عصر قم - امروز، تحرکات مقطعی آمریکا در منطقه اگر از لنز استراتژی سالامی تحلیل شوند، پرده از حقیقتی قابل تامل برمیدارند: این حملات، پروژهای در مسیر رسیدن به اهداف کلانترند.
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی، مفهومی وجود دارد که شاید بیش از هر زمان دیگری، امروز برای درک تحولات امنیتی خلیج فارس نیازمند بازخوانی آن هستیم: «تاکتیک سالامی». این اصطلاح که نخستینبار توسط ماتیاش راکوشی، سیاستمدار کمونیست مجارستانی، برای توصیف حذف تدریجی رقبای سیاسی ابداع شد و بعدها توسط توماس شلینگ در چارچوب نظریه بازیها در دوران جنگ سرد بسط یافت، اکنون بار دیگر در قامتی تازه، تهدیدات جدیدی را برای امنیت ملی ما بازتعریف میکند.
منطق این راهبرد ساده اما فریبنده است: تقسیم یک هدف بزرگ و بحثبرانگیز به قطعات کوچک و بهظاهر بیضرر. در این سناریو، هر گام بهتنهایی آنقدر خُرد است که واکنشِ بازدارنده یا تقابلیِ طرف مقابل را توجیه نمیکند، اما تجمیع این برشهای کوچک، در نهایت به نتایج استراتژیک و بعضاً غیرقابلبازگشتی منجر میشود که در یک اقدام یکپارچه، هرگز مجالِ تحقق نمییافت.
امروز، تحرکاتِ مقطعی آمریکا در منطقه اگر از لنز استراتژی سالامی تحلیل شوند، پرده از حقیقتی قابل تامل برمیدارند: این حملات، پروژهای در مسیر رسیدن به اهداف کلانترند. آمریکا با اتکا به تکنیک کوچکنمایی، سعی دارد ضمن مدیریتِ تنش و جلوگیری از درگیری همهجانبه، ادراک ایران از خطوط قرمز و موازنه قدرت را بهصورت خزنده تغییر دهد و با عادیسازیِ حضورِ خود، فضای مانور ایران در سواحل جنوبی را تنگتر کند. هر کنشِ نظامی آمریکا در این منطقه، در واقع یک «سنجش» است؛ آزمونی برای واکنشِ ایران، شناساییِ نقاط ضعف و واکنش افکار عمومی و نهادهای نظامی به حضورِ مستمر و غیرمتعارفِ ایالات متحده. این سلسله اقدامات، با فرسایشِ تدریجیِ بازدارندگی و عادیسازیِ حضورِ تهاجمی، عملاً فضای مانورِ امنیتیِ ایران را در سواحل جنوبی تنگتر میکند.
چگونه میتوان از این «تله تدریجی» خارج شد؟
برای مقابله با این روند، راهبرد دفاعی ما باید از واکنشهای جزیی به مدیریتِ کلانِ موازنه تغییر یابد. به عبارت دیگر، الگوی پاسخ باید از واکنشِ محدود به پاسخِ انباشتی تغییر کند. بزرگترین اشتباه در برابر استراتژی سالامی، پاسخ دادن به هر «برش» به اندازه همان برش است. راهکار اساسی این است که پاسخِ ایران باید به جای تمرکز بر تکحادثه، متوجه برآیندِ اقداماتِ رقیب باشد.
این یعنی هزینه مجموعِ حملات برای طرف مقابل باید چنان سنگین شود که سودِ بهدستآمده از هر برشِ کوچک، با ضررِ ناشی از پاسخِ کلیِ ما خنثی گردد. باید به طرف مقابل تفهیم کرد که خط قرمز ما نه یک حادثه خاص، بلکه «تداومِ این الگو» است.
استراتژی سالامی تنها زمانی موفق است که طرف مهاجم احساس کند هزینه اقدامش سنگین نخواهد بود. ما باید با تقویت لایههای بازدارندگی (اعم از دفاع ساحلی، سامانههای موشکی و نفوذ سایبری)، هزینه ورود و هزینه کنش را برای طرف مقابل بهصورت پیشدستانه بالا ببریم. به عبارت دیگر، حضور در محیط باید برای طرفِ مهاجم غیرقابل تحمل و نشان داده شود که هر اقدام تجاوزکارانه دشمن، پتانسیلِ تبدیل شدن به یک هزینه غیرقابلتحمل را برای او و متحدانش دارد.
محمد ملکزاده