- نوشته شده توسط:
عصر قم
-
دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵
عصر قم - در شانزدهمین پیشنشست همایش ملی «رسالت زن مسلمان در دنیای معاصر»، الگوی «فراراهبردی» زن مسلمان در احیا، بازآفرینی و انتقال مهارتهای فرهنگی هویتبنیان در زیستبوم دیجیتال بررسی شد و بر نقش زن مسلمان بهعنوان «میانجی فرهنگی» و ضرورت بازآفرینی مهارتهای فرهنگی متناسب با شرایط و محیط یادگیری نسل جدید تأکید شد.
عصر قم - در شانزدهمین پیشنشست همایش ملی «رسالت زن مسلمان در دنیای معاصر»، الگوی «فراراهبردی» زن مسلمان در احیا، بازآفرینی و انتقال مهارتهای فرهنگی هویتبنیان در زیستبوم دیجیتال بررسی شد و بر نقش زن مسلمان بهعنوان «میانجی فرهنگی» و ضرورت بازآفرینی مهارتهای فرهنگی متناسب با شرایط و محیط یادگیری نسل جدید تأکید شد.
در شانزدهمین پیشنشست همایش ملی «رسالت زن مسلمان در دنیای معاصر» با موضوع «ارائه الگوی فراراهبردی زن مسلمان در احیا، بازآفرینی و انتقال مهارتهای فرهنگی هویتبنیان در زیستبوم دیجیتال»، با تأکید بر تعبیر «فراراهبردی» در پیام اخیر رهبر انقلاب، الگویی برای احیا، بازآفرینی و انتقال مهارتهای فرهنگی هویتبنیان توسط زن مسلمان در زیستبوم دیجیتال ارائه شد.
محمد مهدی حکیمیان در ابتدای ارائه خود با اشاره به ارتباط دوسویه آموزش و فرهنگ گفت: آموزش رسمی و غیررسمی از سازوکارهای مهم انتقال میراث فرهنگی هستند و از سوی دیگر، فرهنگ زمینه، محتوا و معنای فرایندهای یادگیری را شکل میدهد؛ بنابراین آموزش و فرهنگ را نمیتوان دو حوزه کاملاً مستقل از یکدیگر در نظر گرفت.
حکیمیان با اشاره به پیام حضرت آیتالله العظمی سید مجتبی خامنهای، «فراراهبردی» را کلیدواژه اصلی بحث خود دانست و تصریح کرد: این مفهوم در متن پیام، صرفاً به معنای اهمیت یا اولویت فرهنگ نیست، بلکه تعریفی مشخص دارد.
در متن این پیام آمده است: «و از جمله مسائل مهمّ دیگر، توجّه فراراهبردی به مسئله فرهنگ، تعلیم و تربیت است. تعبیر فراراهبردی به معنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد».
وی افزود: در ادامه همین پیام، بر نقش گروههایی که میتوانند منبع اشاعه فرهنگ مثبت و سازنده باشند تأکید شده و در کنار معلمان، استادان دانشگاه و حوزه، پرستاران و پزشکان، به نقش بانوان خانهدار در آموزش عناصر فرهنگ مطلوب آینده به فرزندان اشاره شده است.
پژوهشگر مدیریت فرهنگی با تأکید بر اینکه همین بخش از پیام، شاکله نظری پژوهش او را شکل داده است، اظهار داشت: «فراراهبردی» بودن فرهنگ به این معناست که فرهنگ صرفاً یکی از حوزههای سیاستگذاری در کنار اقتصاد، اجتماع، آموزش، رسانه و فناوری نیست؛ بلکه ملاحظات فرهنگی و تربیتی باید در طراحی و تنظیم سایر راهبردها نیز حضور داشته باشند.
در ادامه حکیمیان با بیان اینکه این برداشت از «فراراهبردی» بودن فرهنگ، پیامد مهمی برای نحوه نگاه به انتقال فرهنگی دارد تصریح کرد: اگر فرهنگ در چنین سطحی از اهمیت قرار گیرد، فرایندهای تولید، یادگیری، بازتولید و انتقال آن نیز نمیتوانند صرفاً به عملکرد نهادهای رسمی فرهنگی محدود شوند؛ بلکه خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، محیط اجتماعی و فضای دیجیتال همگی میتوانند به محیطهای شکلگیری و انتقال فرهنگ تبدیل شوند.
حکیمیان در ادامه، مسئله «مهارتهای فرهنگی هویتبنیان» را محور دیگر پژوهش خود معرفی کرد و گفت: برخی مهارتها علاوه بر کارکرد عملی، حامل معنا، ارزش، حافظه و تعلق فرهنگی هستند؛ از شیوههای روایتگری و هنرهای سنتی گرفته تا صنایع دستی، آداب و آیینهای زندگی و برخی مهارتهای مرتبط با خانواده و سبک زندگی.
وی افزود: بنابراین منظور از مهارت فرهنگی صرفاً یک توانایی فنی نیست، بلکه مهارتی است که میتواند بخشی از هویت فرهنگی را با خود حمل کند. از این منظر، مسئله فقط انتقال اطلاعات درباره یک عنصر فرهنگی نیست؛ بلکه باید دانش، مهارت، شیوه عمل، معنا، تجربه و ارتباط با جامعه نیز منتقل شود.
حکیمیان در ادامه «زیستبوم دیجیتال» را به عنوان متغیر مهم دیگری در این مسئله مورد توجه قرار داد و تأکید کرد: محیط یادگیری امروز دیگر صرفاً کلاس درس، کتاب درسی یا تعامل مستقیم خانواده نیست و زیستبوم دیجیتال، فضای گستردهای برای تولید، عرضه، تفسیر و یادگیری محتوا ایجاد کرده است.
وی افزود: زیستبوم دیجیتال را نباید صرفاً معادل شبکههای اجتماعی دانست، بلکه این مفهوم مجموعهای از بسترهای جدید برای تولید، بازنمایی، تفسیر و یادگیری محتوا را دربرمیگیرد. تحول این محیط باعث شده است کاربران صرفاً مصرفکننده محتوا نباشند و در فرایند تولید، تفسیر، مشارکت و انتقال محتوا نیز نقش داشته باشند.
حکیمیان مسئله اصلی پژوهش خود را چنین صورتبندی کرد که در شرایط جدید، آیا میتوان مهارتهای فرهنگی هویتبنیان را صرفاً با انتقال مستقیم الگوهای گذشته به نسل جدید منتقل کرد یا خیر. او گفت: نسل جدید در محیط ارتباطی و آموزشی متفاوتی زندگی میکند و به همین دلیل، برای تداوم مهارتهای فرهنگی، علاوه بر احیا، به بازآفرینی آنها متناسب با شرایط جدید نیاز است.
وی در این چارچوب، نقش زن مسلمان را نیز نیازمند بازتعریف دانست و اظهار کرد: زن مسلمان را نمیتوان صرفاً دریافتکننده یا انتقالدهنده منفعل یک عنصر فرهنگی دانست. زن مسلمان، متناسب با موقعیت و زمینه، میتواند در شناسایی و احیای عناصر فرهنگی، انتخاب و تفسیر آنها، پیوند دادن عناصر فرهنگی با تجربه زیسته، بازآفرینی، تولید و ایجاد شکلهای جدید یادگیری و انتقال مشارکت داشته باشد.
حکیمیان با اشاره به مرور نظاممند ادبیات پژوهش گفت: بررسی مطالعات انجامشده درباره میراث فرهنگی، آموزش، انتقال بیننسلی، خانواده، زنان مسلمان و فضای دیجیتال در پنج سال اخیر نشان میدهد انتقال فرهنگی الزاماً در نهادهای رسمی اتفاق نمیافتد و خانواده، روابط بیننسلی و تجربه عملی نیز در این فرایند نقش دارند.
وی افزود: بخشی از مطالعات جدید درباره زنان مسلمان در فضای دیجیتال، عاملیت آنها در تولید محتوا، بیان هویت و یادگیری غیررسمی را نشان میدهد؛ با این حال، پیوند میان این عاملیت دیجیتال و فرایند احیا، بازآفرینی و انتقال مهارتهای فرهنگی هنوز نیازمند تبیین و مدلسازی بیشتری است.
حکیمیان در بخش دیگری از ارائه با محور قرار دادن عبارت کلید «فراراهبردی بودن فرهنگ» تصریح کرد: اگر فرهنگ در جایگاه فراراهبردی قرار میگیرد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یکی از حوزههای سیاستگذاری در کنار اقتصاد، اجتماع، آموزش، رسانه یا فناوری در نظر گرفت؛ بلکه ملاحظات فرهنگی باید در طراحی و تنظیم سایر راهبردها نیز حضور داشته باشد.
وی در ادامه، مهمترین یافتههای پژوهش خود را تشریح کرد و گفت: نخستین یافته این است که «فراراهبردی بودن فرهنگ» مستلزم عبور از نگاه صرفاً نهادمحور به فرهنگ است؛ به این معنا که در کنار حفظ نقش نهادهای فرهنگی، باید به زیستبوم گسترده تولید، یادگیری و انتقال فرهنگ نیز توجه کرد.
حکیمیان دومین یافته را چندبستری و بیننسلی بودن انتقال فرهنگ دانست و افزود: انتقال مهارتهای فرهنگی فرایندی صرفاً آموزشی و رسمی نیست، بلکه خانواده، آموزش رسمی، آموزش غیررسمی و محیط اجتماعی در کنار یکدیگر در این فرایند نقش دارند.
به گفته این پژوهشگر، یافته سوم پژوهش آن است که زن مسلمان در زیستبوم فرهنگی صرفاً انتقالدهنده نیست، بلکه میتواند «میانجی فرهنگی» باشد. زن مسلمان میتواند در یک چرخه ارتباطی، ابتدا عنصر فرهنگی را انتخاب کند، سپس آن را تفسیر و معناگذاری کرده، بازنمایی کند، آموزش دهد، با یادگیرنده وارد تعامل شود و در نهایت زمینه بازآفرینی و انتقال آن را فراهم کند.
حکیمیان همچنین تأکید کرد: مهارت فرهنگی هویتبنیان با صرف «دانستن درباره فرهنگ» تفاوت دارد. انتقال فرهنگ زمانی تحقق پیدا میکند که فرایند از دانستن به فهم، عمل، درک معنا و کاربرد در زمینه جدید برسد و در نهایت امکان انتقال ایجاد شود.
وی پنجمین یافته پژوهش را ضرورت «بازآفرینی» در عصر دیجیتال عنوان کرد و گفت: انتقال فرهنگی در شرایط جدید صرفاً به معنای انتقال گذشته نیست؛ بلکه یک مهارت فرهنگی برای استمرار باید بتواند با زبان، تجربه و محیط یادگیری نسل جدید ارتباط برقرار کند.
این پژوهشگر در ادامه، زیستبوم دیجیتال را نیز صرفاً یک کانال ارتباطی ندانست و گفت: این زیستبوم میتواند یک محیط جدید فرهنگی ـ تربیتی ایجاد کند که در آن کاربر، پلتفرم، الگوریتم، محتوای کاربرساز، شبکه اجتماعی، هوش مصنوعی، خانواده و جامعه در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
حکیمیان در پایان، جایگاه هوش مصنوعی را در این الگو تشریح کرد و تأکید کرد: هوش مصنوعی باید در این زیستبوم نقش «توانمندساز» داشته باشد، نه اینکه به محور فرایند فرهنگی تبدیل شود. هوش مصنوعی میتواند در شناسایی و مستندسازی مهارتهای در معرض فراموشی، تولید قالبهای جدید برای بازآفرینی محتوا، ترجمه و شخصیسازی مسیرهای یادگیری مورد استفاده قرار گیرد، اما جایگزین میانجی فرهنگی نشود.
وی تأکید کرد: فناوری باید ظرفیت نقشآفرینی زن مسلمان را افزایش دهد، نه اینکه جایگزین او به عنوان میانجی فرهنگی شود. بنابراین، در شرایطی که فرهنگ، در سطح «فراراهبردی» قرار میگیرد، تداوم آن نیازمند توجه همزمان به فرایندهای رسمی، غیررسمی و بیننسلی تولید، یادگیری و بازتولید فرهنگ است؛ فرایندهایی که در آنها زن مسلمان میتواند در نقشهای مختلف، از جمله مادر، معلم و کنشگر اجتماعی و فرهنگی، در احیا، بازآفرینی و انتقال مهارتهای فرهنگی هویتبنیان مشارکت کند.
تا کنون هیچ نظری ارسال نشده است ...