يکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

عضو سابق ارتش آمریکا در گفت‌وگو با ابنا: واشنگتن در باتلاق جنگ‌های منطقه‌ای گرفتار شده است/ جنگ علیه ایران بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی تاریخ آمریکا

عضو سابق ارتش آمریکا در گفت‌وگو با ابنا: واشنگتن در باتلاق جنگ‌های منطقه‌ای گرفتار شده است/ جنگ علیه ایران بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی تاریخ آمریکا
عصر قم - کویتکوفسکی، مقام سابق پنتاگون، با انتقاد از رویکرد واشنگتن در قبال ایران، تداوم جنگ و بحران‌های منطقه‌ای را نتیجه پیوند منافع سیاسی، نظامی و راهبردی در آمریکا و اسرائیل دانست.
  بزرگنمايي:

عصر قم - کویتکوفسکی، مقام سابق پنتاگون، با انتقاد از رویکرد واشنگتن در قبال ایران، تداوم جنگ و بحران‌های منطقه‌ای را نتیجه پیوند منافع سیاسی، نظامی و راهبردی در آمریکا و اسرائیل دانست.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در حالی که روایت‌های رسمی، سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا را محصول منافع ملی می دانند، نگاهی عمیق‌تر به پیوند میان «دونالد ترامپ» و «بنیامین نتانیاهو»، تصویری متفاوت را آشکار می‌کند. این رابطه، که فراتر از مرزهای دیپلماسی سنتی و در فضای معاملات غیررسمی تعریف می‌شود، با سایه‌ی سنگین رسوایی‌های اخلاقی و مالی، همچون پرونده‌ی اپستین، گره خورده است.
این پیوند، برآمده از یک ساختار فساد سیستماتیک است که در آن، جنایات علیه بشریت در فلسطین و تضعیف امنیت استراتژیک در ایالات متحده در پی آغاز جنگ علیه ایران و ناامن کردن منطقه، بهایی برای حفظ موقعیت قدرت یک طبقه‌ی خاص است. در این میان، سیاست خارجی آمریکا از یک ابزار راهبردی به ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر جرایم مالی و تثبیت قدرتِ نخبگان فاسد در واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است.
جنگ علیه ایران؛ خطایی راهبردی از نگاه یک مقام سابق پنتاگون
«کارن کویتکوفسکی» نظامی بازنشسته نیروی هوایی ایالات متحده و تحلیلگر سابق وزارت جنگ آمریکا (پنتاگون) در گفت‌وگو با خبرگزاری ابنا درباره وعده اولیه ترامپ برای آغاز یک جنگ کوتاه چند هفته‌ای که اکنون پس از گذشت شش ماه به جنگی فرسایشی بدل شد که نه‌تنها در نابودی برنامه هسته‌ای ایران ناکام ماند، بلکه قدرت نظامی ایالات متحده را نیز به‌شدت تضعیف کرد، گفت: من با کسانی که این اقدام را بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی در سیاست خارجی تاریخ ایالات متحده می‌دانند، هم‌عقیده‌ام. این جنگ غیرضروری که به درخواست اسرائیل آغاز شد، از نظر استراتژیک، مبهم و نزد افکار عمومی منفور بود و به گونه‌ای طراحی شده بود که گویی هدف آن نه حفظ توان و قدرت نظامی آمریکا ‌مانند شش ماه پیش بود، بلکه خشنود ساختن رئیس‌جمهوری مجنون و ناآگاه بوده است. شاید عدم تجربه در جنگ با دشمنانی که قادر به مقابله‌به‌مثل نبودند، باعث شده بود تا فرماندهان و مشاوران نظامی آمریکا دچار نوعی غفلت و خوش‌خیالی شوند، یا شاید هم آنها صرفا تبلیغاتی را که خودشان منتشر می کردند، باور کرده بودند.
وی افزود: یک برداشت دیگر این است که در آن مقطع، هیچ ‌کس سکان هدایت قدرتمندترین ارتش جهان را در دست نداشت. یک دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که این خطای فاحش آمریکا در قبال ایران را چنین ‌توجیه و استدلال می‌کند که ذی نفعان این ماجرا، مجتمع‌های نظامی-صنعتی آمریکا و اسرائیل بوده‌اند؛ چرا که هرج‌ومرج و جنگ‌های فرسایشی و بی‌ثبات‌کننده‌ کم‌شدت، نتیجه مطلوب جناح‌های سیاسی اسرائیل و آمریکاست. هدف از ایجاد این هرج‌ومرج، تبدیل آمریکا به صادرکننده جهانی انرژی و همچنین مهار یا کنترل چین و روسیه در تلاشی مذبوحانه برای حفظ هژمونی است.
کویتکوفسکی در پاسخ به این پرسش که با وجود اذعان‌های مکرر مقام های آمریکایی مبنی بر نبود چشم‌اندازی روشن برای پایان دادن به جنگ، واشنگتن چه توجیهی برای تداوم این باتلاق بی‌پایان دارد؟ گفت: هیچ توجیه امنیتی یا اقتصادی‌، به جز مواردی که قبل از حمله آمریکا و اسرائیل وجود نداشت، یعنی تضمین دسترسی آزاد ایالات متحده به تنگه هرمز و باب المندب برای این وضعیت وجود ندارد. علاوه بر این، توانمندی هسته‌ای ایران پیش از این ماهیت تسلیحاتی نداشت، اما ممکن است، رهبر فعلی پس از ترور رهبر عالی ایران و تنی چند از اعضای خانواده‌اش (یعنی همان فردی که مانع از شکل‌گیری برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران شده بود)، تمایل کمتری به ماندن در خارج از باشگاه دارندگان سلاح هسته‌ای داشته باشد.
وی افزود: من عمیقا معتقدم که تکبر و غرور سیاستمداران اسرائیلی و آمریکایی، آنان را نسبت به ماهیت و قدرت ملت ایران کور کرده و باعث شده است تا پیشرفت‌های واقعی نظامی، فناورانه و صنعتی ایران را نادیده بگیرند؛ درست همان‌طور که نسبت به پیشرفت‌های روسیه و چین در عرصه‌های گوناگون نیز دچار چنین کوری و غفلتی شده‌اند. از منظر احساسی و با توجه به ملاحظات سیاسی داخلی، ترامپ به‌ویژه نمی‌تواند چیزی را که در چارچوب پیروزی نباشد، بپذیرد. او انعطاف‌پذیری رهبری و مردم ایران - و وجود یک تفاهم‌نامه امضا شده برای پایان دادن به جنگ - را یک شکست نظامی می‌داند.
این سرهنگ بازنشسته آمریکایی ادامه داد: با این حال، محروم کردن جهان از ۲۰ درصد از عرضه نفت خود، به نفع دولت ایالات متحده به عنوان صادرکننده انرژی است. این امر باعث افزایش قیمت‌ها می‌شود، به آن اجازه می‌دهد تا بر اروپا تسلط انرژی داشته باشد، دلارهای نفتی را تقویت و رشد چین را مهار می‌کند و همزمان، تعرفه‌هایی را بر روسیه و محدودیت‌هایی را بر صادرات انرژی ایران اعمال می‌کند.رویکردی ناشیانه، پراز نقاط ضعف و پرهزینه است، اما به نظر می‌رسد واشنگتن همچنان بر آن پافشاری می‌کند.
منافع نظامی و سیاسی پشت تداوم بحران‌های منطقه‌ای
وی درباره تاکید ناظران سیاسی بر رویکرد ترامپ و انفعال کاخ سفید در برابر اهداف شخصی نتانیاهو و اینکه آیا سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متحده در حال گروگان گرفته شدن توسط سیاست‌های داخلی جناح‌های تندرو در اسرائیل است و عملا مانع از خروج آمریکا از باتلاق منطقه‌ای می‌شود؟ گفت: پاسخ به این پرسش دشوار است، زیرا دلیل اصلی — و اغلب ناگفته‌ — جنگ علیه ایران مانند بسیاری از جنگهای منطقه‌ای دیگر در بیش از دو دهه گذشته، حفظ آزادی عمل و توسعه‌طلبی نظامی اسرائیل در منطقه، پیشروی آن در سرزمین‌های اشغالی فلسطین و محو آن‌ها و به‌ویژه تقویت حزب لیکود و شخص نتانیاهو بوده است. با این حال، ممکن است جایگاه سیاسی ترامپ و نتانیاهو تا شش هفته دیگر به‌شدت تضعیف شود. افزون بر این، رأی‌دهندگان اسرائیلی و آمریکایی به‌خوبی درک می‌کنند که وضعیت اقتصادی و امنیتی‌ آنها توسط رهبران منتخبشان بهبود نیافته، بلکه وخیم‌تر شده است و اسرائیلِ صهیونیست، در هر دومورد، به‌طور فزاینده‌ای به عنوان یک بار سیاسی دیده می‌شود.
کویتکوفسکی افزود: در واکنش به این تردید و نارضایتی عمومی نسبت به جنگ‌های آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا، هر دو دولت در واشنگتن و تل آویو — به رغم هیاهوی رسانه‌ای درباره مسائلی همچون تعهد اخیر به فروش جنگنده‌های اف-۳۵ آمریکا به عربستان سعودی — در عمل از نظر سیاسی و نظامی به یکدیگر نزدیک‌تر شده‌اند. این روند را در استعمار نظامی سومالی و اوگاندا توسط آمریکا و اسرائیل، در تلاش تل آویو برای ادغام با کشورهای عضو ناتو (مانند یونان و آلبانی) و همچنین در علاقه جدید اسرائیل به آمریکای جنوبی و مرکزی مشاهده می‌کنیم. این مسئله در قوانین مربوط به ادغام ارتش اسرائیل (IDF) و پنتاگون در حوزه‌های کلیدی از جمله اطلاعات و تدارکات نظامی نیز مشهود است. همچنین این رویکرد را در شیوه جنگی آمریکا که از روش‌های تروریستی و هدف‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی اسرائیل الگوبرداری می‌کند و همچنین در ادبیاتی که برای توصیف حملات دوره‌ای به ایران به کار می‌بریم مانند اصطلاح «چمن زنی» می‌بینیم.
وی ادامه داد: من معتقدم که برخی در واشنگتن، اتحاد آمریکا و اسرائیل - با تسلط فناوری، مالی و هوش مصنوعی آن را برای حفظ موقعیت قدرت غالب در مواجهه با چین، طبق آخرین استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵، مفید و ضروری می‌دانند. این بدین معناست که می‌توان به اسرائیل برای یاری همیشگی به ایالات متحده اعتماد کرد و از آنجا که ماهیت این رابطه مبتنی بر معامله است، چنین برمی‌آید که آمریکا حتی پس از پایان دولت ترامپ نیز به رغم افکار عمومی آمریکا درباره این رابطه و با وجود نسل‌کشی تدریجی و تلاش برای محو فلسطینیان و سایر گروه‌ها در منطقه توسط اسرائیل به حمایت‌های نامتناسب و گسترده از آن ادامه خواهد داد.
این سرهنگ بازنشسته آمریکایی همچنین درباره افول نفوذ هژمونیک سنتی غرب در خاورمیانه و شکل‌گیری یک نظم امنیتی بومی مبتنی بر توافق‌های مستقیم میان قدرت‌های منطقه‌ای گفت: اگرچه هدف نهایی ائتلاف آمریکا و اسرائیل همچنان حفظ برتری مطلق است، اما دستورکارها و راهبردهای این اتحاد ممکن است در حال تغییر باشد. ما شاهد خروج پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی از منطقه خلیج فارس و فقدان آزادی عمل برای کشتی‌های نظامی یا تجاری آمریکا در آنجا و یا در دریای سرخ بوده‌ایم؛ همچنین شاهد درک واقعی کشورهای متحد آمریکا در غرب آسیا هستیم که دریافته‌اند ایالات متحده نه تنها مهره‌ای در دست اسرائیل است، بلکه هر لحظه ممکن است رهبران عربِ دست‌پرورده خود را به خطر انداخته یا قربانی کند. اتکای مداوم ترامپ به دو متحد میلیاردر و صهیونیستِ که فاقد هرگونه سمت رسمی در وزارت خارجه آمریکا هستند، به عنوان مذاکره‌کنندگان ارشد آمریکا در غرب آسیا و در سطح جهان، نیز گواهی بر ماهیت رویکرد ایالات متحده است. در نتیجه، شاهد ظهور بلوک‌های امنیتی منطقه‌ای جدید و گفت‌وگوهای جدید بین کشورهای منطقه با هدف دستیابی به استقلال از ارکان نظامی و مالی هستیم که قدرت ایالات متحده برای اعمال نفوذ خود به آنها متکی است.
پیامدهای جنگ و تغییر محاسبات واشنگتن
وی ادامه داد: اگر ائتلاف‌ها و توافق‌های امنیتی منطقه‌ای و ترجیحا چندین پیمان هم‌پوشان — به درستی شکل بگیرند و در همان مراحل اولیه در نطفه‌ خفه نشوند، به گمانم تحقق خاورمیانه‌ای صلح‌آمیز امکان‌پذیر خواهد بود. با این حال، تا زمانی که اسرائیل توسعه‌طلب و مجهز به سلاح هسته‌ای به عنوان یک قدرت نظامی منطقه‌ای باقی بماند، چنین امری محقق نخواهد شد. کشورها، و قطعا امپراتوری‌ها از درون فرو می‌پاشند و نشانه‌های متعددی وجود دارد که این فروپاشی در ایالات متحده و همچنین در اسرائیل به عنوان زائده‌ای کوچک اما قدرتمند یا به عبارت بهتر، حاکم بالفعل امپراتوری آمریکا تا حد زیادی پیش رفته است. می‌دانیم که اگر اراده جهانی در منطقه غرب آسیا اعمال می‌شد، اسرائیل به دولتی عادی بدل می‌گشت و فلسطین همسایه‌ای با روابط کارآمد برای آن می‌شد. تبدیل شدن اسرائیل به یک دولت عادی به معنای پایان صهیونیسم در منطقه خواهد بود و صادقانه باید گفت که این امر تنها از طریق خشونت یا مهاجرت جمعی صهیونیست‌های اسرائیلی به سایر نقاط جهان میسر است.
کویتکوفسکی در پایان درباره اینکه انگیزه مقامات کاخ سفید برای تداوم و تشدید تنش‌ها، نه منافع ملی آمریکا، بلکه هراس از افشای اطلاعات مربوط به پرونده‌های اخلاقی و سیاسی (مانند شبکه اپستین) و تلاش برای حفظ بقای سیاسی‌ خود بوده است، گفت: شکی نیست که باج‌گیری و فساد در راهروهای قدرت درایالات متحده و بسیاری از دولت‌های دیگر ریشه‌ای عمیق و مخرب دارند و اسرائیل نیز سابقه‌ای طولانی در ایجاد و بهره‌برداری از این ابزارها برای جهت‌دهی به سیاست‌های آمریکا در راستای منافع خود داشته است. به احتمال زیاد، عامل اصلی اکراه در افشای فعالیت‌های اپستین و موساد، نه مسئله پدوفیلی یا رسوایی‌های جنسی شرم آور نیست، بلکه جرایم مالی طبقات حاکم در واشنگتن و سایر نقاط است. جنگ‌افروزی‌های صورت‌گرفته از سال ۱۹۴۷ تاکنون، تا حد زیادی خیانت به امنیت راهبردی ایالات متحده محسوب می‌شود؛ با این حال، کل نظام حاکم بر جهان پس از جنگ جهانی دوم بر پایه تلاش برای دستیابی به سلطه نظامی با تکیه بر پول‌های بی‌پشتوانه و تصاحب منابع کشورهای ضعیف‌تر یا آسیب‌پذیرتر از نظر سیاسی با قیمتی کمتر از نرخ بازار بنا شده است.
وی تاکید کرد: طبقه حاکم کنونی در ایالات متحده و اسرائیل، کاملا در چارچوب همین الگو شکل گرفته و پرورش یافته است. این الگو در حال تغییر است؛ نه به این دلیل که ایده‌ای بهتر جایگزین آن شده است(هرچند ایده‌های بهتری وجود دارند)، بلکه صرفا به این خاطر که الگوی قدیمی دیگر کارایی ندارد. دقیقا به همین دلیل است که قدرت راهبردی ایران و همسویی آن با واقعیت‌های عینی و بنیادین تا این حد اهمیت دارد. ما در حال حاضر شاهد فروپاشی مدل شکست‌خورده هستیم، در حالی که یک مدل جدید و چندقطبی در حال ظهور است و مشروعیت و پذیرش فزاینده‌ای در بین اکثریت به دست می‌آورد.
..........................
پایان پیام


نظرات شما