عصر قم - حجت الاسلام بابایی در تبیین راهبردهای مقابله با عملیات ادراکی دشمن در عصر پساحقیقت، تأکید کرد که نبرد اصلی نه بر سر صحت گزارهها، بلکه بر سر قواعدی است که «درستی» را تعریف میکنند.
به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا ، حجت الاسلام محمد رضا بابایی، پژوهشگر و نویسنده، در چهارمین نشست از سلسله نشستهای علمی «بررسی اولویتهای تبلیغ در حوزههای علمیه» با موضوع تخصصی «محتوا و پیام تبلیغ دینی؛ مسئله مندی، اثربخشی و اقناع» شناخت دقیق دشمن در خنثی سازی عملیات ادراکی دشمن را موثر دانست و ابراز داشت: موضوع اصلی بحث پیرامون تولید محتوا برای خنثیسازی عملیات ادراکی دشمن است که در بستری از شناخت دقیق دوست و دشمن و در چارچوبهای قرآنی تعریف میشود.
وی تأکید کرد: برای تبیین این موضوع، ابتدا باید به شناخت شناختی از تقابل این دو جبهه دست یافت. بر اساس آموزههای قرآن کریم، جبهه حق (دوستان خدا) کسانی هستند که تحت ولایت الهی به سمت نور حرکت میکنند و جبهه دشمن(اولیای طاغوت) کسانی هستند که از نور به سمت ظلمات گام برمیدارند و با هدف اغوا، فریب و تضعیف، به دنبال سلطه بر جامعه ایمانیاند.
حجت الاسلام بابایی گفت: روش دشمن در این فرآیند از الگوی مشخصی پیروی میکند؛ در گذشته با تحریم آگاهی (مانند گوش بستن در برابر کلام حق) تلاش میکردند حقیقت را پنهان کنند، اما چون دیدند این شیوه در عصر حاضر کارآمد نیست، به تحریف آگاهی روی آوردند. تحریف آگاهی یعنی ارائه گزارهها نه بر مبنای عقلانیت، بلکه بر مبنای جهتگیریهای ارزشی و عاطفی. ترکیب تحریم و تحریف، به تضعیف منجر شده و در نهایت راه را برای سلطه دشمن هموار میکند.
وی افزود: در عصر پساحقیقت که در آن مرزهای میان دروغ و حقیقت درهمتنیده شده است، مقابله با این عملیات ادراکی نیازمند رویکردی متفاوت از سوی جبهه حق است. دوستان ما در این میدان باید به جای تحلیلهای صرف، به تبیین روی آورند. تبیین به معنای ورود به زمین بازی جدید است، نه بازی کردن در زمین دشمن؛ به طوری که این تبیین به تعریفی نو از واقعیتها و در نهایت به تقویم و اصلاح امور بینجامد.
حجت الاسلام بابایی با بیان این نکته که جنگ امروز بر سر نظام صدق است خاطر نشان کرد: بخش نخست این راهبرد، درک این حقیقت است که جنگ امروز بر سر گزارههای صادق نیست، بلکه نبرد بر سر نظام صدق است. در نگاه معمول، یک گزاره زمانی صادق است که با واقعیت بیرونی مطابقت داشته باشد؛ مثلاً توصیف وضعیت جوی، گزارهای صادق است که در صورت تأیید با واقعیت، پذیرفته میشود. اما در فضای جنگ ادراکی و پساحقیقت، نبرد اصلی بر سر گزاره نیست، بلکه بر سر نظام صدق است؛ یعنی تعریفِ قواعدی که مشخص میکند چه چیزی اساساً حق یا درست شمرده میشود.
وی انواع نظام صدق را توصیف کرده و افزود: نظامهای صدق مختلفی وجود دارد؛ برای مثال، در علوم تجربی، معیاری که صدق را تعیین میکند قابلیت تکرارپذیری در آزمایش است. در نظام صدق دینی، معیاری که صدق را تعیین میکند هماهنگی با وحی و عقل سلیم است. اما نکته کلیدی اینجاست که در نظام صدقِ پساحقیقت، حرفی درست و پذیرفته است که به مخاطب احساس قدرت بدهد یا با میل، ذائقه و تعصبات قبیلهای و همفکران او سازگار باشد.
پژوهشگر و نویسنده حوزوی هدف دشمن را نظام صدق جامعه توصیف کرد و اظهار داشت: هنگامی که دشمن موفق شود نظام صدق جامعه هدف را تغییر دهد، عرضه کردن هزاران گزاره صادق و استدلالی، نه تنها بیفایده است، بلکه به منزله بازی در پازل دشمن و تقویت موضع اوست. در این وضعیت، گزارههای حق و منطقی در نگاه مخاطبی که نظام صدقش تغییر یافته، فاقد اعتبار و حتی مضحک به نظر میرسند. بنابراین، برای خنثیسازی عملیات ادراکی دشمن، پیش از هر چیز باید متوجه این تغییر ساختاری در نحوه ادراک و باور مخاطب بود و راهبردی اتخاذ کرد که نظام صدقِ حاکم بر فضای ذهنی او را هدف قرار دهد.
وی تولید محتوا در عرصه خنثی سازی این عملیات ادراکی دشمن موثر دانست و خاطرنشان کرد: تولید محتوا برای خنثیسازی عملیات ادراکی دشمن مستلزم درک عمیق این نکته است که ما با نظام صدق پساحقیقت مواجهیم؛ نظامی که در آن حقیقت نه بر اساس مطابقت با واقع، بلکه بر پایه میزان تأثیرگذاری و دلخواه بو تعریف میشود. نمونه بارز این رویکرد را در کنشهای برخی سیاستمداران غربی میبینیم که با وجود ارائه هزاران سند و گزاره صادق از سوی طرف مقابل، با تکیه بر ابزارهای نوین و مدیریت جریان اطلاعات، همچنان روایت خود را به عنوان حقیقتِ پذیرفتهشده تثبیت میکنند. در این فضا، تلاش برای پاسخدهی به هر توئیت یا گزاره دشمن، عملاً بازی کردن در زمین طراحیشده توسط اوست که نتیجهای جز شکست یا ضعف بیشتر به همراه ندارد.
حجت الاسلام بابایی افزود: با نگاهی به حکمت متعالیه، حقیقت صرفاً یک رابطه مطابقی میان کلام و واقعیت نیست، بلکه حقیقتی وجودی است که با جان انسان عجین شده است. در عصر پساحقیقت، دشمن تلاش میکند چشم انسان را به گونهای تربیت کند که این حقیقت وجودی را نبیند؛ نه اینکه لزوماً آن نور را خاموش کند. در همین راستا، تأکید رهبر معظم انقلاب بر تبیین به جای تحلیل به این معناست که ما نباید در سطح گزارهها و در زمین بازی دشمن به بحث بپردازیم، بلکه باید نظام صدق خود را بازسازی و ترسیم کنیم. امام خمینی (ره) نیز با رویکردی مشابه، مبانیِ تعریفشده توسط ساختارهای مادی جهان را که با نظام فکری اسلام بیگانه بود، نپذیرفتند و نظامی نو بر پایه باورهای اصیل خود بنا کردند.
وی ادامه داد: دشمن از طریق ابزارهای تبلیغاتی خود با القای یاس و خوف، قوه تصدیق انسان را میشکند؛ چرا که انسانِ ترسان، دیگر به دنبال گزارههای صادق نیست، بلکه تنها در پی راهی برای فرار از اضطراب است. بنابراین، جنگ شناختی امروز نه یک رقابت بر سر تعداد گلهای زده، بلکه نزاع بر سر تعریف دروازه و تعیین زمین بازی است. راهبرد خنثیسازی، بازسازی نظام صدق حق از طریق تبیین، یادآوری حافظه وجودی و تقویت قوه تصدیق ایمانی است. حافظه وجودی، آن پیوند قلبی و عمیقی است که با منطق و گزارههای خشک قابل اندازهگیری نیست، اما حقیقت انقلاب را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است.
پژوهشگر و نویسنده حوزوی مستحکم کردن نظام صدق را مهم دانست و افزود: همانطور که در تقابل با جریانهای انحرافی مانند وهابیت، علمای برجسته متوجه شدند که پاسخدهی صرف به شبهات راهگشا نیست و ابتدا باید مبانیِ اصیل مانند توحید تبیین شود، در مواجهه با عملیات ادراکی نیز باید پیش از ورود به بحثهای جزئی، نظام صدق خود را مستحکم کنیم. اگر این نظامِ فکریِ برخاسته از حقیقت وجودی بازسازی شود، سخنان و ادعاهای بیگانه به خودی خود در نگاه مخاطب بیارزش و بیاعتبار جلوه خواهد کرد. در حقیقت، ساختار معرفتی پساحقیقت بر این اصل استوار است که حقیقت تابعِ تأثیر است؛ بنابراین برای شکست این ساختار، ما نیز باید بتوانیم حقیقتی را عرضه کنیم که به مراتب تأثیرگذارتر، عمیقتر و پیونددهندهتر با جان و فطرت مخاطب باشد.
وی میزان تاثیر گذاری در نظام صدق را یادآور شد و ادامه داد: در ساختار معرفتی پساحقیقت، حقیقت نه بر اساس مطابقت با واقعیت، بلکه بر پایه میزان تأثیرگذاری تعریف میشود. در این فضای ذهنی، اگر یک توییت یا کلیپ بتواند در بازار طلا یا دلار نوسان ایجاد کند، آن تأثیر به خودیِ خود به مثابه حقیقت تلقی میشود؛ فارغ از اینکه آن محتوا تا چه حد با واقعیتهای بیرونی تطابق داشته باشد. در این نظام، مرجعیتِ جهان خارج جای خود را به احساسات و هویتهای قبیلهای داده است. فرد در این پساحقیقت، نه بر اساس واقعیت، بلکه بر مبنای هیجانات و علایق همفکران خود سخن میگوید و آن را با واقعیت جایگزین میکند. قدرت در اینجا نه از طریق ایدئولوژی، بلکه با تکرار مداوم روایتهای عاطفی و هیجانی تولید میشود؛ بهگونهای که هیچکس حتی نمیپرسد فلان اتفاق بر اساس چه منطقی رخ داده است، بلکه تنها ملاک، هماهنگی آن روایت با علایق قبیلهای است.
حجت الاسلام بابایی پیروی از مکتب امام و انقلاب را ضامن مصون ماندن از تحریف نظام صدق دانست و ابراز داشت: رئیسجمهورهای آمریکا در این نظام، رهبران نمادینِ ساختار معرفتی پساحقیقت هستند و در مقابل، رهبران الهی، نمادِ ساختار معرفتی ایمانی قرار میگیرند. ابزار اصلی این پساحقیقت، فضای مجازی و زیرساختهای دیجیتال است که پروپاگاندا را تسهیل میکند. همانطور که گوبلز پیشتر گفته بود، هرچه دروغ بزرگتر و وقیحانهتر باشد، پذیرش آن برای مخاطب سادهتر است، امروز فضای مجازی این سازوکار را با سرعتی بیسابقه بازتولید میکند. در نگاه رهبری و امام راحل، این ساختار معرفتی دشمن با استضعاف بشر گره خورده است؛ استضعافی که در آن، فرد قوه مستقلِ ادراک حقیقت را از دست میدهد و صرفاً به مصرفکننده روایتهای تحمیلی تبدیل میشود. اگر ما در برابر این ساختار، نظام فکری خود را تقویت نکنیم، نه تنها در زمین دشمن شکست خواهیم خورد، بلکه طبق هشدار صریح رهبری در ۱۴ خرداد، از مکتب امام فاصله گرفته و دچار خسران خواهیم شد.
وی افزود: در مقابل استضعاف، مکتب امام (ره) بر مفهوم استعلاء و طلبِ قوا تأکید دارد. راهبرد مقابله با پساحقیقت، نه بازی کردن در زمین دشمن، بلکه تغییرِ نظام صدق است. به عنوان مثال، وقتی دشمن تورم را به عنوان تنها شاخص سنجشِ پیشرفت یک کشور مطرح میکند، نباید درگیر اعداد و ارقام و اثباتِ ۳۵ یا ۴۰ درصد بودن آن شد؛ چرا که این ورود به بازیِ همان نظام صدقِ دشمن است. تبیین یعنی پرسش از مبانی؛ باید پرسید اصلاً چه کسی گفته تورم به تنهایی شاخصِ تعیینکننده است؟ تبیین به معنای نشان دادن «ریشه» و «غایت» یک مسئله است، نه پاسخگویی منفعلانه به شبهات.
پژوهشگر و نویسنده حوزوی در پایان خاطر نشان کرد: استعلاء در اینجا به معنای تقویت قوه تصدیق انسان است تا قدرتِ باور به حقیقت بر پایه ایمان و تجربه جمعی مستحکم شود. انقلاب اسلامی یک حقیقت زیسته است؛ تجربهای که مردم در میدانهای نبرد، مقاومت و عرصههای اجتماعی آن را با گوشت و پوست خود درک کردهاند. وقتی ایمان و تجربه جمعی با هم پیوند میخورند، جامعه در برابر جعل و دروغهای دشمن مصونیت مییابد. در این وضعیت، دیگر فرد برای فهم اقتدار کشور، به تعداد موشکها یا اخبار رسانههای بیگانه محتاج نیست، بلکه حقیقتِ انقلاب در جان او نشسته و او را از هیاهوی عملیات ادراکی دشمن بینیاز و در برابر آن نفوذناپذیر میکند. بنابراین، برای خنثیسازی عملیات ادراکی دشمن، باید فراتر از پاسخگویی به گزارههای روزمره، به تقویت ریشههای ایمانی و بازسازی ساختار معرفتیِ متکی بر استعلاء اهتمام ورزید.