يکشنبه ۱۴ تير ۱۴۰۵

فرهنگی

یادداشت؛

از «تولید علم» تا «جنبش نرم افزاری»؛ روایتی از میراث فکری رهبر شهید انقلاب

از «تولید علم» تا «جنبش نرم افزاری»؛ روایتی از میراث فکری رهبر شهید انقلاب
عصر قم - شیراز- در شهادت رهبر انقلاب آنچه کمتر دیده می‌شود، «روایت نسلی» است؛ روایتی که نشان می‌دهد یک رهبر چگونه در زیست فکری و هویتی بخشی از جامعه حضور داشته است.
  بزرگنمايي:

عصر قم - شیراز- در شهادت رهبر انقلاب آنچه کمتر دیده می‌شود، «روایت نسلی» است؛ روایتی که نشان می‌دهد یک رهبر چگونه در زیست فکری و هویتی بخشی از جامعه حضور داشته است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در فارس، در تحلیل واکنش‌های اجتماعی به شهادت شخصیت‌های اثرگذار، معمولاً توجه رسانه‌ها به ابعاد سیاسی، امنیتی یا بین‌المللی معطوف می‌شود؛ اما آنچه کمتر دیده می‌شود، «روایت نسلی» است؛ روایتی که نشان می‌دهد یک رهبر چگونه در زیست فکری و هویتی بخشی از جامعه حضور داشته است.
برای نسلی از دانشجویان و پژوهشگران دهه‌های هفتاد و هشتاد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (رضوان الله علیه) صرفاً یک رهبر سیاسی نبود. مفاهیمی مانند «جنبش نرم‌افزاری»، «تولید علم»، «نهضت آزاداندیشی»، «علم بومی» و «مرجعیت علمی» برای آنان صرفاً شعارهای رسمی نبود، بلکه افقی برای ساختن آینده به شمار می‌رفت. بسیاری از پایان‌نامه‌ها، پژوهش‌ها، حلقه‌های مطالعاتی و دغدغه‌های علمی این نسل، ذیل همین گفتمان شکل گرفت.
آنچه در روایت‌های شخصی این نسل دیده می‌شود، بیش از آنکه سوگواری برای یک سیاستمدار باشد، سوگواری برای «پدر معنوی» است. پدری که آنان را به اندیشیدن دعوت کرد، از مصرف‌کننده علم بودن برحذر داشت و به خودباوری علمی فراخواند. به همین دلیل، احساس فقدان آنان، صرفاً عاطفی نیست؛ بلکه ریشه در تجربه‌ای زیسته از رابطه استاد، معلم و راهبر دارد.
نکته مهم دیگر، تصویری است که این روایت‌ها از شخصیت رهبر انقلاب ترسیم می‌کنند. در این نگاه، او تنها یک مدیر سیاسی نیست؛ بلکه شخصیتی چندبعدی است که علم، فلسفه، عرفان، ادبیات و سیاست را در کنار هم نمایندگی می‌کند. همین جامعیت است که باعث شده است بخشی از جامعه دانشگاهی، فقدان او را نه فقط در عرصه سیاست، بلکه در عرصه فرهنگ و اندیشه نیز احساس کند.
از سوی دیگر، این روایت‌ها نشان می‌دهد گفتمان «تولید علم» برای بخشی از مخاطبان، صرفاً یک سیاست علمی نبوده است؛ بلکه پروژه‌ای تمدنی تلقی می‌شده است. پروژه‌ای که می‌خواست میان دستاوردهای علمی جهان و فلسفه و حکمت اسلامی پیوند برقرار کند و از دل آن، الگوی مستقلی برای پیشرفت ارائه دهد. به همین دلیل، شهادت رهبر انقلاب در این چارچوب، به معنای پایان یک پروژه تلقی نمی‌شود؛ بلکه آزمونی برای تداوم آن است.
در این میان، بُعد معنوی این واکنش‌ها نیز قابل تأمل است. مضامینی چون شکستن غرور، عبور از ادعای عشق، بندگی، دلتنگی برای اولیای الهی و نسبت میان علم و معنویت، نشان می‌دهد که برای بخشی از مخاطبان، رابطه با رهبر انقلاب صرفاً رابطه‌ای سیاسی یا حتی فکری نبوده، بلکه تجربه‌ای تربیتی و اخلاقی نیز محسوب می‌شده است. از این منظر، شهادت، نه پایان راه، بلکه نقطه‌ای برای بازخوانی نسبت فرد با حقیقت، مسئولیت و آرمان تلقی می‌شود.
در نهایت، شاید مهم‌ترین پیام این روایت‌ها آن باشد که سرمایه اجتماعی رهبران تنها با تصمیم‌های سیاسی ساخته نمی‌شود؛ بلکه از خلال تأثیرگذاری بر رؤیاها، انتخاب‌ها و هویت نسل‌ها شکل می‌گیرد. نسلی که روزی با شنیدن سخن از «تولید علم» و «خودباوری» مسیر زندگی خود را انتخاب کرده است، طبیعی است که فقدان معلم و الهام‌بخش خود را نه صرفاً در عرصه سیاست، بلکه در لایه‌های عمیق‌تر هویت فردی و اجتماعی تجربه کند.
از همین رو، اگر قرار است میراث چنین شخصیتی ادامه یابد، مهم‌ترین وظیفه صرفاً بزرگداشت عاطفی نیست؛ بلکه بازخوانی و بازتولید همان گفتمان علمی، فرهنگی و تمدنی است که نسل‌هایی را به پژوهش، خودباوری، تفکر انتقادی و ساختن آینده فراخواند. در این صورت، شهادت یک پایان نخواهد بود، بلکه آغاز مسئولیتی تاریخی برای استمرار یک اندیشه خواهد شد.
دکتر زهرا لهبی، استاد فلسفه و تربیت اسلامی


نظرات شما