عصر قم - خراسان - آیت الله سند در تحلیل پدیده تعارض در علوم دینی و روششناسی حل آن به مسئله تعارض روایات در حوزه عقاید پرداخت و از نقش امام باقر (ع) در باب حل تعارضات سخن گفت.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، آیت الله شیخ محمد السند از علمای حوزه علمیه قم در سفر به مشهد در جمع طلاب با اشاره به اینکه علم اصول فقه بهتفصیل به روش معالجه تعارض روایات در حوزه فروع و احکام فقهی پرداخته است، از عدم وجود برنامه مدونی برای حل تعارضات بدوی و ظاهری در حوزه معارف و اعتقادات سخن گفت.
وی با طرح این سوال که آیا همان سازوکار و نظام علاجی که علما برای تعارض در فروع تدوین کردهاند، در حوزه اعتقادات نیز کارآمد است؟ و اینکه آیا حوزه نیازمند سامانهای دیگراست؟ به اهمیت آن به دلیل تاثیر در سرشت همه معارف دینی تاکید کرد.
آیت الله السند گفت: از یک سو، طوایفی از روایات و بیانات معصومین (علیهم السلام) وجود دارد که بر محوریت آنان در شناخت خداوند تأکید میکند، مانند این فراز: «بِکُمْ عَرَفَ اللهُ… وَ مَنْ أَرادَ اللهَ بَدَأَ بِکُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ» که نمونههای فراوانی از این دست بیانات موجود است و خود یک یا چند طایفه روایی را تشکیل میدهند. مثلا دستهای از نصوص، قرآن را «ثقل اکبر» معرفی میکنند، در حالی که دسته دیگری از روایات، این جایگاه را برای اهل بیت (علیهم السلام) قائل میشوند. این تعارض مفهومی، لزوماً با الفاظ یکسان بیان نشده، بلکه با تعابیر و قالبهای گوناگون ظهور یافته است.
گستره تعارض: از ادله نقلی تا ادله عقلی و علوم دیگر
آیت الله شیخ محمد السند بیان داشت: این مسئله تنها به ادله نقلی محدود نمیشود و در ادله عقلی نیز بروز مییابد. در مسائل فلسفی و کلامی، گاه میان براهین مکتب مشاء و مکتب اشراق تعارض ظاهری دیده میشود. حتی در فروع فقهی نیز، قائلان به وجوب مقدمه واجب و مخالفان آن، هر یک ادله عقلی خود را اقامه میکنند. آیا برای معالجه تعارض ادله عقلی، بهویژه در حوزه حساس معارف، برنامه مشخصی وجود دارد؟ آیا همان روشهای اصولی کفایت میکند یا این مواجهه، ابزارهای مشترک و در عین حال مختص به خود را میطلبد؟
وی افزود: در واقع، بحث را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: تعارض ادله عقلی در عقاید و تعارض ادله وحیانی در عقاید. این تفکیک خود جالبتوجه است. برای مثال، در زمینه تکامل روحی و اخلاقی، گاهی به «قلب» ارزش محوری داده میشود و گاهی به «عقل نظری» و «فکر». این نیز خود بخشی از مباحث معرفتی و نظام اخلاقی است.
وی ادامه داد: بنابراین، باید دایره بحث را گسترش داد. تعارض منحصر در فقه و فروع نیست، بلکه در سایر علوم دینی مانند علم کلام، علم اخلاق و سیر و سلوک و حتی علم تاریخ نیز وجود دارد. تعارض در میان آیات قرآن به وضوح دستاویزی برای فرقههایی چون جبریه، تفویضیه، مشبهه و مجسمه بوده است. همچنین، وهابیت برای اثبات حرمت توسل و استغاثه به انبیا و اولیا، به ظواهر برخی آیات تمسک کردهاند. این آیات برای اهل فضل گمراهکننده نیستند، اما برداشت سطحی از آنها میتواند فریبنده باشد.
استاد عالی حوزه در بیان خلاصه بحث گفت: این بحث در سیره و تاریخ نیز مطرح است که تعارض دادهها در آن به چه شیوهای حل میشود؟ گاهی میان دادههای تاریخی، مانند آنچه در کتب مقاتل متأخرین یا حتی برخی از متقدمین یافت میشود، تعارضاتی به چشم میخورد. این تعارض یا ریشه در تبیین و تحلیل ما دارد، به این معنا که بینش ما با واقعیت تطابق ندارد، یا ناشی از قصور فهم ماست.
وی حاصل کلام را چنین عنوان کرد: میتوان پرسید که برنامه معالجه تعارضات و درمان قصور فهم ما در سایر علوم دینی چیست؟ آیا همان ابزارهایی که اصولیون برای تعارض ادله در فقه فروع ارائه کردهاند، در اینجا نیز کاربرد دارد؟ یا روشی متفاوت لازم است؟ یا شاید بخشی از ابزارها مشترک و بخشی دیگر مختص هر علم باشد؟ اگر چنین است، ابزارهای اختصاصی برای علاج تعارض در علم عقاید یا در علم سیره و تاریخ، مانند مباحث مقاتل عاشورا، کداماند؟
وی افزود: بحث بر سر این است که تعارض ادله در علومی چون کلام، اخلاق، عرفان عملی، سیره و سایر علوم دینی چگونه معالجه و ساماندهی میشود؟ اینکه تعارض از نوع غیرمستقر باشد یا مستقر، بحثی بسیار مهم است.
نقش امام باقر (ع) به مثابه شکافنده علوم در حل تعارضات
آیت الله سند در ادامه از تعارض به مثابه یک پدیده فراگیر در تمام علوم سخن گفت که به علوم دینی محدود نیست، بلکه در علوم تجربی نیز وجود دارد سپس به بیان نقش امام باقر(ع) در حل تعارضات پرداخت.
وی افزود: «باقرالعلوم»، به معنای شکافنده اعجاز علوم است. یعنی دیگران در برابر قدرت دلایل ایشان تسلیم میشوند، هرچند از کنه آن دلایل آگاه نباشند. در میان ائمه(ع) که همگی یک نور و یک علماند اما وظایف متفاوتی داشتهاند کلیدهای علوم بنیادین به دست ایشان گشوده شده است. گرچه در این زمینه متأسفانه پژوهش درخوری صورت نگرفته است. جایگاه امیرالمؤمنین(ع) محفوظ است، اما امام باقر(ع) ویژگی خاصی در این زمینه دارد، ایشان کلیدهای علوم را به گونهای ابراز فرمودهاند که طرف مقابل بهراحتی تسلیم میشود و توانایی اقامه دلیل در برابر آن را ندارد.
وی ادامه داد: منشأ اعجاز نیز همین است؛ یعنی انسان از پشت پرده امور آگاه نیست. معجزه، عقل را به تسلیم وامیدارد؛ انسان آن را درک میکند، اما بر اسباب و علل آن احاطه ندارد وگرنه معجزه نخواهد بود. اینجا به حیطه بدیهیات وارد میشویم از آنجا که بدیهیات، سطح معرفتی ما را تشکیل میدهند و ما از پشت صحنه آنها خبر نداریم، در برابرشان عاجزیم.
استاد عالی حوزه بیان داشت: اگر در سرگذشت زندگی امام باقر(ع) دقت کنیم، درمییابیم که مناقشات علمی علمای عامه با ایشان، کمتر از مناقشاتشان با امام صادق(ع) بوده است. امام صادق(ع) در مضمونی به این نکته اشاره کرده و فرمودهاند: «کَانَ أَبِی أَجْرَأَ مِنِّی عَلَى النَّاسِ وَ کُنْتُ أَتَّقِیهِمْ» یعنی پدرم در برابر مردم از من جسورتر بود و من از آنان تقیه میکردم. این ویژگی که خداوند متعال به امام باقر(ع) عطا کرده بود، سبب میشد که مخالفان نیز در برابر ایشان کرنش کنند و نتوانند چندان بر کلام ایشان خرده بگیرند. اما متأسفانه این پدیده علمی باقری چنانکه باید شناخته نشده است.
وی افزود: امام صادق(ع) خود فرمودند که عمده مسائل حج به همت پدرشان تبیین شد: «إِنَّ النَّاسَ لَمْ یَکُونُوا یَعْرِفُونَ مَنَاسِکَهُمْ حَتَّى فَتَحَهَا أَبِی»؛ یعنی مردم مناسک خود را نمیشناختند تا آنکه پدرم آن را گشود. کلمه «فتح» که در این روایت به کار رفته، جایگاه رفیع امام باقر(ع) را نشان میدهد. ایشان کلیدهای علوم دینی را بازگو کردند، به طوری که طرف مقابل بدون کشمکش علمی تسلیم میشد.
آیت الله سند با اشاره به روایتی از حضرت امیر(ع) درتبیین سر منشأ و خاستگاه فتنهها، اعم از فتنه علمی، اندیشهای، عقیدتی یا تاریخی، «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ» آمیخته شدن بخشهای واقعی علوم با قسمتهای وهمی و سرابی را آغاز تعارض دانست.
وی در ادامه به اصول و قواعد قرآنی و عقلی برای مواجهه با تعارض اشاره کرد و پس از بیان قاعده به نتیجه گری لزوم پژوهشگری و منطق بزرگ قرآن در این زمینه پرداخت.
استاد عالی حوزه از ضرورت تمایز میان مراتب معرفت و تخصص در علوم نظیر «احتمال»، «فرضیه»، «نظریه» و «حقیقت» سخن گفت و بیان داشت: یک فقیه هرچند زبردست، ممکن است در برخی مسائل به درجه اجتهاد نرسیده باشد و نسبت به مجتهد دیگر در آن مسئله خاص، در مرتبه پایینتری قرار گیرد؛ زیرا در آن موضوع بهخصوص، تلاش و پژوهش کافی به کار نبسته است. به همین دلیل است که فقها در رسالههای عملیه، امکان «تعدد اعلم» را پذیرفتهاند؛ یعنی ممکن است در هر باب از ابواب فقه، یک مجتهد اعلم از دیگران باشد و مسائل فقهی را بر این مبنا تنظیم کردهاند. این قاعده در سایر علوم نیز صادق است.
وی به نقلی از شیخ محمدطاهر آل شبیر خاقانی از استوانههای علمی و چهرههای تیزبین در مسائل علمی اشاره کرد که به دیدگاه رایج «اجتهاد» به معنای واقعی کلمه در میان فقها و مجتهدان امری نادر است، در فضای درسی بزرگانی چون میرزای نائینی، آقا ضیاء عراقی و شیخ محمدحسین کمپانی، وجود داشته است.
آیت الله سند در بیان حاصل کلام گفت: این پدیده که ما آن را «تعارض» مینامیم، منحصر به فقه و فروع دین نیست، بلکه در تمام علوم دینی، بهویژه در عقاید، و نیز در ادله عقلی، علوم بشری، فلسفه، عرفان، فیزیک و سایر علوم تجربی وجود دارد. این پدیده علمی از کجا نشئت میگیرد؟ همانطور که پیشتر اشاره شد، یکی از علل اصلی آن، آمیختگی حق و باطل و درهمتنیدگی واقعیتها با اوهام و تصورات است.
وی در پایان به حجیت ارشادی و مولوی در منطق قرآن برای راهنمایی بشر اشاره کرد و از تفاوت میان آن دو سخن گفت و به اشتباه بزرگ در مغالطه «عدم الدلیل» بر «دلیل العدم» و قاعده صحیح در مقابل آن که نیاز نفی و اثبات هر دو بر دلیل، تاکید کرد و سپس با اشاره به چند نقل تاریخی قائل به مراتب ارشاد شد و بیان داشت: امر ارشادی دارای مراتبی است و ساختاری سازمانیافته دارد که متناسب با ظرفیت افراد تغییر میکند./933/