عصر قم - آخرین خبر/نامه ای برای مردی که همه دوستش دارند. سلام آقای علیدوستی اگر بخواهیم از شما بنویسیم، حقیقتاً در وصف واژگان فوتبال ایران نمیتوان نوشت! حداقل حالا حمیدرضا صدر فقید در آن دنیا دستش را روی دوش شما انداخته است و میگوید: «حمیدجان، راحت شدی!» راحت شدین آقای علیدوستی! شما مگر چقدر جان داشتید که
آخرین خبر /نامه ای برای مردی که همه دوستش دارند.
سلام آقای علیدوستی
اگر بخواهیم از شما بنویسیم، حقیقتاً در وصف واژگان فوتبال ایران نمیتوان نوشت!
حداقل حالا حمیدرضا صدر فقید در آن دنیا دستش را روی دوش شما انداخته است و میگوید: «حمیدجان، راحت شدی!»
راحت شدین آقای علیدوستی! شما مگر چقدر جان داشتید که اینقدر در فاصله بین دردها بخواهید شاد باشید؟
شما شادیهایتان را مقابل فروشگاههای موسیقی کهن، با صدای پاواروتی و عاشقانههایی به سبک جاز و بلوز، طی کردید و همان خوشرقصی را در چمنی سبز به طول و عرض مستطیل انجام دادید تا «هما» با شما در اوج بماند و بی شما از تکوتا بیفتد.
حالا پسرتان که از چهارشنبهسوری ۱۳۸۳ در آن دنیاست، شما را بغل کرده و میگوید: «بابا حمید، چقدر دلم برایت تنگ شده!» و با همدیگر کنار آقای صدر قدم میزنید و از زندگی میگویید؛ از زندگیای که کردید و ما که زنده ماندهایم و زندگی نکردهایم!
آقای علیدوستی! خیلی دوست دارم مثل چهره بورژوای پیمان معادی، پشت فرمان آخرین مدل تویوتا بنشینم و از شناخت شما از موسیقی دنیا صحبت کنم، اما احساس میکنم شما همانقدر که باکلاس بودید، خاکی هم بودید! خاکی که با آن فوتبال بازی کردید و همانقدر خوشمنش ماندید تا به پیشنهاد سرمربیگری استقلال نه بگویید و زندگی آرام را فراتر از هر جنجالی بدانید.
شما به نیکی یاد دادید میتوان ترانهای بود در قامت یک دنیای پر از عجایب و همایی باشید در اوج شکوه، بین هزار و یک درد!
حمیدخان، خوش به حالتان! زندگی کردید؛ با شرف و با اصل و نسب.
