عصر قم - «تبارشناسی صالحٌ بعد صالح»، روایت تبارشناسانه ریشهها، سیر علمی و سیره اخلاقی ـ معنوی حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای در سه قاب «پیشینه خانوادگی، تحصیل و فعالیت علمی و سبک زندگی و سیره معنوی» منتشر شد.
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، مجموعه تحلیلی و مستند «تبارشناسی صالحٌ بعد صالح»، اثر حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد مهری تاریخپژوه و نسبشناس، روایتی تبارشناسانه از ریشههای خاندانی، سیر علمی، منهج فقاهتی، نقشآفرینیهای راهبردی و ابعاد زیست اخلاقی و معنوی آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی) است . این پژوهش جامع در سه قاب ساختارمند، پیشینه خانوادگی، مسیر تحصیل و فعالیتهای علمی، همچنین سبک زندگی و سیره اخلاقی و معنوی رهبر سوم جمهوری اسلامی ایران را بررسی میکند.
براین اساس، در قاب نخست این مجموعه، پیشینه هویتی و بسترهای پرورشی حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی) در سه بخش مجزا تحلیل میگردد.
قاب اول:
براین اساس، در قاب نخست این مجموعه، پیشینه هویتی و بسترهای پرورشی حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی) در سه بخش مجزا تحلیل میگردد.
بخش اول: تبار پدری آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی)
بر پایه منابع معتبر نسبشناسی، نسب ایشان از طریق سادات حسینی افطسی، با ۳۶ واسطه، به امام زینالعابدین (علیهالسلام) میرسد : ۱. سید مجتبی خامنهای ۲. بن سید علی خامنهای شهید ۳. بن سید جواد (۱۳۱۵ـ۱۴۰۶ق) ۴. بن سید حسین (متوفی ۱۳۲۵ق) ۵. بن سید محمد تفرشی ـ که در نیمه دوم قرن سیزدهم قمری به خامنه، در شش کیلومتری شبستر و شصت کیلومتری شمال تبریز، هجرت کرد ـ ۶. بن سید محمدتقی ۷. بن میرزا سید علیاکبر ۸. بن سید فخرالدین، معروف به میر فخرا، ۹. بن سید ظهیرالدین ۱۰. بن سید قطبالدین ـ که در برخی منابع با عنوان میرزا سید ابوالخیر، از علمای آذربایجان، شناخته شده است ـ ۱۱. بن میر سید روحالله ـ از علمای بزرگ خوی ـ ۱۲. بن میر سید رضا ـ که همراه پدر و جدّ خویش از علمای خوی و آذربایجان بوده و صاحب «ختم شاهعباس اول» معرفی شده است - ۱۳. بن میر سید جلال 1۴. بن سید بایزید 15. بن سید میر باباهاشم محمد ۱۶. بن سید حسن ۱۷. بن سید حسین ۱۸. بن سید محمود ۱۹. بن سید نجمالدین ۲۰. بن سید مجدالدین ـ نقیب و سرپرست سادات خراسان در فاصله سال های۷۰۷-۷۲۰ق – بوده. ۲۱. بن سید فتحالله ۲۲. بن سید روحالله- ۲۳. بن سید نیکالدین ـ معروف به مبارکشاه در مرو ـ ۲۴. بن سید عبدالله ـ که با پدر و جدّش از علمای هرات و خراسان بوده است ـ ۲۵. بن سید صمد (عبدالصمد) ۲۶. بن سید عبدالمجید ۲۷. بن میرشریفالدین ـ نسابه معروف، در حدود سال ۴۸۰ق ـ ۲۸. بن میر سید عبدالفتاح ۲۹. بن میر سید علی ثالث ۳۰. بن میر سید علی ثانی ۳۱. بن میر سید علی اول ۳۲. بن سلطانالعلماء سید احمد ـ که بنابر گزارشهای نسبی، در حدود ۳۵۰ـ۳۶۰ق میزیسته و در هزاوه فراهان مدفون است ـ ۳۳. بن میر سید محمد مدائنی ـ که مدفن او را در تفرش، در ۷۳ کیلومتری شمال شرقی اراک، دانستهاند ـ ۳۴. بن حسن ۳۵. بن حسین ۳۶. بن حسن الافطس ـ ملقب به «رمح آل ابیطالب» و علمدار نفس زکیه ـ ۳۷. بن علیالاصغر ـ که در ۳۸سالگی در ینبعِ مدینه درگذشت ـ ۳۸. بن امام زینالعابدین، علی بن الحسین علیهالسلام.
بخش دوم: پیشینه هویتی، اصالت و جایگاه علمی- معنوی خاندان جده پدری رهبر انقلاب
ریشههای مادری ایشان از طریق جده پدریشان (بانو خدیجه میردامادی)، به خاندان بزرگ میردامادی پیوند میخورد. پدرِ بانو خدیجه میر دامادی، عالم مجاهد و مفسر نامدار قرآن، آیتالله سید هاشم نجفآبادی میردامادی است؛ رادمردی بلندهمت که در جریان قیام مسجد گوهرشاد (سال ۱۳۱۴ هجری شمسی) در برابر اسلامزدایی رضاخانی ایستاد و سالها رنج زندان و تبعید به سمنان و ملایر را به جان خرید. در منابع نسبشناسی، برای این شاخه مادری دو طریق نقل شده که در مسیر نخست، سلسله نسب آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی) با ۱۰ واسطه به میراحمد عاملی (داماد میرداماد)، با ۱۱ واسطه به فیلسوف بزرگ میرداماد استرآبادی (داماد محقق کرکی)، با 33 واسطه به «محمد دیباج» و سرانجام با ۳۴ واسطه به امام جعفر صادق (علیهالسلام) میرسد :
1 . سید مجتبی خامنهای، ۲. بن سید علی خامنهای شهید، ۳. بن بانو خدیجه میردامادی ۴. بن سید هاشم میردامادی نجفآبادی ۵. بن سید محمد ۶. بن سید علی ۷. بن سید مرتضی ۸. بن سید محمدباقر نجفآبادی اصفهانی ۹. بن سید مرتضی ـ از بزرگان علما در دوره تسلط افغانها بر ایران و از نخستین افرادی که در آن زمان وارد روستای خوزان از توابع سده شد ـ ۱۰. بن علامه میر محمد اشرف ـ متوفای ۱۱۴۵ ق، صاحب کتاب «فضائل السادات» ـ ۱۱. بن علامه میر عبدالحبیب (ودر برخی نسخ میرعبدالحسیب) ـ متوفای ۱۱۲۱ ق، مدفون در تخت فولاد اصفهان ـ ۱۲. بن علامه میر احمد عاملی ـ نوه دختری محقق کرکی، داماد و شاگرد میرداماد، مدفون در تخت فولاد اصفهان ـ ۱۳. بن علامه میر سید زینالعابدین ـ داماد و شاگرد محقق کرکی - ۱۴. بن عبدالله ـ مدفون در حلب ـ ۱۵. بن محمد ۱۶. بن صالح ۱۷. بن جعفر ـ مدفون در حلب ـ ۱۸. بن احمد، ۱۹. بن حمزه ۲۰. بن قاسم ۲۱. بن حسین ۲۲. بن ابواحمد عبدالله المشهدی ۲۳. بن محمد ۲۴. بن علی ۲۵. بن حسن ـ یا حسین ـ ۲۶. بن محمد طبّان ۲۷. بن حسین ۲۸. بن ابوعلی احمد الأزوارقانی ۲۹. بن محمد عزیزی ـ معروف به عبدالعزیز ـ ۳۰. بن حسین ابیجعفر ۳۱. بن ابوجعفر محمد الأطرش، معروف به «مسکان» ـ از ساکنان شهر قم ـ ۳۲. بن ابوالحسن علی ـ که در قم سکونت گزید و فرزندان او از نقبای شهر قم بودند ـ ۳۳. بن حسین طواف ۳۴. بن ابوالحسن علی الخارص ۳۵. بن ابوالحسین محمد المأمون الدیباج ۳۶. بن امام جعفر صادق علیهالسلام .
در طریق دوم، زنجیره نسب آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی) از طریق جده پدریشان (بانو خدیجه میردامادی) تا جد دوازدهم یعنی «علامه میراحمد عاملی»، کاملاً با طریق نخست مشابه و یکسان است. این سلسله مراتب عبارت است از : 1. سید مجتبی خامنهای، ۲. بن سید علی خامنهای شهید، ۳. بن بانو خدیجه میردامادی، ۴. بن سید هاشم میردامادی نجفآبادی، ۵. بن سید محمد، ۶. بن سید علی، ۷. بن سید مرتضی، ۸. بن سید محمدباقر نجفآبادی اصفهانی، ۹. بن سید مرتضی، ۱۰. بن علامه میر محمد اشرف، 11. بن علامه میر عبدالحبیب (در برخی نسخ میر عبدالحسیب)، ۱۲. بن علامه میر احمد عاملی.
با رسیدن سلسله نسب به علامه میراحمد عاملی (نفر دوازدهم در این زنجیره)، به دلیل ازدواج ایشان با دختر میرداماد استرآبادی، یک شاخه نسبیِ دیگر پدید میآید. از آنجا که نسب میرداماد از طریق سادات مرعشی، با 21 واسطه به امام زین العابدین (علیهالسلام) می رسد. بنابراین نسب آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی) در این نقطه دو شاخه میشود: ایشان در طریق نخست (از مسیر پدرِ علامه میراحمد عاملی) با 34 واسطه به امام جعفر صادق (علیهالسلام) میرسند، و در طریق دوم (از مسیر همسر علامه میراحمد عاملی که دختر میرداماد است) با 32 واسطه به امام زینالعابدین (علیهالسلام) متصل میگردند .
شایان ذکر است در شجرهنامه پدری و مادری آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی)، نام شخصیتهای برجستهای دیده میشود که نشاندهنده اصالت تاریخی و اعتبار علمی و اجتماعی این خانداناند؛ از مجاهدان و مهاجران تاریخی گرفته تا فقیهان، عالمان و نسبشناسانی که در آذربایجان و خراسان منشأ آثار و برکات فراوان بودهاند. شرح زندگی و جایگاه این چهرهها پیشتر در « تبارشناسی پدری و مادری قائد شهید » ارائه کردیم، علاقهمندان برای مطالعه بیشتر میتوانند به آن مراجعه کنند .
بخش سوم: هویت خانوادگی رهبر معظم انقلاب
در نهایت، در بخش سوم، کانون تکوینبخشِ خانواده و زیستبوم تربیتی حاکم بر دوران رشد ایشان تحلیل میگردد . در تعالیم اسلامی و منطق وحیانیِ قرآن، خانواده بنیادیترین نهاد برای حفظ و انتقال ایمان و ارزشهای الهی به نسلهای بعدی معرفی میشود؛ چنانکه در آیه ۲۱ سوره طور آمده است : «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ». و نیز در آیه ۶ سوره تحریم تأکید میشود : «قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا».
بر این اساس، هویت خانوادگی ایشان از پیوند دو خاندان اصیل شکل گرفت: از یک سو تبار پدری که به سادات حسینی افطسی میرسد، و از سوی دیگر تبار مادری که به خاندان علمی و مجاهد میردامادی پیوند دارد. در چنین بستر مبارکی، ایشان در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی در مشهد مقدس و در جوار بارگاه حضرت امام رضا (علیهالسلام) چشم به جهان گشودند و در فضایی آکنده از ایمان، علم و اخلاق رشد کردند .
در این میان، نقش تربیتی پدر و مادر، مکمل و همافزا بود: مادری مؤمن، صبور و خردمند (بانو منصوره خجسته باقرزاده) که با نظم، مراقبت و تربیت اخلاقی، ستون عاطفی و تربیتی خانه را استوار میداشت؛ و پدری فقیه، مجاهد و راهبر (آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای شهید) که با مجاهدت علمی، تعهد دینی و مسئولیتپذیری اجتماعی، افقهای معرفتی و تکلیفیِ این زیستبوم را ترسیم میکرد. نتیجه آنکه شخصیت ایشان در «خانهای معمولی» شکل نگرفت، بلکه در مدرسهای عملی از دینداری، اخلاق، سادهزیستی و بصیرت پرورش یافت .
این رشد و شکوفایی، جلوهای عینی از سنتهای الهی در باب نقش «محیط پاک» و «خاستگاه صالح» در تکوین انسانهای شایسته است. قرآن کریم با تمثیل «بلدِ طیّب» در آیه ۵۸ سوره اعراف میفرماید:
«وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ». سرزمین پاک، گیاهش به فرمان پروردگارش میروید. هرچند ظاهر آیه درباره زمین و رویش است، اما بر پایه برداشت مفسران، دلالتی تربیتی نیز دارد: محیط سالم و پاک، زمینهساز شکوفایی رویشهای صالح است؛ و کانون خانواده، روشنترین مصداق چنین «بستری» در حیات انسان به شمار میآید. همین معنا در روایات نبوی نیز با تأکید بر گزینش خاستگاه شایسته مورد توجه قرار گرفته است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «تَخَیَّرُوا لِنُطَفِکُمْ فَإِنَّ اَلْخَالَ أَحَدُ اَلضَّجِیعَیْنِ». یا : «تَخَیَّرُوا لِنُطَفِکُمْ، فَإِنَّ النِّسَاءَ یَلِدْنَ أَشْبَاهَ إِخْوَانِهِنَّ وَأَخَوَاتِهِنَّ». برای نطفههای خود [خانواده و خاستگاهِ] شایسته برگزینید؛ زیرا زنان، فرزندانی همانند برادران و خواهران خویش به دنیا میآورند. (کنز العمال، ج ۸، ص ۲۴۲؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۱۱۲)
برآیند این آیه و روایت آن است که تربیت نسل صالح از همان آغازِ شکلگیری خانواده و با انتخاب بستری پاک، اصیل و برخوردار از فرهنگ و سنتهای تربیتیِ درست شروع میشود؛ امری که تنها به وراثت زیستی محدود نیست، بلکه «فرهنگ خانوادگی»، «نظام ارزشی»، و «شیوههای تربیتیِ ریشهدار» را نیز دربرمیگیرد .
تعداد بازدید : 14
کد ویدیو دانلود فیلم اصلی
قاب دوم
در قاب دوم از مجموعه تبارشناسی «صالح بعد صالح»، به بررسی جایگاه علمی، دانش فقهی و اندیشه فکری آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) میپردازیم .
شاید این پرسش مطرح شود که چرا در شناختِ ابعاد شخصیتی یک چهره برجسته، تا این حد بر بخش «علم و دانش دینی» او تأکید میشود؟ پاسخ علمی و تجربی به این پرسش روشن است: در فرهنگ و اندیشه اسلامی، هدایت درست جامعه و گرهگشایی از مسائل مردم، بدون دو عنصر کلیدیِ «دانش عمیق دینی» و «شناخت دقیق نیازهای زمانه» ممکن نیست. در این دیدگاه، علم صرفاً یک عنوان یا مدرک تشریفاتی نیست؛ بلکه مأموریتی الهی و نوری روشنگر است که در روزگارِ شبههها و ابهامات، مسیر درست را از نادرست مشخص میکند. قرآن کریم نیز در آیه ۱۱ سوره مجادله، این پیوند وثیق میان ایمان و علم را مبنای تعالی انسان میداند: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ». کسانی که هم «ایمان» دارند و هم «علم»، درجه و جایگاهشان بسیار بلند است.
بنابراین، کمال شخصیت صالح در جمع میان ایمان راسخ و دانش عمیق تحقق مییابد؛ چه آنکه علمِ بیایمان میتواند به انحراف بینجامد و ایمانِ بیبصیرت نیز در برابر امواج شبهه آسیبپذیر است.
بر این اساس، ساحت علمی و منظومه فکری آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) در چهار بخش پیوسته و گام به گام تبیین میشود: بخش اول: سیر تحصیل و تفقه روشمند در محضر اساتید برجسته. بخش دوم: کرسی تدریس خارج فقه و اصول و تربیت فضلای تراز حوزه. بخش سوم: مبناشناسی فقهی، استقلال علمی و اجتهادی معظّمله. بخش چهارم: امتداد بنیه علمی در عرصه کنشگری فکری، بصیرتی و اجتماعی.
بخش نخست
در بخش نخست، به بررسیِ سیرِ علمی و مراحلِ تکوینِ شخصیتِ فقاهتیِ آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) میپردازیم؛ روایتی از سالهای تلاش و تلمّذ در محضر بزرگان حوزه که نشان میدهد چگونه پشتکار و روشی نظاممند، مسیرِ بالندگی علمیِ ایشان را رقم زده است. معظّمله پس از پایانِ تحصیلاتِ مقدماتی و دبیرستان در تهران، بهصورت رسمی وارد حوزه علوم دینی شدند و دروسِ مقدماتی را در مدرسه علمیه آیتالله مجتهدی تهرانی آغاز کردند. این ورود، صرفاً قدم گذاشتن در یک نظام آموزشیِ معمولی نبود، بلکه گامی در فضایی بود که در آن، دانش، تهذیب نفس، انضباط و تربیت معنوی در کنارِ یکدیگر تنیده شده بودند.
در ادامه این مسیر، در سال ۱۳۶۸ برای تعمیقِ اندوختههای علمی به قم هجرت کردند و تا اوایل سال ۱۳۷۱ در این شهر به تحصیل مشغول بودند. سپس برای مدتی نزدیک به پنج سال به تهران بازگشتند و دروس حوزوی را در آنجا پی گرفتند. با این حال، اشتیاقِ ژرف به توسعه و تعمیقِ دانش دین، بار دیگر ایشان را به قم بازگرداند و در سال ۱۳۷۶ ، همزمان با ازدواج با بانوی مکرمه و شهیده، سرکار خانم زهرا حداد عادل، این هجرتِ مجدد تحقق یافت .
در این مقطعِ پربار، ایشان در دروسِ سطوح عالی از محضر اساتیدِ برجستهای همچون حضرات آیات احمدی میانهجی، رضا استادی و دیگر اساتید مبرَّزِ حوزه بهره بردند. پس از آن، در مرحله بلندپایه دروسِ «خارج فقه و اصول»، زانوی تلمّذ در محضرِ استوانهها و اساطینِ فقاهت شیعه زدند؛ بزرگانی چون : والد شهیدشان آیتاللهالعظمی امام خامنهای (قدّس الله نفسه الزکیّه)، و حضرات آیات: شیخ جواد تبریزی، شیخ حسین وحید خراسانی، سیدموسی شبیری زنجانی، حاج آقا مجتبی تهرانی، شیخ محمد مؤمن قمی و دیگر اعلام. این تنوع در استادان و مشربهای فقهی، از حیث روش استنباط، دقت در مبانی، گستره تتبع و شیوه تحلیل، در تکوین شخصیت علمی ایشان نقشی تعیینکننده داشته و از ایشان چهرهای جامعالاطراف، سنجیده و صاحبنظر ساخته است.
بخش دوم
در بخش دوم، به یکی از برجستهترین ابعاد کارنامه علمیِ آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) میپردازیم؛ یعنی ساحتِ تدریس، پرورشِ طلابِ فاضل و استواریِ روش در تحقیق و استنباط (منهج علمی).
در سنتِ دیرپای حوزههای علمیه، ارزشِ تحصیل تنها به فراگیریِ متون و شرکت در درس خلاصه نمیشود؛ بلکه آنگاه به ثمرِ کامل مینشیند که با توانِ تعلیم، هنرِ تقریر، اهلیتِ تربیتِ شاگرد و استواری در روشِ استنباط پیوند بخورد. از همینرو، تدریس در سیره علمیِ ایشان، نه فعالیتی حاشیهای، بلکه امتدادِ طبیعی و اصیلِ همان سلوکِ علمی است. ایشان از همان سالهای جوانی، در مدرسه علمیه آیتالله مجتهدی تهرانی به تدریس برخی دروس مقدماتی پرداختند و از سال ۱۳۷۴، تدریس کتابِ شریف معالم را آغاز کردند. در این میان، با توصیه پدرانه و ارزشمند والد مکرمشان در بابِ ضرورتِ تحول در حوزه و اهمیتِ جایگاه علمیِ آثارِ شهید صدر (ره)، تدریسِ معالم را متوقف ساختند و به تدریسِ کتابِ حلقات روی آوردند؛ تغییری هوشمندانه که نشاندهنده دغدغه عمیقِ ایشان برای ارتقای روشِ آموزشی و توجه به نیازهای نوینِ علمیِ حوزه بود. با هجرتِ دوباره به قم در سال ۱۳۷۶، اداره این درس به یکی از همبحثانِ فاضل واگذار شد و دیری نپایید که در سال ۱۳۷۷، تدریسِ خصوصیِ رسائل و مکاسب را در بیتِ شریفِ امام خمینی (ره) در قم آغاز نمودند. این روند در سالهای بعد، با تدریس مجددِ حلقات، سطوح عالی و سپس برپاییِ درسِ خارجِ فقه و اصول توسعه یافت. از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۳، درسِ خارجِ فقه و اصولِ ایشان طی پانزده سال، به یکی از کانونهای پربار و محافلِ مهمِ حضورِ فضلای جوان و مستعدِ حوزه مقدسه قم تبدیل شد؛ جریانی که استمرار و پویاییِ آن، گواهی روشن بر بنیه علمیِ راسخ، انتظامِ روشی، عمقِ مباحث و جاذبهی علمیِ معظّمله بود. این مهم نشان میدهد که قوامِ علمیِ ایشان تنها در تلمّذ نزد بزرگان خلاصه نمیشود، بلکه در توانِ تولیدِ فضای علمی، استمرارِ شاگردپروری و حفظِ نظمِ روشی در مباحثِ عمیقِ فقهی و اصولی نیز به کمال تجلی یافته است.
از ویژگیهای برجسته و ممتاز در سبکِ تدریسِ ایشان، نقدپذیری، سعه صدرِ علمی و تشویقِ شاگردان به طرحِ اشکال و گفتوگوی آزادِ علمی است. در این کرسیِ درس، شاگرد صرفاً یک شنونده نیست، بلکه در فرآیندِ فهم و تنقیحِ بحث، حضوری فعال و پویا دارد؛ روشی که کاملاً با روحِ زنده و پویای «اجتهادِ شیعی» سازگار است، چرا که اجتهاد جز در بسترِ سؤال، مناقشه و پاسخگویی دقیق رشد نمیکند. در تبیینِ همین رویکرد، میتوان به این کلامِ نورانی اشاره کرد که: «العِلمُ خَزائِنُ ومَفاتیحُها السُّؤالُ»؛ دانش، گنجینههایی است و کلید آنها پرسش است.
بخش سوم
در سنتِ اصیلِ حوزههای علمیه، اعتبار و پایداریِ علمی هرگز با انتسابهای خانوادگی، شهرت یا جایگاههای بیرونی سنجیده نمیشود؛ بلکه وزن و حجیتِ علمیِ یک شخصیت، ریشه در استحکامِ مبانی، قدرتِ استنباط و تواناییِ روشمندِ او در پاسخگویی به نیازهای زمانه دارد. از همینرو، تصریحِ اساتیدِ برجسته و شاگردانِ مبرَّزِ معظّمله بر تسلطِ عمیقِ ایشان بر مبانی «فقه جواهری»، دلالتی فراتر از یک توصیفِ متعارف دارد.
فقهِ جواهری، روشِ متقن و استواری در فقاهتِ شیعه است که در آن، تتبّعِ همهجانبه، تنقیحِ دقیقِ ادله، و احتیاطِ علمی در استنتاج، فقیه را از شتابزدگی و سطحینگری در مواجهه با مسائلِ نوپدید مصون میدارد. بر این اساس، شخصیتِ علمی و فکریِ آیت الله سید مجتبی خامنه ای (مدّ ظله العالی) را باید کاملاً مستقل از هرگونه انتساب، و منحصراً بر پایه «اصالتِ علمی» ارزیابی کرد؛ جایگاهی رفیع و صاحبنظرانه در ترازِ حوزههای علمیه که حاصلِ سالها تلاشِ خاموش، تحصیلِ عمیق، تدریسِ مستمر در سطوحِ عالی و خارج، و پرورشِ فضلای جوان و مستعد است .
بخش چهارم
در این بخش به ساحتِ دیگری از شخصیتِ جامعنگرِ آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) میپردازیم؛ یعنی «عرصه کنشگری فکری-اجتماعی و نقشِ مشورتی و راهبردی ».
گاهی اوقات، تأثیرگذارترین آدمها کسانی هستند که هیچوقت دوست ندارند جلوی دوربین باشند یا دنبال پست و مقامِ رسمی بگردند. در دنیای سیاست و مدیریت، خیلیها پست دارند اما اثرگذاریشان در همان دایرهی کوچکِ میز و صندلیشان باقی میماند. اما در مقابل، کسانی هم هستند که با «فکرِ عمیق»، «راستگویی» و «تشخیصِ درست»، تبدیل به ستونهای نامرئیِ و مستحکم یک نظام میشوند.
آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) از همین سنخ چهرههاست؛ شخصیتی که با وجودِ دوریِ عمدی از مناصبِ اجرایی و سمتهای رسمی، همواره در جایگاهِ مشاوری امین، بصیر و راهگشا ایفای نقش کرده است. این کنشگری، هرچند از جنسِ حضورهای پرهیاهو نیست، اما در عمقِ ساختارها و در نقاطِ عطفِ تصمیمگیری حضوری ژرف و کارساز دارد.
شاید این پرسش مطرح شود که نقشآفرینیِ شخصیتی بدونِ مسئولیتِ رسمی، در کجای معادلات تجلی مییابد؟ پاسخ را باید در سه لایه بنیادین جستجو کرد : نخست، از طریق ارتباط با محیطهای علمی و نخبگانی. یعنی ایشان با خیلی از جوانهای نخبه و متفکر در ارتباط هستند. دغدغههای آنها را میشنوند و تلاش میکنند ظرفیتهای علمی کشور را به مسیرِ درست هدایت کنند . دوم، التفات و توجه ایشان به تحولات علمی و فناورانه و اقتضائات جهان معاصر است؛ چرا که ایشان خوب می داند که اداره جامعه و حفظ استقلال و عزت ملی، بدون شناخت تحولات نوپدید ممکن نیست. لذا معتقدند اگر بخواهیم کشورمان سرافراز بماند، باید نبضِ دنیایِ امروز را در دست داشته باشیم . سوم، شناخت عمیق از واقعیتهای میدانی، امنیتی و دفاعی است. بنابر نقل معتمدین و آگاهان این حوزه، ایشان در تصمیمهای بسیار حساسِ امنیتی و دفاعی کشور، دیدگاهها و مشورتهایشان همیشه راهگشا بوده است. ترکیبِ این سه ساحت، به نقشآفرینیِ ایشان هویتی مسألهمحور و راهبردی بخشیده است.
اساساً همین نقشآفرینیِ ژرف و بیهیاهو است که خشمِ نظامِ سلطه را برانگیخته است. اقدامِ وزارتِ خزانهداری آمریکا در سال ۱۳۹۸ مبنی بر درجِ نام ایشان در فهرستِ تحریمها، بیتردید نشانهای گویا بر میزانِ اثربخشی و جایگاهِ راهبردیِ معظّمله است؛ چرا که دستگاههای اطلاعاتیِ دشمن، هرگز منابع و توانِ خود را صرفِ چهرههای حاشیهای و بیتأثیر در معادلاتِ قدرت نمیکنند. تحریمِ ایشان، در واقع اعترافِ ضمنیِ دشمن به این حقیقت است که معظّمله با اشرافِ راهبردی، گرههای کورِ بسیاری را در عرصههای کلانِ کشور گشوده و نقشههای پیچیدهی آنان را خنثی ساختهاند. در تبیینِ این منطقِ قرآنی که «خشمِ دشمن، گواهِ حقانیتِ مسیر و قدرتِ عمل است»، میتوان به کلامِ نورانیِ خداوند در در آیه 120 سوره توبه استناد جست که میفرماید: «وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ». وقتی دشمن از کسی عصبانی شود، یعنی آن شخص دارد کارش را درست و با قدرت انجام میدهد.
افقِ نگاهِ معظّمله نیز هرگز به مرزهای جغرافیاییِ ایران محدود نبوده، بلکه ایشان خود را متعهد به «امتِ اسلامی» میدانند. همافقی و پیوندِ عمیقِ فکری با چهرههای برجستهی مقاومت همچون سردارِ شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید سید حسن نصرالله، در همین منظومه معنا مییابد؛ منظومهای که بر اساسِ آیاتِ شریفه قرآن کریم : «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ». (حجرات: ۱۰). و «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» ( سوره آلعمران، آیه ۱۰۳ ) مسئولیتِ مشترکِ امتِ اسلامی را در دفاع از حقیقت و مقابله با جبهه باطل تبیین میکند . در نهایت، سیره و منشِ آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) بازتعریفِ این حقیقتِ روشن است که فقاهت و دینداریِ اصیل، تنها به حبسِ در حجره و مطالعهی متون محدود نمیشود؛ بلکه یعنی در حساسترین بزنگاههای تاریخی، در کنارِ مجاهدانِ راهِ خدا ایستاد و با فکر، تدبیر، اخلاص و دردمندی، باری از دوشِ امتِ اسلامی برداشت.
تعداد بازدید : 11
کد ویدیو دانلود فیلم اصلی
قاب سوم
در قاب سوم از مجموعه تبارشناسیِ «صالحٌ بَعدَ صالح»، به سراغِ سبک زندگی، زیستِ اخلاقی و سلوکِ معنوی ایشان می رویم؛ زیرا در منطقِ وحیانی و عقلانی، اصالتِ تبار و عمقِ دانش، زمانی ارزشِ حقیقیِ خود را نشان میدهد که اثرِ آن در زندگیِ روزمره و رفتارِ واقعیِ انسان دیده شود؛ یعنی آنگاه که «دانستن» به «درست زیستن» و «علم» به «عملِ صالح» تبدیل گردد.
در روزگاری که «دیدهشدن»، «شهرت» و «حضورِ رسانهای» برای بسیاری به معیارِ ارزش و موفقیت بدل شده است، در نظامِ فکریِ آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی)، ارزشِ واقعیِ انسان به پست و مقام، جایگاهِ اجتماعی یا میزانِ توجهِ رسانهها وابسته نیست؛ بلکه قیمتِ هر کس به اندازهی بندگیِ صادقانه برای خدا، پایداری در انجامِ وظیفه، و تلاشِ مخلصانه در فاصله گرفتن از شهرت - یعنی «گمنامی» - است. به بیان روشنتر، هرگاه انسان بر سرِ دو راهیِ «شهرتِ پرسر و صدا» و «اخلاصِ بیسروصدا» قرار گیرد، معیارِ تشخیص و انتخاب، ترجیحِ رضایتِ الهی بر خواستههای نفسانی است.
بر همین اساس، سیرهی عملی ایشان در تمامِ مراحلِ زندگی — بهویژه در سالیانِ متمادیِ پیش از قرار گرفتن در جایگاهِ زعامت و راهبریِ امت — همواره بر مدارِ گریزان بودن از نام و نشان و پرهیز از هرگونه جلوهگری استوار بوده است . از این منظر، این سبکِ زندگی نه یک اتفاقِ ساده است و نه صرفاً سلیقهای شخصی و زودگذر؛ بلکه «سلوکی اخلاقیِ هوشمندانه، عمیق و ریشهدار» به شمار میآید که مستقیماً از باورها، مبانی معرفتی و تربیتِ فقهی- معنویِ ایشان سرچشمه میگیرد. این «گمنامیِ آگاهانه» در واقع بر سه اصل مهم از قرآنِ کریم و سخنانِ پیامبر و اهلبیت (علیهمالسلام) استوار است که منطق و دلیلِ آن را بهروشنی تبیین میکنند:
اصل اول اینکه؛ از منظرِ قرآنی، گمنامی و کنارهگیری از غوغای خلق، میدانِ امتحانِ راستگویی ما پیش خداست. خداوند متعال در آیات دوم و سوم سوره عنکبوت می فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ» (عنکبوت: 2-3). «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم، رها میشوند و امتحان نمیشوند؟» آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی)، گمنامی و دوری از هیاهو را گوشهنشینیِ بیهدف نمیدانند، بلکه آن را یک «میدانِ امتحان» میبینند . ایشان با انتخابِ آگاهانه این مسیر، در حالِ اثباتِ صدقِ نیتِ خود در برابرِ خداوند هستند؛ تا روشن شود آیا وجودِ ایشان به «مبدأ هستی» متصل است یا به عناوینِ ظاهری .
اصل دوم اینکه؛ ارزش واقعی انسان به تقواست، نه به نام و نشان. خداوند در آیه ۱۳ سوره حجرات می فرماید: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ». گرامیترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست . براین اساس آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی)، به خوبی دریافتهاند که اعتبارِ نزدِ مردم، سرابی بیش نیست و عناوینِ رسمی، چه بسا حجابی میانِ بنده و خدا باشد. لذا، ایشان کرامت را نه در نسب یا جایگاه، بلکه در «تقوایِ پنهان» جستوجو میکنند. خود را اسیرِ عناوین و القاب نمیکند. از جایگاههایِ رسمی فاصله میگیرند، و تقوایِ پنهان را به هر عنوانی ترجیح میدهند .
اصل سوم اینکه؛ در سنت رِوایی ما، دعوتِ حقیقی به سوی خدا، پیش از آنکه با زبان و خطابه باشد، با «سبکِ زیستن» و رفتارِ عملی محقق میشود؛ چنانکه امام معصوم(ع) میفرمایند : «کُونُوا دُعَاهً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ». مردم را با غیرِ زبانِ خود(یعنی با رفتارتان) دعوت کنید. (الکلینی، الکافی، ج 2، ص 78). آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظله العالی) به این رهنمود نورانی باور قلبی دارند که «مردمان را با غیرِ زبانِ خودتان دعوت کنید.» وقتی انسانی، «خود» را کنار میگذارد و در «تکلیف» ذوب میشود، رفتارش خودبهخود روی دیگران اثر مثبت میگذارد. این اثرگذاریِ واقعی مثل نوری است که برای روشن کردن راه، نیازی به فریاد زدن، تبلیغات و بوق و کرنای رسانهای ندارد؛ بلکه رفتارِ بیسروصدای او، خودش گویاترین دعوت به سمت خوبیهاست. در اینجا برای روشنتر شدن ابعاد این سبک زندگی، شایسته است به برخی از جلوهها و مصادیقِ عینیِ این «سلوک مخلصانه» و «گمنامیِ آگاهانه» در سیرهی علمی و عملیِ آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّهالعالی) اشاره کنیم:
جلوه اول
نخستین جلوه از زیستِ گمنامانهی آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی)، در میدانِ فقه و فقاهتِ ایشان متبلور است. در نظامِ آموزشیِ حوزههای علمیه، «درسِ خارج» قلهیِ علمیِ یک مجتهد است؛ عرصهای که فقیه نه به عنوانِ «آموزنده»، بلکه در جایگاهِ «صاحبنظر و استنباطگر» ظاهر میشود. ایشان با هدایتِ درسی پررونق در قم — با بیش از ۷۰۰ طلبهیِ حاضر و ۱۰۰۰ ثبتنامی — عملاً جایگاهِ علمیِ خود را به عنوانِ یکی از مدرسینِ طرازِ اول اثبات کرده بودند . اما در سال ۱۴۰۳ ، ایشان با تصمیمی ناگهانی، این کرسی پر مخاطب را تعطیل کردند. این تصمیم، پرسشهای بسیاری را در میانِ بزرگانِ حوزه برانگیخت و جمعی از فضلا در نامهای کتبی، و برخی بزرگان بهطور شفاهی، خواستارِ استمرارِ آن شدند. ایشان در مواجهاتِ خصوصی، علتِ این کار را نه مسائلِ آموزشی، بلکه «امری معنوی» عنوان کردند؛ اینکه مبادا رونقِ درسِ ایشان، باعثِ خلوت شدنِ درسِ سایرِ بزرگانِ حوزه شود. این، همان «ایثارِ علمی» است؛ یعنی وقتی «تکلیفِ الهی» و «اخلاص» مطرح باشد، شهرتِ علمی دیگر اولویت نیست. این کار، در ظاهر یک تصمیم آموزشی است؛ اما در باطن، نشانه اخلاص، تواضع و عدم دلبستگی به شهرتِ علمی است. نشانهیِ تواضعی که پیامبر (ص) فرمود : مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ . هر کس برای خدا تواضع کند، خداوند او را بلندمرتبه میکند. (ر.ک: الکلینی، الکافی، ج 2، ص 121).
نکتهی قابلتأمل در این ماجرا، نحوهی مواجههی والدِ گرامیِ ایشان، قائد شهید (قدس الله نفسه الزکیه) است. پس از آنکه نامهای از سوی طلاب و اساتید به محضر ایشان ارسال شد، معظمله مسئله را با فرزندشان مطرح کرده و فرمودند که اگر لازم است، توصیه به تداومِ درس بفرمایند؛ اما پس از استماعِ دلایلِ قاطع و تصمیمِ متینِ فرزند، اختیار را به خودِ ایشان واگذار کردند. در نهایت، ایشان با تواضع، ضمنِ استنکاف از پذیرشِ اصرارها، بر اساسِ توصیهیِ والدِ بزرگوار شهیدشان، مبنی بر «حاشیهنگاری بر عروه»، تمرکزِ علمیِ خویش را بر بازنویسیِ دقیقِ متونِ فقهی و اصولی معطوف ساختند .
بسیاری میپرسند: چگونه یک فقیه میتواند به راحتی از چنین جایگاهِ اجتماعی دست بکشد؟ پاسخ در یک عبارت است: «انس با اولیایِ حق». ایشان در جوانی تنها با کتابهایِ فقهی مأنوس نبود، بلکه خوشهچینِ خرمنِ عرفایِ نامداری همچون آیتالله بهجت، آیتالله بهاءالدینی، آیتالله کشمیری و شیخ جعفر مجتهدی بود. این «زیستِ عارفانه» به ایشان آموخت که فقاهت، تنها «دانستنِ قواعد» نیست، بلکه «آراستگی به آدابِ بندگی» است و فقیهِ واقعی کسی است که کلامش از «قلب» برمیخیزد . در حقیقت، ایشان با تعطیلیِ آن کرسیِ پرمخاطب، درسی بزرگتر از «فقهِ کلاسیک» به حوزه داد؛ درسِ «اخلاقِ فقاهت» که نشان داد فقیهِ ترازِ اسلام، کسی است که همواره «تکلیف» را بر «عنوان» مقدم میدارد .
جلوه دوم
دومین جلوه و نشانهیِ آشکار از این زیستِ گمنامانه را باید در سالهای حماسه و دفاع مقدس جستجو کرد؛ دورانی که عیارِ مدعیان در بوتهی آزمایشِ سختِ جنگ سنجیده میشد و آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای (مدّظلّهالعالی)، میانِ «عافیتطلبی» و «ادای تکلیف»، دومی را برگزیدند .
تصور کنید جوانی ۱۷ ساله، فرزندِ رئیسجمهورِ وقت، در دورانی که میتوانست در موقعیتهای خاص و امن حضور داشته باشد، راهیِ جبهههای جنگ میشود. اما آنچه این حضور را متمایز میکند، نه فقط حضور در جنگ، بلکه «چگونه بودن» اوست. او برای اینکه سایهیِ عنوانِ «فرزندِ رئیسجمهور» باعث نشود دیگران با او متفاوت برخورد کنند یا امتیاز ویژهای برایش قائل شوند، نامِ خود را به «سید حسینی» تغییر داد. این یک ترفندِ ساده نبود؛ این یک تصمیمِ استراتژیک برای حفظِ اخلاص بود. او بهعنوان یک رزمندهی تکتیرانداز در گردانِ خطشکنِ «حبیب بن مظاهر» (لشکر ۲۷ محمد رسولالله) پا به میدان گذاشت. در عملیاتهای سختی چون کربلای ۵، والفجر ۱۰، بیتالمقدس ۲ ، ۳ و ۴، و عملیات مرصاد، همه او را با نام «سید حسینی» میشناختند و کسی نمیدانست این رزمندهی بیادعا، همان فرزندِ رئیسجمهور است. فرماندهانِ نامآشنایی همچون سردار علی فضلی و شهید والا مقام حاج نورعلی شوشتری، در خاطراتِ خود نقل میکنند که او در زیر بارانِ آتش و خمپاره، دوشادوشِ دیگر رزمندگان بود و هیچگونه تفاوتی با سایرین نداشت. او «خامنهای» بودن را پنهان کرد تا تنها «بندهی خدا» بودن را تمرین کند.
جلوه سوم
سومین جلوهیِ این زیستِ گمنامانهی آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای ( مدظلهالعالی) ، در ساحتِ «ابتلاء» ظهور مییابد. اگر علم، قلمروِ دانایی، و جهاد، میدانِ عمل است؛ «ابتلاء» کارخانهیِ حقیقتسنجیِ درون و عرصهیِ انکشافِ ظرفیتهایِ روحیِ انسان است. در اندیشهیِ قرآنی، ابتلاء پدیدهای تصادفی نیست، بلکه جزئی جداییناپذیر از مسیرِ ایمان است. قرآن کریم در آیه ۱۵۵ سوره بقره، این سنتِ لایتغیر را اینگونه ترسیم میکند: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». (و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در اموال و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و بشارت ده به استقامتکنندگان.)
این آیه، نقشهیِ کلیِ آزمونهایِ انسانی است. اما چرا خداوند مؤمنان را به چنین رنجهایی میآزماید؟ پاسخ در آیات آغازینِ سوره عنکبوت نهفته است؛ آنجا که پروردگار، تمایز میانِ «ادعایِ ایمان» و «حقیقتِ ایمان» را در گروِ همین ابتلائات میداند: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ». (آیا مردم پنداشتند همین که بگویند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟).
در زندگی آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای( مدظلهالعالی) ، این منطقِ قرآنی در سختترین شکلِ خود تجربه شد: فاجعهیِ تروریستی نهم اسفند ۱۴۰۴. داغِ جانکاهِ شهادتِ پدرِ بزرگوارشان (قائدِ شهیدِ امت) و همسرِ پارسایشان (شهیده بانو زهرا حداد عادل) به همراهِ دیگر اعضایِ خانواده، مصداقِ کاملِ همان «نقصٍ مِنَ الأَنفُس» بود که آیه ۱۵۵ بقره به آن اشاره دارد. این حادثه، فراتر از یک مصیبت، میدانی برای «تمییزِ صادق از مدعی» بود. در آن روزهایِ سیاه، آنچه از وجودِ ایشان جلوهگر شد، جزئیاتِ رفتاری بود که دقیقاً بر مدارِ «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ» میچرخید. او در این ابتلایِ عظیم، با تأسی به صبرِ جمیلِ انبیاء، نشان داد که ریشههایِ ایمانش تا چه حد در عمقِ جان رسوخ کرده است؛ حقیقتی که در آن، عزیزترین کسانِ خود را در پیشگاهِ پروردگار به قربانگاه برد تا ثابت کند که «صلاحِ تبار» در استقامتِ بیادعا و تسلیمِ محض در برابرِ مشیتِ الهی است . این «استقامتِ توأم با سکوت و حکمت» بود که مرجعِ عالیقدر، مفسر بزرگ قرآن و فیلسوف معاصر، آیتالله العظمی جوادی آملی (مد ظله العالی) را بر آن داشت تا تعبیرِ فاخرِ « صالحٌ بعدَ صالحٍ » را بر این تداومِ صلاح اطلاق کنند .
شاید بپرسید چرا آیتالله جوادی آملی ( مدظلهالعالی) ، تعبیرِ «صالحٌ بعدَ صالحٍ» را برای آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای( مدظلهالعالی) به کار بردند؟ آیا این تنها یک ستایشِ اخلاقی یا تعارفِ عاطفی و سیاسی است؟ در پاسخ می گوییم این عنوان «صالحٌ بعد صالحٍ» وامگرفته از ادبیات معصوم در آموزه های دینی است. تعبیری در «دعای ندبه» که بر امتداد صلاح، صدق، و تداوم خط هدایت در نسل اولیای الهی دلالت دارد. آنجا که می فرماید: (ا َیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ؟ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ، وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ، وَ السبیلُ بعدَ السبیلِ) . شارحان دعای ندبه معتقدند: این تکرار پیدرپی («صالح بعد صالح»، «صادق بعد صادق»، «سبیل بعد سبیل») بیانگر یک سنت تخلفناپذیر الهی است؛ و آن این که زمین هیچگاه از حجت و راهنمای الهی خالی نمیماند. یعنی همان قاعده لطف در کلام امامیه و مکتب شیعی، که طبق آن، خداوند خلقت را بدون هادی رها نمیکند . بنابراین استفاده از این عبارت برای آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای ( مدظلهالعالی) ، در دو سطحِ معرفتی قابلِ تبیین است: سطح اول؛ سطحِ الهیاتِ تاریخی است: یعنی در سنتهای الهیِ حاکم بر تاریخ، جریان حق و هدایت، هرگز دچار انسداد، بن بست و خلاء نمیشود. خداوند، مسیر حق را در قالب رجال صالح استمرار میبخشد . با رحلت، غیبت یا شهادت یک مصلح مثل قائد شهید امام خامنه ای عزیز( قدس الله نفسه الزکیه)، خداوند زمین را از مصلح و صالحِ بعدی خالی نمیگذارد.
سطح دوم، سطحِ فلسفه سیاسیِ اسلام است: در نظریه سیاسی اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی، مشروعیت کارگزاران در تمامی سطوح منوط به صفت «عدالت و تقوا» (صلاحیت عامه) و «فقاهت و تدبیر» (صلاحیت خاصه) است. از این منظر، تعبیر «صالحٌ بعد صالح» خط بطلانی است بر فرضیاتِ مادیِ قدرت و مدلهای حکومتهای ارثیِ متداول در دنیا (پادشاهی یا الیگارشی). در این تعبیر، ملاکِ جانشینی و تداومِ نقشآفرینی، نه ژنتیک و خویشاوندی به معنای قبیلهای آن، بلکه «انتقالِ صلاحیتِ فقهی، اخلاقی و جهادی» از نسلی به نسل دیگر است. بنابراین، اگر فرزندی در تراز پدر قرار میگیرد، به واسطه احرازِ عملیِ عنوانِ «صالح» در محکِ علم، جهاد و ابتلاست، نه انتسابِ صرف.
تعداد بازدید : 8
کد ویدیو دانلود فیلم اصلی