چهارشنبه ۱۷ دي ۱۴۰۴

اقتصادی

آتش زدن همسر جلوی چشم دخترش؛ متهم: حسادت همسایه ها زندگی ام را نابود کرد

آتش زدن همسر جلوی چشم دخترش؛ متهم: حسادت همسایه ها زندگی ام را نابود کرد
عصر قم - هفت صبح / «کسب و کارم خوب شده بود و زندگی‌مان رونق پیدا کرده بود. دو مغازه خریدم و حتی به فکر عوض‌ کردن خانه‌مان بودم. همان وقت‌ها بود که حسادت همسایه‌ها شروع ...
  بزرگنمايي:

عصر قم - هفت صبح / «کسب و کارم خوب شده بود و زندگی‌مان رونق پیدا کرده بود. دو مغازه خریدم و حتی به فکر عوض‌ کردن خانه‌مان بودم. همان وقت‌ها بود که حسادت همسایه‌ها شروع شد و مدام زیر گوش‌ همسرم حرف‌های ناروا می‌خواندند. همه اینها باعث شد جرقه اختلاف بین ما زده شود و بالاخره کار به جایی رسید که من متهم شدم به قتل زنی که عاشقش بودم.»
اینها آخرین حرف‌های مردی است که از زمستان چند سال قبل به اتهام قتل همسرش در زندان به سر‌ می‌برد. مردی که زنش را مقابل چشم دخترشان به آتش کشید‌ و حالا حتی فرزندانش از او روی گردانده و نه‌تنها حاضر به ملاقات با او نیستند؛ بلکه حاضر به گذشت از قصاص پدرشان هم نشده‌اند.
ماجرا چه بود؟
 رسیدگی به این جنایت با گزارش کادر درمان یکی از بیمارستان‌های تهران در دستور کار مأموران جنایی قرار گرفت. بلافاصله تیم جنایی به همراه بازپرس کشیک قتل بالای سر جسد رعنا حاضر شده و تحقیقات کلید خورد.بررسی‌ها حکایت از این داشت که رعنا از یک هفته قبل در بیمارستان بستری بوده؛ ولی شدت بالای سوختگی منجر به عفونت مرگبار او شده بود.
همچنین مشخص شد که او در خانه خود توسط همسرش به آتش کشیده بود و در نهایت به کام مرگ فرورفت.
با کسب این اطلاعات همسر رعنا به نام بهروز بازداشت شد و در جریان تحقیقات، آتش‌ کشیدن خانه‌شان را گردن گرفت. با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست رسیدگی به این پرونده در شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران آغاز شد و متهم پای میز محاکمه ایستاد.
در دادگاه
در ابتدای این جلسه وکیل اولیای دم در حالی که به وکالت از آنها در دادگاه حاضر شده بود، در بیان درخواست موکلین خود گفت:«مادر و پدر رعنا و همچنین فرزندان او درخواست قصاص متهم را دارند.این خانواده برای اجرای حکم قصاص به حدی مصر هستند که حتی حاضرند تفاضل دیه زن مسلمان و همچنین سهم دیه فرزند صغیر مقتول را نیز بپردازند.
داغ مقتوله برای آنها چنان سنگین است و این جنایت هولناک آن هم مقابل چشم فرزند مقتول، اینقدر بر احساس آنها صدمه وارد کرده که با هیچ اقدامی از سوی متهم قابل جبران نیست و از خون رعنا گذشت نمی‌کنند.» در ادامه جلسه رسیدگی نوبت به متهم رسید که در دفاع از خود پای میز محاکمه حاضر شود.او در ابتدای دفاعیات خود گفت:«من اتهام مباشرت در قتل عمدی همسرم را قبول ندارم. من عاشق رعنا بودم و به هیچ وجه قصد کشتن عمدی او را نداشتم.»
متهم سپس در توضیح نحوه جنایت به شرح زندگی مشترک زناشویی خود با رعنا پرداخت و گفت: «حدود 15 سال بود که با زن مورد علاقه خودم یعنی رعنا زندگی می‌کردم.چند سال قبل از مرگ رعنا من یک ماشین یخچال‌دار خریدم و با آن کار می‌کردم که خدا برای ما خیر و برکت خواست و کار من خیلی گرفت و از کار کردن روی ماشین درآمد خیلی خوبی کسب می‌کردم.تنها سختی کارم این بود که یخچال ماشین باید شب تا صبح در برق می‌ماند. من هم آن را جلوی در خانه‌مان می‌گذاشتم و در کوچه به برق وصل می‌کردم.
از همان وقت بود که اعتراض همسایه‌ها شروع شد و می‌گفتند این ماشین را نباید وسط کوچه بگذاری.آنها راه و بیراه مقابل خانه‌مان می‌آمدند و درباره موضوع ماشین با من بگومگو می‌کردند. من هم راه چاره دیگری نداشتم و به رعنا سپرده بودم که با آنها بگومگو نکند. اما وقتی همسایه‌های‌مان دیدند که نمی‌توانند مانع من شوند، کینه و دشمنی‌شان با من آغاز شد.»
بهروز در ادامه گفت: «کسب ‌و کار من با این ماشین هر روز بهتر می‌شد تا جایی که در همان محله خودمان دو واحد مغازه خریده بودم و اجاره‌اش را می‌گرفتم. خودم نمی‌توانستم در مغازه کار کنم چون خیلی وقت‌ها بار شهرستان به من می‌خورد و باید از شهر بیرون می‌رفتم. همین موضوع باعث شد که همسایه‌ها شایعه‌های زیادی برای من درست کنند و به رعنا می‌گفتند لابد شوهرت انگیزه خیلی مهم‌تری بیرون از شهر دارد که حاضر است از خیر کاسبی در دو مغازه بگذرد.
اینقدر از روی کینه و عداوت این حرف‌ها را در گوش همسرم خواندند که او را به من بدبین کرده بودند. رعنا هر ثانیه در حال چک کردن من و ردیابی من شده بود. افکارش به‌هم ریخته‌‌ و شک مثل خوره به جانش افتاده بود.من سعی می‌کردم او را آرام کنم و قبض‌های دستگاه پوز‌ ‌‌را که به آنها بار تحویل می‌دادم، نگه می‌داشتم و وقتی به خانه برمی‌گشتم به همسرم نشان می‌دادم و می‌گفتم ببین من در فلان ساعت در فلان شهر بودم و مشغول تحویل بار بوده‌ام. مطمئن باش به تو راست می‌گویم.
رعنا با حرف‌های من کمی آرام می‌شد اما دو روز می‌گذشت و دوباره همان آش و کاسه را داشتیم.تا اینکه من هم دیگر خسته شده و‌ از این همه شک بی‌دلیل او ‌ بی‌حوصله و عصبی بودم. برای همین یک بار وقتی می‌خواست از خانه قهر کند و به خانه پدرش برود، مانعش نشدم. او خانه را به مدت 9 ماه ترک کرد و مهریه و نفقه‌اش را اجرا گذاشت. بچه‌ها را هم با خودش به خانه پدری‌اش در شهرستانی دور از تهران برده بود.بعد هم همه اموال من را توقیف کرد؛ با این حال من باز هم از او خواستم به خانه برگردد و او فقط حساب بانکی و ماشینم را از توقیف خارج کرد که بتوانم کار کنم.»
روز حادثه
بهروز در ادامه گفت:«وقتی رعنا سر خانه و زندگی‌اش برگشت برای اینکه دوباره تحت تاثیر حرف همسایه‌ها نباشد و آنها را حساس نکنم، ماشینم را در کوچه خواهرم پارک می‌کردم. بعد هم به رعنا گفتم باید خانه‌مان را عوض کنیم اما او قبول نمی‌کرد و می‌گفت این خانه را طوری که دوست دارد آراسته کرده‌‌. مدتی که گذشت باز هم همان شک‌های قبلی همسرم برگشت. من دیگر کفرم بالا آمده بود و روز حادثه با یک بطری نیم لیتری بنزین به خانه آمدم و می‌خواستم رعنا را بترسانم.
گفتم یا قبول می‌کنی خانه را بفروشیم و از اینجا برویم یا اینکه من این خانه را آتش می‌زنم. جر و بحث ما بالا گرفت.اخیرا رعنا یک سرویس خواب خریده بود که خیلی دوستش داشت. من هم از روی عصبانیت بنزین را روی تخت ریختم که رعنا را تهدید کنم اما شیشه بخاری شکسته بود و آتش سرایت کرد و همه جا گر گرفت.
رعنا در آتش می‌سوخت و حتی خودم هم دچار سوختگی شدم اما لباس او نایلونی بود و همسایه‌ها اشتباه کردند و روی او آب ریختند که همین باعث ایجاد عفونتش شد و جانش را از دست داد.رعنا زن زرنگی بود و خیلی سریع از خانه فرار کرد.حتی فرار او باعث شد دخترمان هم آسیب نبیند و سوختگی من هم شدید نباشد اما چیزی که باعث مرگ او شد این بود که لباس نایلونی بر تن داشت و همسایه‌ها روی او آب پاشیدند‌؛ باید همسرم را با پتو خاموش می‌کردند. من نمی‌خواستم رعنا را بکشم و عاشق او بودم.»
قاضی گفت:«چرا بنزین نگهداری می‌کردی؟»
متهم گفت:«این مقدار بنزین همیشه در ماشینم بود تا اگر بین راه بنزین ماشینم تمام شد از آن استفاده کنم.»
قاضی گفت:«اما با این مقدار بنزین که ماشین روشن نمی‌شود.»
متهم گفت:«فاصله بین پمپ بنزین‌ها زیاد نیست و همین مقدار برای روشن ماندن ماشین کفاف می‌دهد.»
سپس قضات با دختر متهم که در لحظه حادثه در خانه بود، تماس گرفتند و او که ساکن شهرستان محل سکونت پدر و مادر رعناست، در شهادت تلفنی خود به قضات گفت:«آن روز وقتی پدرم به خانه برگشت عصبانی بود. مادرم خانه را توقیف کرده بود و پدرم می‌خواست او را راضی به انتقال خانه کند. بطری بنزین که آورده بود یک و نیم لیتر بود و شیشه بخاری اتاق مادرم هم نشکسته بود. لباس مادرم هم نخی بود و مشمعی نبود. وقتی آتش زبانه کشید، من در اتاق نبودم و به‌همراه مادرم سریع از خانه فرار کردم.»
بهروز در واکنش به صحبت‌های دخترش گفت:«دخترم مرگ مادرش را دیده و به خاطر جراحت احساساتش حرف‌های متناقض می‌زند.من از وقتی وارد زندان شدم بچه‌هایم را ندیده‌ام. اولیای دم بقیه اموالم را به عنوان مهریه رعنا مصادره کردند و هیچ چیز برایم نمانده است.تا قبل از آن ماهیانه به رعنا بابت پرداخت تقسیطی مهریه‌اش سکه می‌دادم و حالا هم همه مهریه‌اش را یک جا گرفتند.»
 قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
بازار


نظرات شما