عصر قم - سهم 39درصدی فارغالتحصیلان از بیکاری و گرایش آنان به مشاغل خرد، نشان از شکاف عمیق آموزش با بازار کار دارد.
آمارهای سال 1404تصویری تکاندهنده از وضعیت نیروی کار تحصیلکرده در ایران ترسیم میکند. در حالی که رشد جمعیت شاغل در کشور اندک است، اما تمرکز بیکاری در میان فارغالتحصیلان آموزش عالی، زنان و مناطق شهری، زنگ خطر «بحران عدمتطبیق مدرک با بازار کار» را به صدا درآورده است. امروز در ایران، مدرک دانشگاهی دیگر تضمینکننده شغل نیست و در بسیاری از موارد، مهارت تنها راه نجات برای بقا در بازار کار است.
کالبدشکافی آماری؛ سهم سنگین لیسانسها از بیکاری
بررسی آخرین دادههای سال 1404نشان میدهد که سهم فارغالتحصیلان آموزش عالی از کل بیکاران کشور همچنان بالا و حدود 39 درصد است. هرچند این رقم نسبت به سال قبل 3.2 درصد کاهش یافته، اما همچنان نشاندهنده تمرکز بالای بیکاری در لایههای تحصیلکرده است؛ وضعیتی که در میان زنان و محیطهای شهری شدت بیشتری دارد.
در مقابل، سهم فارغالتحصیلان از کل شاغلان کشور تنها 27.2 درصد است که نسبت به سال 1403تغییری نکرده است. این شکاف آماری ثابت میکند که سرعت جذب لیسانسهها در بازار کار، هرگز با سرعت فارغالتحصیلی آنها همخوانی ندارد و هر سال گروه جدیدی از تحصیلکردهها به صفوف بیکاران یا مشاغل غیرتخصصی میپیوندند.
از تالارهای دانشگاه تا پیشخوان ساندویچیهااین آمارهای خشک، در واقعیت میدانی به پدیدهای تلخ تبدیل شده است: «گریز لیسانسهها به مشاغل خرد خدماتی». گزارشهای دریافتی از صنف اغذیهفروشان تهران، حقیقتی تکاندهنده را روایت میکند. مجید محبی،رئیس اتحادیه صنف اغذیهفروشان و مواد غذایی تهران با اشاره به افزایش تعداد اعضای این صنف به بیش از 4هزار نفر، این روند را ناشی از ورود گسترده جوانان تحصیلکرده بیکار به این حوزه میداند.
در تضادی عمیق با اهداف نظام آموزشی، امروز در بسیاری از واحدهای ساندویچی که تنها 6 نفر نیروی کار دارند، تقریباً تمامی کارکنان دارای مدرک کارشناسی هستند. این وضعیت نشان میدهد که برای تأمین معاش، فارغالتحصیلان دانشگاهی ناچار شدهاند تخصصهای خود را کنار گذاشته و به مشاغل خدماتی روی آورند.
غلبه بخش خدمات بر تولید؛ رشد آماری یا گریز اجباری؟
نگاهی به توزیع اشتغال در بخشهای عمده اقتصادی در سال 1404، ابعاد این بحران را روشنتر میکند. بخش خدمات با سهم 53.2 درصد، پیشتاز در جذب نیروی کار است و در رتبههای بعدی بخش صنعت با 32.8 درصد و کشاورزی با 13.9 درصد قرار دارند.
اگرچه جمعیت شاغل 15سال به بالا با افزایشی 34هزار نفری به 24میلیون و 822هزار نفر رسیده است، اما در سوی دیگر، جمعیت «غیرفعال اقتصادی» (شامل محصلان، خانهداران و بازنشستگان) با افزایش تقریبی 791هزار نفری، به 39میلیون و 311هزار نفر رسیده است. این تضاد نشان میدهد که رشد اشتغال در بخش خدمات، لزوماً به معنای رونق اقتصادی نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک «گریز اجباری» از بیکاری مطلق به سمت مشاغل غیررسمی است.
هدررفت سرمایه انسانی و ضرورت چرخش به مهارت
پدیده «لیسانس-ساندویچی» و سهم 39درصدی فارغالتحصیلان از بیکاران، نمادی از شکست در پیوند میان نظام آموزش عالی و نیازهای واقعی بازار است. وقتی فارغالتحصیلان به جای ورود به صنایع پیشرفته، به مشاغل غیررسمی پناه میبرند، دو ضربه سخت به اقتصاد ملی وارد میشود. نخست، «هدررفت سرمایه انسانی» که در آن سالها هزینه آموزش دانشگاهی در مشاغل ساده تلف میشود، و دوم، «کاهش بهرهوری ملی»؛ چرا که تخصصهای مهندسی و مدیریتی در محیطهای خدماتی خرد، هیچ کاربردی ندارند.
دستیابی به «امنیت علمی و مهارتی» تنها زمانی ممکن است که اشتغال از حالت «بقای اجباری در بخش خدمات» خارج شده و به سمت «اشتغال تخصصی در بخش تولید» حرکت کند. تا زمانی که پیوندی واقعی میان آموزش، مهارت و نیاز صنایع برقرار نشود، رشد آماری در بخش خدمات، تنها پوششی بر روی زخم بیکاری تحصیلکردهها خواهد بود و مدرک دانشگاهی، به بلیطی برای ورود به مشاغل غیررسمی تبدیل میشود.
منبع: تسنیم