عصر قم - به عقیده کارشناس روس، آمریکا نگران قدرت رویارویی ژئواکونومیک چین است و سعی دارد برایش مانع راهبردی ایجاد کند.
به نقل از خبرگزاری «تاس»، "سرگئی لبدیف"، پژوهشگر مؤسسه راهبرد نظامی جهان در دانشگاه عالی اقتصاد مسکو و استاد ارشد دانشگاه دولتی مالی روسیه در تحلیلی نوشته است: سخنان دونالد ترامپ که در آن چین را به دخالت در انتخابات آمریکا متهم کرد، در پکن تنها با واکنشی معمول و در مجموع آرام روبهرو شد. این در حالی است که شماری از رسانههای آمریکایی، از جمله روزنامه "نیویورک تایمز"، شتابزده اعلام کردند که ترامپ در واقع خواهان تقویت روابط با چین است و همه این حملات لفظی، صرفاً تبلیغاتی برای مخاطبان داخلی در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا به شمار میرود. البته این سئوال مطرح است که در مواضع ترامپ در قبال پکن، تا چه اندازه نشانههایی از تمایل به آشتی وجود دارد؟ و این اتهامها با چه هدفی مطرح شدهاند؟
چین، مهمترین رقیب ژئواکونومیک آمریکا
باید در نظر داشت که آمریکا، چین را مهمترین چالش برای قدرت این کشور در قرن بیستویکم میداند. این رویکرد در بیشتر اسناد راهبردی ایالات متحده نیز ثبت شده است. برای نمونه، در سند «چارچوب راهبرد آمریکا برای منطقه هند و اقیانوس آرام» که در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ تدوین شد، چین بهعنوان مهمترین رقیب ژئواکونومیک معرفی شده و تأکید شده بود که نباید به این کشور اجازه داد تا حوزههای نفوذ «غیر لیبرال» (illiberal) ایجاد کند. در این سند همچنین پیشنهاد شده بود که یک کارزار اطلاعرسانی علیه طرحهای ژئواکونومیک چین به راه انداخته شود. این سند در واپسین روزهای فعالیت دولت نخست ترامپ، در ژانویه 2021، از حالت محرمانه خارج شد، اقدامی که احتمالاً با هدف محدود کردن اختیارات جانشین دموکرات او در قبال چین یا حداقل دشوارتر کردن کار وی انجام گرفت.
در دکترین راهبرد امنیت ملی آمریکا که در دسامبر 2025 و در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ منتشر شد، ارزیابی بسیار انتقادی از سیاست دولتهای پیشین در قبال پکن ارائه و تأکید شد که چین، بهزعم این سند، در نتیجه اشتباهات دولتهای قبلی به یک ابرقدرت اقتصادی تبدیل شده است. این سند همچنین به مسئله تایوان اشاره میکرد، اما در این بخش، لحن آن سنجیدهتر بود و در مجموع با سیاست سنتی آمریکا موسوم به «ابهام راهبردی» همخوانی داشت.
بخشی از رسانهها توجه خود را به این نکته معطوف کردند که در این سند راهبردی، در مقایسه با دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ و بهویژه دولت جو بایدن، از شدت لحن تند آن کاسته شده است. دولت بایدن تلاش داشت اختلافات آمریکا و چین را به یک رویارویی موجودیتی بین قدرتهای اقتدارگرا و دموکراسیها تبدیل کند. اما در واقع، این سند صرفاً همان نکتهای را تثبیت میکرد که پژوهشگران روابط بینالملل سالها بر آن تأکید کرده بودند: آمریکا، چین را نه مانند اتحاد جماهیر شوروی ــ یعنی دشمن اصلی ایدئولوژیک، بلکه یک ابرقدرت اقتصادی میداند که قدرت مالی آمریکا را به چالش کشیده است.
این دیدگاه در اظهارات نزدیکترین افراد به ترامپ نیز بازتاب یافته است. برای نمونه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، بارها نسبت به توانایی چین برای تأثیرگذاری بر اقتصاد و جامعه آمریکا ابراز نگرانی کرده است.
باید در نظر داشت که در میان نخبگان سیاسی آمریکا، نوعی اجماع ضدچینی وجود دارد که از حمایت شرکتهای بزرگ تجاری نیز برخوردار است. اگر در گذشته والاستریت و شرکتهای آمریکایی تلاش میکردند از ظرفیتهای چین بهعنوان «کارخانه اصلی جهان» سود ببرند، امروزه نخبگان آمریکا از این موضوع ناخشنودند که پکن از حاکمیت اقتصادی خود دفاع میکند. با این حال، اشتباه است اگر نتیجه گرفته شود که رویارویی واشنگتن و پکن صرفاً «یک مناقشه تجاری» یا اختلاف بر سر کسب سود بیشتر است. این اختلافات ماهیتی بنیادین دارند و در نهایت به این پرسش بازمیگردند که نظم جهانی در قرن بیستویکم چه شکلی خواهد داشت. این رویارویی همچنان یک منازعه ژئوپلیتیکی است، با این تفاوت که مؤلفه نظامی ـ سیاسی آن در مقایسه با تقابل اقتصادی، در جایگاه ثانویه قرار دارد.
مهمترین ابزار ژئواکونومیک چین برای اعمال فشار بر آمریکا
این واقعیت که پکن بهطور فعال از «دیپلماسی سرمایه» بهره گرفته و از منابع مالی خود برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی استفاده میکند، موضوع پنهانی نیست. کارشناسان آمریکایی در این رابطه تلاش کردهاند روایت موسوم به «دیپلماسی تله بدهی» (debt-trap diplomacy) را مطرح کنند. با این حال، پژوهشهای تجربی هیچ شواهد روشنی مبنی بر اینکه چین بهطور عمدی در پی گرفتار کردن کشورهای در حال توسعه در «دام بدهی» بوده باشد، ارائه نکردهاند. کارشناسان سیاست خارجی چین نیز طبیعتاً این دیدگاه را قاطعانه رد میکنند.
در حال حاضر، مهمترین ابزار ژئواکونومیک پکن برای اعمال فشار بر آمریکا، کنترل بازار مواد معدنی و مواد اولیه راهبردی است. چین طی چند دهه، با برنامهریزی مستمر و هدفمند این جایگاه را ایجاد کرده و اکنون برای نمونه، نزدیک به 100 درصد تولید جهانی گالیوم اولیه و بیش از دوسوم تولید جهانی ژرمانیوم را در اختیار دارد. بدون ورود به جزئیات بیشتر، کافی است گفته شود که پکن عملاً بازیگر اصلی بازار تمامی مواد معدنی و مواد اولیه راهبردی، از جمله عناصر خاکی کمیاب، به شمار میرود که هم برای صنایع دفاعی و هم برای تولید محصولات پیشرفته، از جمله فناوریهای مرتبط با هوش مصنوعی، حیاتی هستند.
به نظر میرسد دقیقاً به همین دلیل است که ترامپ بیش از گذشته از آمادگی برای دستیابی به توافق با چین سخن میگوید. با این حال، این ادبیات نباید کسی را به اشتباه بیندازد. آنچه پس از پایان سال 2025 آشکار شد، این بود که چین برای یک رویارویی ژئواکونومیک بلندمدت آمادگی دارد و آمریکا مایل است در این تقابل، یک وقفه راهبردی ایجاد کند.
در این راستا، با دنبال کردن روند تحولات در اتحادیه اروپا نیز زنگ خطر به صدا درآمد. گزارشهای کارشناسی بهصراحت تأکید میکنند که پکن با در اختیار داشتن کنترل بازار مواد معدنی و مواد اولیه راهبردی، به یک ابزار قدرتمند دست یافته و وظیفه بروکسل آن است که هرچه سریعتر به دنبال منابع جایگزین باشد تا بتواند چین را از این اهرم فشار محروم کند.
تایوان حساسترین موضوع در روابط چین و آمریکا
همانطور که اشاره شد، میدان اصلی رویارویی واشنگتن و پکن، عرصه ژئواکونومی است. اما خطرناکترین اختلاف نظامی ـ سیاسی که میتواند رویارویی آمریکا و چین را به مرحله درگیری نظامی بکشاند، بیتردید مسئله جایگاه تایوان است؛ جزیرهای که پکن آن را بخشی از قلمرو حاکمیتی خود میداند، اما دولت مستقر در این جزیره چنین برداشتی را نمیپذیرد.
تایوان در سال 2021 از سوی مجله "اکونومیست" بهدرستی «خطرناکترین نقطه جهان» توصیف شد. در عین حال، چین بهطور مستمر این پیام را ارسال کرده که اتحاد مجدد از طریق توسل به زور، نامطلوبترین سناریو برای همه طرفهاست و پکن تمام تلاش خود را خواهد کرد تا در آینده، بازپیوستن مسالمتآمیز این جزیره را محقق سازد. در عمل، چین وضعیت موجود را با اکراه پذیرفته است. از یک سو تایوان از سوی اکثر کشورهای جهان به رسمیت شناخته نمیشود و از سوی دیگر، کشورهای غربی همچنان با دولت مستقر در این جزیره، خارج از مجاری دیپلماتیک پکن تعامل دارند.
بدین ترتیب منشأ اصلی خطر تشدید تنش و ورود این تقابل به مرحله نظامی، نه موضع چین، بلکه رقابتهای سیاسی داخلی در ایالات متحده است.
از دهه 1970 میلادی، در واشنگتن نوعی توازن شکننده میان قانونگذارانی که با انگیزههای ایدئولوژیک از «لزوم دفاع از دموکراسی تایوان» سخن میگفتند و قوه مجریه که با رویکردی محتاطانهتر هرگونه تلاش از هر دو سوی تنگه برای تغییر یکجانبه وضعیت موجود را محکوم میکرد، شکل گرفت. به عبارت دیگر، واشنگتن نهتنها از پکن میخواست از مداخله نظامی خودداری کند، بلکه بهطور مستمر به ملیگرایان تایوانی نیز این پیام را میداد که اگر خودشان چین را به استفاده از زور تحریک کنند، آمریکا تضمینی برای دفاع از آنها نخواهد داد.
با این حال، در سالهای اخیر بین دو حزب جمهوریخواه و دموکرات آمریکا نوعی «رقابت تسلیحاتی» ایدئولوژیک شکل گرفته است، رقابتی بر سر اینکه کدامیک موضع سختگیرانهتری در قبال چین و موضوع تایوان اتخاذ کند. در این میان، کاخ سفید همچنان نقش عامل متوازنکننده را ایفا میکند، اما هرگونه گام در جهت مصالحه با پکن، بلافاصله از سوی رقبای داخلی بهعنوان نشانهای از ضعف تعبیر میشود. همین تبدیل شدن اختلاف بر سر جایگاه تایوان به ابزاری برای رقابت بین دو حزب آمریکا، بهخودیخود یک عامل خطر جدی به شمار میرود که در نهایت میتواند این مناقشه را به مرحله رویارویی نظامی بکشاند.
آیا روابط آمریکا و چین محکوم به جنگ است؟
در شرایط کنونی وضعیت بدین شکل است که رویارویی ژئواکونومیک بین ایالات متحده و چین نهتنها اجتنابناپذیر بوده، بلکه مدتهاست آغاز شده است. با این حال، رویارویی نظامی ـ سیاسی از پیش تعیین شده نیست، مشروط بر آنکه هر دو طرف خویشتنداری راهبردی از خود نشان دهند.
از این رو، اتهامهای جنجالی اخیر ترامپ علیه پکن درباره دخالت در انتخابات و انتشار اسناد محرمانه بایگانیشده در سخنرانی ماه جولای او، مقدمهای برای تشدید واقعی تنشهای نظامی نیست، بلکه پیش از هر چیز، یک نمایش سیاسی مرسوم برای مخاطبان داخلی آمریکا به شمار میرود. در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر 2026، کاخ سفید بهشدت نیاز دارد رأیدهندگان را بسیج کند و طرح قانونی "SAVE America Act"، ابتکار جمهوریخواهان برای تشدید جدی مقررات رأیگیری و کنترل تابعیت رأیدهندگان که در مجلس سنا با بنبست روبهرو شده، را به تصویب برساند.
اما موضوع تنها به این مسئله محدود نمیشود. واشنگتن همزمان با ترساندن افکار عمومی آمریکا از «تهدید چین» در جریان انتخابات، در حال آمادهسازی زمینه برای سفر پاییزی شی جینپینگ به ایالات متحده نیز هست. تشدید هدفمند فشار رسانهای، تلاشی برای وادار کردن پکن به امتیازدهی در مذاکرات آینده و در عین حال، سپری در برابر اتهام «نرمش بیش از حد» از سوی مخالفان داخلی است. در مقابل، پکن نیز قواعد این نمایش را بهخوبی میشناسد و به همین دلیل، آگاهانه از واکنش به این مواضع علنی خودداری میکند تا بتواند بر دستیابی به توافقهای واقع بینانه تمرکز داشته باشد.
رقابت میان دو این ابرقدرت جهانی همچنان ادامه دارد، اولی دستکم در شرایط کنونی، کاخ سفید ترجیح میدهد نبرد با چین را به صفحه تلویزیونها بکشاند و از این طریق، برای خود در رویارویی واقعی ژئواکونومیک با پکن، یک فرصت تنفس راهبردی فراهم آورد.
منبع: تسنیم