يکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

یادداشت؛

جوان در تراز انسان‌شناسی اسلامی

جوان در تراز انسان‌شناسی اسلامی
عصر قم - جوان تنها فردی در یک مقطع سنی نیست؛ بلکه انسانی برخوردار از ظرفیت ایمان، انتخاب، رشد، مقاومت و اثرگذاری است.
  بزرگنمايي:

عصر قم - جوان تنها فردی در یک مقطع سنی نیست؛ بلکه انسانی برخوردار از ظرفیت ایمان، انتخاب، رشد، مقاومت و اثرگذاری است.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، نقد نظریه‌های رایج و ترسیم الگوی جوان رشد‌یافته موضوع تربیت اسلامی، رشد انسان ازاد، انتخاب گر، آگاه با هدف ودارای توان برای رسیدن به رشد وتعالی است. وقتی سخن از تربیت و راهبری نسل جوان به میان می‌آید، پیش از آنکه بپرسیم «چگونه جوان را تربیت کنیم؟» باید به یک پرسش بنیادی‌تر پاسخ دهیم: جوان را چگونه می‌بینیم؟ هر نظام تربیتی، خواه ناخواه، بر یک تصویر از انسان بنا می‌شود.
اگر جوان را فقط موجودی زیستی و روان‌شناختی بدانیم، هدف تربیت نیز به طور عمده، تأمین نیازها و تقویت توانایی‌های فردی خواهد بود. اگر او را محصول محیط اجتماعی بدانیم، اصلاح محیط و شبکه روابط درمرکز توجه قرار می‌گیرد. اما اگر انسان را موجودی دارای فطرت، عقل، اراده، کرامت، مسئولیت و غایت الهی بدانیم، تربیت معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند.
از همین‌جا تفاوت انسان‌شناسی اسلامی با بسیاری از رویکردهای رایج علوم انسانی آشکار می شود. جوان در نگاه اسلام، فرصت بزرگ شدن؛ قرآن کریم در داستان اصحاب کهف، جوانان مؤمن را با تعبیر «فِتْیَه» معرفی می‌کند:«إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»«آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.»(کهف: ۱۳)
در این نگاه، جوان تنها فردی در یک مقطع سنی نیست؛ بلکه انسانی برخوردار از ظرفیت ایمان، انتخاب، رشد، مقاومت و اثرگذاری است. قرآن در این آیه، میان ایمان و رشد نیز پیوند برقرار می‌کند: آنان ایمان آوردند و بر هدایتشان افزوده شد. بنابراین جوان در منطق اسلامی، موجودی منفعل و فقط نیازمند مراقبت نیست؛ بلکه استعداد رشد و تبدیل شدن به کنشگری اثرگذار را درخود دارد.
از سوی دیگر، انسان در قرآن دارای کرامت، اختیار و مسئولیت است:«وَلَقَد کَرَّمْنَا بَنِی آدَم»(اسراء: ۷۰) و:«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا»(انسان: ۳) بنابراین، تربیت اسلامی نمی‌تواند فقط به «ساختن یک رفتار مطلوب» یا «افزایش مهارت» تقلیل پیدا کند. موضوع آن، رشد یک انسان مختار و مسئول است.نظریه‌های مشهور چه می‌گویند و چه چیزی را کمتر می‌بینند؟ نظریه‌های علوم انسانی معاصر، دستاوردهای مهمی در شناخت ابعاد رشد انسان داشته‌اند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. اما از نگاه انسان‌شناسی اسلامی، هر یک بخشی از واقعیت انسان را برجسته می‌کند و در برخی موارد، تصویری محدودتر از انسان ارائه می‌دهد.
۱. اریکسون؛ هویت، اما فراتر از هویت اجتماعی: در نظریه مراحل رشد روانی ـ اجتماعی اریکسون، دوره جوانی بامسئله مهم هویت‌یابی ونسبت آن باسردرگمی نقش‌ها پیوند دارد.این نظریه برای فهم بحران هویت جوان بسیار سودمند است؛ اما از نظر اسلامی، هویت انسان فقط حاصل تعاملات اجتماعی وتجربه‌های روانی نیست.انسان پیش از آنکه تنها بپرسد «من چه کسی هستم؟»، با پرسش‌های ریشه ای تر روبه‌روست:از کجا آمده‌ام؟ برای چه آمده‌ام؟ چه نسبتی با خدا، جامعه و دیگر انسان‌ها دارم؟ و مسئولیت من چیست؟در نتیجه، هویت مطلوب جوان در نگاه اسلامی، هم ریشه در فطرت و بندگی خدا دارد و هم در عرصه اجتماعی و تاریخی ظهور پیدا می‌کند.
۲. مازلو؛ نیازها و خودشکوفایی، اما نه بدون جهت: مازلو با نظریه سلسله‌مراتب نیازها، توجه مهمی به نیازهای جسمانی، امنیت، تعلق، احترام و خودشکوفایی نشان داد.اما در انسان‌شناسی اسلامی، شکوفایی استعدادهای انسان، مقصد نهایی نیست. سؤال اساسی این است که: این استعدادها در خدمت چه چیزی قرار می‌گیرند؟
ممکن است انسانی بسیار توانمند، بااستعداد و موفق باشد،اماتوانایی خود را در مسیر نادرست به کار گیرد.پس از نگاه اسلامی، رشد واقعی عبارت است از شکوفایی توانایی‌ها همراه با جهت‌یابی اخلاقی، معنوی و مسئولانه است.
۳. بندورا؛ یادگیری اجتماعی، اما نه جبر محیط نظریه یادگیری اجتماعی بندورا نقش الگوها، مشاهده و محیط اجتماعی را در شکل‌گیری رفتاربه‌درستی برجسته می‌کند.این یافته برای تربیت جوان اهمیت فراوان دارد؛ زیرا جوان فقط با سخنرانی و آموزش مستقیم ساخته نمی‌شود، بلکه از انسان‌هایی که می‌بیند و تجربه‌هایی که زندگی می‌کند نیز می‌آموزد. اما انسان شناسی اسلامی اجازه نمی‌دهد محیط، سرنوشت قطعی انسان تلقی شود. انسان دارای اراده و امکان انتخاب است و می‌تواند در برابر محیط نیز موضع بگیرد.
بنابراین، در تربیت اسلامی باید هم محیط و الگو را ساخت و هم قدرت انتخاب و تشخیص را در جوان تقویت کرد.۴. رویکرد «رشد مثبت جوان»؛ دیدن ظرفیت‌ها به جای تمرکز بر آسیب‌ها:رویکردهای جدید رشد مثبت جوان، به جای آنکه جوان را به طور عمده مجموعه‌ای از آسیب‌ها و مشکلات ببینند، بر ظرفیت‌ها، نقاط قوت، مشارکت و شکوفایی او تأکید می‌کنند.این جهت‌گیری با بسیاری از اصول تربیتی اسلام همخوانی دارد؛ اما در انسان‌شناسی اسلامی، ظرفیت‌های جوان باید با ایمان، اخلاق، حقیقت‌جویی و مسئولیت اجتماعی پیوند بخورد.جوان توانمند، فقط جوانی نیست که «بتواند»؛ بلکه جوانی است که بداند چه باید بکند و چرا باید بکند.۵. نظریه‌های رهبری و توانمندسازی جوانان؛ از مشارکت تا مسئولیت: نظریه‌های جدید رهبری جوانان بر مشارکت، تصمیم‌گیری، توانمندسازی، اعتماد به جوان و فرصت تجربه تأکید دارند.این رویکردها یک نکته مهم را آشکار کرده‌اند:
جوان زمانی رشد می‌کند که از جایگاه صرف دریافت‌کننده خارج شود و فرصت اثرگذاری واقعی پیدا کند. اما در نگاه اسلامی، رهبری اجتماعی بدون تقوا، عدالت، مسئولیت‌پذیری و جهت‌گیری اخلاقی کافی نیست. بنابراین، مسئله فقط «توانمند کردن جوان برای رهبری» نیست؛ بلکه تربیت انسانی است که توانایی رهبری را با صلاحیت اخلاقی و مسئولیت اجتماعی همراه کند.
الگوی جوان رشد‌یافته در انسان‌شناسی اسلامی: با ترکیب این مباحث، می‌توان گفت جوان رشد‌یافته در نگاه اسلامی، انسانی است که میان عقل، ایمان، اراده، اخلاق، هویت، توانایی و مسئولیت پیوند برقرار کرده است. چنین جوانی:با خدا رابطه آگاهانه و زنده دارد؛ قدرت تشخیص و اندیشه مستقل دارد؛هویت خود را می‌شناسد و در برابر پرسش‌های زمانه منفعل نیست؛ در تصمیم‌های خود مسؤولیت‌پذیر است؛ بر هیجانات و تمایلات خود قدرت مدیریت دارد؛توان گفت‌وگو، همکاری و کار جمعی دارد؛ مهارت تبدیل مسئله به راه‌حل را می‌آموزد؛ از تجربه و حتی خطا برای رشد استفاده می‌کند؛ در برابر مسائل جامعه احساس مسئولیت می‌کند و در نهایت، توان آن را پیدا می‌کند که دیگران را نیز در مسیر رشد همراه کند.
در اینجا، «راهبری» نتیجه طبیعی رشد است، نه نقطه آغاز آن. جوانی که هنوز توانایی شناخت، انتخاب، خودکنترلی و پذیرش مسئولیت را به دست نیاورده است، تنها با دادن عنوان یا مسئولیت، رهبر اجتماعی نمی‌شود. یک معیار مهم برای ارزیابی تربیت جوان: بر اساس این نگاه، موفقیت نظام تربیت جوان را نباید فقط با تعداد کلاس‌ها، برنامه‌ها، اردوها، جلسات یا حتی میزان مشارکت ظاهری سنجید. پرسش اصلی باید این باشد: این جوان در پایان مسیر، نسبت به گذشته خود چه اندازه رشد کرده است؟آیا شناخت او عمیق‌تر شده است؟
آیا قدرت انتخاب او افزایش یافته است؟آیا مسئولیت بیشتری می‌پذیرد؟ آیا در میدان واقعی می‌تواند مسئله‌ای را تشخیص دهد و برای آن راه‌حل ارائه کند؟ آیا می‌تواند با دیگران کار کند؟ آیا می‌تواند مسئولیت خود را به‌درستی انجام دهد؟و مهم‌تر از همه، آیا می‌تواند زمینه رشد دیگران را نیز فراهم کند؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها مثبت باشد، می‌توان گفت تربیت از سطح انتقال اطلاعات عبور کرده و به رشد انسان نزدیک شده است.
از «تصویر مقصد» به «منطق رشد»: اکنون یک نکته اساسی روشن شده است: جوان مطلوب را نمی‌توان با یک نسخه واحد ساخت. هر جوان ظرفیت‌ها، تجربه‌ها، علایق، استعدادها، ضعف‌ها و سرعت رشد متفاوتی دارد. بنابراین، اگر مقصد را «جوان رشد‌یافته» بدانیم، باید برای رسیدن به آن، منطق رشد و مراحل تحول جوان را بشناسیم. این مرحله، انسان‌شناسی اسلامی با نظریه فرآیندی راهبری و تربیت نسل جوان پیوند می دهد.
عباس کعبی


نظرات شما