عصر قم - آذربایجان شرقی- بیانات و خطوط ترسیمشده از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با جامعه نخبگانی، همواره حاوی نگاهی راهبردی، پیشبرنده و فراتر از الگوهای سنتی اداره نهاد علم بوده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، بیانات و خطوط ترسیمشده از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با جامعه نخبگانی، همواره حاوی نگاهی راهبردی، پیشبرنده و فراتر از الگوهای سنتی اداره نهاد علم بوده است. در ادبیات اخیر معظمله، گزاره «مرزشکنی علمی» نه صرفاً یک توصیه اخلاقی یا شعار انگیزشی، بلکه بهمثابه یک «دکترین کلان معرفتی و امنیتی-تمدنی» صورتبندی شده است؛ راهبردی که پیشنیاز تحقق اقتدار پایدار ایران اسلامی و عبور از حصارهای تحمیلی جریان سلطه به شمار میرود.
تحقق این جهتگیری بنیادین مستلزم بازآرایی ساختار آموزش عالی، احیای پیشرانی علوم پایه و انسانی، پیوند انداموار میان اصالت هویت دینی و جهانشمولی دانش، و در نهایت دگرگونی در نظام حکمرانی کشور برای استقرار حقیقی «نخبهسالاری» است.
بخش نخست: بازآرایی ساختار آموزش عالی؛ الزامات خروج از مدار «مصرفزدگی علمی»
مفهوم «مرزشکنی علمی» از منظر ساختاری، نقطهمقابل وضعیت «پیروی علمی» (علم استهلاکی و مصرفکننده) است. نظام کنونی آموزش عالی و پژوهشی در کشور، با وجود پیشرفتهای چشمگیر کمی و ارتقای شاخصهای استنادی در دو دهه گذشته، هنوز از یک بیماری ساختاری مزمن رنج میبرد؛ بیماریای که میتوان آن را «مقالهمحوری مقلدانه» و سرسپردگی ناخودآگاه به چارچوبهای تعریفشده از سوی پایگاههای نمایهسازی بینالمللی نامید.
مرزشکنی در تراز انقلاب اسلامی نیازمند دستکم سه دگرگونی بنیادین در بدنه دانشگاههاست:
1. انقلاب در آییننامههای ارتقای اساتید و سنجش پژوهشگران:
نظام فعلی ارتقا، استاد و پژوهشگر را به تولید کمیِ مقالات ISI در چارچوب مسائلِ اولویتگذاریشده توسط غرب سوق میدهد. برای رسیدن به مرزشکنی، باید معیار ارتقا از تعداد صرف مقالات به «حل مسائل راهبردی بومی»، «گشودن شاخههای بدیع و فرضیهسازیهای مستقل علمی» و «طراحی فناوریهای تحولآفرین» تغییر یابد.
2. گذار از دانشگاه جزیرهای به زیستبوم پژوهش مأموریتمحور:
دانشگاههای کشور در ساختار کنونی بیشتر کارخانههای تولید مدرک و آموزش انفعالی هستند تا آزمایشگاههای خلق آینده. تغییر ساختار به سمت تشکیل «کنسرسیومهای میانرشتهای» و ایجاد ساختارهای پویا و چابک با اعطای اختیارات ویژه به پژوهشکدههای پیشرو، لازمه شجاعت در عبور از لبههای متعارف دانش است.
3. نهادینهسازی جسارت نظریهپردازی و ریسکپذیری پژوهشی:
مرزشکنی بدون پذیرش خطای پژوهشی و هزینهکردن برای طرحهای افقگشا ممکن نیست. سیستم مالی و اداری دانشگاهها باید صندوقهای سرمایهگذاری پرخطر برای ایدههای نامتعارف اما انقلابیِ نخبگان جوان تأسیس کند تا دیوار ترس از شکست علمی فرو ریزد.
بخش دوم: پیوند تخصصگرایی با خرد جمعی؛ مهار تکافتادگی و جزیرهای شدن علوم
یکی از آفتهای مهلک مدرنیته علمی، «تخصصگرایی اتمیزهشده» و پارهپاره شدن معرفت بشری است؛ وضعیتی که در آن دانشمند در دالان تنگ تخصصی خود از تصویر کلی جهان، اهداف غایی علم و نیازهای درهمتنیده جامعه غافل میشود. تأکید بر «خرد جمعی نخبگانی» دقیقاً پادزهر این انزوای علمی است.
برای جلوگیری از پراکندگی و هدررفت انرژی علمی، پیوند این دو رکن باید از مجاری زیر عملیاتی شود:
تأسیس «شوراهای جامعاندیشی و همافزایی نخبگانی»:
حل معضلات ملی (مانند ناترازی انرژی، بحران آب، چالشهای ژنتیک و امنیت غذایی، و هوش مصنوعی) نیازمند همنشینی متخصص داده، جامعهشناس، مهندس، حقوقدان و اقتصاددان است تشکیل میزهای حل مسئله مبتنی بر خرد جمعی، مانع از نگاههای کاریکاتوری و تکبعدیِ تخصصگرایی صِرف میشود.
شکلگیری شبکههای نخبگی به جای فردگرایی پژوهشی:
علم امروز کاری گروهی و شبکهای است هدایت تسهیلات و حمایتهای نخبگانی از اشخاص منفرد به سمت «هستههای مسئلهمحور» (مانند طرح شهید احمدی روشن بنیاد ملی نخبگان در مقیاسی جامعتر)، سازوکاری عینی برای تمرین خرد جمعی و همگرایی تخصصها فراهم میآورد.
بخش سوم: اقتدار علمی در عصر شتاب؛ چالشهای پیشروی نخبگان ایرانی
جهان معاصر وارد عصر شتاب تصاعدی تحولات شده است؛ جایی که مرزهای کوانتوم، هوش مصنوعی زاینده، زیستمهندسی و فضا بهسرعت جابهجا میشوند. در چنین فضایی، چالشهای بنیادین نخبگان ایرانی برای رسیدن به «اقتدار علمی» عبارتاند از:
1. فاصله زیرساختی و تجهیزاتی ناشی از جنگ اقتصادی:
نبود آزمایشگاههای فوقپیشرفته و بوروکراسی سنگین واردات مواد و ابزارهای حساس پژوهشی، گاه سرعت محقق ایرانی را کند میکند. پاسخ به این چالش، «نوآوری در فرآیند» و همافزایی ظرفیتهای دفاعی و صنعتی با مراکز دانشگاهی است.
2. محاصره اطلاعاتی و رژیمهای تحدید فناوری:
انحصارطلبی قدرتهای استکباری مانع از انتقال آسان دانشهای بنیادین است. نخبه ایرانی چارهای جز بازتولید درونزای این گلوگاهها ندارد؛ امری که البته در صنایعی چون نانو، هستهای و پهپادی تجربه موفقی از اقتدار درونزا را رقم زد.
3. وسوسه مهاجرت و کمتوجهی ساختارهای اجرایی:
وقتی ایده علمی نخبه در ساختارهای سنگین و کرخت سنتی جدی گرفته نشود، احساس ناکارآمدی شکل میگیرد. تبدیل دانش به اقتدار، پیش از هر چیز نیازمند «گوش شنوا در حاکمیت» برای خریدار بودن راهحلهای نخبگان است.
بخش چهارم: علوم پایه و انسانی؛ ریلگذاری معرفتی و مغزافزاری جهش مهندسی
اشتباه راهبردی چندین دهه برنامهریزی توسعهای در برخی کشورها، تقلیل علم به «فناوریهای کاربستی و مهندسی» و حاشیهنشین کردن «علوم پایه» و «علوم انسانی» بوده است؛ در حالی که در هندسه ترسیمی رهبر معظم انقلاب، این دو بخش حکم ریشه درخت علم را دارند:
علوم پایه؛ معدن بیپایان نوآوریهای آینده:
اگر در فیزیک، شیمی، ریاضیات و زیستشناسی مرزشکنی رخ ندهد، مهندسی و علوم تجربی پس از چند سال به سقف مصرفکنندگی میرسند و متوقف میشوند باتریهای نسل نو، مواد پیشرفته، رمزنگاری کوانتومی و تراشهها همگی محصول مستقیم ریاضیات محض، فیزیک حالت جامد و شیمی بنیادیاند. تضعیف ورودی نخبگان به رشتههای پایه، زنگ خطری جدی برای استقلال فناوری کشور است.
علوم انسانی؛ جهتدهنده، نظریهساز و سامانبخش:
مهندسی ابزار میسازد، اما علوم انسانی تعیین میکند که این ابزار در خدمت چه هدفی، با چه اخلاقی و در چارچوب چه نظامات حقوقی، اقتصادی و اجتماعی قرار گیرد. غفلت از علوم انسانی، تکنولوژی را به ابزاری بیروح یا در تضاد با بافت بومی کشور بدل میسازد «قویتر شدن» واقعی زمانی رخ میدهد که مغزافزار جامعه (فلسفه، علوم اجتماعی، اقتصاد، روانشناسی و مدیریت) همپای سختافزار صنعتی بالنده شود.
بخش پنجم: همگرایی «اصالت دینی» و «جهانشمولی علمی»؛ بازتعریف هویت نخبگی
دوگانه جعلی «علمگرایی سکولار در برابر هویت دینی»، برآمده از تجربه تاریخی غرب در دوران رنسانس است. در تمدن اسلامی، نهتنها علمآموزی و شکافتن مرزهای مجهولات در تضاد با دین نیست، بلکه بالاترین مرتبه عبادت و مصداق تعقل در آیات الهی شمرده میشود (ابنسیناها، خواجهنصیرها و بیرونیها در همین بستر روییدند).
برای پیوند میان اصالت دینی و تراز جهانی دانش:
علم بهمثابه مسئولیت الهی در برابر انسانها:
هویت دینی به نخبه میآموزد که دانش نباید در خدمت سلاحهای کشتارجمعی، بهرهکشی سرمایهداری یا تخریب محیط زیست باشد، بلکه باید در خدمت کرامت بشری و عدل اجتماعی قرار گیرد. این نگاه، به تکاپوی علمی صبغهای قدسی و فرامرزی میبخشد.
رهایی از غربزدگی معرفتی بدون افتادن در دام تحجر:
نخبه ایرانی جهانشمولی علمی را در «میدان رقابت و یادگیری بیتعصب» جستوجو میکند، اما منظومه فکری و جهانبینی خود را از سنت توحیدی و مبانی بومی میگیرد او علم غربی را نقادانه میآموزد، پالایش میکند و با ارزشهای قدسی پیوند میزند؛ بدون آنکه هویت ملی و ایمانی خود را در تندباد فرهنگ مصرفی غرب ذوب کند.
بخش ششم: نمادهای نخبگی، مدالآوران و بازتولید نشاط و امید ملی
در عصر بمباران جنگ شناختی و تلاش دشمن برای تزریق حس یأس، خودکمبینی و «نمیتوانیم» به نسل نوجوان و جوان، موفقیت نخبگان و درخشش مدالآوران المپیادها و جشنوارههای بینالمللی، بالاترین پادزهر و عامل نشاطآفرینی اجتماعی است:
1. الگوسازی عینی در برابر سلبریتیسازیهای کاذب:
وقتی نوجوان ایرانی مشاهده میکند که همسال او از مدرسهای دولتی یا منطقهای کمبرخوردار بر بالاترین سکوی علمی جهان میایستد، افق آرزوهایش دگرگون میشود. این الگوها موتور محرک امید، کار، تلاش و خودباوری ملی هستند.
2. تبدیل افتخار علمی به موج همگرایی و عزت جمعی:
مدالآوران نماد انسجام هویتیاند. افتخارآفرینی آنان غرور ملی را ترمیم و تقویت میکند و نشان میدهد بنبستی برای پیشرفت وجود ندارد. صداوسیما و رسانههای جریان انقلاب باید قهرمانان علمی را با همان شکوه، ظرافت هنری و هیجانی به قاب جامعه بیاورند که برای قهرمانان ورزشی رقم میخورد.
بخش هفتم: نهادینهسازی فرهنگ «نخبهسالاری»؛ از ستایش تشریفاتی تا میدانداری تصمیمساز
بزرگترین خطر برای جامعه نخبگانی، فروکاستن نخبهگرایی به «همایشهای نمایشی، جوایز تشریفاتی و سخنرانیهای کلیشهای» است. فرهنگ نخبهسالاری زمانی به عمق جان جامعه و ساختارها نفوذ میکند که شایستگی بر رانت، تبارگرایی و روابط اداری غلبه یابد.
الزامات تحقق عملی نخبهسالاری:
ورود نخبگان به اتاقهای فکر و هیئتهای اندیشهورز دستگاههای تصمیمساز:
هیچ وزارتخانه، سازمان یا شهرداری نباید بدون ارزیابی و تأیید پیوستهای سیاستی توسط نخبگان جوان و متخصص، تصمیمات کلان ملی اتخاذ کند. نخبه نباید پشت درهای بسته تصمیمگیری معطل بماند.
شفافسازی و قاعدهمندیِ تصدی مناصب مدیریتی:
نخبهسالاری یعنی انتصاب مدیران در شرکتهای دولتی، بخشهای صنعتی و مراکز مدیریتی صرفاً بر اساس آزمونهای سنجش شایستگی، کارنامه علمی و توان راهبری، نه لابیها و وابستگیهای جناحی.
آموزش و ترویج احترام به فکر در زیست عمومی:
جامعه باید ارزش «ایدهپرداز و اهل فکر» را بالاتر از «صاحب ثروت بیزحمت» بداند. این امر نیازمند تغییر ریل در آموزش و پرورش و نظام رسانهای برای بازتعریف معیارهای منزلت و شأن اجتماعی است.
جمعبندی و افق پیشرو
«مرزشکنی علمی» نه یک آرزوی دستنیافتنی، بلکه استمرار منطقی ۴ دهه مجاهدت علمی فرزندان این سرزمین پس از پیروزی انقلاب اسلامی است گذار از فاز «تثبیت و جبران عقبماندگیهای تاریخی» به فاز «مرجعیت و شکستن مرزهای دانش»، نیازمند شجاعت در بازنگری قوانین دانشگاهی، تکریم عملی علوم پایه و انسانی، حاکمکردن عقلانیت و خرد جمعی، و گشودن آغوش نهادهای اجرایی به روی نخبگان مؤمن و میهندوست است تنها در این صورت است که دانشِ درونزا به منبع اقتدار، امنیت پایدار و الهامبخشی برای تمدن نوین اسلامی بدل خواهد شد.
بخش هشتم: آسیبشناسی «شکاف علم و حاکمیت»؛ چرا یافتههای نخبگانی به خطمشی ملی بدل نمیشوند؟
یکی از گرههای کور در مسیر تحقق اقتدار پایدار، انقطاع ساختاری میان «میدان تولید دانش» و «دستگاه تصمیمگیری و اجرا» است. تا زمانی که این گسست ترمیم نشود، مرزشکنیهای آزمایشگاهی توان تحولآفرینی در زندگی عامه مردم و ارتقای توان اقتصادی کشور را نخواهند داشت.
این معضل از چند چالش ریشهای ناشی میشود:
1. زبان نامتجانس دانشگاه و مدیریت اجرایی:
بدنه نخبگانی غالباً یافتههای خود را در قالب ادبیات پیچیده، آکادمیک و غیراجرایی صورتبندی میکند؛ در نقطه مقابل، مدیر اجرایی زیر فشار بحرانهای روزمره، به دنبال «بستههای سیاستی شفاف، زودبازده و قابل پیادهسازی» است. فقدان نهادهای واسط و اندیشکدههای پلساز، باعث شده انبوهی از طرحهای مرزشکنانه نخبگان در قالب رسالههای دکتری در قفسه کتابخانهها خاک بخورد.
2. پناه بردن نظام اداری به راهحلهای کوتاهمدت و مسکّنی:
بوروکراسی سنتی و رخوتزده، ذاتاً در برابر راهحلهای علمیِ ساختارشکن مقاومت نشان میدهد و ترجیح میدهد مشکلات را با تزریق بودجه یا تصمیمات مقطعی مدیریت کند. حاکمیت نیازمند سازوکاری الزامآور است که هیچ طرح کلان ملی بدون «پیوست ارزیابی نخبگانی» اجازه تخصیص اعتبار نیابد.
3. ریسکگریزی مدیران در واگذاری مأموریتهای بزرگ به نخبگان جوان:
تجربه دفاع مقدس و سپس صنایع هستهای، نانو و موشکی نشان داد هر جا به جوانان صاحبفکر اعتماد شد، جهشهای غیرمنتظره رخ داد. با این حال، در بخشهای مهمی از اقتصاد، کشاورزی، خودروسازی و بانکداری، همچنان حلقههای بسته مدیریتی مانع ورود استعدادهای نوآور و مرزشکن میشوند.
بخش نهم: استراتژی «دیپلماسی علمی اثرگذار»؛ بازیگری در مدار جهانی با حفظ استقلال هویتی
مرزشکنی علمی در یک فضای ایزوله و پشت درهای بسته شکل نمیگیرد؛ دادوستد بینالمللی، تبادل استاد و دانشجو، و حضور در پروژههای فرامرزی از الزامات پویایی معرفتی است. اما در رویکرد تمدنی انقلاب اسلامی، دیپلماسی علمی تفاوت بنیادینی با «هضم شدن در جریان استعماری دانش» دارد.
دیپلماسی شبکهای در جهان چندقطبی نوظهور:
تمرکززدایی از غرب و پیوند عمیق با پیمانهای نوین (همچون بریکس، شانگهای و کشورهای منطقه و جهان اسلام)، فرصتی بیبدیل برای تعریف کلانپروژههای مشترک در حوزههای ماهوارهای، ابررایانهها، ژنتیک و محیط زیست فراهم آورده است. ایران باید از جایگاه
مصرفکننده کنفرانسهای غربی به «میزبان و محور نشستهای پیشرو در جنوب جهانی» ارتقا یابد.
صیانت از سرمایه فکری و پیشگیری از تاراج دادهها:
جهان استکبار در پوشش همکاریهای علمی و پژوهشی، بارها به جمعآوری دادههای حیاتی کشور (در حوزههای سلامت، ذخایر ژنتیکی و توانمندیهای راهبردی) دست زده است. دیپلماسی علمی موفق مستلزم آموزش پروتکلهای امنیتی به پژوهشگران و حفاظت هوشمندانه از داراییهای معرفتی کشور است.
مرجعیت زبان فارسی در جهان دانش:
هدف نهایی مرزشکنی تمدنی همانگونه که رهبر انقلاب بارها ترسیم کردهاند رسیدن به نقطهای است که دانشمندان دنیا برای آموختن تازهترین دستاوردهای بشری، نیازمند یادگیری زبان فارسی باشند؛ افقی بلند که با ترجمه معکوس مقالات پیشرو و پایهگذاری نشریات بینالمللی معتبر در داخل کشور دستیافتنی است.
بخش دهم: نقش نهادهای حوزوی و علوم بومی در مرزگستری معرفتی
پاسخ به این سؤال که «مرزهای دانش برای چه هدفی شکسته میشوند؟»، مستلزم ورود عمیق حوزههای علمیه و اندیشمندان علوم انسانیِ اسلامی به این میدان است. علم منهای غایت اخلاقی و جهانبینی توحیدی، میتواند به تولید ابزارهای سلطه و تخریب نسل بشر منتهی شود.
1. فقه فناوریهای نوپدید و مسائل مستحدثه:
ظهور هوش مصنوعی خودمختار، تراشههای درونمغزی، دستکاریهای ژنتیکی و کریپتوکارنسیها، پرسشهای اخلاقی و فقهی بیسابقهای پدید آورده است حوزههای علمیه باید با خروج از چارچوبهای انتزاعی، به سمت «فقه پیشدستانه و استنباط احکام پدیدههای
مرزشکن» حرکت کنند تا جامعه و دانشمندان دچار بنبست معرفتی نشوند.
2. شکلگیری مکاتب بومی فلسفه علم:
دانشگاههای ما نیازمند فلسفه علمی هستند که مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی اسلامی را تبیین کند. وقتی دانشجو ادراک کند که قوانین فیزیک و اسرار سلولها، آیات الهی در کتاب تکویناند، انگیزه او برای کشف و نوآوری از یک شغل روزمره به یک رسالت وجودی و ایمانی بدل میشود.
کلام پایانی: فتح قله با عزم مؤمنانه
تاریخ ایران و اسلام مشحون از روزهایی است که بنبستها با ابتکار، ایمان و تلاش علمی فرزندان این کهنبوم شکسته شد. پیام امیدبخش رهبر معظم انقلاب درباره «مرزشکنی علمی»، فراخوانی به همه اجزای حاکمیت و بدنه دانشگاهی است تا از دایره امن کارهای تکراری بیرون آیند، خطر کنند و قلههای جدید معرفت را فتح نمایند.
اقتدار، استقلال و بازدارندگی واقعی یک ملت در سده پیشرو، نه در گرو داراییهای نفتی و معدنی، بلکه در گرو «توان بازتولید فکر، علم پیشرو و تربیت نخبگان انقلابی و بصیر» تعریف خواهد شد؛ مسیری که پیمودن آن با وجود جوانان مستعد و مصمم این مرزوبوم، بیش از هر زمان دیگر روشن و دسترسپذیر است.
نویسنده: وحید نستوهی