عصر قم - در نگاه نخست، ممکن است چنین به نظر رسد که ورود ایران به نقض آتشبس و رویارویی مستقیم در پی جنگ رمضان صرفاً اقدامی در تلافی همراهی تاریخی حزبالله با ایران و یا بازتابی از همبستگیهای اخلاقی بوده است
در نگاه نخست، ممکن است چنین به نظر رسد که ورود ایران به نقض آتشبس و رویارویی مستقیم با اسرائیل در پی جنگ رمضان، صرفاً اقدامی در تلافی همراهی تاریخی حزبالله با ایران و یا بازتابی از همبستگیهای اخلاقی و عاطفی بوده است. اما تحلیل عمیقتر نشان میدهد که ایران از منظری کاملاً متفاوت و مبتنی بر ملاحظات ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک وارد این معادله شده است.
آنچه در جریان است، چیزی فراتر از یک رویارویی محدود است؛ این یک نبرد حیاتی برای تثبیت قلمرو و بازتعریف نظم منطقهای در چارچوب جهان چندقطبی نوظهور محسوب میشود.
یک معمای استراتژیک: چرا ایران وارد تقابل مستقیم برای لبنان شد؟
ایران صرفاً از روی مقاصد اخلاقی و شرعی ـ هرچند که این ابعاد نیز کماهمیت نیستند ـ وارد حمایت تمامعیار از لبنان و حزبالله نشده است، همانطور که در پشتیبانی از یمن، محوریت با همآیینی و مسائل عقیدتی و انسانی به تنهایی نبوده است. حزبالله، بهعنوان محوریت استراتژی منطقهای ایران، یک عنصر کلیدی در معماری امنیتی و بازدارندگی جمهوری اسلامی محسوب میشود.
بر اساس تحلیلهای مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، پس از عملیات «شیر غرّان» (که عملا به کفتار زوزهکش تبدیل شد!) در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به این جمعبندی رسید که رابطه خود با حزبالله دیگر نمیتواند به الگوهای پیش از جنگ بازگردد، بلکه باید بر اساس واقعیت جدیدی تعریف شود که در پی این تحولات شکل گرفته است.
نشریه «صدای ایران» که زیر نظر دفتر رهبر اتقلاب منتشر میشود، در مقالهای با عنوان «معادله جدید امنیتی: از هرمز تا بیروت» استدلال کرده که ایران به دوران پیش از جنگ بازنخواهد گشت و رابطه آن با محور مقاومت، از جمله حزبالله، بر مبنای واقعیت ناشی از جنگ تعیین خواهد شد. به باور تحلیلگران این مؤسسه، ایران حزبالله را نه صرفاً یک بازیگر لبنانی، بلکه یکی از ارکان معماری بازدارندگی منطقهای میداند و هرگونه تهدید علیه حزبالله بهمثابه تهدید علیه موازنه قدرت منطقهای تلقی میشود.

از سوی دیگر، سقوط حکومت اسد در دمشق در دسامبر ۲۰۲۴ ضربهای مهلک به استراتژی منطقهای ایران وارد کرد. بر اساس گزارش رادیو فردا، ایران تا ۵۰ میلیارد دلار برای حفظ اسد هزینه کرد و سوریه را به عنوان پایگاه پیشرفته خود در کرانه مدیترانه و کریدور اصلی تأمین تسلیحات حزبالله از دست داد. رامی عبدالرحمان، مدیر دیدهبان حقوق بشر سوریه، در این زمینه گفته است: «به عبارت دیگر، ایران پس از گسترش نفوذ خود در منطقه، به مرزهای طبیعی خود بازگشته است.» در واقع، استراتژی «محور مقاومت» که طی دو دهه با بذل خون و داراییهای چشمگیر ساخته شده بود، یکباره با خلأ استراتژیک مواجه شد. از این رو، حمایت ایران از حزبالله در لبنان نه یک اقدام احساسی، بلکه عملی برای «جبران خلأ سوریه» و بازسازی کانالهای نفوذ از دست رفته بود تا تهران بار دیگر دستهای قدرت خود را در مرزهای مدیترانه مستقر کند.
مدیترانه: حیات خلوت استراتژیک ایران
باور عمومی بر این است که خطوط قرمز ایران در همسایگیهای نزدیک آن تعریف میشود، اما تحلیل دقیق نشان میدهد «حیات خلوت» ایران امروز نه در مرزهای شرقی و غربی، بلکه در سواحل مدیترانه و درست جایی تعریف میشود که صهیونیستها آن را به عنوان نقطه اعمال قدرت خود میدانند. همانطور که متن اشاره میکند، ایران از تهران در حال دفاع از حریم خود است و این امکانپذیر نیست مگر با داشتن قدرت بازدارنده واقعی. حزبالله دقیقاً به همین دلیل به عنوان نقطه اتکای استراتژیک ایران در برابر رژیم صهیونی تعریف میشود.

تحلیلهای مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل (CSIS) نیز نشان میدهد که رابطه تهران و حزبالله دیگر یک رابطه ساده «حامی-نیابتی» نیست، بلکه به یک «اتحاد» کامل با چارچوب امنیت جمعی و بازدارندگی گسترده تبدیل شده است. جنگهای سوریه، عراق و یمن این شبکه را به یک «جبهه مشترک منطقهای» تبدیل کرد که در آن گروههای نیابتی، یکدیگر را نه صرفاً همپیمان، بلکه رزمآوران یک میدان مشترک میبینند.
تثبیت معادله «صلح از طریق قدرت» به روایت ایران
جمهوری اسلامی در این نبرد به دنبال تحقق نسخه ایرانی «صلح از طریق قدرت» (Peace through Strength) است؛ مفهومی که دونالد ترامپ در سیاست خارجی آمریکا دنبال میکند. در واقع، ایران با نقض متقابل آتشبس در برابر سبعیت و جنون ویرانی و کشتار رژیم هار صهیونی در لبنان، قصد داشت معادله جدیدی را تثبیت کند: «هرگونه تهدید به منافع ایران مستقیماً هزینههای لجامگسیخته در سراسر منطقه به همراه خواهد داشت». این رویکرد به صراحت در عملیات موشکی بیسابقه ایران پس از حمله اسرائیل به تأسیسات حزبالله در بیروت تجلی یافت.
تحلیلگر روزنامه جروزالم پست در این زمینه میگوید که ایران با تشدید تنش در لبنان به دنبال تحمیل قواعد درگیری جدیدی بر اسرائیل است که طی آن، حزبالله بتواند به حملات خود ادامه دهد در حالی که میداند هر پاسخ اسرائیل به دلیل ترس از تشدید تنش با ایران با فشار آمریکا مواجه خواهد شد. ناتان ساکس، در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، این وضعیت را «بازی مرغ» توصیف کرده و معتقد است ایران خود را در موضع قدرت میبیند چراکه میداند ترامپ برای رسیدن به توافق با ایران عجله دارد.

نکته حائز اهمیت این است که در حالی که دونالد ترامپ ابتدا تلاش میکرد موضوع لبنان را از مذاکرات هستهای با ایران جدا کند، اما تحولات میدانی و موفقیت ایران در تثبیت معادلات جدید باعث شد واشنگتن در عمل عقبنشینی کند. حتی ترامپ مجبور شد نتانیاهو را بابت حملهای (که دست بر قضا هماهنگ هم شده بود) مورد حمله قرار دهد؛ این دقیقاً همان «جابجایی کامل موازین قوا در سطح منطقه» است که تحلیلگران از آن سخن میگویند.
یمن؛ الگویی مشابه با منطقی متفاوت
بازخوانی پشتیبانی ایران از جنبش انصارالله در یمن نیز مؤید این تحلیل است. یمن نه به دلیل همآیینی مذهبی (که جمهوری اسلامی خود را برای تمام مسلمانان جهان تعریف میکند، نه صرفاً شیعیان)، بلکه به دلیل موقعیت ممتاز ژئواستراتژیک آن در کریدورهای حیاتی انرژی، به یک بازیگر کلیدی تبدیل شده است. تنگه بابالمندب محل عبور حدود ۱۲ درصد از تجارت جهانی است و توانایی حوثیها برای تهدید آن، یک «ابزار فشار جهانی» در اختیار ایران قرار داده است.
دکتر هانی البسوس، استاد روابط بینالملل، معتقد است حوثیها «امتداد و بازوی کلیدی» تهران در منطقه هستند. مایکل مالروی، معاون پیشین وزارت دفاع آمریکا، نیز این اقدامات را کاملاً هماهنگ با ایران توصیف کرده و حوثیها را یک «دارایی استراتژیک» برای تهران میداند. در واقع، انصارالله «هیچگاه صرفاً برای یمن و مردم یمن نجنگیده است»، بلکه در خدمت یک پروژه فراملی و ژئوپلیتیک تعریف میشود.
چالشهای داخلی لبنان و شکاف استراتژیک
با این حال، استراتژی ایران با چالشهای جدی در داخل لبنان مواجه است. تحلیل مرکز بینالمللی مبارزه با تروریسم (ICT) نشان میدهد که حزبالله در جنگ ۲۰۲۶ از موضعی ضعیفتر و با چالشهای داخلی بیشتری نسبت به درگیریهای گذشته وارد میدان شده است. دولت خائن لبنان به رهبری نواف سلام، برای نخستین بار ممنوعیت رسمی فعالیتهای نظامی حزبالله را اعلام کرده و برخی مقامات لبنانی خواستار اخراج سفیر ایران شدهاند.

در واکنش، حزبالله تلاش میکند از حملات موشکی ایران به اسرائیل به عنوان یک «خط حیات» برای بازسازی نفوذ خود در لبنان استفاده کند. در بیانیه حزبالله آمده است: «پاسخ موشکی ایران علیه رژیم صهیونیستی در دفاع از مردم لبنان، پیامی از تعهد اخلاقی، سیاسی و میدانی جمهوری اسلامی به لبنان است».
دیدگاه اسرائیل: جداسازی عرصهها؛ ضرورت بقا یا توهم؟
از منظر اسرائیل، هدف اصلی در گفتگو با واشنگتن ایجاد تمایز روشن بین اقدامات اجرایی اسرائیل در لبنان و تشدید تنش با ایران است. به عبارت دیگر، اسرائیل باید استدلال کند که اقدام هدفمند در پاسخ به حملات حزبالله به خاک خود ـ یا تهدید نوظهور از سوی مقاومت ـ نباید به عنوان نقض رویکرد آمریکا نسبت به ایران تلقی شود، بلکه باید به عنوان شرط لازم برای موفقیت آن تلقی شود. به بیان دیگر، اگر حزبالله بتواند به حملات خود ادامه دهد در حالی که میداند هر گونه پاسخ رژیم صهیونی به دلیل ترس از تشدید تنش، فشار آمریکا را به دنبال خواهد داشت، ترتیبات امنیتی در لبنان از هم میپاشد و حزبالله عملاً مصونیت پیدا میکند.
تلآویو معتقد است آمریکا باید «قوانینی برای جداسازی عرصهها» تدوین کند: این درک که پاسخهای هدفمند اسرائیل در لبنان، زمینه مشروعی برای پاسخ ایران محسوب نمیشود؛ تعهد آمریکا برای انتقال واضح این موضوع به تهران؛ و مکانیسم پاسخ تدریجی که مسئولیت جلوگیری از تشدید تنش در درجه اول بر عهده حزبالله و ایران باشد.
اما واقعیت میدانی نشان میدهد که چنین جداسازی در عمل دشوار است. تحلیل واشنگتن اگزمینر، استراتژی آمریکا را یک «سیاست دوگانه» توصیف میکند: هویجِ وعده توافق اقتصادی برای ایران و چماقِ عملیات زمینی اسرائیل که حزبالله را تضعیف میکند.
متخصصان اسرائیلی هشدار میدهند که دولت ترامپ به دنبال جلوگیری از تشدید تنش و حفظ احتمال توافق با تهران است، در حالی که رژیم به دنبال حفظ آزادی عمل علیه حزبالله و جلوگیری از بازیابی آن است. این اهداف لزوماً با یکدیگر در تضاد نیستند، اما مستلزم تفاهمات روشن هستند: نقضهای حزبالله باید هزینه داشته باشد و هرگونه تلاش ایران برای استفاده از لبنان به عنوان مکانیسم وتو باید با پیامی روشن از سوی آمریکا پاسخ داده شود. الکساندر گرینبرگ، کارشناس ارشد مؤسسه اورشلیم برای استراتژی و امنیت، تأکید میکند که رها کردن حزبالله در این مقطع برای تهران «خودکشی سیاسی» خواهد بود، زیرا این اقدام به دشمنان و متحدان ایران این سیگنال را می دهد که ستون محور مقاومت به شدت تضعیف شده است.
جمعبندی: هماوردی برای تثبیت نظم جدید
همه کشورها و ملتهای منطقه و جهان در حال تماشای نزدیک این هماوردی هستند. برای بسیاری غیرقابل باور است که کشوری پس از نیم قرن تحریم و محاصره، و پس از دو نبرد سخت و ترور رهبر و بسیاری از فرماندهانش، در موقعیتی قدرتمند قرار داشته باشد که این گونه دشمن را خوار و حفیف کرده و او را تهدید کند. لبنان دیگر فقط یک آزمایش آتشبس نیست، بلکه آزمایشی برای توانایی آمریکا و اسرائیل در جلوگیری از پیوند ایران و حزبالله در عرصههای مختلف است. واقعیت آن است که ایرانی که امروز دشمن را وادار به پذیرش تنبیه خود کرده و صهیونیستها خود را برای حمله احتمالی ایران آماده میکنند، حاصل صبر استراتژیک و قدرت پایدار است؛ و کسی در این هماوردی پیروز خواهد شد که صبر بیشتری داشته باشد.
منبع:
مشرق نیوز