عصر قم - اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ از سوی سازمان مجاهدین خلق، نقطه عطفی در تغییر راهبرد نظامی این سازمان به شمار میآید. این تحول، بیانگر گذار از الگوی تروریستی و جنگ چریکی شهری به تلاش برای اجرای نوعی جنگ کلاسیک در قالب یگانهای منظم و در همکاری مستقیم با ارتش بعث عراق بود.
سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بهویژه از سال ۱۳۶۰، راهبرد مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران را در پیش گرفت. این مبارزه در ابتدا بر پایه عملیاتهای تروریستی و جنگ چریکی شهری شکل گرفت؛ شیوهای که مبتنی بر فعالیت تیمهای کوچک، عملیاتهای ضربتی و ایجاد ناامنی در فضای شهری بود. با گذشت چند سال و ناکامی در دستیابی به هدف براندازی از طریق این اقدامات، رهبری سازمان به تدریج به سمت تغییر در راهبرد نظامی خود حرکت کرد.
انتقال مرکز فعالیتهای سازمان به عراق و قرار گرفتن در کنار رژیم بعث، شرایط تازهای را برای این گروه فراهم آورد تا با حمایت مستقیم دولت عراق، ساختار نظامی خود را از قالب عملیاتهای پراکنده شهری به سمت سازماندهی یک نیروی نظامی منظم سوق دهد. تأسیس ارتش سازمان موسوم به «ارتش آزادیبخش ملی ایران» در سال ۱۳۶۶ در همین چارچوب قابل تحلیل است. این تحول نهتنها نشاندهنده تغییر در تاکتیکهای عملیاتی سازمان بود، بلکه بیانگر دگرگونی در نگاه راهبردی آن نسبت به شیوه سرنگونی جمهوری اسلامی محسوب میشد.
جنگ چریکی شهری
جنگ چریکی یکی از شیوههای شناختهشده نبرد نامنظم است که در آن گروههای کوچک از نیروهای غیرمتعارف، با تحرک بالا و بدون استقرار ثابت، در محیطهای شهری یا روستایی به عملیات نظامی میپردازند. در این نوع جنگ، نیروها آزادانه در شهر و حومه آن حرکت کرده و با استفاده از امکانات موجود در محیط، دست به عملیاتهای ناگهانی و کوتاهمدت میزنند. تاکتیکهایی مانند حملات شبانه، عملیات ضربه و فرار، عقبنشینیهای سریع و کمین از جمله مهمترین ویژگیهای این شیوه جنگی به شمار میروند. تاکتیکهای چریکی مبتنی بر محیط شهری و روستایی، در طول تاریخ نظامی مورد استفاده قرار گرفتهاند و در بسیاری از جنبشهای مسلحانه قرن بیستم نیز مشاهده میشوند. [۱]
چریک شهری معمولاً با هدفی سیاسی فعالیت میکند و تلاش دارد با حمله به نهادهای حکومتی و چهرههای شاخص، ساختار قدرت را فرسوده و تضعیف کند. در چنین چارچوبی، حمله به مقامات حکومتی، نیروهای امنیتی و مراکز اقتصادی یا نمادهای قدرت سیاسی از جمله اهداف عملیات محسوب میشود. وظیفه اصلی چریکهای شهری ایجاد اختلال در ساختار حاکمیتی، تضعیف روحیه نیروهای نظامی و ضربهزدن به منابع اقتصادی و نمادهای قدرت سیاسی است. از همین رو، عملیاتهایی همچون حملههای مسلحانه، کمین، خرابکاری، ترور، آدمربایی، آزادسازی زندانیان، تبلیغ مسلحانه و جنگ روانی در زمره ابزارهای رایج جنگ چریکی شهری قرار میگیرد. [۲]
سازمان مجاهدین خلق نیز در سالهای نخست پس از اعلام مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران (۳۰ خرداد ۱۳۶۰)، همین الگوی جنگ چریکی شهری را در پیش گرفت. هستههای عملیاتی کوچک در شهرهای مختلف فعالیت میکردند و با اجرای عملیاتهای تروریستی و خرابکارانه تلاش داشتند فضای ناامنی ایجاد کنند. با این حال، این شیوه بهدلیل محدودیتهای عملیاتی، فشارهای امنیتی و ناتوانی در تبدیل اقدامات پراکنده به یک حرکت تعیینکننده، نتوانست اهداف راهبردی سازمان را محقق سازد. افزون بر این، چنین اقداماتی در عمل به فرسایش توان نیروهای سازمان و محدود شدن شبکههای عملیاتی آن انجامید.
در همین چارچوب، مسعود رجوی بعدها با نقد راهبرد پیشین سازمان اعلام کرد که جنگ چریکی شهری اگرچه نسبت به مبارزات پارتیزانی مرحلهای پیشرفتهتر محسوب میشود، اما به دلیل زمانبر بودن و فعالیت در محیطی که تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی قرار دارد، نمیتواند در کوتاهمدت به سرنگونی حکومت منجر شود. به باور او، این شیوه عملاً به عملیاتهای محدود علیه افراد یا مراکز خاص تقلیل مییافت و امکان تحقق یک ضربه تعیینکننده را فراهم نمیکرد. [۳]
زمینههای تغییر راهبرد نظامی سازمان
ناکامی در تحقق اهداف سیاسی از طریق عملیاتهای چریکی و تروریستی، یکی از عوامل اصلی تغییر در راهبرد سازمان مجاهدین خلق بود. پس از خروج رهبری سازمان از ایران و استقرار در خارج از کشور، بهویژه پس از اقامت در عراق، شرایط جدیدی شکل گرفت که امکان بازتعریف استراتژی نظامی را برای سازمان فراهم ساخت.
در این میان، جنگ ایران و عراق نقش تعیینکنندهای در شکلگیری این تغییر راهبرد داشت. رهبری سازمان با این تحلیل که سرنوشت جمهوری اسلامی تا حد زیادی با نتیجه جنگ گره خورده است و همچنین با این تصور که قدرتهای بزرگ اجازه پیروزی کامل ایران در جنگ را نخواهند داد، به این جمعبندی رسید که میتواند با قرار گرفتن در کنار رژیم بعث عراق و بهرهگیری از ظرفیتهای نظامی آن، مسیر تازهای برای مبارزه مسلحانه تعریف کند. بر همین اساس، مسعود رجوی در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ پس از امضای توافقی با طارق عزیز (معاون نخستوزیر عراق) از پاریس به بغداد منتقل شد و سازمان رسماً وارد همکاری نظامی با رژیم بعث گردید. [۴]

در پی این تحول، ساختار عملیاتی سازمان نیز دگرگون شد. به جای تیمهای کوچک چریکی در داخل کشور، یگانهای نظامی بزرگتر در نواحی مرزی سازماندهی شدند و آموزشهای نظامی گستردهتری برای نیروها در نظر گرفته شد. همچنین تلاش برای جذب نیرو از خارج کشور افزایش یافت و شبکههایی برای انتقال نیرو به عراق ایجاد شد. در این دوره، حتی عملیاتهای تروریستی شهری نیز بهطور موقت متوقف شد تا تمرکز سازمان بر سازماندهی نیروی نظامی جدید قرار گیرد. [۵]
در کنار این اقدامات، سازمان تبلیغات گستردهای را نیز در سطح بینالمللی برای معرفی توان نظامی جدید خود به راه انداخت. تظاهرات هواداران در خارج از کشور، حضور در رسانههای غربی و انتشار اخبار مربوط به عملیاتهای نظامی، بخشی از تلاشهایی بود که با هدف جلب حمایتهای سیاسی و نظامی بیشتر صورت میگرفت.
جنگهای آزادی بخش
تشکیل ارتشهای موسوم به «آزادیبخش» در قرن بیستم و بهویژه در دوران جنگ سرد در بسیاری از کشورها مشاهده میشود. نمونههایی مانند ارتش آزادیبخش خلق چین، ارتش آزادیبخش ملی بولیوی، ارتش آزادیبخش کوزوو، ارتش آزادیبخش ملی یوگسلاوی، ارتش آزادیبخش ویتنام و ارتش نوین خلق فیلیپین از جمله مهمترین نمونههای این نوع تشکلهای نظامی به شمار میروند. اهداف تشکیل چنین نیروهایی بسته به شرایط کشورها متفاوت بوده است؛ در برخی موارد برای مقابله با نیروهای اشغالگر خارجی و در مواردی دیگر برای سرنگونی حکومتهای داخلی شکل گرفتهاند. [۶]
به نظر میرسد در ایران پیشینه چنین مفهومی به دهه ۱۳۵۰ بازمیگردد؛ زمانی که «جبهه آزادیبخش ملی ایران» اعلام موجودیت کرد که در واقع بازوی نظامی سازمان چریکهای فدایی خلق محسوب میشد. [۷]
در ادامه همین الگو، سازمان مجاهدین خلق در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ با فرمان مسعود رجوی تأسیس «ارتش آزادیبخش ملی ایران» را اعلام کرد. هدف اعلامی این ارتش، سرنگونی جمهوری اسلامی ایران از طریق نبرد نظامی بود. [۸]

با این حال، این ارتش عملاً در چارچوب ساختار نظامی عراق فعالیت میکرد. نیروهای آن اگرچه از نظر ملیت عمدتاً ایرانی بودند، اما در کنار ارتش بعث و با پشتیبانی لجستیکی، تسلیحاتی و اطلاعاتی عراق عملیات انجام میدادند. در واقع، ارتش آزادیبخش به نوعی یگان ویژه در ساختار نظامی عراق تبدیل شد که به دلیل آشنایی با زبان فارسی و امکان نفوذ در میان نیروهای ایرانی، در برخی عملیاتهای ایذایی و اقدامات اطلاعاتی مورد استفاده قرار میگرفت. [۹]
عملیاتهای نظامی ارتش آزادیبخش
پس از اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش، سازمان مجاهدین خلق مجموعهای از عملیاتهای نظامی را در مرزهای ایران و عراق انجام داد. در سال ۱۳۶۶ دهها عملیات ایذایی از سوی این نیرو اعلام شد، اما بسیاری از این عملیاتها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشتند. رژیم بعث عراق نیز در این زمینه با سازمان همکاری میکرد و گاه موفقیتهایی را که در واقع حاصل اقدامات ارتش عراق بود، به نام نیروهای سازمان اعلام میکرد. [۱۰]
بر اساس آمار اعلامی سازمان، ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ نود و نُه عملیات انجام داده و بیش از ۹۳۰۰ نفر از نیروهای ایرانی را کشته یا زخمی کرده و ۸۶۰ نفر را به اسارت گرفته است. با این حال، گزارشهای نیروهای نظامی ایران نشان میدهد که تعداد واقعی عملیاتهای سازمان کمتر از ۴۰ مورد بوده و میزان تلفات واردشده نیز فاصله بسیار زیادی با آمارهای اعلامی سازمان داشته است. [۱۱]
از مهمترین عملیاتهای ارتش سازمان میتوان به عملیات آفتاب در فروردین ۱۳۶۷ اشاره کرد که در منطقه فکّه و با پشتیبانی سنگین توپخانه ارتش عراق انجام شد. در این عملیات، نیروهای سازمان توانستند برای مدت کوتاهی خطوط پدافندی منطقه را دور زده و آن را تصرف کنند، اما پس از چند ساعت درگیری و برجای گذاشتن تلفات، ناچار به عقبنشینی شدند. با وجود محدود بودن دستاورد نظامی این عملیات، سازمان از آن بهعنوان موفقیتی بزرگ در تبلیغات خود بهره برد. [۱۲]
چند ماه بعد در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، عملیات چلچراغ با هدف تصرف شهر مهران انجام شد. این عملیات نیز با آتش سنگین توپخانه عراق آغاز شد و نیروهای سازمان برای مدت کوتاهی توانستند وارد شهر شوند. با این حال، حضور آنان در منطقه دوام چندانی نداشت و پس از تأمین اهداف تبلیغاتی، عقبنشینی کردند. در جریان این عملیات، سازمان با دعوت از خبرنگاران خارجی تلاش کرد دستاوردهای خود را برجسته نشان دهد و شعار «امروز مهران، فردا تهران» را مطرح کند. [۱۳]
اوج تلاش نظامی ارتش آزادیبخش در مرداد ۱۳۶۷ و در قالب عملیات
فروغ جاویدان رقم خورد. در این عملیات، نیروهای سازمان از مرز خسروی وارد ایران شدند و با تکیه بر تاکتیک حمله برقآسا یا بلیتزکریگ، قصد داشتند در زمانی کوتاه به تهران برسند. این تاکتیک نیازمند تجهیزات مناسب و مسیر عملیاتی مناسب بود، اما در عمل با مقاومت نیروهای ایرانی مواجه شد و در عملیات مرصاد شکست سنگینی را متحمل گردید. [۱۴]این شکست عملاً به پایان تلاش سازمان برای اجرای یک عملیات نظامی گسترده علیه ایران انجامید.

ارتش سازمان بعداز عملیات ناموفق فروغ جاویدان، همچنان به حیات خود ادامه داد و مانورهای متعددی در اشرف برگزار نمود. با حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۱ و سقوط بغداد، اردوگاه اشرف هدف حملات نیروهای آمریکایی قرار گرفت و در اردیبهشت ۱۳۸۲ مجاهدین با آمریکاییها توافق کردند [۱۵]و سلاحهای خود را تحویل دادند. انتقال اعضای سازمان از عراق به آلبانی و فروپاشی کامل ارتش به اصطلاح آزادیبخش، سبب تغییر رویکرد سازمان شد؛ آنان به استراتژی «کانونهای شورشی» روی آوردند و فعالیتهای خرابکارانه در داخل کشور را ذیل فعالیتهای ارتش پوشالی و خیالی خود، مطرح کردند.
جمعبندی
تأسیس ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ نقطه عطفی در تحول راهبرد نظامی سازمان مجاهدین خلق محسوب میشد. این اقدام نشاندهنده گذار سازمان از الگوی جنگ چریکی شهری و عملیاتهای تروریستی پراکنده به تلاش برای اجرای جنگی شبهکلاسیک در قالب یگانهای نظامی منظم بود. با این حال، این تحول بیش از آنکه نتیجه رشد توان نظامی سازمان باشد، محصول شرایط خاص جنگ ایران و عراق و حمایت مستقیم رژیم بعث عراق از این گروهک تروریستی به شمار میرفت.
عملیاتهای انجامشده توسط ارتش آزادیبخش نشان داد که این نیرو بدون اتکا به پشتیبانی عراق قادر به انجام عملیات مستقل و مؤثر نبود. همچنین شکست عملیات فروغ جاویدان در مرداد ۱۳۶۷ نشان داد که تلاش برای تبدیل یک سازمان چریکی به نیرویی با توان انجام عملیات کلاسیک، بدون پشتوانه اجتماعی و نظامی لازم، با محدودیتهای جدی مواجه است که رهبران سازمان هیچگاه توان درک آن را نداشتند. در نهایت نیز با پایان جنگ ایران و عراق و تحولات بعدی منطقه، ارتش به اصطلاح آزادیبخش عملاً کارکرد نظامی خود را از دست داد و با خلع سلاح نیروهای سازمان در عراق و انتقال آنان به خارج از این کشور، ساختار نظامی آن بهطور کامل فروپاشید.
منابع
[۱]نصیری زرقانی، آرش و دهقان، معصومه (۱۴۰۰). عملکرد سازمان چریکهای فدایی خلق علیه حکومت پهلوی در جنگهای چریکی شهری. فصلنامه مطالعات تاریخی جنگ، دوره پنجم، شماره ۳ (پیاپی ۱۷)، ص ۱۰۲.
[۲]همان، ص ۱۰۳.
[۳]حقبین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۴۵.
[۴]همان، ص ۲۴۶.
[۵]سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام ۱۳۴۴ ـ ۱۳۸۴ (۱۳۸۵). به کوشش جمعی از پژوهشگران، جلد سوم، چاپ اول، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۲۸۸.
[۶]یزدانپناه درو، کیومرث و نصیری زرقانی، آرش (۱۴۰۳). تحلیل جغرافیایی زمینههای شکست عملیات فروغ جاویدان و پیروزی عملیات مرصاد. فصلنامه مطالعات دفاع مقدس، دوره دهم، شماره ۲ (پیاپی ۳۸)، ص ۶۷.
[۷]نشریه ۱۹ بهمن، بیانیه جبهه آزادیبخش ملی ایران، شماره اول، بهمن ۱۳۵۰، ص ۱؛ ر. ک: یزدانپناه درو و نصیری زرقانی، همان.
[۸]شورای ملی مقاومت؛ بیانیه، پیام، اطلاعیه، ... (۱۳۶۶). پیام مسعود رجوی به مناسبت تأسیس «ارتش آزادیبخش ملی»، شورا، ۳۲، صص ۱۰۴ ـ ۱۰۶.
[۹]حقبین، همان، صص ۲۸۰ و ۲۸۱.
[۱۰]سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام ۱۳۴۴ ـ ۱۳۸۴، همان.
[۱۱]همان.
[۱۲]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۲). عملیات مرصاد و سرنوشت منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۰۶.
[۱۳]همان، ص ۲۱۱.
[۱۴]یزدانپناه درو و نصیری زرقانی، همان، ص ۸۴.
[۱۵]ایران پدیا، ارتش آزادیبخش ملی ایران.