چهارشنبه ۲۴ تير ۱۴۰۵

فرهنگی

لکنت علوم اجتماعی در برابر جامعه ایران؛ چرا روش‌های رایج از فهم واقعیت بازمانده‌اند؟

لکنت علوم اجتماعی در برابر جامعه ایران؛ چرا روش‌های رایج از فهم واقعیت بازمانده‌اند؟
عصر قم - تحولات سال‌های اخیر ایران، از کاهش و افزایش مشارکت‌های سیاسی گرفته تا حضورهای میلیونی مردم در بزنگاه‌ها، یک پرسش جدی را پیش روی نهاد علم قرار داده است؛ آیا علوم اجتماعی موجود هنوز توانایی فهم جامعه ایران را دارد؟
  بزرگنمايي:

عصر قم - تحولات سال‌های اخیر ایران، از کاهش و افزایش مشارکت‌های سیاسی گرفته تا حضورهای میلیونی مردم در بزنگاه‌ها، یک پرسش جدی را پیش روی نهاد علم قرار داده است؛ آیا علوم اجتماعی موجود هنوز توانایی فهم جامعه ایران را دارد؟

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، تحولات سال‌های اخیر ایران، از کاهش و افزایش مشارکت‌های سیاسی گرفته تا حضورهای میلیونی مردم در بزنگاه‌های امنیتی، تشییع‌های تاریخی و مقاومت اجتماعی در شرایط جنگ، یک پرسش جدی را پیش روی نهاد علم قرار داده است؛ آیا علوم اجتماعی موجود هنوز توانایی فهم جامعه ایران را دارد؟
آنچه در ماه‌های اخیر بیش از گذشته خودنمایی می‌کند، نه صرفاً خطای برخی تحلیل‌های سیاسی، بلکه آشکار شدن یک بحران عمیق روش‌شناختی در علوم اجتماعی است؛ بحرانی که موجب شده بسیاری از پیش‌بینی‌ها درباره رفتار جامعه ایران با واقعیت فاصله‌ای معنادار پیدا کند. به نظر می‌رسد مسئله امروز بیش از آنکه کمبود داده باشد، ناتوانی دستگاه‌های تحلیلی در خوانش این داده‌هاست.
وقتی واقعیت، نظریه را نقض می‌کند
علوم اجتماعی متعارف، به‌ویژه در روایت مسلط غربی، عمدتاً بر سنجش‌های کمی، پیمایش‌های افکار عمومی و تحلیل‌های مبتنی بر متغیرهای قابل اندازه‌گیری استوار است. این روش‌ها در بسیاری از جوامع توانسته‌اند الگوهای نسبتاً دقیقی از رفتار اجتماعی ارائه کنند، اما تجربه ایران بارها نشان داده است که این مدل‌ها در برابر جامعه ایرانی دچار لکنت می‌شوند.
جامعه ایران در بزنگاه‌های تاریخی، رفتاری از خود بروز می‌دهد که با نتایج بسیاری از پیمایش‌های رایج سازگار نیست. این مسئله را می‌توان در سه عرصه مهم مشاهده کرد؛ انتخابات، جنگ و مناسک جمعی.
در سال‌های اخیر، کاهش مشارکت انتخاباتی از سوی برخی تحلیلگران داخلی و خارجی، به منزله نشانه‌ای از فاصله گرفتن جامعه از هویت دینی و انقلابی تفسیر شد. حتی برخی اتاق‌های فکر غربی بر پایه همین داده‌ها، سناریوهای تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران را طراحی کردند. اما همان جامعه، در رخدادهایی همچون تشییع میلیونی شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، بدرقه شهدای خدمت یا حضور گسترده در مراسم‌های ملی و مذهبی، تصویری کاملاً متفاوت از خود ارائه داد.
جامعه ایران را باید در متن روایت‌ها فهمید
اگر روش‌های کمی به تنهایی کفایت نمی‌کنند، راه جایگزین چیست؟
یکی از مهم‌ترین مسیرها، حرکت به سوی تحلیل گفتمان، مردم‌نگاری، روایت‌پژوهی و مطالعه لایه‌های معنایی جامعه است.
تحولات اخیر نشان داده است که بسیاری از دال‌های جدید اجتماعی، پیش از آنکه در پرسشنامه‌ها ظاهر شوند، در زبان مردم شکل می‌گیرند. اصطلاحاتی مانند «رزمنده پای لانچر»، «مدافع امنیت»، «شهدای خدمت» یا «جهاد تبیین» تنها واژه نیستند؛ بلکه نشانه‌هایی از تولید معنا در متن جامعه‌اند.
این مفاهیم، چارچوب فهم مردم از واقعیت را شکل می‌دهند و حتی می‌توانند بر گفتمان رسمی سیاست نیز اثر بگذارند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که در بزنگاه‌های امنیتی، حتی جریان‌های سیاسی با گرایش‌های متفاوت نیز ناچار می‌شوند زبان خود را با گفتمان غالب جامعه هماهنگ کنند.
این امر نشان می‌دهد که قدرت اجتماعی صرفاً از ساختارهای رسمی تولید نمی‌شود، بلکه بخش مهمی از آن در لایه‌های فرهنگی و معنایی جامعه شکل می‌گیرد.
علوم اجتماعی آینده؛ عبور از تقلید روش‌شناختی
اگر قرار است علوم اجتماعی بتواند جامعه ایران را بهتر بفهمد، ناگزیر باید از مرحله تقلید صرف از الگوهای غربی عبور کند. این به معنای نفی دستاوردهای علمی جهان نیست، بلکه به معنای بازسازی روش‌شناسی متناسب با مسائل بومی است.
امروز مسئله اصلی، صرفاً اصلاح چند پرسشنامه یا تغییر چند شاخص آماری نیست. سخن از بازنگری در دستگاه معرفتی علوم اجتماعی است؛ دستگاهی که اگر نتواند پیچیدگی جامعه ایران را توضیح دهد، نه تنها در حل مسائل داخلی ناکام خواهد ماند، بلکه تصویر نادرستی از ایران نیز در اختیار بازیگران خارجی قرار خواهد داد.
علوم اجتماعی زمانی می‌تواند در تراز تحولات ایران قرار گیرد که از مرزهای تقلیل‌گرایی عبور کند، میان داده و معنا پیوند برقرار سازد و در کنار بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، ظرفیت‌های فرهنگی، دینی و تاریخی جامعه ایرانی را نیز در متن تحلیل‌های خود قرار دهد.
جامعه ایران بارها نشان داده است که رفتار آن را نمی‌توان تنها با شاخص‌های متعارف سنجید. اکنون نوبت نهاد علم است که خود را با این واقعیت تطبیق دهد؛ زیرا اگر روش‌ها تغییر نکنند، شکاف میان واقعیت اجتماعی و تحلیل علمی، روزبه‌روز عمیق‌تر خواهد شد.


نظرات شما