عصر قم - جنگ رمضان جنگی بود که برای برهم زدن امنیت از درون جامعه شکل گرفت و پلیس و همراهی مردم مانع چنین هدفی شد.
جنگ رمضان تنها یک درگیری مقطعی یا یک رخداد محدود امنیتی نبود، بلکه بهگفته مقامات انتظامی کشور، بخشی از یک طراحی چندلایه برای ایجاد ناامنی در داخل ایران محسوب میشد؛ طرحی که هدف اصلی آن نه صرفاً ضربه نظامی، بلکه "اختلال در ثبات اجتماعی" و "برهمزدن نظم عمومی" بود.
در این میان، پلیس بهعنوان خط مقدم حفظ امنیت داخلی، یکی از اصلیترین اهداف این سناریو قرار گرفت. هدفی که به تعبیر فرمانده انتظامی تهران بزرگ، سردار عباسعلی محمدیان، بر پایه یک تصور غلط از سوی دشمن شکل گرفته بود: اینکه با هدف قرار دادن مراکز انتظامی، میتوان توان عملیاتی پلیس را کاهش داد و مسیر برای ناامنی و آشوب را باز کرد. اما واقعیت میدان، دقیقاً برخلاف این تصور رقم خورد.
عباسعلی محمدیان در تشریح ابعاد این رخداد تأکید کرده است که دشمن تلاش داشت با پیوند دادن تحرکات خارج از مرزها و عناصر داخلی، امنیت کشور را دچار فروپاشی کند، اما این هدف نه تنها محقق نشد، بلکه با واکنش سریع نیروهای انتظامی و همراهی مردم، عملاً خنثی شد.
طراحی دشمن؛ از حمله به مقرها تا امید به آشوب خیابانی
بر اساس روایت ارائهشده از سوی فرماندهان انتظامی، راهبرد دشمن در جنگ رمضان بر یک محور اصلی استوار بود: ضربه به "نقطه فرماندهی و کنترل امنیت داخلی".
در این چارچوب، حمله به مراکز پلیس صرفاً یک اقدام نظامی تلقی نمیشد، بلکه بخشی از یک سناریوی بزرگتر برای ایجاد خلأ امنیتی در شهرها بود. تحلیل امنیتی این اقدام نشان میدهد که دشمن تصور میکرد:
۱- با آسیب به مقرهای انتظامی، پلیس دچار اختلال عملیاتی میشود؛
۲- با درگیر شدن نیروها در بازسازی و مدیریت بحران، سطح حضور خیابانی کاهش مییابد؛
۳- کاهش حضور پلیس، زمینهساز افزایش جرائم، شایعات و آشوبهای اجتماعی خواهد شد؛
۴- در نهایت، این چرخه میتواند به ناامنی گسترده منجر شود.
اما همانطور که سردار محمدیان تأکید کرده، این محاسبه از اساس اشتباه بود.

پاسخ میدانی پلیس؛ از مقرهای آسیبدیده تا حضور کامل در خیابان
یکی از مهمترین بخشهای روایت جنگ رمضان، نحوه واکنش پلیس به حملات بود. برخلاف انتظار دشمن، هیچ وقفهای در مأموریتهای انتظامی ایجاد نشد. محمدیان در اینباره گفته است: دشمن تصور میکرد با حمله به مراکز انتظامی، توان پلیس برای مقابله با عوامل خود را کاهش میدهد، اما پلیس بهسرعت خود را بازسازی کرد و حتی در شرایطی که برخی مقرها آسیب دیده بودند، مأموران کنار خیابانها، پارکها، داخل خودروها و هر مکان ممکن به ارائه خدمات و تأمین امنیت مردم ادامه دادند و لحظهای از مأموریت خود غافل نشدند.
این جمله، در واقع خلاصهای از راهبرد عملیاتی پلیس در شرایط بحران است؛ راهبردی مبتنی بر "توزیع قدرت عملیاتی" به جای تمرکز صرف در مقرهای ثابت.
در واقع، اگر دشمن تصور میکرد با هدف قرار دادن ساختمانها میتواند یک سازمان را از کار بیندازد، در عمل با یک واقعیت متفاوت روبهرو شد: امنیت یک مفهوم فیزیکی محدود به ساختمان نیست، بلکه شبکهای از نیروهای انسانی در سطح شهر است.
شهادت در خط مقدم؛ نه در پناهگاهها
یکی از نکات مهم و کلیدی در سخنان فرمانده انتظامی تهران بزرگ، تصحیح یک برداشت عمومی درباره محل شهادت نیروهای پلیس بود. محمدیان با ارائه آمار شهدای فراجا در تهران اعلام کرد: در پایتخت ۶۳ شهید تقدیم امنیت کشور شد. بهخلاف تصور برخی، بسیاری از این شهدا در داخل مقرهای انتظامی به شهادت نرسیدند، بلکه هنگام اجرای مأموریت، در ایستگاههای بازرسی، واحدهای گشت، مقابل کلانتریها و در نقاط مختلف شهر جان خود را فدای امنیت مردم کردند.
این نکته از دو جهت اهمیت دارد؛ اول اینکه نشان میدهد پلیس در جنگ رمضان یک نیروی "دفاعی منفعل" در پشت دیوارها نبوده، بلکه یک نیروی کاملاً "میدانی و فعال" در سطح شهر بوده است. دوم اینکه محل شهادت نیروها، خود بیانگر ماهیت جنگ است؛ جنگی که در خیابانها و در دل مأموریتهای روزمره امنیتی جریان داشته است، نه صرفاً در مراکز فرماندهی.
هدف اصلی دشمن؛ فروپاشی روانی جامعه
تحلیل مجموعه اظهارات مسئولان امنیتی نشان میدهد که هدف حمله به پلیس، تنها تخریب فیزیکی یا وارد کردن تلفات انسانی نبوده است. در واقع، هدف اصلی را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
۱. ایجاد خلأ امنیتی در سطح شهر (دشمن تلاش داشت با کاهش توان عملیاتی پلیس، احساس ناامنی را در جامعه افزایش دهد.)
۲. تحریک افکار عمومی به بیاعتمادی (با هدف قرار دادن مراکز انتظامی، تلاش میشد این پیام القا شود که ساختار امنیتی کشور آسیبپذیر است.)
۳. زمینهسازی برای آشوب اجتماعی در نهایت، هدف نهایی ایجاد شرایطی بود که در آن، عناصر داخلی بتوانند از فضای بیثبات استفاده کنند. اما آنچه در عمل رخ داد، خلاف این سناریو بود.
نقش مردم؛ حلقه مکمل امنیت
در کنار عملکرد پلیس، نقش مردم نیز در خنثیسازی اهداف دشمن برجسته بوده است. همانگونه که محمدیان اشاره کرده، هوشیاری مردم و همراهی اجتماعی، یکی از عوامل اصلی ناکامی طراحی دشمن بود.
در واقع، اگر پلیس ستون فقرات امنیت باشد، مردم نقش شبکه پشتیبان و تثبیتکننده این امنیت را دارند. در جنگ رمضان، این دو حلقه بهصورت همزمان فعال بودند.
بازسازی سریع و استمرار خدمترسانی
یکی از نکات مهم در روایت فرمانده انتظامی تهران بزرگ، سرعت بازسازی و بازگشت به وضعیت عملیاتی است. با وجود آسیب به برخی مقرها، ساختار پلیس دچار توقف نشد. مأموریتها بهسرعت به محیطهای جایگزین منتقل شد و خدمترسانی حتی در سختترین شرایط ادامه یافت.
این موضوع نشاندهنده وجود یک ساختار انعطافپذیر در پلیس است؛ ساختاری که بر اساس تمرکززدایی و قابلیت ادامه عملیات در شرایط بحران طراحی شده است.

شکست راهبرد دشمن؛ چرا سناریو عملی نشد؟
سناریوی دشمن بر چند فرض اشتباه بنا شده بود:
۱- وابستگی کامل پلیس به مقرهای فیزیکی
۲- کاهش توان عملیاتی در شرایط حمله
۳- نبود انعطاف در سازماندهی نیروها
۴- امکان ایجاد خلأ سریع امنیتی در سطح شهر
اما واقعیت میدانی، تمام این فرضها را نقض کرد. پلیس نه تنها متوقف نشد، بلکه حضور خود را در سطح شهر گسترش داد. جنگ رمضان در نهایت به یک آزمون مهم برای ساختار امنیت داخلی کشور تبدیل شد؛ آزمونی که در آن، پلیس نقش تعیینکنندهای ایفا کرد.
روایت سردار محمدیان نشان میدهد که هدف دشمن، نه صرفاً تخریب مقرها، بلکه حذف حضور امنیتی در خیابانها بود؛ اما نتیجه دقیقاً معکوس شد. مقرها شاید آسیب دیدند، اما مأموریتها متوقف نشد. ساختمانها شاید هدف قرار گرفتند، اما خیابانها خالی از پلیس نشد و نیروهایی که هدف اصلی حمله بودند، نه در پناهگاهها، بلکه در ایستهای بازرسی و گشتهای شهری به شهادت رسیدند.
در نهایت، جنگ رمضان بیش از آنکه روایت یک حمله باشد، روایت یک شکست برای طراحی ناامنی و یک نمایش از استمرار اقتدار پلیس در سختترین شرایط بود؛ جایی که به تعبیر روایت رسمی، پلیس در میدان ماند، حتی اگر مقرها هدف قرار گرفته بودند.
منبع:
مشرق نیوز