عصر قم - کشوری که قرار بود با یک ضربه نظامی به زانو درآید، اکنون تنگه هرمز را در دست دارد، داراییهای مسدودش را مطالبه میکند و واشنگتن را به التماس آتشبس واداشته؛ تصویری که مرشایمر آن را «جابهجایی صندلی راننده» مینامد.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در یک اتاق نیمهتاریک، مردی با صدای آرام اما قاطع، نقشههای ژئوپلیتیک را ورق میزند. جان مرشایمر، نظریهپرداز واقعگرای آمریکایی، در گفتوگو با تاکر کارلسون، بهعنوان تحلیلگری که شاهد فروپاشی محاسبات همکشورش است، از «جنگ ایران و آمریکا» سخن میگوید. این صحنه، بیش از یک مصاحبه تلویزیونی، نمادی است از لحظهای تاریخی که در آن، فرضیات بنیادین سیاست خارجی واشنگتن در حال ترک خوردن است.
چیستی و چگونگی یک خطای استراتژیک
هر تحلیلی از این رویارویی باید از واقعیت میدانی آغاز شود. مرشایمر آغاز جنگ را خطای محاسباتی فاجعهباری برای واشنگتن و تلآویو میداند؛ خطایی که بر پایه برآوردهای نادرست از قابلیتهای ایران، اراده سیاسی آن و عمق شبکه مقاومت منطقهای بنا شده بود. چهار هدف اصلی اعلامشده — مهار برنامه موشکی، قطع حمایت از محور مقاومت، توقف برنامه هستهای و تغییر رژیم — همگی با شکست مطلق مواجه شدند. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه با بهرهگیری از زرادخانه موشکی و پهپادی گسترده، دسترسی به اهداف آمریکایی در منطقه و توانایی ضربه متقابل نامتقارن، «نردبان تنش» را به ضرر مهاجمان معکوس کرد. پایگاههای آمریکایی آسیب دیدند، ائتلافهای عربی متزلزل شدند و معماری امنیتی پس از ۱۹۹۱ خاورمیانه درهم شکست.
این واقعه، بیش از یک درگیری نظامی، آشکارکننده ناتوانی عملی آمریکا در دستیابی به پیروزی قاطع بود. مرشایمر با استناد به سابقه نظامی خود تأکید میکند که ارتش آمریکا، هرچند قدرتمند، فاقد ظرفیت اشغال یا نابودی کامل ظرفیتهای ایران در محیطی غنی از اهداف است.
دگرگونی موازنه قدرت و خروج اجباری
در لایه عمیقتر، این جنگ نشاندهنده تغییر ساختاری در موازنه قدرت منطقهای و جهانی است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دریافتند که واشنگتن دیگر نمیتواند امنیت آنها را تضمین کند. خروج تدریجی یا ناگهانی نیروهای آمریکایی از منطقه، دیگر یک گزینه تاکتیکی نیست، بلکه پیامدی اجتنابناپذیر از آسیبپذیری آشکار پایگاهها و ناتوانی در دفاع همزمان از متحدین است.
ایران اکنون بر شریان حیاتی تنگه هرمز تسلط عملی دارد. این تسلط، اهرم اقتصادی قدرتمندی ایجاد کرده که اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. مرشایمر صراحتاً میگوید رئیسجمهور آمریکا برای جلوگیری از سقوط بیشتر، به آتشبس فوری نیاز دارد، اما تهران در موقعیت چانهزنی قوی قرار گرفته و خواستار آزادسازی داراییهای مسدود و لغو تحریمهای نفتی است. این پویایی، شکاف عمیقی میان آمریکا و اسرائیل ایجاد خواهد کرد؛ شکافی که اسرائیلیها را به این نتیجه میرساند که برجام یا حتی وضعیت پیش از جنگ، گزینههای بهمراتب بهتری بودهاند.
چرا چنین خطای محاسباتی رخ داد؟
علل تاریخی، معرفتی، ساختاری و ارادهگرایانه درهم تنیدهاند. از منظر تاریخی، این ادامه منطق «جنگهای انتخابی» پس از ۱۱ سپتامبر است که بر پایه فرض برتری مطلق تکنولوژیک و نادیده گرفتن عوامل نامتقارن بنا شده. معرفتی، ریشه در پیشفرضهای ایدئولوژیک لیبرالامپراتوری دارد که «دولتهای یاغی» را ذاتاً ضعیف و قابل سرنگونی فرض میکند. ساختاراً، پیچیدگی شبکههای مقاومت (حماس، حزبالله، حوثیها) و عمق استراتژیک ایران، خارج از مدلهای سادهسازیشده واشنگتن بوده است و در سطح ارادهگرایانه، تصمیمگیری تحت تأثیر لابیها و محاسبات انتخاباتی، عقلانیت استراتژیک را قربانی کرده است.
گفتمان غالب غربی، با تکیه بر «قدرتدانش» فوکوئی، ایران را بهعنوان تهدیدی وجودی بازنمایی کرده تا سلطه خود را توجیه کند. مرشایمر، با واقعگرایی ساختاری، این روایت را به چالش میکشد و نشان میدهد چگونه همین سیاستها، ایالات متحده و اسرائیل را به «دولتهای یاغی» در افکار عمومی جهانی تبدیل کردهاند، در حالی که ایران بهعنوان بازیگری مسئول و معقول ظاهر شده است. این گسست معنایی، پیوستگی گفتمان انقلاب اسلامی با اصول عدالت جهانی و مقاومت در برابر سلطه را تقویت میکند.
بازنماییها و هویت انقلابی
جنگ اخیر پیوستهای معنایی عمیقی با گفتمان انقلاب اسلامی ایجاد کرد. جایی که غرب «مهار» و «تغییر رژیم» را ترویج میکند، ایران بر «دفاع مشروع»، «عدالت محوری» و «استقلال» تأکید دارد. ترورهایی مانند شهادت سپهبد سلیمانی، به جای تضعیف، نمادهایی از مظلومیت و پایداری ساختهاند. این بازنمایی معکوس، اعتبار سیاسی ایران را در جنوب جهانی افزایش داده و روایت هژمونیک آمریکا را فرسوده است.
راهبردهای فعال آیندهپژوهانه
به جای انفعال، باید با رویکرد ارادهگرایانه، هویت دینی را بهعنوان سرمایه نرم تقویت کرد. سرمایهگذاری در تولید گفتمان بومی روابط بینالملل، مبتنی بر فقه حکمرانی و نظریههای قدرت اسلامی، میتواند الگویی جایگزین برای کشورهای منطقه ارائه دهد. پرسش کلیدی: اگر این روند ادامه یابد، چه آیندهای رخ میدهد؟ ایران نه تنها بهعنوان قدرت منطقهای، بلکه بهعنوان قطب جدیدی در نظام چندقطبی ظاهر خواهد شد که اقتصادش از تحریم رها شده، توان هستهایاش تثبیت و نفوذ منطقهایاش عمیقتر است.
مرشایمر نقشه را کنار میزند و با نگاهی تأملبرانگیز میگوید تقابل قرار بود ایران را نابود کند، اما در نهایت آن را قدرتی مشروع، قدرتمند و تثبیتشده کرد. این چرخش، نه تصادفی، بلکه نتیجه اراده جمعی، هوشمندی استراتژیک و ریشهداری در خاک و تاریخ است که سلطه شکستناپذیر، با محاسبات نادرست خود، بذر زوال خویش را کاشته است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
شکستهتر باد هیمنه ایالات متحده
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمه إلی مدارج الکمال