- نوشته شده توسط:
عصر قم
-
يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵
عصر قم - تکامل مادی و معنوی انسان در گرو حیات اجتماعی است و این حیات جمعی نیاز به عوامل روانی و جسمانی دارد که از سوی خدا در اختیار او قرار داده شده و یکی از بهترین نشانه های عظمت پروردگار است. قرآن برخی از این نشانه های الهی را اینگونه می شمارد: همسرانی از جنس خودشان برای محبت متقابل و آرامش جسمی و روحی، تنوع ذائقه ها و افکار برای انسجام کامل جامعه انسانی، پدید آوردن احساس رحمت در انسان برای ارائه خدمات بلاعوض به گروه های ضعیف جامعه و نعمات دیگری که در آیات دیگر قرآن به آنها اشاره شده است.
عصر قم - تکامل مادی و معنوی انسان در گرو حیات اجتماعی است و این حیات جمعی نیاز به عوامل روانی و جسمانی دارد که از سوی خدا در اختیار او قرار داده شده و یکی از بهترین نشانه های عظمت پروردگار است. قرآن برخی از این نشانه های الهی را اینگونه می شمارد: همسرانی از جنس خودشان برای محبت متقابل و آرامش جسمی و روحی، تنوع ذائقه ها و افکار برای انسجام کامل جامعه انسانی، پدید آوردن احساس رحمت در انسان برای ارائه خدمات بلاعوض به گروه های ضعیف جامعه و نعمات دیگری که در آیات دیگر قرآن به آنها اشاره شده است.
خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: بدون شک انسان یک موجود اجتماعی است؛ و همه چیز خود را در زندگی گروهی می یابد. تکامل انسان در جنبه های معنوی و مادی، علوم و دانش ها، تمدّن ها و صنایع، آداب و رسوم، همه در پرتو زندگی دسته جمعی حاصل می شود؛ به طوری که می توان گفت اگر انسان این طرز زندگی را از دست دهد، همه چیز خود را از دست خواهد داد، و تا سر حد یک حیوان سقوط می کند. توجه انسان به این نوع زندگی علاوه بر انگیزه فطری، به خاطر کثرت و تنوّع نیازهای او، و همّت والایش برای رسیدن به مراحل بالاتر و کامل تر است، و تأمین این نیازهای جسمی و روحی بدون زندگی اجتماعی ممکن نیست، مگر از یک فرد چه کاری ساخته است؟ ولی نباید فراموش کرد که انسان برای زندگی دسته جمعی نیاز به عوامل روانی و جسمانی بسیار دارد، که آفریدگار در اختیار او نهاده؛ و این بخش از زندگی انسان اگر درست تحلیل شود از عجیب ترین آیات خدا است.
در سوره روم به هنگام بر شمردن آیات و نشانه های الهی در هفت آیه(۱) نزدیک به هم که هر کدام با تعبیر «وِ من آیاته» شروع می شود بخشی از نشانه های عظمت خدا را در عالم هستی با لحن جذّاب و آهنگی لطیف و دلپذیر بیان کرده است.
در آیه ۲۱ سوره روم، به نخستین سنگر زیر بنای جامعه بشری، یعنی واحد خانواده و علقه و رابطه روحی حاکم بر آن اشاره کرده و می فرماید: (و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید)؛ «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا». جالب اینکه در اینجا هدف زندگی زناشوئی را مسأله بقای نسل نمی شمرد؛ بلکه به دست آوردن آرامش، ذکر می کند. آرامشی که از زندگی زناشوئی به دست می آید، به خاطر آن است که این دو جنس مکمّل با یکدیگر، و مایه شکوفائی و نجات و پرورش یکدیگر می باشند، به گونه ای که هریک از آن دو، بدون دیگری ناقص است، و از این طریق تکامل خویش را باز می یابد.
این آرامش و سکونت، منحصر به جنبه جسمانی نیست؛ بلکه جنبه روحانی آن، مهم تر و قوی تر است. ناآرامی های روانی و عدم تعادل روحی، و بیماری های گوناگونی که بر اثر ترک ازدواج و زندگی توأم با تجرّد، برای انسان حاصل می شود؛ شاهد گویای این معنی است. سپس می فرماید: (و در میانتان محبت و رحمت قرار داد)؛ «وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً». همان مودّت و رحمتی که در حقیقت حلقه اتصال و ارتباط در میان افراد، محسوب می شود؛ و افراد پراکنده و دور افتاده را به هم پیوند می دهد، و از آن اجتماعی قدرتمند می سازد، همانگونه که ملاطها، قطعات سنگی و آجر را به هم پیوسته و از آن ساختمانی عظیم و پرشکوه برپا می کند.
جالب اینکه در پایان آیه، دگر بار روی این نکته توحیدی تکیه کرده و می فرماید: (به یقین در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند)؛ «إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ». اگر در تشکیل زندگی زناشوئی که اوّلین واحد اجتماعی است و همچنین جاذبه نیرومند و عجیبی که میان این دو جنس مختلف آفریده شده، و سپس در تشکیل واحدهای بزرگتر اجتماعی خانواده، فامیل، طایفه و عشیره، و سپس شهرها و کشورها و سرانجام، کل جامعه انسانی بیندیشیم، در هر قدم با آیتی از آیات بزرگ خدا روبه رو می شویم.
چه کسی پیوند محبت و مودّت را در میان زن و مرد، پدر و مادر و فرزند، اقوام و بستگان، و بطور کلّی در همه انسان ها آفرید؟ چه کسی تعادل میان جنس زن و مرد در جامعه انسانی برقرار کرد؟ به طوری که با همه حوادث پیچیده ای که در جوامع از نظر مرگ و میر و تولّد نوزادان رخ می دهد، اما این تعادل همچنان حفظ می شود! چه کسی ذوق های مختلف در سرها، و علاقه های متفاوت در دل ها آفرید؟ و هر گروهی را به سوی کار و برنامه ای کشانید، تا از مجموع آنها جامعه انسانی به صورت یک مجموعه کامل از هر جهت درآید.
شاید به همین دلیل است که در آیه بعد اشاره به اختلاف زبان ها و تنوّع رنگ ها کرده و آن را نیز از آیات الهی شمرده و می فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ» (۲)؛ (و از نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛ در این نشانه هایی است برای اهل دانش). زیرا یکی از تفسیرهای اختلاف السنه و الوان، همان اختلاف و تنوّعی است که در منطقه ها و ذوق ها و جاذبه های فکری اشخاص وجود دارد؛ و سبب می شود جامعه انسانی از انسجام کاملی برخوردار شود، به طوری که در هیچ زمینه از نیازهای معنوی و مادی بشری کاستی ای رخ ندهد.
«مَوَدَّتْ» از مادّه «وُدّ» (بر وزن حُبّ) به معنی محبت است و به آرزوی تحقق چیزی نیز اطلاق می شود. (و هر دو معنی نزدیک به یکدیگر است) واژه «وَدّ» (بر وزن حَدّ) نام یکی از بت های عصر جاهلیت است، که به خاطر علاقه شدیدی که به آن داشتند، یا اینکه تصوّر می کردند میان آن بت و خداوند مودّتی وجود دارد این واژه را استعمال می کردند، این واژه به میخ نیز اطلاق می شود، حتی بعضی گفته اند واژه «وَتَدْ» که در لغت عرب معنی میخ را می دهد از همین ریشه «وُدّ» گرفته شده است؛ چرا که میخ ها سخت به دیوار یا اشیاء دیگر می چسبند، و از این نظر شباهتی با مفهوم محبت دارند! (۳)
«رَحْمَتْ» به معنی حالت نرمشی است که در قلب انسان پیدا می شود و او را برای نیکی کردن نسبت به کسی که مورد ترحّم است متمایل می کند؛ و مسلّما هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود به معنی انعام و بخشش و احسان است. در اینکه در میان این دو (مودّت و رحمت) در آیه مورد بحث چه تفاوتی است؟
مفسّران احتمالات متعدّدی داده اند، و میتوان گفت جامع میان همه آنها این است که «مودّت» در جائی گفته می شود که جنبه متقابل دارد؛ مانند: محبّتی که در میان زن و مرد یا دو برادر وجود دارد که هریک را وادار به خدمت نسبت به دیگری می کند، ولی «رحمت» یک جانبه و ایثارگرانه است؛ مانند رابطه محبتی که میان پدر و مادر و فرزندان خردسال، و یا یکی از دو همسر نسبت به دیگری به هنگامی که از کار افتاده و ناتوان شده است. در اینجا نکته مهمّی نهفته شده، و آن این است که در زندگی زناشویی و همچنین در زندگی اجتماعی به طور کلّی باید دو گونه رابطه معنوی برقرار باشد. نخست رابطه ای که به شکل خدمات متقابل جلوه گر می شود، و هر فرد یا هر قشری نسبت به افراد و قشرهای دیگر خدمت متقابل دارد.
دیگر خدمات بلاعوض است. چرا که همیشه در جوامع انسانی یا در خانواده ها که جامعه کوچک است؛ افرادی خردسال یا ضعیف و از کار افتاده وجود دارند که اگر بخواهند در انتظار خدمات متقابل بنشینند باید همیشه محروم بمانند. اینجا است که برنامه «مودت» جای خود را به «رحمت» می دهد، و خدمات ایثارگرانه به جای خدمات متقابل می نشیند و چه لطیف است این تعبیر قرآنی و محتوای آن که هرگز جوامع انسانی بدون به کار بستن آن روی آرامش و آسایش را نخواهند دید.
آیه ۱۸۹ سوره اعراف همان حقیقتی را بازگو می کند که در آیه قبل آمده با این تفاوت که می گوید: (اوست کسی که [همه] شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید)؛ «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا». منظور از «نَفْسِ واحِدَه» به عقیده بسیاری از از مفسّران حضرت آدم (علیه السلام) است(۴) و تعبیراتی در ذیل آیه آمده که از آن بوی شرک استشمام می شود و مسلّما نه به معنی شرک در اعتقاد است و نه در عبادت؛ بلکه ممکن است منظور از آن تمایل آدم به فرزندانش بوده باشد، تمایلی که گاه در لحظه زودگذر انسان را به خود جلب و جذب کرده و از غیر آنها غافل می سازد. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از «نَفْسِ واحِدَه» واحد نوعی باشد؛ یعنی همه شما را از نوع واحدی آفریده.
منظور از جمله «جَعَلَ مِنْها زَوْجَها» این نیست که همسر آدم (حوا) از جزئی از بدن او آفریده شد؛ چنانکه در روایت مجعولی نقل شده که حوا از دنده چپ آدم آفریده شد، و به همین دلیل تعداد دندههای چپ در مردان یکی کمتر از طرف راست است، زیرا مسلّم است که تعداد دنده ها در دو طرف انسان هیچ تفاوتی با هم ندارد، و امتحان آن آسان است، بلکه منظور این است. همسر آدم را از جنس او آفرید، تا جاذبه جنسیّت در میان آنها برقرار باشد، نه از یک جنس بیگانه و نا آشنا، همانگونه که درباره پیغمبر اکرم (صلوات الله علیه) در قرآن می خوانیم: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ»؛ (او کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده پیامبری از خودشان برانگیخت).
در آیه ۲ سوره انسان اشاره به آفرینش انسان از نطفه ی مختلط کرده و می فرماید: (ما انسان را از نطفه به هم آمیخته ای آفریدیم، و او را می آزماییم؛ [بدین جهت] او را شنوا و بینا قرار دادیم)؛ «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَهٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا».
در این آیه به سه ویژگی انسان اشاره شده: نخست اختلاط نطفه او است. این اختلاط که از واژه «امْشاج» جمع «مَشیج» یا «مشَجَ» (بر وزن مَدَد) به معنی شیء مخلوط استفاده می شود، معنی وسیع و گسترده ای دارد که هم اختلاط نطفه را از «اسپرم» و «اوول» شامل می شود، و هم مواد گوناگون معدنی و آلی فلز و شبه فلز که دست به دست هم داده اند و نطفه را ساخته اند، و هم ممکن است اشاره به قوای مختلف و استعدادهای گوناگون و ذوقهای متفاوتی باشد که در نطفه انسان ها وجود دارد و او را برای زندگی اجتماعی در تمام زمینه ها آماده می سازد. دوّم جمله «نَبْتَلِیهِ» می باشد که اشاره به انتقال انسان از حالتی به حال دیگر، و دگرگونی های مستمر و انواع آزمایش ها و امتحانات است که او را در مسیر تکامل پیش می برد، و دلیل بر تکلیف و مسئولیت انسان می باشد؛ زیرا امتحان بدون آزادی اراده، و قابلیت تکالیف امکان پذیر نیست.
سوم دارا بودن ابزار مهم شناخت است که از مهمترین شان گوش و چشم می باشد. گوش برای استفاده از علوم نقلی و افکار دیگران، و چشم برای مشاهده و تماس مستقیم، با حقایق جهان است. چنین انسانی با چنین ویژگی ها شایسته مقام «خلیفه اللّهی» است؛ و توانائی بر زندگی دسته جمعی دارد.
در آیه ۱۳ سوره حجرات روی سخن را به همه انسان ها کرده و می فرماید: (ای مردم! ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم.)؛ «إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَیٰ». بنابراین هیچگونه امتیازی در میان نژادها و قبائل و اقوام بشر نیست؛ چرا که همه به یک ریشه باز می گردند. پدر آنها آدم و مادرشان حوا است. سپس به فلسفه تقسیم انسان ها به قبائل و طوائف و تیره ها اشاره کرده و می فرماید: (ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قراردادیم تا یکدیگر را بشناسید)؛ «وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا».
زیرا یکی از ابتدائی ترین شرائط زندگی اجتماعی شناخت افراد از یکدیگر است؛ که اگر آن نباشد در یک روز نظام جامعه انسانی به هم می ریزد. نه گنهکار از بیگناه شناخته می شود، و نه طلبکار از مدیون، و نه فرمانده از فرمانبر، و نه پیشوایان از پیروان و... آری خداوندی که انسان را برای چنین زندگی آفرید؛ او را به نژادها و قبائل و طوائف با ویژگی های کاملا متفاوت و در هر قبیله افرادی با خصوصیت های شخصی قرار داد که مسأله شناخت کاملا حل شود. در پایان آیه، به عنوان یک نتیجه گیری اخلاقی از این مسأله اجتماعی، می فرماید: انتساب به قبائل و طوائف گوناگون دلیل بر هیچ فضیلتی نیست؛ بلکه (گرامیترین شما، نزد خداوند با تقواترین شما است)؛ «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ».
تقوا تنها یک مسأله اخلاقی محسوب نمی شود؛ بلکه یکی مسأله مهم اجتماعی است که سامان یافتن زندگی اجتماعی بشر تنها در پرتو آن میسّر است. تقوای اقتصادی، تقوای سیاسی، تقوای زبانی، و بالاخره تقوای فکری یا به عبارت دیگر تقوا در تمام زمینه ها.
در آیات ۶۲ و ۶۳ سوره انفال، یکی از دلائل مهم پیروزی پیغمبر اسلام(صلوات الله علیه) را تألیف قلوب (پیوند دل ها) شمرده و می فرماید: (او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تأیید کرد * و دلهای آنها را با هم، پیوند داد)؛ «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ * وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ». این تعبیر به خوبی نشان می دهد که برای پیروزی بر مشکلات اجتماعی تألیف دل ها لازم است؛ و خداوند این آمادگی را در بشر آفریده است که اگر این استعداد و آمادگی نبود، تألیفی در میان دل ها حاصل نمی شد؛ و اگر حاصل نمی شد، زندگی اجتماعی بشر مختل می گشت.
سپس به نکته لطیفی اشاره می کند که این تألیف قلوب از طرق مادّی امکان پذیر نیست؛ بلکه تنها از طریق ایمان و معنویت و ارزش های والای انسانی، امکان پذیر است. لذا می فرماید: (اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می کردی که میان دلهای آنان پیوند دهی، نمی توانستی؛ ولی خداوند در میان آنها پیوند ایجاد کرد)؛ «لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ». (زیرا او توانا و حکیم است)؛ «إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ». درست است که این آیه، در مورد یاران پیامبر (صلوات الله علیه) نازل شده؛ ولی روشن است که مفهوم آن عام است و همه اهل ایمان را شامل می شود؛ همانگونه که در تفسیر «المیزان» نیز به این معنی اشاره شده است. (۵)
اصولا مسائل مادّی به خاطر محدودیتی که دارند؛ همیشه منشأ تنازع و کشمکش هستند، و اگر فرضا روزی عالم متحد شوند، وحدتی ناپایدار خواهد بود. وحدت پایدار تنها در سایه ایمان و تقوی و ارزشهای معنوی حاصل می شود. نظیر همین معنی با تعبیرات دیگری در آیه ۲۹ سوره فتح آمده است که درباره یاران پیامبر(صلوات الله علیه) در سوره فتح می فرماید: «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»؛ (در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند).
آنچه در اینجا مورد توجّه ما است تعبیر به «هُوَ الَّذِی» در آغاز آیه است، که خدا را با مسأله یاری پیامبر(صلوات الله علیه) و تألیف قلوب مؤمنان معرّفی می کند و اینها را از نشانه های وجود حق می شمرد. الفتی که مافوق همه الفت ها است؛ و حتّی برتر از پیوندهای نسبی و سببی و خویشاوندی است، و لذا پیوندهای قبیلگی که در عصر جاهلیت، به خاطر تعصّب های شدید، قوی ترین پیوند موجود در جامعه عرب بود، تحت الشّعاع پیوند ایمان و تقوی قرار گرفت، و به گونهای باور نکردنی، بر همه پیوندها و الفت های دیگر تسلّط یافت، و آثار این الفت روحانی و معنوی در تمام زندگی فردی و اجتماعی آنها نمایان گشت، و به سرعت، جهان در برابر عظمت آنان سر فرود آورد. (۶)
پی نوشت:
(۱). این آیات از آیه ۲۰ این سوره شروع می شود و تا آیه ۲۵ (۶ آیه پشت سر هم) ادامه دارد و هفتمین آیه، آیه ۴۶ همین سوره است.
(۲). قرآن کریم، سوره روم، آیه ۲۲.
(۳). المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد، انتشارات دارالعلم الدار الشامیه، بیروت، ۱۴۱۲هـ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۸۶۱.
(۴). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل بن حسن، انتشارات ناصرخسرو، تهران، ۱۳۷۲هـ ش، چاپ سوم، ج ۴، ص ۷۸۳؛ تفسیر کبیر/ مفاتیح الغیب، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر رازی، نشر دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۰هـ ق، چاپ سوم، ج ۱۵، ص ۴۲۷؛ تفسیر روح البیان، حقی بروسوی، اسماعیل، انتشارات دارالفکر، بیروت، بی تا، ج ۳، ص ۳۶۸؛ المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمد حسین، دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۴۱۷ هـ ق، چاپ پنجم، ج ۸، ص ۳۷۴؛ و در تفسیر قرطبی این معنی از عموم مفسّرین نقل شده است. (الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۶۴ هـ ش، چاپ اول، ج ۷، ص ۳۳۷).
(۵). المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج ۹، ص ۱۱۸.
(۶). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ نهم، ج ۲، ص ۴۴۳.
تا کنون هیچ نظری ارسال نشده است ...