عصر قم - بررسی اظهارات ترامپ از آغاز جنگ تا امروز نشان میدهد او ۳۷ بار از نزدیک بودن توافق، پیشرفت بزرگ در مذاکرات، تمایل ایران به معامله و پایان قریبالوقوع بحران سخن گفته است؛ در حالی که واقعیت میدان دقیقاً عکس آن را نشان داده است.
دونالد ترامپ بار دیگر دیشب مدعی شد که «دو یا سه روز دیگر» توافق با ایران نهایی خواهد شد. این جمله برای افکار عمومی آمریکا و حتی ناظران بینالمللی دیگر تازگی ندارد. رئیسجمهور آمریکا در ماههای گذشته آنقدر این ادعا را تکرار کرده که بهتدریج از یک خبر سیاسی به بخشی از ادبیات روزمره کاخ سفید تبدیل شده است؛ ادعایی که هر بار موعد تحقق آن فرا میرسد، بدون آنکه اتفاقی رخ داده باشد، دوباره با یک تاریخ جدید تکرار میشود.
بررسی اظهارات ترامپ از آغاز جنگ تا امروز نشان میدهد او دهها بار از نزدیک بودن توافق، پیشرفت بزرگ در مذاکرات، تمایل ایران به معامله و پایان قریبالوقوع بحران سخن گفته است؛ در حالی که واقعیت میدان نه تنها چنین تصویری را تأیید نمیکند، بلکه در بسیاری از موارد دقیقاً عکس آن را نشان داده است.
سؤال اینجاست که اگر هیچ نشانه روشنی از توافق وجود ندارد، چرا ترامپ همچنان این ادعا را تکرار میکند؟
پاسخ را باید بیش از آنکه در میز مذاکره جستوجو کرد، در بازارهای مالی و فضای سیاسی داخلی آمریکا پیدا کرد. طی ماههای اخیر جنگ با ایران به یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده در بازار انرژی تبدیل شده است. هر بار که تنشها تشدید شده، قیمت نفت و فرآوردههای نفتی جهش کرده و نگرانی از بازگشت موج جدید تورم در اقتصاد آمریکا افزایش یافته است. کارشناسان انرژی در آمریکا بارها هشدار دادهاند که هرگونه اختلال طولانی در مسیرهای انتقال انرژی در خلیج فارس میتواند قیمت سوخت را برای مصرفکنندگان آمریکایی به شکل محسوسی افزایش دهد.
برای ترامپ این مسئله صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست؛ بلکه یک مسئله سیاسی نیز هست. تازهترین نظرسنجی مشترک رویترز و ایپسوس نشان میدهد بخش بزرگی از آمریکاییها همچنان نگران افزایش قیمت بنزین هستند و نارضایتی از هزینههای زندگی به یکی از مهمترین نقاط ضعف دولت تبدیل شده است. این گزارش همچنین نشان میدهد محبوبیت ترامپ در حوزه هزینههای زندگی و قیمتها در وضعیت مطلوبی قرار ندارد و جمهوریخواهان نیز در آستانه رقابتهای انتخاباتی کنگره با چالشهای جدی مواجه هستند.
در چنین شرایطی، هر خبری که بتواند احتمال کاهش تنش با ایران را افزایش دهد، به سرعت بر بازارها اثر میگذارد. تجربه ماههای گذشته نشان داده است که حتی یک اظهار نظر ترامپ درباره نزدیک بودن توافق یا پایان جنگ میتواند باعث افت قیمت نفت و بهبود فضای بازارهای مالی شود. بازارها به امید کاهش ریسک ژئوپلیتیک واکنش نشان میدهند، حتی اگر در عمل هیچ تحول ملموسی رخ نداده باشد.
به همین دلیل، ادعای دائمی «توافق در چند روز آینده» را میتوان بخشی از یک عملیات روانی گستردهتر دانست؛ عملیاتی که بیش از آنکه خطاب به تهران باشد، مخاطب اصلی آن سرمایهگذاران آمریکایی، مصرفکنندگان داخلی و رأیدهندگانی هستند که هر روز قیمت سوخت را در جایگاههای بنزین مشاهده میکنند. برای کاخ سفید، آرام نگه داشتن بازارها گاهی به اندازه پیشبرد یک مذاکره واقعی اهمیت دارد.
از توافق خیالی تا پیروزی خیالی
مشکل اصلی، اما فقط در ادعای توافق قریبالوقوع خلاصه نمیشود. مرور رفتار ترامپ در جریان بیشاز ۱۰۰ روز مخاصمه با ایران نشان میدهد این شیوه از اطلاعرسانی، بخشی از یک الگوی بزرگتر است؛ الگویی که بر مبالغه، عملیات روانی و ساختن واقعیتهای رسانهای استوار شده است.
ترامپ از نخستین روزهای جنگ تلاش کرد تصویری از یک پیروزی سریع و کمهزینه ارائه دهد. او بارها مدعی شد جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار گرفته، ساختار سیاسی ایران متزلزل شده و پایان نظام نزدیک است. اما با گذشت بیشاز ۱۰۰ روز، نه تنها هیچیک از این پیشبینیها تحقق نیافت، بلکه ساختار حکمرانی ایران توانست شرایط جنگی را بدون اختلال اساسی مدیریت کند.
در مقطعی دیگر، ترامپ مدعی شد ایران در حال تجزیه شدن است و فشارهای نظامی میتواند گسلهای قومی را فعال کند. این ادعا نیز در عمل با واقعیتی متفاوت روبهرو شد. فضای عمومی کشور در طول جنگ بیش از آنکه به سمت واگرایی حرکت کند، شاهد نوعی همگرایی ملی در برابر تهدید خارجی بود؛ مسئلهای که حتی برخی تحلیلگران غربی نیز به آن اذعان کردند.
رؤیای تسلیم بیقید و شرط
یکی از مشهورترین مواضع ترامپ در طول جنگ، اصرار بر «تسلیم بیقید و شرط» ایران بود. او بارها تأکید کرد که هیچ توافق میانی یا راهحل مصالحهآمیزی وجود ندارد و تهران باید تمامی شروط واشنگتن را بپذیرد. اما واقعیت میدان مسیر دیگری را طی کرد. نه تنها چنین تسلیمی رخ نداد، بلکه در نهایت این آمریکا بود که از بسیاری از مواضع اولیه خود عقب نشست و به سمت سازوکارهای میانجیگرانه حرکت کرد. آنچه در پایان دیده شد، فاصلهای قابل توجه با ادبیات تند و ضربالاجلهای اولیه ترامپ داشت.
این نخستین بار نبود که رئیسجمهور آمریکا میان آنچه اعلام میکرد و آنچه در میدان رخ میداد شکاف بزرگی ایجاد میشد. در طول جنگ بارها شاهد بودیم که او از نابودی کامل توان نظامی ایران سخن گفت، اما چند روز بعد عملیاتهای موشکی و پهپادی ایران خلاف آن را ثابت کرد.
وقتی واقعیت با روایت کاخ سفید سازگار نیست
از دیگر ادعاهای بحثبرانگیز ترامپ، موضوع تنگه هرمز بود. او بارها مدعی شد آمریکا کنترل کامل این آبراه راهبردی را در اختیار گرفته و مسیر کشتیرانی را «ایمن» کرده است. اما در عمل بازارهای جهانی انرژی هر بار نسبت به تحولات هرمز واکنش نشان میدادند و قیمت نفت به شدت تحت تأثیر تحولات منطقه قرار میگرفت. همین حساسیت بازارها نشان میداد فعالان اقتصادی جهان چندان روایت رسمی واشنگتن را باور نکردهاند.
در موضوع نفت نیز ترامپ بارها از کنترل منابع انرژی ایران یا از بین رفتن توان صادراتی تهران سخن گفت. با این حال، واقعیت بازار جهانی انرژی نشان داد که حذف کامل ایران از معادلات منطقهای نه ممکن است و نه بدون هزینههای سنگین برای اقتصاد جهانی قابل تحقق خواهد بود.
حتی ادعاهای او درباره اعزام گسترده نیروهای نظامی، بازگشایی اجباری مسیرهای دریایی و تأمین امنیت کامل کشتیهای تجاری نیز در بسیاری موارد بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیت میدان باشد، بخشی از جنگ روانی واشنگتن به نظر میرسید.
سیاست خارجی به مثابه نمایش تلویزیونی
شاید مهمترین ویژگی رویکرد ترامپ در قبال ایران، نگاه او به سیاست خارجی باشد. او همچنان با همان منطق سالهای حضور در دنیای تجارت و برنامههای تلویزیونی عمل میکند؛ منطقی که در آن تصویر رسانهای گاهی مهمتر از واقعیت میشود. در این چارچوب، اعلام مکرر نزدیک بودن توافق نیز بخشی از همان الگو است. مهم نیست توافق واقعاً در دسترس باشد یا نه؛ مهم آن است که بازارها، رسانهها و افکار عمومی برای چند روز دیگر به این باور برسند که بحران در حال پایان یافتن است.
اما مشکل اینجاست که تکرار بیش از حد یک ادعا، به مرور اعتبار آن را از بین میبرد. همانطور که وعدههای مکرر ترامپ درباره فروپاشی ایران، تسلیم تهران یا پایان سریع جنگ در عمل محقق نشد، ادعای توافقی که هر سه روز یک بار قرار است به نتیجه برسد نیز به تدریج با بحران اعتبار مواجه شده است.
فرسایش سرمایه سیاسی
در سیاست، گاهی یک دروغ بزرگ خطرناکتر از یک شکست بزرگ است. شکست را میتوان توضیح داد، اما تکرار مداوم ادعاهایی که هرگز تحقق پیدا نمیکنند، به تدریج اعتماد عمومی را فرسایش میدهد. امروز مسئله اصلی این نیست که آیا توافقی میان ایران و آمریکا حاصل خواهد شد یا نه. مسئله این است که بخش مهمی از افکار عمومی، بازارها و حتی متحدان واشنگتن دیگر نمیدانند کدام یک از اظهارات ترامپ را باید جدی بگیرند.
رئیسجمهوری که طی سه ماه گذشته از فروپاشی ایران، تجزیه کشور، تسلیم کامل تهران، نابودی توان نظامی جمهوری اسلامی، کنترل هرمز و توافق قریبالوقوع سخن گفته و هیچیک از آنها مطابق روایت اولیه محقق نشده است، اکنون بار دیگر وعده توافق در «دو یا سه روز آینده» را مطرح میکند.
شاید این بار نیز بازارها برای چند ساعت یا چند روز به این ادعا واکنش مثبت نشان دهند؛ اما تجربه ماههای گذشته نشان داده است که فاصله میان روایتهای ترامپ و واقعیتهای میدان، هر روز بیشتر از قبل آشکار میشود. در چنین شرایطی، بزرگترین چالش کاخ سفید نه ایران، بلکه بحران فزاینده اعتبار در سخنان رئیسجمهور آمریکاست.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان