چهارشنبه ۲۵ شهريور ۱۴۰۵

فرهنگی

استاد حاج حیدر رحیم‌پور؛ نویسنده منتقد و انقلابی

استاد حاج حیدر رحیم‌پور؛ نویسنده منتقد و انقلابی
عصر قم - «یاسر عسگری» پژوهشگر تاریخ معاصر در یادداشتی در خصوص استاد حاج حیدر رحیم پور نوشت که این نویسنده انقلابی به نگاه های فراملی نیروهای انقلابی تأکید داشت و مخاطبانش در ارتباط با او، با برخی چهره ها و شخصیت ها و حوادث بین المللی آشنا می شدند. به مسائل سیاسی در جهان اسلام و عرصه بین المللی هم توجه داشت و سعی می کرد حوادث مختلف را در ارتباط با یکدیگر بهفمد و تحلیل کند.
  بزرگنمايي:

عصر قم - «یاسر عسگری» پژوهشگر تاریخ معاصر در یادداشتی در خصوص استاد حاج حیدر رحیم پور نوشت که این نویسنده انقلابی به نگاه های فراملی نیروهای انقلابی تأکید داشت و مخاطبانش در ارتباط با او، با برخی چهره ها و شخصیت ها و حوادث بین المللی آشنا می شدند. به مسائل سیاسی در جهان اسلام و عرصه بین المللی هم توجه داشت و سعی می کرد حوادث مختلف را در ارتباط با یکدیگر بهفمد و تحلیل کند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ حاج حیدر رحیم‌پور ازغدی را باید در متن چند دهه از تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی مشهد و ایران دید. چهره‌ای که از نوجوانی وارد فضای حوزه و فعالیت‌های اجتماعی شد و در طول بیش از پنج دهه، با طیف گسترده‌ای از روحانیون، روشنفکران، فعالان سیاسی، بازاریان و نسل‌های مختلف جوانان ارتباط داشت. تجربه‌های متنوع او، از تحصیل و فعالیت حوزوی و آشنایی با جریان‌های فکری و مذهبی تا حضور در عرصه اقتصاد و کشاورزی، نویسندگی و روزنامه‌نگاری و کنشگری سیاسی و اجتماعی، تصویری چندوجهی از شخصیتی به دست می‌دهد که نمی‌توان او را در یک عنوان یا یک مقطع تاریخی خلاصه کرد.
یاسر عسکری در یادداشتی تلاش کرده است با مرور گوشه‌هایی از زندگی، نوشته‌ها، ارتباطات و مواضع حاج رحیم‌پور ازغدی، تصویری از این چهره کمتر قابل‌تقلیل ارائه دهد. تصویری که در آن، نویسنده منتقد بودن تنها به قلم و نوشته محدود نمی‌شود، بلکه با نوعی حضور مستمر در متن جامعه گره خورده است. حاج حیدر رحیم‌پور می‌نوشت، نقد می‌کرد، نامه می‌فرستاد، در محافل فکری و اجتماعی حاضر می‌شد و درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، حوزه و عملکرد مسئولان با صراحت سخن می‌گفت. در کنار اینها، ارتباط نزدیک با مردم و جوانان و تلاش برای گفت‌وگو و پرورش فکری نسل جدید، بخش دیگری از کارنامه او را شکل می‌داد. 
متن این یادداشت به شرح زیر است: 
یکی از چهره های انقلابی معاصر مشهد، استاد حاج حیدر رحیم پور (ازغدی) (۱۳۱۱ـ ۱۴۰۰) است. او از فعالان مذهبی و انقلابی مشهد در پنج دهه اخیر بوده است که از نوجوانی وارد فضاهای فرهنگی، سیاسی و دینی مشهد شد و تجربیات گرانبهایی پیش روی نسل های جوان بعدی قرار داد.
حضور در حوزه علمیه مشهد و آشنایی با اساتید مختلف
او ابتدا در فضای حوزوی خراسان با اساتید و فضلای شاخص آن دوران یعنی آیات شیخ مجتبی قزوینی، میرزا احمد مدرس یزدی، محمدهادی میلانی، شیخ هاشم قزوینی، حسنعلی مروارید، کفایی خراسانی، میرزا جواد تهرانی، ادیب نیشابوری و خطبایی چون شیخ محمود حلبی، نوغانی و... آشنا شد؛ حوزویانی که در عرصه سیاست و اجتماع، رویکردهای مختلفی داشتند، برخی اهل مبارزه و قیام بودند؛ برخی اهل مبارزه منفی و برخی اهل مماشات و همراهی و اندکی هم توجیه گر و حامی سیاست های پهلوی و متأثر از تبلیغات «شاه شیعه است و در صورت فقدان شاه، کشور دست کمونیست ها می افتد»، بودند. از علمای مبارز و انقلابی گرفته تا علما و آخوندهای درباری؛ از علمای هوشمند و زیرک و سیاستمدار تا شخصیت های متشرّع فاقد بینش و بصیرت سیاسی.
با طیف های مذهبی آن زمان مشهد هم ارتباطات زیادی داشت از استاد محمدتقی شریعتی، علی اصغر عابدزاده (موسس مدارس مذهبی و مهدیه مشهد) تا غنیان و... و همچنین فضلای حوزوی مانند محمدرضا حکیمی، سید جعفر سیدان، سید محمود مجتهدی سیستانی، سید علی خامنه‌ای، سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد و عباس واعظ طبسی و محامی و... «اندیشه دینی او در سایه آموزه‌های اندیشمندان و علمای مکتب تفکیک شکل گرفته بود... بیش از هر کسی، از آیت الله شیخ مجتبی قزوینی، نویسنده کتاب بیان الفرقان و از پیشروان سترگ مکتب تفکیک اثر پذیرفتند که از ایشان به عنوان مرشد و مراد یاد می کنند و ذهنیت معارفی و شاکله عقایدی شان را مدیون ایشان می دانند.» (ر.ک: تاریخ مبارزه حاج حیدر؛ از نقد الهیات تا الهیات نقد، حبیب رحیم‌پور ازغدی، روزنامه فرهیختگان، تاریخ ۲۶ تیر ۱۴۰۰)
تنوع حوادث فرهنگی و سیاسی و اجتماعی روزگار هم باعث شد که تجربیات گرانبهایی در عرصه مبارزات فرهنگی و فکری به دست بیاورد. از قیام مردم در ایام نهضت ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت دکتر مصدق، فعالیت های حزب توده در مشهد، شکل گیری جبهه ملی، نهضت آزادی ایران و همکاری‌اش با این دو جریان ملی و مذهبی که بعدها از آنها فاصله گرفت و منتقد عملکرد و مواضع آنها شد، سپس آشنایی با جوانانی که جذب گروهکها شده بودند مانند سازمان مجاهدین خلق و پیکار و فدایی خلق و...
حضور در بازار و کار کشاورزی و دامداری
حاج حیدر از سویی با حضور در بازار و کار کشاورزی و دامداری، اطلاعات و تحلیل های جالب و مهمی در عرصه کشاورزی و دامداری در دوره پهلوی و سیاست های اقتصادی و کشاورزی آمریکا و اسرائیل در ایران یافت و همین کمک می کرد که تحلیل های بکری در برخی مسائل و موضوعات داشته باشد. همین ارتباط و روحیه جستجوگری و علت یابی حوادث و سیاستها، از او یک «اقتصاددان تجربی» ساخته بود. وی به نقد سیاست‌های برخی دولت‌های پس از انقلاب اسلامی در زمینه مسکن می‌پرداخت و منتقد سیاست‌های سرمایه‌سالارانه اقتصادی و سرمایه‌داری نابرابری‌زا بوده است. بعدها به پشتوانه همین تجربیاتش، کتاب «تلخ‌ترین نوشته من» را درباره اقتصاد تولید و سیاست‌های کشاورزی دولت در ایران را نوشت.
گستره ارتباط متنوع و گوناگون
دامنه ارتباطش گسترده بود و با طیف های مختلفی اعم از روحانیون و روشنفکران و متدینان و بازاریان در ارتباط بود. از یک سو با آیت الله سید علی خامنه ای و محمدرضا حکیمی و دکتر علی شریعتی در ارتباط بود و از یک با دیگر طیف ها و گروههای فعال دیگر مانند احمد طاهرزاده، فخرالدین حجازی و... حتی برخی او را به همراه استاد محمدتقی شریعتی و طاهر احمدزاده، از ارکان مبارزات نهضت ملی در خراسان می‌دانند. نظر مثبتی به رهبر شهید انقلاب، دکتر شریعتی و استاد محمدرضا حکیمی داشت و با هر سه هم رفاقتی صمیمی و همفکری و همسویی داشت. دکتر مصدق را به عنوان یک شخصیت ملی قبول داشت. امام خمینی و شجاعت و نهضت اسلامی او را می ستود. شیفته انقلاب اسلامی بود و برای تصفیه و خلوص انقلاب از آفات و آسیب ها و انحرافات می کوشید. از رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، تمجید می‌کرد و معتقد بود: «آقای خامنه‌ای نه یک روشنفکر، بلکه فراتر از روشنفکران مطرح بوده و هستند... آقای خامنه‌ای ذاتاً روشنفکر است و با مطالعات و نگاه خاصی که داشته‌اند، واقعاً یک روشنفکر نابغه است... آقای خامنه‌ای آنقدر روشنفکر است که روشنفکران ایران باید نزد ایشان درس روشنفکری بخوانند.» (ر.ک: گفتگو با خبرگزاری تسنیم، تاریخ ۳ تیر ۱۳۹۷)
محفل انتقادی هفتگی و تربیت نیرو و جهاد تبیین
یکی از مزایای برجسته او داشتن روحیه تربیت نیرو بوده و برای نسل های جوان و بسیاری ـ عمدتاً هم نسل های فرزندان خودش ـ وقت می گذاشت و آنها را با اندیشه و فرهنگ اسلامی و انقلابی آشنا می کردند. او یکی از چهره های انقلابی و عدالتخواه دهه های هفتاد و هشتاد مشهد شناخته می شد و منزل او یکی از پایگاه ها و پاتوق های مهم جوانان و دانشجویان و طلاب خراسانی بود. جمعی از شاگردان و مرتبطینش، «مجمع مطالبه مردمی مشهد» را راه انداختند که در طول سال، فعالیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در مشهد داشتند و دارند. برای نسل جوان و جوانان حوزوی و دانشگاهی مُستعد، وقت زیادی می گذاشت و آنها را به مطالعه کتب فکری و داستان و دیدن فیلم های خاص و مورد تشخیص خودش دعوت می کرد. آنها را به نوشتن و بیان تحلیل های اجتماعی و سیاسی تشویق می کرد و در برخی محافل و جلسات هفتگی، نوشته ها یا تحلیل های آنها را نقد و بررسی می کرد. خیلی علاقه داشت که نیروهای مذهبی اهل نوشتن و ارائه تحلیل باشند. ر بین کتابهایی که عمدتاً در دهه هشتاد به دانشجویان معرفی می کرد به آثاری از جلال آل احمد، شهید مطهری، دکتر شریعتی و بعضاً استاد محمدرضا حکیمی ارجاع می داد.
سبک تربیتی و شاگردپروری خاصی داشت. زبان صریح و شفافی داشت که گاهی اوقات، چندان همراه با رعایت آداب اسلامی متعارف نبود و در تبیین و فهم بهتر حرفهایش، از برخی مثالها یا تعابیر کوچه بازاری هم استفاده می کرد. شاگردانش هم از این دست تیکه کلام ها، خاطرات زیادی دارند و در محافل خودمانی و شوخی های خودشان، به یاد آن زمان و تعابیر و جلسات حاج حیدر می افتند. در دهه های هشتاد و نود، خصوصاً دهه نود محل مراجعه طیف های مختلفی از اساتید و شخصیت ها شده بود و دیدارهای متنوعی با او صورت می گرفت؛ از دکتر عماد افروغ، دکتر سعید زیباکلام و حجت الاسلام خسروپناه تا دکتر قالیباف، دکتر زاکانی، مهدی نصیری (که آن زمان از چهره های انقلابی و فسادستیز شناخته می شد)، سردار حاج سعید قاسمی، نادر طالب زاده و برخی چهره های دیگر.
نویسنده ای منتقد و جسور و فعالیت های مطبوعاتی
حاج حیدر اهل قلم و نوشتن بود و نوشته های انتقادی زیادی از او به یادگار مانده است. در اوایل انقلاب، نقدهای زیادی در زمینه های مختلف می نوشت؛ از جمله در نقد رویکردها و مواضع سیاسی و دینی برخی افراد و گروهها، مانند مواضع احمد صدر حاج سید جوادی. در دهه هفتاد از منتقدان سیاست های دولت آقای هاشمی رفسنجانی بود و به نقد اشرافیت و سرمایه داری و غربگرایی می پرداخت. حتی به خاطر نقد سیاست های دولت کارگزاران، ۲۴ ساعت بازداشت و در نهایت با پیگیری و لطف رهبر شهید انقلاب آزاد شد. (ر.ک: ماجرای بازداشت مرحوم حیدر رحیم پور ازغدی در دولت هاشمی، حبیب رحیم پور ازغدی، خبرگزاری مهر به نقل از برنامه جهان آرا شبکه افق، تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۰) منتقد عملکرد دستگاه‌های نظارتی و قضایی بود و در نوشتارها و گفتارهایش، کم‌کاری آنها را به رُخِشان می‌کشید. در برخی روزنامه ها و نشریات مانند «کیهان»، «کتاب صبح»، «یالثارات» و... . در اواخر هم در هفته نامه «پنجره» و خبرگزاری مهر، مطالبی از او انتشار می یافت. آثاری که تاکنون از او منتشر شده عبارتند از: «از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه» (۱۳۸۸)، «پشت کوه قاف: نقدی بر شورای عالی انقلاب فرهنگی»، «تلخ‌ترین نوشته من» (۱۳۸۸)، «سنّت چیست و سنّی کیست؟» (۱۳۹۴)، «نامه‌های حیدر (صد مقاله در ده رساله)» و... و مقالاتی بلند مانند «مجلسی غواص دریای نور؛ نقدی بر بحار [الانوار] و پندی به مُعجم‌نویسان» (۱۳۸۷)، «پرده افکند عروس بهروز» (در نقد فقه حداقلی و فقه غیر نظام‌مند)، «نامه‌ای به پیشگاه تاریخ»، «چهارراه بن‌بست»، «لبه تیغ»، «ولایت؛ از مفهوم‌شناسی تا مصداق‌یابی» (۱۳۹۶). او پای نوشته‌هایش عبارت زیر را می‌نوشت: «نویسنده منتقد، حیدر رحیم‌پور»، گویا تمایل داشت به همین عنوان (نویسنده منتقد) شناخته شود.
کنشگری در فضاهای سیاسی و اجتماعی
نسبت به حوادث و اتفاقات اطراف خودش و مشهد و حتی کشور بی تفاوت و خنثی نبود و سعی می کرد در حد و اندازه خودش، کنشگری داشته باشد. حالا با تلفن کردن، سخنرانی کردن یا نوشتارهای تبیینی و انتقادی به ویژه نامه های سرگشاده، سعی داشت به وظیفۀ دینی و انقلابی خودش عمل کند. گاهی که لازم بود حمایت بکند، حمایت می کرد و جایی که ضرورت تشخیص می داد، انتقاد می کرد و تذکر می داد. بی‌تفاوت و ساکت نبود و بی‌تفاوتی و سکوت و تنزّه‌طلبی و اشرافی‌گری را آفات جامعه اسلامی می‌دانست. خودش کنشگر سیاسی و اجتماعی بود و مخاطبانش را به کنشگری و فعالیت تشویق و ترغیب می کرد. هم خودش و هم شاگردانش، در قالب گروه هایی، در ایام انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری فعالیت می کردند. در ایام انتخابات از برخی شخصیت ها به صورت علنی حمایت می کرد و سکوت در این زمینه و کلی گویی و بیان مصادیق را ناکافی می دانست. در دوره هایی از حامیان دکتر احمد توکلی در مقابل هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. عدالت طلبی و فسادستیزی و ساده زیستی توکلی برایش مهم بود. منتقد شدید دولت هاشمی رفسنجانی و روحیات اشرافی و تکنوکراتی دولتمردان او بود. به عنوان یکی از منتقدان جدی هاشمی رفسنجانی و دولت او در منطقه خراسان شناخته می‌شد. منتقد سیاست‌های دولت خاتمی به ویژه در عرصه فرهنگی بود و فضای عمومی جامعه در زمان دولت خاتمی را نمی‌پسندید. سیاست‌های اقتصادی لیبرالی و حاکمیت سرمایه‌داران در این دوره ها را قبول نداشت و صریحاً علیه آنها موضع‌گیری می‌کرد.
منتقد اشرافیت و محافظه کاری و توجه به کارآمدی و توانمندی مدیران
منتقد برخی مدیران و مسئولان و روحانیون اشرافی و غیرانقلابی و محافظه کار خراسان و کشور هم بود. فقط به سلامت فردی و تدیّن توجه نمی کرد، به موضوع کارآمدی و توانمندی مدیران هم توجه ویژه ای داشت. در مورد برخی مسئولان استانی می گفت اینها مذهبی و متدین هستند، ولی کارایی ندارند و با دیوار سفید، هیچ فرقی ندارند. به نظارت بر عملکرد مسئولان و امر به معروف و نهی از منکر در عرصه سیاسی و اقتصادی، توجه ویژه ای داشت. به مبارزه با ظلم و برخورد تخلّفات مسئولان باور داشت و زیر بار ظلم و توجیه و ماستمالی اشتباهات و عملکردهای ضعیف آنها نمی رفت. از حامیان جدی و صریح امام خمینی و آیت الله خامنه ای (رهبر شهید انقلاب) بود. اگر انتقادی به مسئولان نظام و نظامی داشت و نکاتی به ذهنش می رسید، بی تعارف و از روی خلوص و صداقت، بیان می کرد و درصدد توجیه عملکردهای ضعیف و اشتباه مدیران برنمی آمد. می گفت ما در نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه زندگی می کنیم، نه در نظام دیکتاتوری و پادشاهی. آیت الله خامنه ای یا ولی فقیه هم پادشاه نیست. هر مسئولی در جمهوری اسلامی به اندازه مسئولیتش، تکلیف هم دارد و ما مردم باید ضمن حمایت و همراهی، عملکرد مدیران متخلّف را نظارت و بررسی کنیم. به رابطه دو طرفه و متقابل «امام و امت» در جامعه اسلامی اعتقاد داشت. هم در نظر و هم در عمل، تابع نظرات ولی فقیه بود.
عمل به دانسته ها و صداقت خالصانه و غیرت دینی
یک فضیلت و حُسن ویژه حاج حیدر این بود که به آنچه می‌دانست سعی می‌کرد عمل بکند. گویی به این حدیث معصوم(ع) باور عمیق داشت و به آنچه که می‌فهمید و درست تشخیص می‌داد، وارد میدان می‌شد و در صحنه‌ها حاضر بود، مثل برخی دیگر، اهل تنزّه‌طلبی و رفاه و عافیت نبود و به آنچه وظیفه شرعی‌اش تشخیص می‌داد، عمل می‌کرد. حضور در صحنه و مرد میدان بودن از ویژگی‌های او بود. به دین و آموزه های دینی تعصب و غیرت داشت. او در زندگی با خودش و دیگران صادق و روراست بود و از نفاق و دورویی و ریاکاری متنفر بود. همچنان که دوست داشت دیگران هم با او صادق و روراست باشند. رهبر شهید انقلاب هم در پیام تسلیت‌شان بر «تلاش صادقانه برخاسته از غیرت دینی» و «انگیزه تحقق احکام و معارف اسلامی» تأکید کردند.
مردم محوری و زندگی در میان مردم
با مردم و توده ها بود و در میانه مردم زندگی می کرد و با دردهای مردم آشنا بود و الکی و به دروغ و ریا، شعار مردمی بودن و مردم گرایی نمی داد. اهل شعار و سرو صدای دروغین نبود. به آنچه می گفت، عمل می کرد و باور داشت. طبیعی و ممکن بود که مانند هر کُنشگر سیاسی و اجتماعی، در برخی مواضع، اشتباه کرده باشد یا برخی اطلاعات و تحلیل هایش نادرست یا غیرجامع باشد و به مواضع و شیوه بیانش، انتقاداتی وارد باشد ولی نیّتش پاک و سالم بود و دلسوازانه و مخلصانه برای اصلاح امور فعالیت می کرد. از بس با برخی مدیران و مسئولان برخورد داشت، به شناخت جالبی از روحیات مدیران و مسئولان در کشور رسیده بود و یک جورایی، «روانشناس اجتماعی و سیاسی» شده بود و به شاگردان و مرتبطینش نکاتی در این زمینه ها یادآور می شد. در تحلیل هایش به صورت ویژه برخی نکات جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی را مورد توجه قرار می داد و شمّ سیاسی و اقتصادی خوبی در برخی مسائل داشت و همین روحیه اش باعث می شد برخی مسائل را به درستی پیش بینی کند. در تحلیل هایش، خصوصاً روحیات و روانشناسی افراد را لحاظ می کرد. هیچ وقت یادم نمی رود که در دوران فعالیت های دانشجویی، از او شنیدیم که می گفت نمک داخل آش نباشید. حواستان باشد که اعتراضات دانشجویی شما حُکم نمکِ داخلِ آش و غذای مسئولان نباشد. یعنی برخی مسئولان عادت کرده اند که کارهایی انجام بدهند و اعتراضاتی را برانگیزانند و حواسهای جامعه و رسانه ها را به موضوعاتی فرعی و غیراولویت دار منحرف کنند و این اعتراضات و تجمعات دانشجویی و مردمی برایشان شیرین و دلپذیر و مظلومیت ساز است و با آن ماجراها و انحراف افکار عمومی و دانشجویی، مظلومیت نمایی و کیف می کنند و دانشجویان و مردم و رسانه ها را سر کار می گذارند.
علیرغم اینکه به نقد عملکردهای اشتباه و ضعیف و ناکارآمدی برخی مسئولان منتقد بود و توجیه گر آنها نبود، ولی همیشه توجه داشت که در راستای منافع آنها قدم برندارد. لذا توصیه هایی می کرد که احیاناً با حرکات اشتباه یا حرف های تند و بی ارتباط و بی اساس یا حرکات خشن و غیرمعقولانه، بهانه به دست آن مدیران ندهند و مواظب سوتی های جوانانه و رفتارهای خام و ناپخته خود باشند تا آن موضوع اعتراض و انتقاد، به سوءاستفاده و مظلوم نمایی آنها منجر نشود.
آشنا با مباحث روشنفکری و منتقد سکولارها
او با آثار مهندس بازرگان و شهید مطهری و استاد محمدتقی شریعتی و آیت الله طالقانی و طیف روشنفکران مذهبی دوره پهلوی و بعد از انقلاب آشنا بود و منتقد نگاه های ملی ـ مذهبی ها و سکولارها و غربگراها بود. از منتقدان روشنفکران و نواندیشان دینی عُرفی گرا و سکولار بود و به دکتر سروش هم انتقاد زیادی داشت. از جمله اینکه چرا سروش به شیعه، انگ اشعری گری زده است. این اتهام جبری گرایی و اشعری گرایی به شیعیان خیلی برایش سنگین بود.
توجه به عقلانیت شیعه
به عقل و عقلانیت دینی توجه داشت و مخاطبانش را به تفکر و تعقّل دعوت می کرد. از جهت فکری به «مکتب تفکیک» نزدیک بود ولی روحیه تکفیری و توهین به فلاسفه و عرفا نداشت و با برخی فلاسفه مانند آیت‌الله جوادی آملی و شاگردان فلسفی او و آیت الله مصباح یزدی، ارتباط داشت. به کتاب «الحیات» استاد حکیمی و روایات معصومین(ع) توجه زیادی داشت و در هر جلسه، برخی احادیث و خاطراتی از علمای گذشته نقل می کرد.
نگاه فراملی و دغدغه های بین المللی
روی نگاه های فراملی نیروهای انقلابی تأکید داشت و مخاطبانش در ارتباط با او، با برخی چهره ها و شخصیت ها و حوادث بین المللی آشنا می شدند. به مسائل سیاسی در جهان اسلام و عرصه بین المللی هم توجه داشت و سعی می کرد حوادث مختلف را در ارتباط با یکدیگر بهفمد و تحلیل کند. بعضاً نامه هایی سرگشاده خطاب به آن شخصیت‌های بین‌المللی (مانند دبیرکل سازمان ملل متحد و...) می نوشت یا در نوشتارهایش آنها را مورد خطاب قرار می داد. وی معتقد بود «دلیل این همه دشمنی کفر و نفاق با ایران... همین است که ایران می خواهد شعار لااله الا الله و محمد رسول الله را گسترش دهد و گسترش چنین فرهنگی باعث نابودی فرهنگ زر و زور و تزویر خواهد بود.» (ر.ک: فرهنگ پادشاهی با شمشیر؛ باور سردمداران ایالات متحده، خبرگزاری مهر، تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۹۷)
روحیه مشورت و رشد جمعی و توجه به عقل جمعی
از خانواده شهدا بود و فرزندش را در راه انقلاب اسلامی فدا کرده بود و حتی فرزند دیگرش (استاد حسن رحیم پور) نیز در راه انقلاب جانباز شیمایی شد. به وجود فرزندش استاد حسن رحیم پور افتخار می کرد و به تحلیل ها و سخنانش گوش می داد و از او مشورت می گرفت، ولی باز هم به آن چه که خودش در تصمیم گیری نهایی به آن رسیده بود، عمل می کرد. حتی تحلیل ها و نظرات شاگردان و همراهانش را نیز جویا می شد و از آنها می پرسید و از آنها مشورت می گرفت و به سخنان و تحلیل های آنها گوش می داد ولی در نهایت، خودش تصمیم می گرفت و آن کاری را که صحیح و مورد نیاز می دانست، انجام می داد. همین همفکری و هم اندیشی با شاگردانش به رشد عقلانیت جمعی و تقویت روحیه مشورتی و کار جمعی شاگردان نیز می‌انجامید.
در برخی جلسات و محافل هفتگی او چهره های فرهنگی و هنری و سیاسی ـ با گرایش مذهبی و عدالت خواهانه و انقلابی ـ حضور می یافتند که از جمله آنان می توان این افراد را نام برد: وحید جلیلی، محمدهادی عرفان، محمدمهدی برادران، محمدمهدی خالقی (مستندساز)، محمدرضا دهشیری (مستندساز)، علیرضا کمیلی (فعال بین الملل)، حسین کمیلی (فعال فرهنگی و اجتماعی)، سعید شعرباف (فعال اجتماعی و شهری)، میثم ظهوریان (فعال سیاسی و اقتصادی)، امیر جلیلی نژاد (فعال اجتماعی و رسانه ای)، روح الله ایزدخواه (فعال سیاسی و اقتصادی)، امیر سعادتی (فعال فرهنگی و رسانه ای)، مجید عسگری (فعال سیاسی و فرهنگی)، سید علی موسوی (فعال مذهبی و فرهنگی)، مهدی مینایی، جمال یزدانی، محمد ولیان پور، محمدجواد میری (فعال فرهنگی و رسانه ای)، سید مصطفی موسوی، سعید خورشیدی (فعال فرهنگی)، احسان مینایی راد (فعال فرهنگی و اجتماعی)، مرتضی ملائکه (فعال اجتماعی)، محسن اسلام زاده (مستندساز)، علی عربی، حامد نیتی، علی حاجیان ملکی و... خوشبختانه در سال‌های اخیر و بعد از درگذشت وی، منزلش به عنوان یک پاتوق فکری و فرهنگی جریان عدالتخواهی مشهد درآمده و به صورت هفتگی یا مناسبت‌های مختلف برنامه‌های تبیینی و روشنگری انقلابی برقرار است. امید که این چراغ پاینده بماند.
منتقد سیاست های اقتصادی لیبرالی و سرمایه داری
حاج حیدر منتقد سیاست های اقتصادی لجام گسیخته لیبرالی و سرمایه داری بود و منتقد اشرافی گری و تحجّر مذهبی و انجمن حجتیه هم بود. اگرچه در جوانی مدتی با اعضای انجمن حجتیه در مشهد مرتبط بود ولی با تغییر و تحولاتی که در اهداف و برنامه های انجمن حجتیه و بی توجهی شدید به سیاست و نقد نظام پهلوی دید، از آن مجموعه جدا شد و منتقد فعالیت ها و رویکردهای انجمن حجتیه شد و در کتابش به نام «از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه» به آنها پرداخته است. این کتاب از جهت تقسیم دوره ای و سیر تحولات و تطورات انجمن طی سالهای مختلف، تحلیل خوبی برای شناخت ادوار این تشکل مذهبی فعال می دهد. فعالان مذهبی و مسجدی را از ساده لوحی و ساده فکری تحذیر می داد و بارها اعلام می کرد که افراد مذهبی باید خیلی باهوش و تیز و زیرک باشند و فریب ظواهر و مقدس مآبی را نخورند و به ظواهر و قیافه های موجّه و غلط انداز بسنده نکنند.
منتقد و ناظر سرسخت دستگاههای نظارتی و قضایی
از منتقدان مذهبی و انقلابی دستگاه قضایی بود و بارها مسئولان قضایی کشوری و استانی را در پرونده های مختلف، مورد سئوال و انتقاد قرار می داد. بر اصلاح دستگاه قضایی خیلی تأکید داشت و اصلاح دستگاه قضایی را یکی از ضرورت های فوری و حیاتی کشور می دانست. منتقد بعضی احکام و آرای قضایی در برخی پرونده ها بود و از بی توجهی و کاهلی دستگاه قضایی و نهادهای نظارتی به پرونده های مفسدین اقتصادی به شدت گله مند و معترض بود. یادم هست در دوره دانشجویی‌مان ماجرای سخنان اهانت آمیز دکتر سید هاشم آغاجری در همدان مطرح شده بود و وقتی حکم اولیه دادگاه مبنی بر ارتداد دکتر هاشم آقاجری مطرح شد، در نامه ای سرگشاده نوشت: «اگر حکم آقاجری ارتداد و اعدام است، حکم پرونده شهرام جزایری (از مفسدین اقتصادی شاخص آن روزها)، صد بار اعدام است.» لذا شنیدن این چنین تحلیل هایی ـ آن هم در دوره اصلاحات و دوره دانشجویی مان ـ خیلی تأمل برانگیز و راهگشا بود و زوایای جدیدی را برای فعالان دانشجویی دغدغه مند باز می کرد که در درگیری جناح های چپ و راست یا اصلاح طلب و اصولگرای زمان نمانند و دل در گرو انقلاب اسلامی و سلامت اقتصادی آن ببندند و منتقد عملکرد مسئولان و مدیران ـ اعم از حوزوی و دانشگاهی، راستی و چپی، اصلاح طلب و اصولگرا ـ باشند؛ آن هم با توجه به معیارهای دینی و انقلابی و شرعی. وی نقش فسادهای اقتصادی را کمتر از فسادها و انحرافات عقیدتی نمی‌دانست و اثرات آن مفاسد اقتصادی را خیلی عمیق‌تر و آشکارتر بر دین مردم و جامعه می‌دانست و معتقد بود که بی‌توجهی و کاهلی در پرونده‌های مفاسد اقتصادی، اعتماد عمومی به حاکمیت را از بین می‌برد و هم باعث رشد و نهادینه شدن فساد و تخلّفات در دستگاه‌های دولتی و حاکمیتی می‌شود و هم باعث ایجاد روحیه ناامیدی و یأس در مردم می‌شود.
باور به نسل جوان و تقویت بنیه فکری و اجتماعی جوانان و تجربه مشارکت گروهی
به نیروهای جوان و مردمی اعتقاد و باور ویژه ای داشت و برای جوانان طلبه و دانشجو، وقت زیادی می گذاشت و به اثرگذاری آنها در اجتماع باور داشت و سعی می کرد به ترویج دیدگاه های اسلامی و انقلابی خود در میان آنها بپردازد و آنها را به فعالیت و کنشگری و کنار گذاشتن بی تفاوتی و بی خاصیتی و ترک روحیه محافظه کاری دعوت می کرد و حتی الامکان ـ در صورت سلامت جسمی ـ در محافل و مجالس آنها شرکت می کرد. یکی از شاخص ترین برنامه های او سخنرانی در همایش «محاکمه مردمی» در سال موسوم به مطالبه از مسئولان، در مشهد بود که سروصدای زیادی کرد و حواشی بسیاری به همراه داشت. لذا غالب فعالان بسیج دانشجویی دانشگاههای دولتی و آزاد مشهد و حتی منطقه ـ در دهه هشتاد ـ او را به اسم یا با نامه های انتقادی و روحیات مطالبه گرایانه و عدالتخواهانه اش می شناختند که یک پیرمرد و پدر شهیدی، نویسنده منتقدی است و خیلی صریح و شفاف و بدون محافظه کاری و ملاحظه کاری و جناح گرایی، از عملکردهای اشتباه یا ضعیف مسئولان انتقاد می کند. برایش فرقی ندارند که از چه طیف و جناحی باشند و هم منتقد مدیران متخلّف و ضعیف اصولگرا بود و هم اصلاح طلب. به مسائل اقتصادی و کشاورزی کشور نیز توجه داشت و فراخور دانش و اطلاعات و تجربیاتش در موضوعات اقتصادی و کشاورزی، ورود می کرد و پیشنهاداتی هم ارائه می داد و صرفاً منتقد سلبی نبود، بلکه نظرات اصلاحی اش را نیز بیان می کرد. از نمد انتقادات و شُهرتش برای خود کلاهی ندوخت و احساس وظیفه می کرد که در مسائل استان و کشور ـ حتی الامکان ـ اظهار نظر و امر به معروف و نهی از منکر بکند و بی تفاوت و خنثی نباشد. حاج حیدر نسبت به همسن و سالان خود، سعه صدر بالایی داشت و حرف‌های جوانان و مخاطبان را می‌شنید. اگرچه گاهی اوقات با هشدارها و تعابیری آنها را می‌نواخت. عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی و مردمی بودن ویژگی‌های مهم او بود. با اینکه وضع اقتصادی خوبی داشت، ولی ساده‌زیست بود و به دنیا گرایش نداشت و از تجمّل‌گرایی گریزان بود.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸


نظرات شما