعد از عقب‌نشینی انگلیسی‌ها از دلوار و برگشتنشان به بوشهر هم ماجرا برای شیخ حسین‌خان تمام نشد. همراه رئیسعلی و زایر خضرخان، حمله‌هایی به مواضع انگلیسی‌ها انجام می‌دادند و فشار را از اطراف بوشهر ادامه می‌دادند. رئیسعلی که کشته شد، شیخ حسین‌خان همچنان در میدان ماند. چند سال بعد، در شعبان ۱۳۳۸ قمری، نیروهای او در نزدیکی چاه‌کوتاه به محاصره نیروهای انگلیسی درآمدند. خودش و چند تن از همراهانش در همان درگیری کشته شدند. جسدش را در روستای امامزاده، از توابع بوشهر، به خاک سپردند.
قصه شیخ حسین‌خان، قصه مردی است که نامش فقط در کنار رئیسعلی معنا پیدا نمی‌کند؛ خودش هم یکی از همان آدم‌هایی بود که مقاومت جنوب را، حتی بعد از از دست دادن رئیسعلی، ادامه داد.
محمدحسین برازجانی؛ صدایی که مقاومت را به راه انداخت
در میان یاران رئیسعلی، همه تفنگ به دست نبودند. شیخ محمدحسین برازجانی از آن آدم‌هایی بود که نقششان را باید کمی دورتر از میدان جنگ دید؛ جایی که تصمیم گرفته می‌شد مردم برای چه چیزی و در کنار چه کسی بایستند. وقتی خبر پیشروی انگلیسی‌ها به جنوب رسید، برازجانی از چهره‌های اثرگذار در همراه کردن مردم با مقاومت بود. حکم جهاد علمای نجف را به رئیسعلی رساند و خودش هم بر ضرورت مقابله با نیروهای انگلیسی تأکید کرد. او تلاش داشت میان نیروهای محلی و علمای منطقه هماهنگی ایجاد کند؛ به همین دلیل در نشست‌هایی که برای سامان دادن مقاومت در برازجان شکل گرفت، در کنار چهره‌هایی مثل علی کازرونی و غضنفرالسلطنه حضور داشت. نقش برازجانی شاید به اندازه رئیسعلی در میدان جنگ دیده نشود، اما بدون چنین پشتوانه‌ای، مقاومت جنوب فقط مجموعه‌ای از جنگجویان پراکنده بود. او کمک کرد این مبارزه از یک واکنش محلی فراتر برود و رنگ یک مبارزه جمعی و همگانی به خود بگیرد.

عصر قم


خالو حسین؛ مردی که بعد از رئیسعلی هم جنگید
خالو حسین بردخونی از رئیسعلی بزرگ‌تر بود، اما این اختلاف سن باعث نشده بود فاصله‌ای میانشان باشد. پیوند خانوادگی‌شان از سال‌های کودکی شروع شده بود و بعدها در میدان مبارزه هم کنار هم قرار گرفتند. خالو حسین پیش از جنگ جهانی اول، در جریان مشروطه هم در بوشهر جنگیده بود؛ برای همین وقتی انگلیسی‌ها در سال ۱۲۹۴ به جنوب آمدند، همراه ۱۵ نفر از تفنگچی‌هایش به رئیسعلی پیوست.
در نبرد دلوار، کنار رئیسعلی جنگید و بعد از آن هم در چند شبیخون به مواضع انگلیسی‌ها همراه او بود. اما بخش عجیب‌تر قصه‌اش بعد از مرگ رئیسعلی شروع شد. هنوز چند روزی از شهادت او نگذشته بود که خالو حسین پیشنهاد حمله به بوشهر را مطرح کرد. نیروهای مقاومت راه افتادند و در کوه کزی، حوالی بوشهر، درگیری سختی شکل گرفت. خالو حسین در همان نبرد از ناحیه ران و بازو زخمی شد. فشنگ‌هایش که تمام شد، دیگر راهی برای ادامه تیراندازی نداشت و به اسارت انگلیسی‌ها درآمد. او را به بصره بردند و نزدیک یک سال در اسارت ماند تا سرانجام آزاد شد و به بردخون برگشت. اما اسارت هم پایان کارش نبود. سال‌ها بعد، وقتی حکومت رضاخان برای خلع سلاح نیروهای جنوب وارد عمل شد، خالو حسین دوباره مقابل نیروهای دولتی ایستاد و این بار هم زندان نصیبش شد. او در سال ۱۳۲۵ درگذشت؛ مردی که یک‌بار کنار رئیسعلی جنگیده بود، یک‌بار پس از مرگ او به میدان برگشته بود و حتی بعدتر هم حاضر نشد به‌سادگی سلاحش را زمین بگذارد.
غضنفرالسلطنه؛ مردی که جنوب را تنها نگذاشت
میرزا محمدخان برازجانی، معروف به غضنفرالسلطنه، از چهره‌های اثرگذار مقاومت جنوب بود. او پیش از جنگ جهانی اول هم با رئیسعلی دلواری و دیگر روسای منطقه برای مقابله با نفوذ انگلیس همراه شده بود. با آغاز جنگ، نیروهای برازجان را جمع کرد و در کنار دیگر مبارزان جنوب ایستاد. بعد از شهادت رئیسعلی، غضنفرالسلطنه با نیروهایش راهی سربست چغادک شد تا مسیر پیشروی انگلیسی‌ها به سمت برازجان و شیراز را ببندد. بعدتر به منطقه کوهستانی لرده رفت؛ جایی که نیروهایش چند روز با انگلیسی‌ها درگیر شدند و مردم محلی هم در کنارشان ایستادند. غضنفرالسلطنه فقط در میدان جنگ نماند؛ در برازجان مدرسه ساخت و برای آبادانی شهر هم تلاش کرد. زندگی‌اش در سال ۱۳۰۸، در جریان درگیری با نیروهای حکومت رضاخان، به پایان رسید. شاید برای همین است که نام او برای مردم برازجان فقط یادآور یک جنگجو نیست.
منبع: خبرگزاری مهر


نظرات شما